ماجرای روسیاهی ذغال و چوپان ناراستگو!
انتخابات تمام شد و آقای روحانی رای آورد. این جمله در روز دوشنبه هفته گذشته یک رویا مینمود اما حالا یک جمله خبری کم ارزش است، از بس تکرار شده آن هم با شیوههای مختلف؛ خبری، تعجبی، با نگرانی، با خوشحالی، با عصبانیت و .... حالا من هم دوست دارم به اندازه همین یک کف دست ستونی که دستم به آن میرسد دو نکته را در مورد آن بگویم.
یکم: اثبات اقناعی رخ ندادن تقلب در انتخابات گذشته کار سختی بود. حالا اما با نتیجه به دست آمده در این انتخابات روسیاهی به ذغال سال 1388 ماند. نظامی که توانسته بود در سال 88 نزدیک به 10 میلیون رای را جابهجا کند، آیا نمیتوانست با جابهجا کردن کمتر از یک میلیون رای رقابت را به دور دوم بکشاند و فرصتی بخرد برای همان «مهندسی انتخابات»ی که مدتهاست سر زبان مخالف و معاند است؟!
حالا آنهایی که حنجره و دیگر اعضایشان را میدراندند که رایی که ما در صندوقها انداختیم چه شد و کی برد و کی خورد، با چه رویی پا در خیابان خواهند گذاشت در مملکتی که رییسجمهورش سیدحسن روحانی، از همان صندوقها درآمده، آن هم در شرایطی که اگر در نمیآمد هیچکس تعجب نمیکرد.
حالا خانوادههایی که به هر ترتیبی در حوادث 88 صدمهای دیدند، خوب فهمیدند که مسوولیت با کیست. حالا فصلی است که هواداران آن کاندیدای بازنده و عصیانی سال 88 باید از خودشان بپرسند چه کسی ساز این دروغ بزرگ را در گوششان کوک کرد و بدتر از آن هزینههای زیادی به مملکت بار کرد و با افراط و اصرار بیش از حد، یک جریان سیاسی را از حد و حدود جمهوری اسلامی به در برد و ... راستی اگر آن کاندیدای عصیانی کمی صبر پیشه میکرد، امروز به جای روحانی رییسجمهور نبود؟
مهمتر اینکه با حضور 72 درصدی مردم، گذشته از اینکه چه کسی رای آورده، معلوم شد تعداد زیادی از مردم به این صندوقها اعتماد دارند و روسیاهی میماند برای همان ذغال سابق.
دوم: به نظر من مردم بیش از آنکه محتاج نان شبشان باشند و نگران مشکلات اقتصادی، تشنه صداقتی بودند که کمی در بین مسوولینشان کم شده بود والا من با همین سن کمم یادم هست دوران سختتر از امروز این مملکت را در رفاه و آسایش.
وقتی چند نفر از کاندیداها دور هم جمع شدند و با هم قول و قرار ائتلاف گذاشتند، یک عده گوش به زنگ ماندند ببینند اینها به اولین قولشان با خودشان پایبند میمانند یا نه. ضمن درود به شرف و شرافت حداد عادل، بعضیهای دیگر باعث شدند ماجرای قول و قرار ائتلاف بشود شبیه ماجرای چوپان ناراستگو! حالا دیگر روی کدام قرار آدمهای اهل اصول! میشود حساب کرد؟ همین هم میشود که آن دو نفر دیگر بدون قرار قبلی با هم کنار میآیند و مردم هم که تشنه صداقت هستند، بویش را از آنجا استشمام میکنند و میشود آنچه شده. این بار آدمهای اهل اصول خواستند امتحان کنند صحت آن قصه پیرمرد لب گور که به فرزندانش گفت هر کدام ترکهای بیاورند و یکی یکی بشکنند و بعد همهشان را یک دسته کرد و گفت بشکنند و نتوانستند. اهل اصول خواستند مطمئن بشوند ترکههایشان یک به یک میشکند یا نه و حالا لااقل 4 سال وقت دارند نتیجه این آزمایش را پیش روی خود ببینند.
این مطلب در روزنامه خراسان مورخ 27 خرداد چاپ شده است.
مهدی قزلی's Blog
- مهدی قزلی's profile
- 10 followers

