Jump to ratings and reviews
Rate this book

Éloge de l'oisiveté

Rate this book
Les méthodes de production modernes nous ont donné la possibilité de permettre à tous de vivre dans l'aisance et la sécurité. Nous avons choisi, à la place, le surmenage pour les uns et la misère pour les autres : en cela, nous nous sommes montrés bien bêtes, mais il n'y a pas de raison pour persévérer dans notre bêtise indéfiniment.

48 pages, Mass Market Paperback

First published January 1, 1932

131 people are currently reading
1986 people want to read

About the author

Bertrand Russell

1,300 books7,368 followers
Bertrand Arthur William Russell, 3rd Earl Russell, OM, FRS, was a Welsh philosopher, historian, logician, mathematician, advocate for social reform, pacifist, and prominent rationalist. Although he was usually regarded as English, as he spent the majority of his life in England, he was born in Wales, where he also died.

He was awarded the Nobel Prize in Literature in 1950 "in recognition of his varied and significant writings in which he champions humanitarian ideals and freedom of thought."

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
725 (37%)
4 stars
781 (40%)
3 stars
344 (17%)
2 stars
72 (3%)
1 star
25 (1%)
Displaying 1 - 30 of 278 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,145 reviews2,395 followers
December 9, 2017
۱.
برتراند راسل در الفبای نسبیت توضیح می دهد که نگاه مردم به طبیعت با شیوۀ زندگی شان ارتباط تنگاتنگی دارد.
زمانی باور عمومی آن بود که حرکات سیارات و هر چیز دیگر در طبیعت، به واسطۀ نیروهای الهی صورت می گیرد. همان زمان، پررنگ ترین عنصر در زندگی مردم، قضا و قدر بود و کارها نه به تلاش افراد، بلکه با مشیت الهی پیش می رفت، حتی تکیه بر تلاش خود "در طریقت کافری" محسوب می شد.
وقتی نیوتن این باور را تغییر داد و نشان داد حرکت سیارات و هر چیز دیگر در طبیعت، به واسطۀ نیروهایی طبیعی و مادی است که از سوی خود ستاره ها و سیارات بر یکدیگر اعمال می شود، باور عمومی نیز تغییر کرد و دیگر کار را به قضا و قدر سپردن، در نظر مردم نشانگر تنبلی بود، بلکه تلاش و کار زیاد بود که به فرد شخصیت و ارزش می بخشید.
راسل می گوید: حال آینشتاین نشان داده است که حرکت سیارات به واسطۀ اعمال نیرویی نیست، نه نیرویی الهی و نه نیرویی طبیعی، بلکه سیارات بدون هیچ نیرویی و به خودی خود و به واسطۀ لَختی شان حرکت می کنند، و به طور کل این قانونی کیهانی است که اجسام به شکلی رفتار می کنند که به کمترین نیرو نیازمند باشد، قانونی که راسل آن را "قانون تنبلی کیهانی" می نامد، و می افزاید: شاید زمان آن رسیده باشد که مردم نیز در زندگی به کار هر چه کمتر و فراغت هر چه بیشتر باور بیاورند.

این کتاب ده سال قبل از کتاب "در ستایش بطالت" نوشته و منتشر شده بود.

۲.
آن چه امروز از فلسفه، ریاضیات، پزشکی، هیئت، شعر و ادبیات و سایر مشخصه های فرهنگ درخشان یونان می شناسیم، بیش از همه به برهه ای از تاریخ یونان اختصاص دارد که به "عصر طلایی" معروف است: دوران "پریکلس" سیاستمدار هوشمند یونانی که به شهادت حیات مردان نامی پلوتارک، تا حدّ امکان از جنگ و فتوحات اجتناب کرده، به آبادانی خود یونان پرداخت. در نتیجه، در دوران او ثروت به آتن سرازیر شد. همه ی "شهروندان" آتن برده های متعدّد داشتند که برای آن ها کار می کردند و خودشان فراغت کاملی داشتند که به فلسفه و شعر و سیاست بپردازند و سنگ بنای تمدّن درخشان یونانی را بنا بگذارند.

۳.
"آبراهام مازلو" روانشناس امریکایی، نظریه ای مشهور دارد که در آن نیازهای آدمی را در یک هرم طبقه بندی می کند که تا نیازهای هر طبقه بر طرف نشود، فرد متوجّه نیازهای بالاتر خود نمی شود: نیاز به خوراک و پوشاک و مسکن پست ترين و گسترده ترین طبقه است، بعد از آن به ترتيب امنیت، دوستی و نیازهای جنسی، و احترام و اعتماد به نفس قرار دارد.
تنها در رأس هرم است که فرد پس از برطرف شدن نیازهای دیگر، متوجّه درک معنای هستی، معنویت، اخلاقیات، زیبایی شناسی، و دیگر امور متعالى می شود.

۴.
«مادام كه زندگى در تلاش براى بقاست تمدّن متولد نمى شود. تمدّن لحظه اى به دنيا مى آيد كه زندگى از نيازهاى ابتدايى اقناع شده و در كار پرداختن به اندكى فراغت است.»
نیکوس کازانتزاکیس
گزارش به خاک یونان
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews734 followers
December 9, 2019
این کره‌خرا پلاستیک‌هایی اختراع کرده‌ن که می‌تونن باهاش خونه‌هایی بسازن که تا ابد دووم بیاره. و یک عالم تایر. هرسال چند میلیون امریکایی به خاطر تایرهایی می‌میرن که تو جاده داغ می‌شه و می‌ترکه. مثل لباس. میتونن لباس‌هایی درست کنن که تا ابد دووم بیاره...ولی ترجیح می‌دن چیزهای ارزون قیمت درست کنن تا همه مجبور باشن کار کنن و ساعت بزنن و عضو اتحادیه‌های مفلوک بشن و سگ‌دو بزنن
"در راه_جک کرواک"

description
وقتی دادو* داستان مورچه و جیرجیرک را برایمان می‌خواند...بجای آنکه عبرت بگیرم و مورچه شوم...در دلم جیرجیرک بودن را آرزو می‌کردم...دادو با زبانِ شعری قصه را تعریف می‌کرد...و جیرجیرک مثه یه کولی ول و آزاد می‌رقصید توی قافیه‌ها و وزن‌های شعر کُردی...و خیال‌انگیزتر می‌کرد شب‌های پرستاره تابستان را...از مورچه که فکرِ وحشتناک مدرسه را به یادم می‌آورد، فرار می‌کردم به جیرجیرک که آوازش را مثل هر شب سر داده بود...و باز در لذت تعطیلی تابستان غرق می‌شدم...از آن زمان همیشه دلم خواسته جیرجیرکی دوره گردِ آوازه ‌خوان باشم تا مورچه‌ای محتکر که از ترس زمستان زیستن را از یاد برده باشد... زیرا همین ترس مورچه‌وار است که از ما برده‌ای ساخته در در دستان قدرتمندان


*مادربزرگ در زبان کُردی، برگرفته از نام "دغدو" مادرِ زرتشت
Profile Image for Raha.
186 reviews243 followers
September 10, 2017
اولین تجربه ی من از "برتراند راسل" بسیار دلچسب بود
***
"ساعت‌هایی که از تلف کردن آن‌ها لذت برده‌ایم ، تلف نشده‌اند"
Profile Image for Peiman E iran.
1,435 reviews1,129 followers
April 14, 2016
دوستانِ گرانقدر، « فراغت» لازمۀ تمدن است... با استفاده از فنونِ جدید و پیشرفتِ دانش میتوان بی آنکه زیانی به تمدن وارد شود، «فراغت» را به نحوی عادلانه توزیع کرد
در گذشته دو گروه وجود داشت: گروهِ قلیلی که از «فراغت» کامل بهره داشت و گروهِ بسیاری که کار می کرد... آن گروهِ فارغ از کار از مزایایی بهره مند بود که از لحاظِ عدالتِ اجتماعی پایه و اساس نداشت، همین امر ناگزیر این طبقه را به جانبِ ستم سوق داد، همدردی و همفکریش را محدود کرد و موجب شد تئوری هایی در توجیه حقانیتِ این حقایق وضع کند. این حقایق سخت از ارزش و قدر آن کاست. اما علیرغم این نقایص، تقریباً همۀ آنچه ما تمدنش می نامیم مدیونِ وجودِ همین طبقه است، هم این طبقه بود که هنر را پرورد و علوم را کشف کرد، کتابها نوشت و فلسفه ها ابداع کرد و مناسباتِ اجتماعی را تهذیب نمود. حتی آزادیِ طبقۀ ستمکش نیز همیشه از بالا عنوان شده است. بدونِ وجودِ طبقۀ فارغ از کار، بشر هرگز نمی توانست از وحشی گری خلاص شود و به تمدن روی آورد
در جهانی که مجبور نباشند بیش از 4 ساعت در شبانه روز کار کنند هر کس که دارایِ ذوق و کنجکاویِ علمی باشد، خواهد توانست ذوق و کنجکاویِ خود را ارضاء کند... مهمتر از همه اینکه در چنین جهانی خستگی و فرسودگیِ اعصاب و ملامت و سوء هاضمه جایِ خود را به شادمانی و لذت خواهد داد. مقدار کاری که از مردم طلب میشود آنقدر خواهد بود که فراغت را لذت بخش کند
مردان و زنان وقتی مجالِ بهره بردن از زندگیِ شاد و سعادتمند را بیابند، مهربانتر خواهند شد و کمتر در صددِ اذیت و آزارِ دیگران بر خواهند آمد و دیگران را کمتر به دیدۀ سوء ظن و بدبینی خواهند نگریست و سودایِ جنگ قسمتی به این دلیل و قسمتی به این علت که اقدام به جنگ مستلزمِ کارِ سخت و ممتد خواهد بود، از بین میرود و خواهد افسرد
جهان از میانِ تمامِ فضائلِ اخلاقی، بیش از هرچیز نیاز به خوش خویی و سلامتِ نفس دارد، و این دو نیز زاییدۀ آرامش و امنیت است، نه حاصلِ یک عمر تلاش و تقلایِ سخت و پی گیر

