دوستانِ گرانقدر، موضوع در موردِ الاغی است که به واسطۀ بی مبالاتیِ صاحبش، اتومبیلی به او زده و پاهایِ الاغ را شکسته است و مردمِ بیشعور و پست تر از حیوان، او را تا میخورده کتک زده اند و لاشه اش را به گوشه ای انداخته اند اکنون الاغ نفسهایِ آخر را میکشد و زنده یاد «صادق هدایت» به زیبایی هرچه تمام تر از زبان این الاغ، شِکوه و شکایتهایش را بیان میکند... درود بر این مردِ هنرمند و خردگرا، و یادش همیشه گرامی باد ******************************** بخشی از شکایت هایِ این الاغ: این چه جانوری است که بر ما مسلط شده و زندگانیِ ما را ننگ آلود و چرکین و پر از رنج و محنت نموده، احساسات بی آلایش و طبیعی ما را خسته ساخته، بدنِ ما را دائم مجروح و سرتاسرِ زندگانی را بر ما، تلخ و ناگوار نموده است؟؟ ظاهراً شباهتِ تامی با ما دارد و بالاخره مثلِ ما میمیرد و از این جهت هیچ فرقی نداریم، ولی گویا بدنش را از سنگ و چوب ساخته اند، چونکه به ما شلاق میزند و گمان میکند که ما حس نمیکنیم --------------------------------------------- امیدوارم از خواندن این داستانِ کوتاه لذت ببرید «پیروز باشید و ایرانی»
یک ابهام: این داستان بسیار کوتاه دو سه صفحهای گویا در مجلهای به نام«وفا» چاپ شده است. فکر میکنم در گودریدز به اشتباه، تاریخ نگارش آن 1319 ثبت گردیده است. اما در ویکیپدیا به نقل از بهارلو و نویسندگان شناختنامه صادق هدایت، تاریخ آن 1303 آمده است. این تاریخ دوم، منطقیتر به نظر میرسد؛ اولاً از نظر مضمونی به «انسان و حیوان» و «فواید گیاهخواری» که در 1303 و 1306 نوشته شده اند، نزدیک تر است. دوم اینکه نمیتوانم تصور کنم که نثر این داستان، متعلق به چند سالی بعدتر از بوف کور و سه قطره خون باشد. اما به همین بهانه میخواهم بگویم که یکی از سختیهای دنبال کردنِ رد داستان کوتاهنویسهای ایران (بخصوص بعدا در دهه 40 و 50)، انتشار داستان ها فقط بصورت پراکنده و در مجلات مختلفی بوده است که عموماً چند سالی هم بیشتر عمر نداشتهاند. این داستان کوتاه هم را هم من در مجموعه داستانهای صادق هدایت ندیدهام و در اکثر کتابها به آن اشارهای نشده است.
درباره داستان: داستان گویا (اگر تاریخ 1303را بپذیریم) اولین تجربهی داستانی منتشر شدهی هدایت جوان بوده است؛ با نثری معمولی و البته بشدت از نثرِ کتابی قاجاری فاصله گرفته، و سراسر احساساتِ رمانتیک، و البته روایتی بدون منطق داستانی (آخه الاغ رو چه به دکارت و فرنگستان و شوپنهاور). برای همین به این نتیجه رسیدهام که شاید این داستان تعمداً فراموش شده است.
پ نوشت: احساس خوب ندارم که برای یک داستان دو سه صفحهای، ریویویی یک صفحهای مینویسم؛ اما شاید کنجکاوی اولیهام، بهانهی خوبی باشد برای این کار.
کلیت داستان و آخرین لحظاتِ عمر از زبان حیوانی دم بسته و تمام عمر کارکشیده، جالب بود، اما از قلم هدایت انتظار شرح و خیال بیشتری داشتم. دریک آن به سال ۱۸۸۹ رفتم و آن لحظهایی که نیچه، با نگاه به چشمانِ رنج دیدهی اسبی غش کرد و برای همیشه دیگر چیزی ننوشت تا ابتدای قرن بیست که ازدنیا رفت...
صادق هدایت در سال ۱۲۹۶ تحصیلات خود را در مقطع متوسطه در مدرسهی سن لویی که یک مدرسهی فرانسوی بود آغاز کرد. سالها بعد معتقد بود تحصیل در این مدرسه موجبات آشنایی او را با ادبیات جهان فراهم آورده است، و در همین دوران بود که به گیاهخواری روی آورد. در حالیکه سخت مشغول درس خواندن بود، در سال ۱۳۰۳ کتابی کم حجم با عنوان انسان و حیوان، منتشر کرد که در آن مهربانی با حیوانات را ترویج میکرد، و در همان سال در مجلهی وفا، داستان کوتاهی به نام «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را منتشر کرد. هدایت پس از فارغالتحصیلی از مدرسهی سن لویی به بلژیک مهاجرت کرد و تحصیل را در آنجا ادامه داد و چند سال بعد در سال ۱۳۰۶ در برلین کتاب فواید گیاه خواری را چاپ و منتشر کرد، و البته تا آخر عمر خود نیز گیاهخوار ماند. در تعدادی از داستانهای او نگاه به حیوان و حیواندوستی بر خواننده پوشیده نمیماند که معروفترین آنها سگ ولگرد است اما خب انسان و حیوان که بعدها در پاریس آن را بازنویسی و شاخ و برگ بیشتری به آن داد، و همچنین شرح حال یک الاغ در حال مرگ از نخستین داستانهای اوست. الاغی ستمدیده با سهلانگاری صاحبش در شمیران با اتومبیلی تصادف کرده و پایش شکسته است. او را کشان کشان به کنار جاده کشیدهاند تا جان بدهد و هدایت از زبان او سخن میگوید. انتظار نداشتم هدایت در دورانی که یک بچه مدرسهای بود داستانی در سطح و اندازههای نامش بنویسد و اگر دو ستاره برایش درج کردهام تنها به این خاطر است که در حق نمراتی که برای سایر آثارش تخصیص دادهام ظلم و ناحقی نشود. قلم هدایت در این داستان خام است. گویی نقصی در بیان دارد که نمیتواند حرفی که در سینه دارد را راحت و کامل بیان کند اما خوانشش ساده است و به سادگی میتوان حرفش را فهمید. داستان آنقدر کوتاه است که در یک سفر کوتاه درون تاکسی یا مترو میتوان آن را خواند. من این داستان را برایتان خوانده و در یوتوب منتشر کردهام، بنابراین در صورت علاقه میتوانید به کانال یوتوب مراجعه نمایید.
این داستان کوتاه را که به نظر میرسد اولین یا دومین اثر نگاشته شده توسط هدایت است باید مقدمهای بر دو درونمایه آثار اولیه وی دانست. از یک طرف توجه به حقوق حیوانات و ظلمهایی که انسان در حق آنها میکند - و در دو نوشته بعدی وی یعنی انسان و حیوان و سپس فواید گیاهخواری به اوج خود میرسد - و دیگری اندیشه مرگ که پس از این اثر در داستان کوتاه مرگ و بعد در مجموعه زنده بگور پرداخته میشود
به لحاظ ارزش ادبی اثر قابل توجهی نیست اما برای فهم آثار اولیه هدایت ارزش تاریخی دارد