«درخت گلابی» فیلم معناگرایی از داریوش مهرجویی است كه بر اساس داستانی از گلی ترقی، داستاننویس معاصر، ساخته شده است. این فیلم سالیان پیش به اكران درآمد و نمایش «درخت گلابی» با انتشار نقد و نظرهای متعدد همراه بود. انتشارات كتابسرا شماری از آن نقدها را در مجموعهای مستقل تجدید چاپ كرده و با افزودن مطالبی تازه، ماخذی پایهای برای شناخت یكی از فیلمهای مطرح سینمای ایران به دست داده است.
من و دختری که انتخاب کرده ام از قماش دیگری هستیم؛ پول؟ عق! هرگز، ما هنرمندیم. من و میم برنامه های دیگر برای زندگی و آینده مان داریم. میم روزی یک کتاب می خواند و من نوشته هایم را برای پرنده ها، موجودات آسمانی و آدم های حیالی می خوانم و با خودم حرف می زنم. اسم کامل میم را کف دست هایم نوشته ام، از ترس رسوایی اسمش را با زبانم پاک می کنم. مادرم میم را دوست ندارد و با صدایی آمرانه، پر از قضاوت و سرزنش بهم می گوید: «کار به کار این دختره نداشته باش» و با نگاهی که خوب و بد را از هم جدا می کند و لبریز از احکام اخلاقیست از گوشه ی چشم به میم نگاه می کند. می دانم که آدم های معقول و محتاط فامیل میم نازنین مرا دوست ندارند، چون پشت پا به عادت های همیشگی و رسوم رایج زده و کارها و حرف هایش با همه تفاوت دارد. می خواهد برود فرنگ و هنرپیشه ی تئاتر شود، می خواهد آزاد باشد و به من می گوید که هرگز، هرگز، هرگز شوهر نخواهد کرد. می داند که من میخواهم شاعر یا نویسنده شوم و کتاب هایش را بهم قرض می دهد، لپم را با مهربانی می کشد که از هزار فحش برایم بدتر است.
در حقیقت 4.5* راستش کتاب هیچ مشکلی نداشت و خیلی کامل بود. مطمئناً هیچ مصاحبه یا نقدی که ذرهای مرتبط باشه به درخت گلابی، از دستش در نرفته بود. صرفاً نقدها خیلی خیلی زیاد بودن و برام خستهکننده بود. وگرنه همه چی کامل بود و قطعاً خود فیلمنامه 5/5 و حتی جلد کتاب و عکسهای فیلم (که اون هم تقریباً یه آرشیو درست و حسابی بود!) همه عالیِ عالی. ^___^
کاش میشد از این بیماری علاجناپذیر «کسی بودن» شفا یافت و برای زمانی کوتاه به چشم نیامد. یا نیاز به این رؤیت نداشت، نیاز به انعکاس – به تکثیر – به انتشار – انتشار خود ...
بعضی از قسمت های کتاب رو دوست داشتم درست مثل فیلم شاید قدیم تر اگر میخوندمش بهتر باهاش ارتباط برقرار میکردم اما انگار سیمکشی های مغزم کلا عوض شده و باید تو انتخاب کتاب ها عمیق تر عمل کنم
جالبه که من سرباز که بودم و توی پادگان بیکار بودیم این داستان رو شروع کردم خوندن ،یه روز ظهر که از پادگان اومدم خونه تلویزیون داشت یه فیلم نشون میداد ،همینجور داشتم نگاه میکردم دیدم شبیه داستانی هست که توی پادگان خونده بودم !!!خیلی جالب بود خیلی لذت بردم دیدم داستان همین کتاب بوده،گلشیفته چه بازیی کرده بود!از میم چقدر خوشم اومده بود .......میم بیرحم
و عشق منتظر کسی نمیماند.. داستانی عمیق و کوتاه با زبانی بسیار ساده و شیوا از یک عشق اصیل و البته نافرجام.. که با وجود تلخی هایش، همچنان شیرینی خودش رو تا انتها حفظ میکنه..
گلی ترقی با قلمی آرام و زرد از یک نویسنده که پرورش یافته یک درخت گلابی بود پرده برداری می کند. نویسنده میوه های خود را که با عشق پرورانده گم کرده و بدون ثمر جدیدی به هر باغبانی که برایش زحمت میکشید بی احترامی می کرد. ذهن نابسامان نویسنده مغلوب طراحی کلیشه ای و درگیر فتح آرمان های خیالی بود.ترقی با لباسی مدرن، چیدمانی منسجم و مثال های ملموس به داستان بال داد گرچه زبان دهن کجانه، افکار طولانی و گفتمان نمادین آن را هیچ وقت از سطح کاغذ مچاله بیرون نیاورد. نمونه درخت گلابی را در تمام نوشته هایی که به هیچ دردی نمیخورند ، سرخوردگی و خودشیفتگی نسل مدرن میتوان یافت.
کتاب در بین نمادهایی که به کار برده شده بود و تاکید مکرر برشون که به طرز ناشیانه ای به ثمر هم ننشسته بود بسط پیدا کرده بود..حضور دانشجوها..سوالای گاها بی ربط به بستر داستان..به نظرم ارتباط بین سال های جوانی و دوران سازندگی قهرمان داستان با بی بر شدن آخرش خوب شکل نگرفته بود و قهرمان برا خواننده کاملا ملموس نمی شد
خوندن این کتاب واقعاً لذت بخش بود، و طرح کلی داستان بر تداعی گر این شعر حافظ بود مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد توصیه می کنم این داستان کوتاه و زیبا رو با نقد دکتر پاینده بخونید...
خوبم! خوشم! کجام؟ هیچجا! نیمهشب است یا نزدیک سحر؟ نمیدانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقهی پرهیاهو نشستهام. میان بینهایت گذشته، و بینهایت فردا.
من اول فیلم درخت گلابی را دیدم...اینقدر از داستان خوشم آمد که کتابش را خواندم...اما هنوز هم فیلمش را بیشتر دوست دارم...کتاب زیبایی سنت و قلم شیوایی دارد...