تبدو الكهانة العربية، بحسب تعريفها الوصفي، وعبر تجلياتها، مرتبطة غاية الارتباط بالنبوة التي هي جذرها الأصلي، أو على الأقل درجتها الأولى. ليس ثمة انقطاع يفصل بين هذين المفهومين المتكاملين اللذين يبدو ثانيهما، بوصفه تفتحاً للأول. غير أن خطأ فاصلاً سيرتسم بينهما في اليوم الذي تغيرت فيه الشروط الاجتماعية عبر الانتقال من البداوة إلى التحضر أو من النظام القبلي إلى النظام الملكي. وفي اليوم الذي تبدلت فيه طبيعة الرسالة الإلهية ومحتواها تبدلاً كاملاً عبر الانتقال من الإيمان بآلهة متعددة، إلى عبادة إله واحد إلى التوحيد. فالكهانة والنبوءة هما التعبير الحب والفعال عن مجتمع محدد في حقبة معينة من تاريخه.
والواقع أن الكاهن العربي، الذي كان في البداية انخطافياً، ولا سيما في ظل تسميته بالأفكل، أو الرب، أو ذو إله، كان يستمد إلهامه من المصدر ذاته الذي كان يستمد منه النبي، أي: من الإله الذي كان الكاهن خادمه والناطق باسمه في آن معاً. وكان يمارس عمله الاجتماعي وينقل الرسالة الإلهية تحت تسميات السادن والحازي والعراف والكاهن والسيد، بالروح ذاتها إن لم يكن بالطريقة ذاتها التي كان يزاولها النبي. وقد بدأ وحيهما وفعلهما في الافتراق حينما لجأ الكاهن إلى وسائط أخرى بينه وبين الإله الموجى، في حين أن النبي عزز إلى أعلى درجة الروابط الشخصية بينه وبين الإله الذي يوحي إليه. ما أردت في الواقع التقديم لكتاب الأستاذ الكبير توفيق فهد عن الكهانة أو العرافة العربية، بل للترجمة التي استمتعت بروعتها ودقتها بما يفوق ما أذكر أنني استمتعت به عند قراءتي للكتاب بالفرنسية للمرة الأولى عام (١٩٧٥).
والكتاب صعب صعب لدقة الموضوعات وغرابتها، وللغة فهد الفرنسية العالية البلاغة والإبلاغ. بيم أن المترجمين ما كانا أقل قدرة على الإفصاح والدقة عن المؤلف نفسه، وقد ردا مئات النصوص إلى الأصول التي اقتبست منها، فلم يقعا في مرض ترجمة الاقتباسات العربية عن الفرنسية، بل وابتدعا أسماء وتعابير لكي تظل الترجمة أمينة للعالم المصطلحي للنص، بما جعل من النص العربي آية في الدقة والجمال والعذوبة في الوقت نفسه.
با تولد اسلام در شهر مکه (بزرگترین حرم مقدس پيشااسلامی عربستان)، کلیه ی عقاید مذهبی و خدایگان سابق، در قرآن به نام "اساطیر الاولین" خوانده می شوند و تخطئه می گردند. باتوجه به شفاهی بودن فرهنگ مردمان ساکن شبه جزیره، تنها اطلاعات مکتوبی که از آن ها باقی مانده، در کتاب های نویسندگان مسلمان قرون بعدی مانند ابن کلبی آمده اند. بنابراین پژوهش بر روی این خدایان و مذاهب و اماکن مذهبی مرتبط با آن ها، بسیار دشوار است، و عموما از طریق زبان شناسی مقایسه ای (با دیگر زبان های سامی مانند زبان های بین النهريني و عبری) و یافته های باستان شناختی دنبال می گردند.
نویسنده ی این کتاب نیز به زعم خود کوشیده است تا با استفاده از آخرین اطلاعات استخراج شده از پژوهش های باستان شناختی (سال انتشار کتاب 1968 است) و ارجاعات فراوان به کتب نویسندگان مسلمان، گفته های پیشینیان را تکمیل نماید.