درود بر «برتراند راسلِ» خردمند و یادش گرامی باد
امیدوارم این مطالب برایِ شما بزرگواران مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Parastoo Khalili.
204 reviews460 followers
March 7, 2022
در ستاش بطالت مي‌نويسم كه من با خوندن اين كتاب حس ميكنم در كار كردن قايم شده بودم و كار براي من مثل شنلي نامرئي تقلبي‌اي بود كه من رو از حقايق دور ميكرد. من از اوقات فراغتم فراري بودم، شايد چيزي كه حق‌م بود رو از خودم گرفتم تا از واقعيت هاي دردناك فعلي‌م فراري باشم.
كار كردن و پول درآوردن و تصميم گرفتن درباره ي آينده ي پول مثل يك مرداب خيلي عميقي مي‌مونه.به نظرم تصميم گرفتن درباره‌ي آينده‌ي پولي كه انسان براي به دست‌آوردنش زحمت كشيده در اين جامعه‌ي امروزي خيلي سخت و عجيبه. چون با هر تصميم امكان پشيموني هست. حتي راسل هم مي‌گفت كه از نظر جامعه اگر فردي مقداري پول رو توي سرمايه‌گذاري از دست بده فقط بدشانس بوده ولي اگر فرد ديگري مقداري پول رو بشر دوستانه خرج كرده باشه احمق يا كودنه.
Profile Image for Ardavan Bayat.
370 reviews65 followers
May 7, 2021
#در ستایش بیکاریِ راسل
اردوان بیات
98.11.05 بازنویسی


برتراند راسل:
«اگر بیشینه‌ی مردم در هر کشور متمدنی می‌خواستند، می‌توانستیم طی 20 سال، همه‌ی این فقرِ رقت‌آور، نیمِ بیماری‌های این جهان، همه‌ی بردگیِ اقتصادی را که نُه‌دهمِ جمعیت ما را دربند کرده‌است، براندازیم؛ می‌توانستیم این جهان را آکنده از زیبایی و شادی کنیم و حکومتِ صلحِ جهانی را فراهم آوریم»

description

پس از سال‌ها یکی دو هفته‌پیش جستار «در ستایش فراغت» را از برتراند راسل خواندم، آن هم در درمانگاه! افسوس که همان چهار، پنج سال پیش که جستارخوانی را آغاز کرده‌بودم این نوشته‌ی کوتاه ولی اندیشمندانه را یک گوشه‌ی سیستم انداخته و نخوانده‌بودم

راسل یک اشراف‌زاده‌ی انگلیسی بود که در کودکی پدرمادرش را از دست داد و نزد مادربزرگ مذهبی‌اش بزرگ شد. نخست به ریاضی و سپس به منطق و فلسفه روی‌آورد. از این‌رو خواندن دیدگاهش درباره‌ی بیکاری بسیار ژرف است، چرا که خود او چندین سال در فرهنگ اشرافی‌گری زیسته‌است. او بر این باور است که همه‌ی ستایش‌هایی که از کار زیاد و همچنین نکوهش‌هایی که از کار کم د�� تاریخ انسان بر فرهنگ ما (انسان‌ها) فرمان رانده، چیزی جز فریب پادشاهان، زمین‌داران و اشراف نبوده است. فرهنگی که می‌گوید اهریمن همواره برای دست‌های بیکار، کاری ناجور، دست‌وپا می‌کند! [1] توانگران خودشان تقریبا در بیکاری به‌سر بُرده و از کار فرودستان، سود و لذت می‌بردند. سپس همه‌چیز به فرزندانشان می‌رسید بدون هیچ‌گونه کار ارزشمندی که کرده‌باشند. به‌راستی این خون رنگین چیست؟ آیا آنها در این بیکاری و دارایی شایسته‌تر از دیگران بودند و هستند؟

در حقیقت توانگران با کار کشیدن از فرودستان، شیره‌ی جان آنها را می‌کشند و برون‌داد(=خروجی) آن کارها، چندان هم به کار جهان نمی‌آید. این کالاها تنها نیازی دروغین در جامعه می‌سازند که باید فلان‌چیز را داشته باشی تا زندگی‌ات بهتر شود یا حس بهتری به زندگی داشته‌باشی (فرهنگ مصرف‌گرایی)؛ یا بدتر از آن، کالاهایی‌ست که برای مرگ و بیماری ساخته شده‌اند و به جای دفاع گاهی به کشته شدن بسیاری از بی‌گناهان هم می‌انجامند.
راسل بر این باور است که با همه‌ی پیشرفت‌های فناوری، خردمندانه نیست که کارگران همچنان به همان میزان و روند گذشته کار کنند. می‌گوید که هر کس در شبانه‌روز باید 4 ساعت کار کند[2] و زمان بیشتری داشته‌باشد تا زانی برای اندیشیدن به زندگی، یادگیری، پرورش فرزندان، کنشگری اجتماعی-سیاسی، سرگرمی‌های خوب و . . . داشته‌باشند تا از خمودگی و افسردگی و شاید ازخودبیگانگی رهایی یابند. نمی‌دانم، ولی شاید این‌گونه بتوان به جامعه‌ای آرمانی و سرزنده نزدیک شد.

از سوی دیگر بیشینه‌ی پیشرفت‌های فناوری و دانش، تنها با کارهای سخت و توانفرسا رخ نداده است. دانشمندان، فن‌آوران، نویسندگان، هنرمندان و حتا سیاستمداران کارشان را دوست دارند و کارشان به‌گونه‌ای نیست که حتما با بیل‌زدن پیوسته یا جابجا کردن چیزهای سنگین، همراه باشد. نمی‌گویم که کارشان دشوار نیست ولی لذتی در آن نهفته است. کار آنها فرآورده‌ی همان فراغتی است که به اندیشه و کاوش پیوند خورده‌است[3] و در همان راه است که به دانش، فن، نوشته، هنر و نظریه‌ای سیاسی دست می‌یابند که در بهترین حالت می‌تواند به انسان‌ها کمک کند.

تاکنون چند نفر از کودکانی که از آنها پرسیده‌شده است «می‌خواهید چه‌کاره شوید؟» در پاسخ کارگر ساختمانی، یا راننده تاکسی، یا کارهای دیگری به جز پزشک، مهندس، خلبان و ... را به‌زبان آورده‌اند؟ اگر از یک کارگر بپرسیم که «آیا کارت را دوست داری؟»، چند درصد احتمال دارد که عاشق کارش باشد؟ یا خواستار این باشد که هر چه زودتر آفتاب سربزند و با انگیزه‌ای شگرف یک روز دیگر سرکار برود؟ اگر نگوییم صفر، باید بگوییم تقریبا صفر!
همه‌ی مردم کار می‌کنند که فرصت بیشتری برای زندگی و تجربه‌ی خوشی‌ها داشته باشند ولی در جهان ما، گروهی کار می‌کنند و فروتر می‌روند (کارگران)، گروهی کار نمی‌کنند و هر روز فراتر می‌روند (سرمایه‌داران) و گروهی کار پیدا نمی‌کنند و زیر دست‌وپا له می‌شوند(بیکاران)، در این میان سرمایه‌دارانی هم هستند که دغدغه‌ی کارگران را داشته‌باشند. در چنین وضعیتی اگر ساعت کاری کارگران از 8 ساعت به 4 ساعت کاهش یابد، دو برابر از فرودستان می‌توانند کار کنند چون کسی که کار نمی‌کند زمان بیکاری دارد ولی پولی برای فراغت ندارد و کسی که زیاد کار می‌کند، پول دارد ولی زمانی برای فراغت ندارد. و این طنز تلخی ست.

