Jump to ratings and reviews
Rate this book

شرح حال یک الاغ هنگام مرگ

Rate this book
نخست این اثر به سال1319 در مجله وفا انتشار یافت و تاریخ اولیه نگاشتن آن ۱۳۰۳ ذکر شده است

ebook

First published January 1, 1924

109 people want to read

About the author

صادق هدایت

145 books38 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (16%)
4 stars
25 (28%)
3 stars
30 (34%)
2 stars
15 (17%)
1 star
3 (3%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
February 10, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، موضوع در موردِ الاغی است که به واسطۀ بی مبالاتیِ صاحبش، اتومبیلی به او زده و پاهایِ الاغ را شکسته است و مردمِ بیشعور و پست تر از حیوان، او را تا میخورده کتک زده اند و لاشه اش را به گوشه ای انداخته اند
‎ اکنون الاغ نفسهایِ آخر را میکشد و زنده یاد «صادق هدایت» به زیبایی هرچه تمام تر از زبان این الاغ، شِکوه و شکایتهایش را بیان میکند... درود بر این مردِ هنرمند و خردگرا، و یادش همیشه گرامی باد
********************************
‎بخشی از شکایت هایِ این الاغ: این چه جانوری است که بر ما مسلط شده و زندگانیِ ما را ننگ آلود و چرکین و پر از رنج و محنت نموده، احساسات بی آلایش و طبیعی ما را خسته ساخته، بدنِ ما را دائم مجروح و سرتاسرِ زندگانی را بر ما، تلخ و ناگوار نموده است؟؟ ظاهراً شباهتِ تامی با ما دارد و بالاخره مثلِ ما میمیرد و از این جهت هیچ فرقی نداریم، ولی گویا بدنش را از سنگ و چوب ساخته اند، چونکه به ما شلاق میزند و گمان میکند که ما حس نمیکنیم
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندن این داستانِ کوتاه لذت ببرید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Arman.
360 reviews352 followers
September 14, 2021
یک ابهام:
این داستان بسیار کوتاه دو سه صفحه‌ای گویا در مجله‌ای به نام«وفا» چاپ شده است. فکر می‌کنم در گودریدز به اشتباه، تاریخ نگارش آن 1319 ثبت گردیده است. اما در ویکیپدیا به نقل از بهارلو و نویسندگان شناخت‌نامه صادق هدایت، تاریخ آن 1303 آمده است. این تاریخ دوم، منطقی‌تر به نظر میرسد؛ اولاً از نظر مضمونی به «انسان و حیوان» و «فواید گیاهخواری» که در 1303 و 1306 نوشته شده اند، نزدیک تر است. دوم اینکه نمی‌توانم تصور کنم که نثر این داستان، متعلق به چند سالی بعدتر از بوف کور و سه قطره خون باشد.
اما به همین بهانه می‌خواهم بگویم که یکی از سختی‌های دنبال کردنِ رد داستان‌ کوتاه‌نویس‌های ایران (بخصوص بعدا در دهه 40 و 50)، انتشار داستان ها فقط بصورت پراکنده و در مجلات مختلفی بوده است که عموماً چند سالی هم بیشتر عمر نداشته‌اند.
این داستان کوتاه هم را هم من در مجموعه داستان‌های صادق هدایت ندیده‌ام و در اکثر کتاب‌ها به آن اشاره‌ای نشده است.

درباره داستان:
داستان گویا (اگر تاریخ 1303را بپذیریم) اولین تجربه‌ی داستانی منتشر شده‌ی هدایت جوان بوده است؛ با نثری معمولی و البته بشدت از نثرِ کتابی قاجاری فاصله گرفته، و سراسر احساساتِ رمانتیک، و البته روایتی بدون منطق داستانی (آخه الاغ رو چه به دکارت و فرنگستان و شوپنهاور).
برای همین به این نتیجه رسیده‌ام که شاید این داستان تعمداً فراموش شده است.



پ نوشت: احساس خوب ندارم که برای یک داستان دو سه صفحه‌ای، ریویویی یک صفحه‌‌ای می‌نویسم؛ اما شاید کنجکاوی اولیه‌ام، بهانه‌ی خوبی باشد برای این کار.
Profile Image for Kamrani Adnan.
92 reviews24 followers
December 14, 2016
کلیت داستان و آخرین لحظاتِ عمر از زبان حیوانی دم بسته و تمام عمر کارکشیده، جالب بود، اما از قلم هدایت انتظار شرح و خیال بیشتری داشتم.
دریک آن به سال ۱۸۸۹ رفتم و آن لحظه‌ایی که نیچه، با نگاه به چشمانِ رنج دیده‌ی اسبی غش کرد و برای همیشه دیگر چیزی ننوشت تا ابتدای قرن بیست که ازدنیا رفت...
Profile Image for Paria:D.
46 reviews24 followers
February 16, 2017
الاغ روشني بود. دكارت، شوپنهاور و ارسطو ميدانست! بندرت آدمهايي تا اين حد فهيم پيدا ميشن. بلانسبت البته...!
Profile Image for Abolfazl Sheybani.
90 reviews11 followers
Read
May 11, 2020
اين داستان منو ياد اين شعر ايرج ميرزا انداخت كه مضموني مشابه با اين داستان صادق هدايت داره