کتاب از سه فصل و یک پی گفتار (مؤخره) تشکیل شده است:
در فصل اول، نویسنده ویژگی های ادیان باستانی عربی را بر می شمارد که عبارتند از ویژگی نهادی و شبه جزمی این ادیان، برتری ویژگی های اختری، و پرستش سنگ ها و درختان مقدس. نویسنده بطور مختصر در مورد هر کدام توضیحاتی ارائه می کند.
در فصل دوم، نویسنده لیستی از خدایان بزرگ و کوچک اعراب پيشااسلامي ارائه کرده، و تلاش می کند تا به ریشه یابی نام هر کدام و با کمک زبان شناسی مقایسه ای، به ویژگی و منشا جغرافیایی آن ها پی ببرد. همچنین به جغرافیای نفوذ هر کدام و میزان اهمیت هر کدام نیز اشاره می شود.
در فصل سوم، به مکان های مقدس(حرم) در میان اعراب باستان اشاره می گردد و درباره سه محل مقدس مهم یعنی رب، کلبه و دوار به تفصیل شرح می دهد.
در آخر، پيگفتار به دشواری های این پژوهش، درجه ی قابل اعتماد بودن نوشتجات نویسندگان مسلمان، و میزان نفوذ یونانیان بر روی مذاهب اعراب پيشااسلامي می پردازد.
و اما از مشکلات کتاب: مهم ترین مشکل کتاب، قدیمی بودن آن است (سال 1968)؛ نویسنده در چند جای کتاب به اهمیت مدارک باستانشناختی در نگارش کتابش اشاره کرده است، و این نشان می دهد که قاعدتا با یافته های جديدتر، بایستی کتاب های جدیدتری راجع به این موضوع نوشته شود.
فصل های کتاب، هیچگونه مقدمه و مؤخره ای ندارند، و نویسنده انگار که فرض را بر احاطه ی مخاطب بر روی این حوزه گذاشته باشد، ناگهان از وسط موضوع شروع می کند و سلسله ی ارجاعات گسترده ی خود را پی می گیرد (همین امر موجب سردرگمی مخاطب عام تر و غیر آکادمیک در وسط زنجیره ي استدلال های نویسنده می گردد).
بهتر این بود که نویسنده یا مترجم برای کم تر شدن سردرگمی مخاطب، دورنمایی از جغرافیای تاریخی عربستان پيشااسلامي ارائه می داد، تا درک مطالبي که در آن ها به مکان های خاص ارجاع دارند، راحت تر می بود.
چرا این کتاب را بخوانيم: در این وانفسايي که تاریخ به گونه اي بیان می شود که انگار پیش از اسلام چیزی وجود نداشته است، این کتاب مخاطب را با دورنمایی از مذهب و اعتقادات غنی و گسترده ی اعراب پيشااسلام آشنا می کند، و تلاش می کند تا ریشه های تاریخی بعضی از اعتقادات و مناسک و اماکن مذهبی اسلام (الله، کعبه، مکه، مراسم حج، عرفات، چشمه زمزم) را در میان مذاهب اعراب باستان پی بگیرد. بنابراین تا زمان ترجمه کتابی جديدتر و به روزتر و آسان تر، مطالعه این کتا می تواند در این زمینه راهگشا باشد.
در جهان عربِ پیشااسلامی، آنچه به نام «دین» جریان داشت، نه یک منظومهی بسته و آسمانی، بلکه شبکهای سیال از باورها، آیینها و مناسک بود که در بستر زمان و زیر فشار نیازهای اجتماعی، اقتصادی و قبیلهای شکل میگرفت. توفیق الفهد در «خدایان شبهجزیره» با دقتی تاریخی و نگاهی ریشهشناسانه، همین واقعیت را پیش چشم میگذارد: اینکه ادیان عرب باستان، همانند دیگر کیشهای جهان قدیم، حاصل زایش تدریجی عرفها و نهادهایی بودند که همواره در تغییر و سازگاری با محیط و قدرت سیاسی بودند. هیچ پیامبر واحدی، هیچ کتاب مقدس اولیهای و هیچ نظام عقیدتی منسجم و یکپارچهای در کار نبود؛ بلکه لایههای مختلف باور از پرستش نیروهای طبیعت تا خدایان قبیلهای، در کنار یکدیگر زیست میکردند و گاه با هم در تضاد بودند.