اینکه هر کس کار سختِ یدی انجام می‌دهد لزوما ارزش بیشتری به جهان می‌افزاید، سخنی احساسی و مردم‌فریبانه است. سخنی ست برای کار کشیدن از فرودستانی که قرار است شبانه‌روز کاری کم‌مزد، زمان‌بر و دشوار انجام دهند تا سیاستمداری، رُبانی را قیچی کند و خودش را پشتیبان مردم بنامد
راسل می‌داند که این ایده در چنین دورانی(1935) و حتا شاید صد سال پس از آن هم، پیاده‌ناشدنی و چه‌بسا خنده‌دار باشد. او می‌داند که کارفرمایان زمانه برای چنین جستاری او را نفرین خواهند کرد ولی کار اندیشمندان همین است که پرسش‌آفرینی کنند و به هر حال دیگران را به اندیشه بیاندازند تا دیدگاه‌های آنها را گسترش دهند و سبک زندگی‌ها را به‌سوی بهتر شدن نزدیک کنند. اگر کارگران جهان همه به یک اندازه کار کنند، دیگر میزان دستمزد چندان اهمیتی ندارد، گرچه در آن چهار ساعت دیگر که به بیکاری‌شان افزوده می‌شود، می‌توانند با کارهای نوآورانه و خلاقانه‌ی خود –که دلخواهشان هم هست- باز هم درآمدی داشته‌باشند.

سخنان دیگری هم در این جستار آمده، مانند مفهوم کار، مال‌اندوزی نکردن و . . . ولی من دیدگاه خودم را درباره‌ی آنها نوشته‌ام و اصل گفته‌ها را که دیگر به آنها نپرداختم می‌توانید خودتان بخوانید (9 صفحه مفید)!

فراموش نکنید که پیشرفت انسان همواره در گروی فراغت گروهی خردمند بوده است، چراکه بیشتر اندیشمندان و دانشمندانی که تاریخ وامدار دیدگاه‌ها و نوآوری‌هایشان است، هرگز غم نان و سایه‌بان نداشته و یا آن را آرمانِ خود ندانسته‌بودند.
به چند نمونه‌ی کوتاه بسنده می‌کنم:

سقراط: هرگز در بند مال دنیا نبود و شاید یکی از نخستین بیکاران نامدار باشد
افلاطون: آکادمی‌اش را داشت و از آن درآمدزایی می‌کرد و شاگرد پرورش می‌داد
ارسطو: پدرش پزشک بود و خودش به جانورشناسی و رده‌بندی جانداران روی‌آورد
نیکولاس کوپرنیک: کشیش، ریاضی‌دان و ستاره‌شناسی که نظریه‌ی خورشیدمرکزی را پیش‌کشید.
باروخ اسپینوزا: یک از همه‌جا رانده‌شده، او مالِ پدری‌اش را به خواهرش بخشید، درخواست‌های استادی در دانشگاه‌های بزرگ زمان را رد کرد و با ساخت عدسی و ذره‌بین اجاره‌ی خانه‌اش را می‌داد، او یکی از مهمترین فیلسوفان سده‌ی هفدهم است
چارلز داروین: اشرف‌زاده‌ای که همچون ارسطو شیفته‌ی رده‌بندی جانوران بود و نظریه‌ی فرگشت (یا به نادرست: تکامل) را که پیش از او دانشمندان دیگری مانند لامارک در پی اثباتش بودند، با نظریه‌ی گزینش طبیعی توضیح داد.
گریگور مندل: کشیشی که شیفته‌ی کشاورزی بود و به وراثت در جانداران پی‌برد و بعدها ژنتیک از دیدگاه او بنیاد گرفت.

در کشور خودمان هم کم نبودند این بزرگان که تنها به کارشان که پیشرفت اندیشه و دانش بود می‌پرداختند: زکریای رازی، فارابی، صوفی رازی، فردوسی، ابوریحان بیرونی، خیام، ابن سینا، خواجه‌نصیر، عبدالقادر مراغه‌ای، جمشید کاشانی، کمال‌الدین بهزاد و سرایندگان و هنرمندان و فن‌آوران بسیاری که یا بچه‌پولدار بودند یا در دربار شاهان و یا دربند مال دنیا نبودند.

تصور کنید اگر تنها 1% کارگران امروز جهان، غم نان نداشتند، چه اندیشه‌های بیشتری به جهان ارزانی می‌داشتند و چقدر به فهم و شعور جامعه می‌افزودند.

و شاید اگر مارکس و راسل هم‌دوره بودند و در این باره با هم به گفتگو می‌نشستند، به فرجام خوبی می‌رسیدند، نمی‌دانم!


پی‌نوشت:
[1] برگردان به سبک خودم! / یکی از سخنانی که در بیشینه‌ی فرهنگ‌ها و ادیان به‌گونه‌ای گفته شده است

[2] می‌توان «هر روز چهار ساعت» را با «دو روز هشت ساعت» یا هفته‌ای 28 ساعت (با جمعه) یا چنین چیزی جابجا کرد!