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ
#ايرج_ميرزا
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
February 22, 2021
افسوس که ما نمیتوانیم حرف بزنیم و همین اسباب بدبختی ما را فراهم آوارده
Profile Image for Sasha.
9 reviews3 followers
July 24, 2016
برای خودم که انسان هستم، متاسفم
Profile Image for Maryamhzdg.
7 reviews1 follower
January 8, 2024
"جسد مرا به كنار اين جاده كشيدند و به حال خود گذاشتند، ممكن است فراموش كرده باشند هنوز از نعل و پوست من مى توانند استفاده كنند. "
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews394 followers
March 13, 2024
صادق هدایت در سال ۱۲۹۶ تحصیلات خود را در مقطع متوسطه در مدرسه‌ی سن لویی که یک مدرسه‌ی فرانسوی بود آغاز کرد. سال‌ها بعد معتقد بود تحصیل در این مدرسه موجبات آشنایی او را با ادبیات جهان فراهم آورده است، و در همین دوران بود که به گیاهخواری روی آورد. در حالیکه سخت مشغول درس خواندن بود، در سال ۱۳۰۳ کتابی کم حجم با عنوان انسان و حیوان، منتشر کرد که در آن مهربانی با حیوانات را ترویج می‌کرد، و در همان سال در مجله‌ی وفا، داستان کوتاهی به نام «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را منتشر کرد. هدایت پس از فارغ‌التحصیلی از مدرسه‌‌ی سن لویی به بلژیک مهاجرت کرد و تحصیل را در آنجا ادامه داد و چند سال بعد در سال ۱۳۰۶ در برلین کتاب فواید گیاه خواری را چاپ و منتشر کرد، و البته تا آخر عمر خود نیز گیاه‌خوار ماند.
در تعدادی از داستان‌های او نگاه به حیوان و حیوان‌دوستی بر خواننده پوشیده نمی‌ماند که معروف‌ترین آن‌ها سگ ولگرد است اما خب انسان و حیوان که بعدها در پاریس آن را بازنویسی و شاخ و برگ بیشتری به آن داد، و همچنین شرح حال یک الاغ در حال مرگ از نخستین داستان‌های اوست. الاغی ستم‌دیده با سهل‌انگاری صاحبش در شمیران با اتومبیلی تصادف کرده و پایش شکسته است. او را کشان کشان به کنار جاده کشیده‌اند تا جان بدهد و هدایت از زبان او سخن می‌گوید.
انتظار نداشتم هدایت در دورانی که یک بچه مدرسه‌ای بود داستانی در سطح و اندازه‌های نامش بنویسد و اگر دو ستاره برایش درج کرده‌ام تنها به این خاطر است که در حق نمراتی که برای سایر آثارش تخصیص داده‌ام ظلم و ناحقی نشود. قلم هدایت در این داستان خام است. گویی نقصی در بیان دارد که نمی‌تواند حرفی که در سینه دارد را راحت و کامل بیان کند اما خوانشش ساده است و به سادگی می‌توان حرفش را فهمید. داستان آن‌قدر کوتاه است که در یک سفر کوتاه درون تاکسی یا مترو می‌توان آن را خواند. من این داستان را برایتان خوانده و در یوتوب منتشر کرده‌ام، بنابراین در صورت علاقه می‌توانید به کانال یوتوب مراجعه نمایید.
Profile Image for Amin.
418 reviews437 followers
April 14, 2023
این داستان کوتاه را که به نظر میرسد اولین یا دومین اثر نگاشته شده توسط هدایت است باید مقدمه‌ای بر دو درون‌مایه آثار اولیه وی دانست. از یک طرف توجه به حقوق حیوانات و ظلم‌هایی که انسان در حق آنها می‌کند - و در دو نوشته بعدی وی یعنی انسان و حیوان و سپس فواید گیاهخواری به اوج خود می‌رسد - و دیگری اندیشه مرگ که پس از این اثر در داستان کوتاه مرگ و بعد در مجموعه زنده بگور پرداخته میشود

به لحاظ ارزش ادبی اثر قابل توجهی نیست اما برای فهم آثار اولیه هدایت ارزش تاریخی دارد
Profile Image for Amir Salar Pourhasan.
93 reviews16 followers
January 11, 2022
کوتاهه ولی دفعه بعد که الاغی دیدم در حال کتک خوردن و حرکت، احتمالا یاد این شرح حال هم بیوفتیم
Profile Image for Mahdiye.
10 reviews4 followers
February 11, 2024
"حقیقتا این ظلمی که بر ما شده و می شود بیشتر در نتیجه تربیت ظالمانه مادران اطفال است"
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.