الفهد در عین پرداختن به ساختار این ادیان، به یک نکتهی تاریخی مهم هم اشاره میکند: اینکه پس از ظهور اسلام، تاریخنگاران مسلمان تلاش کردند این گذشته را با قالبهای اندیشهی الهی خود بازنویسی کنند. در این بازنویسی، باورهای پراکنده و انعطافپذیرِ اعراب باستان، به شکلی یکدست و «جزمی» بازنمایی شد تا با روایت توحیدی تازه همخوان شود. این همان جایی است که یک ذهن آتئیست میتواند با وضوح ببیند که چگونه تاریخ دینی، نه یک گزارش بیطرف از گذشته، بلکه ابزار مشروعیتبخشی به ایمان کنونی بوده است. در این فرآیند، گذشته به کارگزار حال بدل میشود و آیینهای رنگارنگ و متنوع، به «جاهلیت» تقلیل پیدا میکنند تا اهمیت «وحی» دوچندان جلوه کند.
نکتهی ارزشمند کتاب، این است که بیواسطه نشان میدهد دین ـ دستکم در شکل باستانیاش ـ بیشتر یک محصول انسانی است تا آسمانی. تغییرات آیینها، ظهور و افول خدایان، تلفیق باورها و حتی وامگیری نمادها و اسطورهها از تمدنهای همسایه، همگی نشان میدهد که دین در این منطقه پدیدهای زمینزاد بوده است؛ پاسخی به نیازهای روانی، ترسهای وجودی و ضرورتهای قدرت. این همان جایی است که نگاه انتقادی بهروشنی میگوید: اگر دین چنین انعطافپذیر و وابسته به شرایط بوده، چرا باید نسخهی فعلی آن را «جاودان» و «تغییرناپذیر» پنداشت؟
با این حال، کتاب در عین ارائهی تحلیل تاریخی، بیآنکه در دام ستایش یا تحقیر بیپایه بیفتد، امکان مقایسه را فراهم میکند: میان خدایان شبهجزیره و دیگر اساطیر منطقه، از بابل و آشور تا یمن و حبشه. برای خوانندهای که به نقد دینی علاقه دارد، این اثر بیش از آنکه صرفاً روایتی از گذشته باشد، یک مطالعهی موردی است بر اینکه چگونه انسان برای نظم دادن به بینظمی جهان، دست به ساختن خدایان میزند و سپس این خدایان، با تاریخنگاری و بازتفسیر، بدل به حقیقتی «ازلی» معرفی میشوند.
اگر بخواهیم خلاصه کنیم، «خدایان شبهجزیره» کتابی است که هم ارزش تاریخی دارد، هم ارزش فلسفی و انتقادی. و درست در همین تقاطع است که اهمیتش برای ذهن شکاک آشکار میشود: تاریخ دین، تاریخِ انسان است، نه تاریخ آسمان.
من المخجل أن عالم كبير مثل توفيق فهد يكون شبه مجهول باللغة العربية ليس له سوى كتابين مترجمين من أصل خمسة غير أبحاثه بالغة الأهمية والأصالة، لا يوجد عنه حتى صفحة ويكيبيديا ولا تعريف واحد بالعربية غير مقال يتيم في صحيفة الحياة بقلم المترجم أصلاً. انتهيت اليوم من عمله الموسوعي "الكهانة العربية قبل الإسلام" شيء مبهر وثري للغاية، وأساساً تأخرت ترجمته أربعون عاماً! أدعو أصدقائي المترجمين أو من لهم علاقة بناشرين الالتفات لأعماله الباقية إن كانت لناشرينا نية بنشر معرفة إلى جانب الربح الجشع
كتاب فريد ومميز من نوعه وموضوعه هو التكهن فى تاريخ العرب قبل الاسلام وبعده قسم المؤلف كتابه إلى أربع مواضيع رئيسية وهي الكهانة بالاقتراع والاحلام وتفسيرها والفالات بأنواعها والفراسة تفسيراته وخصوصا فى فصله عن الأحلام به شطحات كثيرة ولكن فى المجمل كتاب يستحق القراءة ويطرق موضوعا مختلفا