[3] کاری که راسل آن را 4 ساعت در روز برای هر کس پیش‌بینی کرده، همان کار یدی است و کارهای اندیشیدنی و آسیب‌شناسانه را به آن معنا، کار ندانسته چون او چنین فرصتی را برای کارگران و رنجبران فراهم نمی‌بیند تا زمانی برای اندیشیدن به چیزی جز نوکِ هِرَمِ مَزلو (نیازهای اولیه) به آن بپردازند.
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews314 followers
April 29, 2016
من با ایده ی اصلی، یعنی محوری بودن فراغت و اولویت آن بر کار، به شدت هم رأی بوده و هستم. اما عجیب است که راسل در این حد نسبت به اقتصاد ساده نگرانه می اندیشد. مثلا گمان می کند کارفرما حاضر است حقوق را حفظ کند اما ساعت کار را مثلا از هشت به چهار برساند. گمان می کند با آمدن جنبه های تکنولوژیک در کارخانه ها ساعت کاری کارگران کمتر می شود. او متوجه نیست که کارفرما برعکس دسته ای از کارگران را، اتفاقا به دلیل همین حیث تکنولوژیک، اخراج خواهد کرد تا با هزینه ی کمتر سود بیشتری داشته باشد. او به شدت نسبت به نتایج پیشرفت های تکنولوژیک در برآورده کردن فراغت کارگران تأکید دارد و گرچه در این مورد می توان با اون هم رأی بود اما همچنان باید از افراط و تفریط احتراز کرد...
Profile Image for Reza.
141 reviews104 followers
March 12, 2016
شدیدا توصیه میکنم بخونیدش.خیلی خوب بود...
راسل در این کتاب به موضوعاتی در مورد کار و پول دراوردن و فراغت و رابطه بین انها بحث میکنه که من و شما ممکنه اصلا تاحالا بهشون فکر نکرده باشیم. اول اومده گفته که اگر فردی برای خوشی و تفریح و فراغت خرج کند کار او سبکسری است ولی کسی که همین پول را درجایی سرمایه گذاری کند و شکست بخورد می گویند بدشانسی اورده درحالی که اولی اگر ارزش بالاتری نسبت به دومی نداشته باشد٬پایبن تر ندارد. و همچنین نویسنده میگه که انسان نباید همه عمرش رو به کار بگیرد و باید با فراغت و تفریح نیز میانه داشته باشد. و نیز در بخشی درمورد نگاه جماعت کارگری صحبت کرده که میگه هیچ کارگری نگاه لذت گونه به کار ندارد و کار را صرفا برای تامین معاش زندگی می کند و نه لذت و فراغتی. ودرجایی دیگر اشاره می کند که نباید فکر بر این باشد که پول درآوردن خوب باشد و پول خرج کردن بد. و درمورد اینکه تمدن و خیلی از کتاب ها و اختراعات و فلسفه ها مدیون جماعت فارغ از کار یعنی کسانی که کار نکرده اند بوده است حرف گزافی نزده است چراکه کسی که دنبال کار میرفت وقت اینکارها را نداشت. و خلاصه در آخر راسل به این جمع بندی میرسد که چیزی که ما انتخاب کرده ایم کار بیش از حد و طاقت فرسا برای جمعی و گرسنگی برای جمعی دیگر است. درحالی که اگر میزان ساعات کاری اکر به طور دقیق تنظیم شود نه تنها فرد کمتر خسته می شود٬ بلکه تعداد افراد بیشتری نیز سرکار میروند و گرسنگی نیز به تبع آن کمتر و کمتر خواهد شد........
Profile Image for Amirography.
198 reviews129 followers
August 19, 2017
کتاب قشنگی بود کمابیش. میشه گفت که منظور درستی داشت و با وجود این که یکم بیش از حد ساده بیانش کرده بود، متناسب با دورانی بود که نوشته شده بود. (بین جنگ جهانی اول و در آستانه‌�� شروع جنگ جهانی دوم).
به نظر من هنوز منظور اصلی این کتاب، یعنی ضدیت با «کارکردن» محض، رو در دوره‌ی زندگیمون مهم دونست. اما برای بیانش شاید یک آپدیت برای فکت‌ها و روش استدلال، لازم باشه.
Profile Image for Darya.
18 reviews
April 12, 2016
خوشحالم که با راسل آشنا شدم
Profile Image for Mohaaaamin.
68 reviews13 followers
June 12, 2024
در دنیایی که معتقد است عیارِ یک مرد به سخت کار کردن و بالا بردنِ ساعاتِ کاری‌اش است و باید تا آنجا که می‌تواند از اوقاتِ فراغتِ خود بکاهد، خواندن چنین مقاله‌ای جالب بود.
چندی پیش با جمله‌ی قابل تاملی روبرو شدم. شخصی مانیفست صادر کرده بود که: " اگر شغلت باعث نمی‌شود که هر روز صبح به خودکشی فکر کنی، شغلت را عوض کن. زندگی شوخی نیست. برای لقمه‌ای باید شرحه شرحه شوی!"
از این دست گفتاره‌ها زیاد یافت میشود. فقط هم محدود به این جغرافیا نیست. گفتگویی وایرال‌شده را یادم می‌آید که خطاب به مرد‌ها این قضیه را مطرح می‌کرد که باید تحت هر شرایطی کار کرد. هر اتفاقِ ناگوار و آزاردهنده‌ای هم رخ داده باشد باز باید خیلی سخت کار و تلاش کرد؛ بدون توجه به آسیب‌های روانی، جسمی و غیر آن. گاها اینچنین القا می‌کنند که همه‌ی یک مرد در کار کردن‌اش خلاصه می‌شود. البته جا دارد به این نکته اشاره کنم که در دنیای مدرنِ امروز این طرز فکر هر دو جنس را شامل می‌شود. بطور کلی از آدم‌ها این توقع وجود دارد که تا مرزِ آش‌و‌لاش شدن و از پا افتادن کار کنند. به‌قول برتراند راسل، ثروتمندان عمیقا مزدبگیران و اقشارِ پایین دست را به کار و تلاش تشویق می‌کنند و خیرخواهانه از مزایا و تنعمِ آن داد سخن میدهند و کار را شریف ترین وظیفه‌ی بشری میخوانند در حالی که اما‌ خودشان را از این نعمت بی نصیب می‌گذارند!
"واقعیت این است که جابجا کردن ماده تا حدودی برای حیات ما ضروری است، ولی مسلماً یکی از غایات زندگی بشر به شمار نمی رود. و‌گرنه بایست هر عمله‌ای را برتر از شکسپیر میدانستیم. در این زمینه به دو دلیل به اشتباه افتاده ایم. یکی ضرورت راضی نگهداشتن فقرا، که هزاران سال است اغنیا را واداشته در باب شان کار و کوشش داد سخن بدهند، در حالی که مراقب بوده اند خود از این حيث بی نصیب باقی بمانند. دیگری احساس خرسندی تازه ای است که ما را به وجد می آورد از تغییرات هوشمندانه‌ی شگفت انگیزی که می توانیم در سطح زمین پدید بیاوریم."
-از متن کتاب

راسل بر این باور است که در صورتی که هر فرد صرفا چهار ساعت در روز کار کند، علاوه بر کاهشِ بیکاری، بر شادی و خرسندیِ مردم هم افزوده می‌شود.
او می‌گوید:"می‌خواهم با جدیت تمام بگویم که در دنیای مدرن از اعتقاد به فضیلت کار خسرانی عظیم به بار می آید، و این‌که سعادت و تنعم انسان در گرو کاهش نظام‌مند کار است."
او تا آنجا دور می‌شود که اخلاق کار را همانا اخلاق بردگی می‌داند و به باورِ او بردگی جایی در دنیای مدرن ندارد.

او برای اثباتِ ادعای خود، جنگِ جهانیِ اول را مثال می‌زند:"آن زمان همه ی مردان نیروهای مسلح، همه ی مردان و زنان دخیل در تدارک مهمات، همه‌ی مردان و زنان دستگاه تبلیغات ، جنگ یا ادارات دولتی امور جنگی، همگی از مشاغل تولیدی جدا شده بودند . با وجود این سطح عمومی رفاه مادی در بین مزدبگیران غیر متخصص در جناح متفقین بالاتر از پیش از جنگ یا پس از آن بود. جنگ قاطعانه نشان داد که با سازماندهی علمی تولید میتوان کاری کرد که مردم در رفاهی منصفانه به سر برند حتی با جزئی از ظرفیت کاری عصر مدرن. این سازماندهی علمی، که پیاده شده بود تا مردم جذب امور جنگ و تدارک مهمات شوند، چنانچه در پایان جنگ ابقا شده و ساعات کار به چهار ساعت تقلیل یافته بود، همه چیز به خیر می گذشت. ولی به جای این کار، همان بی نظمی سابق را احیا کردند، کسانی که به کارشان نیاز بود، ساعات طولانی به کار گماشته شدند و مابقی بیکار رها شدند تا گرسنگی بکشند. چرا؟ چون کار یک تکلیف است و سهم آدم نه متناسب با آنچه تولید کرده، که متناسب با فضیلت اوست و نهفته در سختکوشی اش."

برتراند راسل در این مقاله از ابراز نارضایتیِ طبقه‌ی دارا و ثروتمند به‌جهت ایجادِ اوقاتِ فراغت برای فقیران میگوید:"این فکر که فقیران هم باید فراغت داشته باشند، همواره برای ثروتمندان ناخوشایند بوده است. در انگلستان اوایل قرن نوزدهم، پانزده ساعت کار روزانه برای هر فرد معمول بود ؛ کودکان هم گاه همین قدر کار میکردند، ولی غالباً دوازده ساعت در روز. وقتی عده‌ای فضولِ موی دماغ گفتند این مقدار ساعت به نظر قدری طولانی است، شنیدند که کار، بزرگسالان را از میگساری و کودکان را از شیطنت باز می دارد . وقتی بچه بودم، کوتاه زمانی پس از آنکه کارگران شهری حق رأی یافتند، پاره ای تعطیلات رسمی در قانون لحاظ شدند ، مایه‌ی خشم و غضب طبقات بالاتر. یادم می آید که از زبان یک دوشس پیر شنیدم:" تعطیلی به چه درد فقیرها میخورد؟ آنها باید کار کنند." مردم حالا این قدر رک نیستند ، ولی آن عقیده همچنان پابرجاست، و منشأ بسیاری از نابسامانی‌های اقتصادی ما."

او سرانجام قاطعانه اعتقادِ خود در رابطه با چند و چونِ کار را بیان می‌کند:"بیایید لحظه ای اخلاقیات کار را رک و راست بی هیچ خرافه پرستی در نظر بگیریم. هر بنی آدمی در طول زندگی بنا بر ضرورت مقداری از ماحصل کار و زحمت دیگران را مصرف میکند. فرض کنیم که کار و زحمت کلاً چیز ناخوشایندی باشد، آن وقت بی انصافی است اگر آدم بیش از آنچه تولید میکند به مصرف برساند. البته ممکن است آدم به جای کالا خدمات ارائه بدهد، مثلاً مانند یک پزشک ؛ ولی به هر حال باید در ازاء خورد و خوراک و مسکن خود چیزی تدارک ببیند. کار تا همین حد پذیرفتنی است، فقط تا همین حد."

البته در ادامه بصورت مبسوط‌تر منظورش از فراغت را توضیح می‌دهد: "وقتی پیشنهاد میکنم که ساعات کاری باید به چهار ساعت کاهش یابد، منظورم این نیست که باید همه‌ی اوقات بازمانده‌ی روز را به خوشگذرانی محض سپری کنیم. منظورم این است که چهار ساعت کار در روز باید امکانات پایه‌ی رفاهی و ضروریات زندگی را برای آدم مهیا سازد و بازمانده‌ی وقت در اختیار خود فرد باشد تا هر طور که مناسب میداند از آن استفاده کند. رکن اساسی چنین سیستم اجتماعی‌ای این است که باید به تحصیل بیش از آنی پرداخت که در حال حاضر معمول است، و تحصیل باید از جمله ذوقی را بپروراند که شخص را قادر سازد از فراغت خود هوشمندانه بهره بگیرد. من فقط به چیزهای به اصطلاح روشنفکرانه نمی اندیشم. رقص های روستایی جز در مناطق روستایی دورافتاده از بین رفته است، ولی شور و شوقی که باعث پاگرفتن آنها میشد همچنان در سرشت بشر باقی است."

این متفکر همچنین فراغت را لازمه‌ی تمدن میداند:"بشر بدون طبقه‌ی برخوردار از فراغت هرگز از بربریت بیرون نمی‌آمد."

این کتابِ سی و چند صفحه‌ای از یکی از نامی‌ترین فیلسوفان و متفکرانِ قرنِ بیستم می‌تواند باعث شود تا از طرفِ دیگر قضیه هم به آن نگاه کنیم.

و در آخر اینکه امیدوارم برای همه‌ی ما‌ هم این امکان به‌وجود بیاید تا در روز‌های طاقت‌فرسای کاری‌مان ساعاتی را برای بطالتِ هوشمندانه در نظر بگیریم و فراغتمان را با خوانشِ چنین کتاب‌هایی ارزشمند سپری کنیم.
Profile Image for Ariana.
183 reviews20 followers
February 13, 2020
در ستایش بطالت
اثر برتراند راسل
.
.
"فقط یک ریاضت طلبی احمقانه، آن هم معمولا مستعار وادارمان میسازد اصرار بر کار زیادی داشته باشیم. در حالی که دیگر نیازی بر آن وجود ندارد.
در واقع این باور که کار فضیلت است حربه ای بوده است در دست قدرتمندان تا افراد را وادار کنند به سود اربابان خود زندگی کنند نه به سود خودشان."
.
.

چه میشود اگر تمامی انسان ها روزی چهار ساعت کار کنند، حقوقی اقتصادی داشته باشند و درآمدی مناسب تا از زندگی لذت ببرند؟ .
.

راسل که فیلسوف و ریاضی دانی انگلیسی بود، در این مقاله/کتاب خود سعی دارد نشان دهد که چگونه بشر مسیر تمدن خود را با زندگی مدرنش، به اشتباه، به جاده ای خاکی و پر دردسر برده است.
در این کتاب راسل از این ایده سخن میگوید که تمدن نوین بشری و دستاورد های نوین صنعتی باعث شده اند که بازدهی تولید افزایش داشته باشد اما از انجایی که ثروتمندان سعی در به کار وا داشتن فقرا و کارگران دارند(تا خود از فراغت بیشتری برخوردار شوند.) .
تمامی این پیشرفت صرف تولید کالا هایی بیهوده و بی مصرف میشود که نیاز های اساسی انسان را برطرف نمیکنند اما به پشتوانه تبلیغات، در ذهن توده مردم نهادینه شده است که کار کنند و تولید کنند و پولشان را خرج بکنند تا حس سعادت داشته باشند.
اما دریغ از ذره ای بطالت و وقت آزاد.
.
.

فضلیت انگاشتن کار و دوری از بطالت ، کاردستی قدرتمندانی است که در طول تاریخ سعی به برده داری نوین انسان های جامعه خود داشته اند.
آنها این شرایط را ساخته اند تا شما باور کنید که کار کردن تنها رسالت شما در زندگیست!
در حالی که مهلت لذت از هیچ چیز را نخواهید داشت! .
.
خواندن این مقاله کوتاه را (به خصوص) به آنهایی که از زندگی لذتی نمیبرند توصیه میکنم.
Profile Image for گیتی.
56 reviews31 followers
August 16, 2025
گوربابای بیمه کاری.

یکم نام کتاب ممکنه گمراه کننده باشه. راسل توی این مقاله نمی‌گه که مردم! بشتابید به بطالت پرستی و حتی اگه یک هفته هم کاری از پیش نبردید مشکلی نداره، من با شمام‌.
اتفاقا کاملا برعکس، راسل جامعه (دقت کنید، جامعه) رو به سمت کار کمتر و اوقات فراغت بیشتر سوق می‌ده.

علت؟
معلوم نیست؟ شما وقتی اوقات فراغت بیشتر و حساب کتاب شده‌تری در اختیار دارین، می‌تونین به هر کاری که توی لیست "پس از بازنشستگی" نوشتین، زودتر برسین. پیش از اونکه شعله شور و عشق و علاقه و عطش به اون کار از میون بره.

کار کمتر توی نگاه راسل یعنی چهار ساعت کار در روز. کار مفید. کار با تمرکز. کار با بازدهی بالا. از بیست و چهارساعت، چهار ساعت کار، یعنی بیست ساعت فراغت محض. اینکه چه مقدار بخوابین، یا چه ساعتی از خواب بیدار شین، همش دست خودتونه.
البته، با این وضع اقتصاد الان خودمون که با این وضع نابسامانِ هزینه ها، مردم دست و دلشون به خرج کردن نمی‌ره، تلاش می‌کنن پس‌انداز کنن. با طلا، با خرید ملک یا کلا خرج نکردن.
حالا سوال پیش میاد. خب اگه من شیفت هشت ساعته‌ام رو دو نیم کنم و چهارساعت کار کنم، درآمدم هم به طبع کمتر می‌شه. یعنی دست و بالم برای فراغت و خرج کردن کمتر بازه و بیشتر احساس ناخرسندی می‌کنم. نتیجه؟ باز بر می‌گردم به هشت ساعت کار.

راه حل؟
همه مردم (کل جامعه) باید کمتر کار کنن، تا بیکاری کم بشه تا اوقات فراغت زیاد و جامعه نیک‌‌خلق‌تر بشه. دقت کنین، همه.
چون اگه فقط یکی دو نفر کم کار کنن، تغییری توی نمودار رو به صعود بیکاری ایجاد نمی‌شه.
حالا چجوری بیکاری کم می‌شه؟
بر فرض، شما رئیس یک سازمان‌اید. تعداد نیروهای شرکتتون، پانصد نفره. تعداد ساعت کار هر کارمند، هشت ساعت.
حالا، شما هزار نفر استخدام می‌کنید و ساعت کار هر کارمند چهار ساعت. به عبارتی به هزار نفر کارمند (دو برابرِ پانصد نفر) موقعیت شور و شوق و زندگی و خلاقیت بیشتری دادین.
بشینید حساب کتاب کنید، ببینید توی میزان ساعت کاری کلِ شرکت تغییری ایجاد شد؟
اینجوری گردش مالی و اقتصاد بهبود پیدا می‌کنه. مردم با پاساژگردی و خوراکی های خوشمره خوردن و "زندگی کردن" دوباره و دوباره آشنا می‌شن. ما به عنوان جامعه کتاب‌خون، دستمون از گرفتن و خریدن برخی کتاب‌ها کوتاهه. خب همینجوری پیش بره مردم کمتر از میانگین مطالعه می‌کنن. افسرده‌تر می‌شن و بیشتر به پوچ‌گرایی کشیده می‌شن. جوون‌ های بیست سی ساله‌ی مملکت، برای تفریح یا نشون دادن نارضایتی از وضع موجود به دود و دم و مواد مخدره روی آوردن. اینجا تربیون رو باید به هوگو داد که چه زیبا سخن گفت:
"مسئله عظیم و بزرگ اجتماع سر افراد ملت است. این سر پر از دانه های مفید است. شما کاری کنید که این دانه‌ها برسند و میوه شرافت و فضیلت و تقوا به بار آورند."

وقتی خلق و خوی مردم نیک‌تر بشه، جرم و جنایت کاهش پیدا می‌کنه. مردم به‌ همدیگه کمتر آزار می‌رسونن. کمتر درباره زندگی هم کنجکاو می‌شن و کمتر حسرت می‌خورن.

یک موضوع بغرنج دیگه‌ هم هست. چجوری از اوقات فراغت استفاده کنیم؟
موبایل‌گردی رو در حد یکی دو ساعت در روز تنظیم کنیم (حتی کمتر) اونوقت، می‌بینیم چقدر وقت رو دستمون زیاده و ما همش جیسِن بازی (آی وقت ندارم، هزار سودا دارم) در می‌آوردیم.

من خط به خط این کتاب رو نقاشی کردم. روی در و دیوار این کاخ زیبا، دل‌نوشته نوشتم. من با راسل محکم و تند تند دست دادم. گفتم بیا همین الان انجام بدیم. بریم با کارفرما‌ها و طبقه بورژوا حرف بزنیم. ولی الان نزدیکِ یک قرنه که همون آشه و همون کاسه.

بخونید این کتاب رو. به دوستان کارفرما و سرمایه‌دار و دخیل توی تغییر جامعه، این کتاب رو هدیه بدید. اصلا خودتون براشون بخونید. حتی اگه سازمان‌های خصوصی دست به برداشتن چنین قدم بزرگی بزنن، یکی از چرخنده های این چرخه معیوب راه میوفته.

کلید تغییر ماجرا توی تغییر جامعه‌ست.
Profile Image for Zahra Dashti.
447 reviews122 followers
August 16, 2016
بسیار برام جالب بود ، شاید چنین افکاری در ته ذهن خیلی از ماها باشه اما جسارت گفتنش رو به خاطر قرن ها باور متفاوت جامعه نداشته باشیم.
هرچند که بعضی جاها شاید خیلی متناسب با واقعیت جامعه ما نمی دیدم ، یا بعضی جاها راه حل ها به این سادگی هم که راسل گفته به نظر نمی رسه ، با این همه جسارت طرح چنین موضوعی و پرداختن خوب بهش ، به نظرم خیلی باارزش بود
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews73 followers
October 3, 2018
پیروزی پرولتاریا در شوروی از جهاتی مشابه پیروزی فمینیست ها در سایر کشورهاست. سال های سال مردان بر برتری زنان از حیث عصمت اذعان کرده، و با پافشاری بر این که عصمت مطلوب تر از قدرت است، زنان را بابت کم منزلتی تسلی داده بودند. سرانجام فمینیست ها عزم جزم کردند که هر دو، عصمت و قدرت، را با هم داشته باشند، چرا که پیشگامانی در میان آن ها تمام گفته های مردان را در باب مطلوب بودن عصمت باور داشتند، ولی در باب بی ارزش بودن قدرت سیاسی نه. مشابه همین در روسیه در مورد کار یدی پیش آمده است. سال های سال اغنیا و مجیزگویانشان در ستایش "کار و زحمت شرافتمندانه" قلمفرسایی کرده اند، ساده زیستی را ستوده اند، و دم از دینی زده اند که می گوید احتمال رفتن فقرا به بهشت بسیار قوی تر از اغنیاست، و کلا کوشیده اند به کارگران یدی بقبولانند که اصالت خاصی در جابجا کردن ماده در عالم است، همان طور که مردان کوشیده اند به زنان بقبولانند که شرافت خاصی در انقیاد جنسی آن ها نهفته است. همه ی این آموزه ها درباره ی علو کار یدی در روسیه بسیار جدی گرفته شده اند و نتیجه این که کارگر یدی شریف تر از هرکس دیگری است. در اصل همان خواسته های احیاگران وضع قدیم را دارند، البته نه به همان مقاصد قدیمی : این ها را ساخته و پرداخته اند تا کارگرانی ضربتی برای وظایفی خاص بسیج کنند. کار یدی آرمانی است که پیش روی جوانان نهاده می شود و رکن همه ی آموزه های اخلاقی است.
Profile Image for E8RaH!M.
253 reviews65 followers
June 6, 2020
کاربرد اصلی مقاله
اگر در ناخودآگاهتان میلی به تنبلی و بیکاری و تن پروری قلقلکتان می‌دهد اما نمی‌توانید پاسخی نسبتا قانع کننده به منتقدین بدهید، این مقاله می‌تواند تا حدی به کارتان بیاید.

به شخصه بهترین لذت‌ها را تن پروری و ولگردی میدانم در نتیجه این کتاب توانست دلایل تق و لقی برای تنبلی ام ارائه بدهد.

باقی بقای دوستان

خلاص
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books552 followers
December 31, 2018
لحن موجز و انقلابی کتاب خیلی تاثیرگذار است. البته بنده هم احساس کردم در مورد قواعد اقتصادی بازار کمی با مسامحه برخورد کرده و ماجرا پیچیده تر از این ها است اما به هر حال مثال سنجاق بسیار جالب و روشن کننده بود:

فرض کنید در زمانی معین تعدادی از مردم در کارخانه ی سنجاق سازی به کار اشتغال داشته باشند. اینها اگر، مثلا، روزانه هشت ساعت کار کنند سنجاق مورد نیاز تمام مردم دنیا را تولید می کنند. حالا یکی می آید و اختراعی می کند که با استفاده از آن همان تعداد میتوانند دو برابر سابق تولید کنند. ولی مردم به این تعداد سنجاق احتیاجی ندارند : سنجاق حالا اینقدر ارزان است که ارزان تر از آن نمی شود خرید. حال اگر دنیا دنیایی معقول باشد همه ی اشخاصی که در تولید سنجاق ذینفعاند به عوض هشت ساعت کار در شبانه روز چهار ساعت کار را معمول می کنند، و جریان مانند سابق به خوبی و خوشی ادامه می یابد. اما در دنیای فعلی چنین چیزی را بدآموزی و تباه کننده ی اخلاق می دانند. مردم کمافی السابق هشت ساعت کار می کنند، سنجاق بیش از حد احتیاج است، تعدادی از کارفرمایان و کارخانه داران ورشکست میشوند و نیمی از کسانی که در سابق به کار تولید سنجاق اشتغال داشتند از کار بیکار می گردند. این شیوه کار نیز مالا متضمن همانقدر بیکاری است که شیوۀ نخست بود، منتها با این تفاوت که در اینجا نیمی از کارگران به کلی بیکارند حال آنکه نیمی دیگر بیش از حد طاقت و حوصله خود کار می کنند. به این ترتیب سعی می شود این بیکاری اجتناب ناپذیر به عوض آنکه مایه و منشأ خوشی همگان گردد بدبختی و تیره روزی برای عامه فراهم آورد. آیا احمقانه تر از این چیزی را می توان تصور کرد؟

ارسطو اعتقاد داشت "فراغت" برای هر فعالیت فکری اصلی لازم است و راسل هم مهر تایید بر این باور میزند. بسیار برایم سخت است بپذیرم که سرمایه داران غربی حتی یک لحظه با این عقاید انقلابی راسل کنار بیایند اما به خاطر همین انقلابی گری مقاله ش را دوست داشتم

پیشنهاد میکنم این مطلب را بخوانید و کلیپ مربوط به آن را هم ببینید


✅ از ایستگاه مترو لانفان پلازا بیرون آمد و کنار دیواری نزدیک یک سطل زباله ایستاد. از بسیاری جهات خیلی عادی بود: مردی جوان و سفیدپوست که شلوار جین و بلوز آستین‌بلندی به تن داشت و کلاه بیس‌بالِ تیم واشنگتن نشنالز سرش بود. از جعبه‌ای کوچک یک ویولن درآورد. درحالی‌که جعبۀ باز را جلوی پایش جابه‌جا می‌کرد، با چالاکی، چند دلار و مقداری پول خرد به‌عنوان دشت اول داخل جعبه انداخت و آن را طوری چرخاند تا رو به عابران پیاده قرار بگیرد، بعد هم شروع به نواختن کرد.

✅هر رهگذر مجبور بود سریعاً دست به انتخاب بزند، کاری آشنا برای مسافران روزانه در مناطق شهری‌ای که درآن‌ها حضور گاه‌وبی‌گاه نوازنده‌های خیابانی بخشی از منظرۀ شهری شده است. آیا می‌ایستید و گوش می‌دهید؟ آیا با آمیزه‌ای از حس گناه و آزردگی رد می‌شوید؟ آیا صرفاً به‌رسم ادب یک دلار می‌اندازید؟ آیا اگر کار نوازنده واقعاً بد باشد، تصمیمتان عوض می‌شود؟ اگر واقعاً خوب باشد چه؟ آیا برای زیبایی وقت دارید؟ نباید وقت داشته باشید؟ در این لحظه محاسبات اخلاقی چه می‌گوید؟

✅ نوازندۀ ما آهنگ‌های مشهوری نمی‌نواخت که ممکن است آشنابودن آن‌ها به‌خودیِ خود جلب توجه کند. آزمایش برای این منظور نبود. آهنگ‌ها قطعاتِ شاهکاری بودند که قرن‌ها صرفاً به‌خاطر شکوه خاصشان ماندگار شده بودند، موسیقی بالنده‌ای که شایستۀ شکوه و عظمت کلیساهای جامع و تالارهای کنسرت بود.

✅ فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟

دست نگه دارید، کمی راهنمایی تخصصی نیاز دارید.

همین پرسش از لئونارد اسلاتکین، مدیر [وقت] ارکستر سمفونی ملی، پرسیده شد: فرض کنید یکی از بهترین نوازندگان ویولن به‌صورت ناشناس جلوی بیش از ۱۰۰۰ نفر عابر در ساعت شلوغی آهنگ اجرا کند، فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟

اسلاتکین در پاسخ گفت: «فرض می‌کنیم عابران نوازنده را نمی‌شناسند و صرفاً او را نوازنده‌ای خیابانی می‌دانند... اما فکر نمی‌کنم که اگر واقعاً خوب باشد، مردم به او بی‌توجهی کنند. چنین نوازنده‌ای در اروپا مخاطب بیشتری جذب خواهد کرد... ولی به نظر من از بین ۱۰۰۰ نفر، ممکن است ۳۵ تا ۴۰ نفر به ارزش کار او پی ببرند. احتمالاً ۷۵ تا ۱۰۰ نفر بایستند و مدتی به آهنگ گوش دهند».

- پس می‌گویید که جمعیتی جمع خواهد شد؟

- «بله، البته».

- چقدر کاسب خواهد شد؟

- «حدود ۱۵۰ دلار».

- متشکرم استاد. درواقع، این سناریو فرضی نیست. واقعاً چنین اتفاقی رخ داد.

- «حدسم درست بود؟»

- به‌زودی خواهید فهمید.

- «بسیار خوب، نوازنده که بود؟»

- جاشوا بل.

- «نه!!!»

https://www.aparat.com/v/m3Fs8
Profile Image for Rana Heshmati.
641 reviews885 followers
January 9, 2017
"تحقیقات قویاً نشان می دهند که در یک جامعه ی مفروض در یک زمان مفروض، ثروتمندان شادترند. پاسخ به این پارادوکس ظاهری در این نکته نهفته است که مردم، در کل، می خواهند ثروتمندتر از همردیفانشان باشن��. این ثروت نسبی است -و نه ثروت مطلق- که در شادی دخیل است. پس اگر یک فرد کمتر کار کند و کمتر از دیگران درآمد کسب کند، احتمالاً کمتر خرسند و قانع می شود. ولی اگر همه ی افراد کمتر کار کنند و درآمدها هماهنگ شوند، نتیجه می تواند کاملاً متفاوت از آب درآید. و این فراغت بیشتر برای هر فرد دقیقاً همان چیزی است که راسل از آن دفاع می کند. در این مورد، و بسیاری موارد دیگر، بر ماست که یکبار دیگر به حرف های او گوش بسپاریم."
"خواهند گفت که اندکی فراغت البته دلچسب است، ولی اگر قرار باشد مردم فقط چهار ساعت از بیست و چهار ساعت را کار کنند، نمی دانند مابقی روز خود را چگونه بگذرانند. این که این امر در دنیای مدرن صادق است نکوهشی است بر تمدن ما؛ و در هیچ دورانی پیش از این صادق نبوده است. سابقاً ظرفیتی برای خوشی و تفریح وجود داشت که تا اندازه ای به سبب کیش بهره وری بسته و محدود مانده است. انسان مدرن می پندارد که هر کاری باید به خاطر چیز دیگری انجام شود، و نه هرگز برای خودش."
" من به چیزهای به اصطلاح روشنفکرانه نمی اندیشم. رقص های روستایی جز در مناطق روستایی دورافتاده از بین رفته است، ولی شور و شوقی که باعث پاگرفتن آن ها می شد، همچنان در سرشت بشر باقی است. تفریح جماعت شهرنشین عمدتاً منفعل شده است: دیدن فیلم، تماشای مسابقه ی فوتبال، گوش دادن به رادیو و جز آن. این امر ناشی از این واقعیت است که انرژی فعال مردم کلاً صرف کار می شود؛ اگر مردم فراغت بیشتری داشته باشند، دوباره از تفریحاتی لذت خواهند برد که در آن فعالانه شرکت داشته باشند."
Profile Image for Negar Afsharmanesh.
403 reviews73 followers
May 18, 2024
من بهش میگم کتاب مترویی.چرا؟جون تو مترو در عرض یک ساعت خوندمش و تموم شد. در کل کتاب معمولی ای بود به نظرم. درباره کار نوشته شده بود و این که نویسنده اعتقاد داشت کار زیاد خوب نیست و بقیه ساعات رو باید صرف کارای دیگه ای بکنیم.
Profile Image for Sara.
1,802 reviews564 followers
February 15, 2025
بعد از اشاره مائده به این کتاب صوتیش رو گوش دادم و چقدر حرف‌های جالبی میزد(هرچند مدلی که مائده می‌گفت بیشتر تاثیرگذار بود برام.) اون بحث فضیلتِ زجر کشیدن و کار زیاد و با شرف بودن آدم زحمت کش.

بعدا میام بیشتر ازش میگم.

بهمن ۱۴۰۳
Profile Image for °•.Melina°•..
424 reviews649 followers
December 10, 2023
«انسان مدرن می‌پندارد که هرکاری باید یخاطر چیز دیگری انجام شود، و نه هرگز به خاطر خودش.»

مقاله‌ی خیلی برحقی بود و من دارم به این فکر میکنم که اگر در سال ۱۹۳۰ آقای راسل فکر میکرد مردم زیاد کار میکنن و هیچ فراغتی ندارن و دارن فرسوده میشن، اگر ۱۴۰۲ ایران رو میدید چی میگفت!

۴ ساعت کار(حالا بگیم اصلا ۷ ساعت) کافیه برای اینکه زندگی آدم بچرخه و بقیه‌شو چون آدم خسته نیست میتونه به فراغت‌های درستی که به درد خود انسان و کل فرهنگ بخوره از جمله دانشگاه و مطالعه و ورزش/سلامت و شادی بگذرونه ولی چون زیاد کار میکنیم و کم هم در میاریم، در نتیجه شادی هم در جامعه کم میشه و فوق فوقش برای فراغت یجا لم میدن و تو اکسپلور میچرخن و اسمش رو میذارن فراغت.شادی.دوپامین.
تاسف تاسف تاسف.

در پیوست کتاب اومدن هشتاد نود سال بعدش نوشتن که این مقاله‌ی آقای راسل خیلی رو جامعه تاثیرگذار بوده و واقعا هم درست از آب در اومده نتیجش، اما کاش میشد اینارو با وجود تورم ها و فاجعه‌های چندسال اخیر ایران هم گفت.
خوشبحال غرب و هرجایی که داره زندگیاشون جواب میده و درجا زدن رو یه تردمیل لعنتی نیست.

«وقتی مردان و زنان معمولی از موهبت زندگی خوش برخوردار باشند، نرم‌خو تر می‌شوند و کم‌تر آزار می‌رسانند و کم‌تر با بدگمانی به دیگران می‌نگرند.جنگ‌افروزی به کلی از میان خواهد رفت، تا حدی به این دلیل، و تا حدی به این سبب که جنگ مستلزم کار همگانی سخت و طولانی خواهد بود.»
Profile Image for Zaphirenia.
291 reviews220 followers
July 22, 2018
Μια διαφορετική θεώρηση (από αυτήν που έχουμε συνηθίσει) για την εργασία ως μέσο βιοπορισμού από τον μεγάλο Bertrand Russell που αναλύει πώς η ανθρωπότητα έχει πέσει θύμα της ηθικοποίησης της πολύωρης δουλειάς για τους λάθος λόγους και με βάση κοινωνικοοικονομικές συνθήκες που πλέον δεν υφίστανται. Κατά το συγγραφέα, η διαιώνιση του παραγωγικού μοντέλου της εργασίας στη Δύση, που αναπτύχθηκε σε μια εποχή όπου ο πλυθησμός ήταν πολύ μικρότερος και η τεχνολογική ανάπτυξη πολύ πιο περιορισμένη, δεν είναι πλέον πρακτικό ούτε και λειτουργεί υπέρ της ευημερίας του ανθρώπου. Σύμφωνα πάντα με τον Russell, με βάση τις τεχνολογικές εξελίξεις (το 1935, έτσι; όχι τώρα!), τέσσερις ώρες εργασίας ημερησίως ανά άτομο αρκούν για να επιτυγχάνονται οι σκοποί της παραγωγής και ταυτόχρονα να δημιουργούνται ευτυχισμένοι, δημιουργικοί άνθρωποι. I'll drink to that!
Profile Image for Shahram.
93 reviews11 followers
December 25, 2022
در ستایش بطالت
اثر برتراند راسل
ترجمه محمدرضا خانی
فیلسوف بریتانیایی معتقد است که اگر افراد برای رفع احتیاجات زندگی کار کنند نه برای رقابت با افراد هم سطح خود نه تنها دیگر کسی بیکار نخواهد بود بلکه با زمان فراغت بیشتر فرصت بیشتری برای رشد سایر ابعاد انسانی خواهند یافت.
"اگر هر مزدبگیر روزی چهار ساعت کار می‌کرد، کسی بی‌نصیب نمی‌ماند. خبری از بیکاری هم نبود، البته با فرض برقراری نظامی کم‌وبیش با درایت. ثروتمندان از این حرف خلقشان تنگ می‌شود، چون به باور آنه‌ا فقرا بلد نیستند از این‌همه فراغت استفاده کنند. مردم در آمریکا اغلب تا بوق سگ کار می‌کنند، حتی کسی که دستش به دهنش می‌رسد. اصولاً این حرف که مزدبگیران فراغت داشته باشند، به مذاق این افراد خوش نمی‌آید."
Profile Image for Elham Ghafarzadeh.
213 reviews83 followers
February 19, 2020
برتراند راسل این مقاله را در سال ۱۹۳۲ نگاشته است یعنی درست بعد از جنگ جهانی اول و قبل از شروع جنگی بزرگ‌تر و وحشتناک‌تر. قبل از اینکه صنعت و مدرنیته، سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی جوامع بشری را ببلعند. او عقیده داشت که مردم دنیا زیادی کار می‌کنند و این باور که کار فضیلت است خسرانی عظیم به بار می‌آورد. در دنیای مدرن ساعت کار طولانی تبدیل به فضیلت شده است چرا که مردم به این باورند که پول بیشتری کسب خواهند کرد و به همین سبب خوشحال‌تر خواهند بود ولی همانطور که ما شاهد هستیم اینطور نشده است. توضیح مفهموم شادی به همین سادگی نیست اما توضیح نویسنده در مورد ربط کمتر کار کردن بر شادی جمعی افراد جامعه کامل است. او به مفهوم تنبلی می‌پردازد. به ریشه‌ی تاریخی و ظلمی که همیشه به فرومایگان روا شده است. اما با این همه به نظرم موخره‌ی آنتونی گوتلیب بر بازچاپ اثر راسل پایان‌بندی خوبی بر عقیده‌ی تمجید از بطالت است:
«تحقیقات قویا نشان می‌دهند که در یک جامعه‌ی مفروض در یک زمان مفروض، ثروتمندان شادترند. پاسخ به این پارادوکس ظاهری در این نکته نهفته است که مردم، در کل، می‌خواهند ثروتمندتر از همردیفانشان باشند. این ثروت نسبی است و نه ثروت مطلق، که در شادی دخیل است، پس اگر یک فرد کم‌تر کار کند و کم‌تر درآمد کسب کند، احتمالا کمتر خرسند و قانع می‌شود. ولی اگر همه‌ی افراد کم‌تر کار کنند و درآمدها هماهنگ شوند، نتیجه می‌تواند کاملا متفاوت از آب درآید. و این فراغت بیشتر برای هر فرد دقیقا همان چیزی است که راسل از آن دفاع می‌کند. »
Profile Image for Zahra Rashidian.
61 reviews77 followers
May 16, 2020
از ایده ی اساسی رساله، که همونطور که از اسمش برمیاد، ستایش فراغت در برابر این ایده که کار اساسا مقدس است، خوشم میاد.
راسل خیلی بامزه ایده ای که به نظر در جامعه ی مدرن فراموش شده رو دوباره یادآور ی می‌کنه. مخصوصا قسمت‌هایی که در مورد رقص همگانی بود.
ولی متاسفانه این لحن پیامبرگونه و ساده‌سازی مسائل یکم برام آزاردهنده است، مسئله چندین وجه داره که راسل ازشون چشم پوشی می‌کنه .
Profile Image for Gypsy.
435 reviews725 followers
December 26, 2017
خب با اون تصورم از راسل خیلی فرق داشت! خیلی راحت و روون بود. کیه که بخواد این مقاله رو نقض کنه؟ خیلی حرفاش ایده‌آل بود. ولی همین باعث می‌شه حرص بخوری. در طول کتاب داشتم لذت می‌بردم و هرچند صفحه و بعضاً هرچند پاراگراف، مکث می‌کردم و به فکر فرو می‌رفتم. ولی وقتی تموم شد، یهو واقعیت اومد تو صورتم. باز هم خواهم خوند چون حجمش کمه و چیزیه که دوست دارم بازم بخومش شاید واقعاً توی زندگیم بتونم ببینمش. ولی حیف که تو روزگار بدی زندگی می‌کنیم. :)) (اجدادمون از پشت صحنه اشاره می‌کنن کِی روزگار خوب بوده مگه.)
Profile Image for mona aghazade.
142 reviews44 followers
December 15, 2018
تجربه به من ثابت کرده به ریوو ها اعتماد نکنم گاهی
اصلا لذت بخش نبود
شاید برای من که بعد از خستگی کار خوندمش
تنها مزیتش کوتاه بودنش بود
بیشتر شبیه مقاله هایی بود که سر کلاس هشتم به معلم تهیه می کردیم
Profile Image for Ahoura.7.
31 reviews6 followers
July 9, 2025
تفریحِ جماعتِ شهرنشین عمدتاً منفعل شده است: دیدنِ فیلم، تماشای مسابقه‌ی فوتبال، گوش دادن به رادیو و جز آن. این امر ناشی از این واقعیت است که انرژیِ فعالِ مردم کلاً صرفِ کار می‌شود؛ اگر مردم فراغتِ بیش‌تری داشته باشند، دوباره از تفریحاتی لذت خواهند برد که در آن فعالانه شرکت داشته باشند.
Profile Image for Paria:D.
46 reviews24 followers
December 9, 2016
راسل ميگويد چهار ساعت كار در روز براي كسب درآمد و مايحتاج زندگي كافيست. الباقي را به فراغت بپردازيد. البته نه اينكه پاي تلويزيون بنشينيد يا با گوشيتان بازي كنيد و در دنياي مجازي پرسه بزنيد و به وعده هاي دروغين دوستان مجازيتان دل ببنديد و فكر كنيد بدين گونه با افزايش سطح بي كاريتان ، كيفيت زندگي تان را ارتقا داده ايد!!!! خير! راسل اما معتقد است كاري كه صرفا بخاطر خودش انجام شود - و نه با هدف سودآوري- همان است كه موجب پيشرفت تمدن ها ميگردد، همان است كه با پرورش و رهايي ذوق و قريحه ي بشر به خلق اثري هنري و ارزشمند مي انجامد.
اما راسل عزيز! چرا در اين آشفته بازار آتش بيار معركه شده اي؟ حرف هايت اگرچه تامل برانگيز و زيبا هستند اما خودت هم ميداني كه جز اذيت و آزار هدف ديگري نداشته اي و حتي خودت هم به قصه گويي و دليل تراشي هايت معتقد نيستي!

براي مثال جامعه ي خودمان را در نظر بگيريد. هركس به نحوي از زير كار شانه خالي ميكند. در زيرآبي زدن و پيچاندن از يكديگر پيشي ميگيريم. در چنين جامعه اي كه سراسر وقت آزاد و فراغت است، آنچه نياز است آموزش جامعه به استفاده بهينه از اين وقت است. اگر به دنياي غرب بنگريد مي بينيد كه بيشتر وقت خود را به كار سخت مشغولند ولي در عوض قدر فراغت خود را ميدانند و به بهترين نحو ممكن از اوقات آزاد خود لذت ميبرند. اما در جامعه ي تنبل و تن پرور، مردم به دو دسته تقسيم مي شوند. افرادي كه وقت آزاد بسياري دارند ولي بلد نيستند چگونه از آن استفاده كنند و افرادي كه اگر هم از بي كاري خود لذت ببرند، داراي عذاب وجدان خواهند شد و در نهايت از اتلاف وقت خود را سرزنش ميكنند. عذاب وجداني كه نشات از مذهب، فرهنگ و جامعه دارد. در اين ميان، نبايد از بررسي توان مالي افراد در جهت لذت از فراغت خويش غافل شد. زحمت بررسي اش را به خودتان واگذار ميكنم:)

مطالعه ي اين كتاب فارغ از اهداف نگارش آن، ذهن مرا قلقلك داد و خنده بر لبانم نشاند. هرچند اميدوارم مرهمي براي توجيه اتلاف وقت هاي روزانه ام نباشد...
Displaying 1 - 30 of 278 reviews