توضيح ناشر شك نيست كه ترجمه فنى است ظريف و دقيق و دشوار، و اين معنى در مورد كتابى كه آن را «فروتر از كلام خدا و فراتر از سخن بشر» گفتهاند بمراتب صدق بيشترى دارد، كتابى كه گردآورندۀ خبير و بصير آن، سيد شريف ابو الحسن محمد رضى، در بارۀ آن گويد: «سخنان برگزيدۀ سرور ما، امير مؤمنان، سر چشمه و آبشخور فصاحت و منشأ و خاستگاه بلاغت است و اصول و قوانين سخن و سخنورى از آن اقتباس شده و روش آن سرمشق هر خطيب اديب و سخنور اريبى گشته و با اين همه كس در فراخناى بلاغت و پهنۀ رسايى به گرد آن نرسيده است، زيرا اين كلام نمونهاى از علم الهى است و بوى سخن پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و آله از آن به مشام جان مىرسد» ، يا به تعبير پيراسته و مسجع مترجم فاضل، استاد دكتر سيد جعفر شهيدى، «كتابى كه طراز فصاحت است و پيرايه بلاغت، عربيت را بها فزايد و دين و دنيا را به كار آيد، كه بلاغتى چنان نه در گفتارى فراهم آمده است، و نه يكجا در كتابى هم. . . فصاحت خود را به كلام حضرتش آرايد تا به جمال رسد و بلاغت در كنار او زايد و به كمال رسد.» نهج البلاغه چندين بار به فارسى ترجمه شده و فاضلان روزگار شرحهايى بر آن نوشتهاند و بارها به چاپ رسيده است. تفاوت يا مزيت ترجمهاى كه اكنون در دست خوانندۀ گرامى قرار دارد، علاوه بر صحت و امانت و اتقان و تطبيق يكايك واژگان عربى با فارسى، در مراعات ويژگى ادبى اين اثر جاودانى، يعنى به كار بردن صنايع لفظى و آرايشهاى ادبى از استعاره و تشبيه و جناس و موازنه و مراعات نظير و بويژه سجع است كه در برگردان فارسى تا آنجا كه ممكن بوده مورد توجه قرار گرفته اما با اين همه معنى فداى آرايش لفظ نشده است. علاوه بر اين، استاد شهيدى تعليقههايى مناسب و بايسته بر خطبهها و كلمات قصار نوشتهاند كه در پايان كتاب آمده و در روشن ساختن وضع اشخاص و اجتماع، معنى واژهها و كاربرد آنها، و تأثير گفتار امام همام عليه السلام در سرايندگان و نويسندگان متضمن فايدۀ بسيار است. اميد است اين خدمت فرهنگى به عالم معارف عظيم و قويم اسلامى در پيشگاه صاحب شريعت عليه آلاف التحية و السّلام و محضر حضرت مولاى متقيان و امير مؤمنان عليه السلام مقبول و مأجور و در ديدگاه اصحاب دانش و بينش منظور افتد. و من اللّه التوفيق.
{Ali ibn Abi Talib} علي بن أبي طالب (علیه السلام) الشهير بالإمام علي وأمير المؤمنين، (13 رجب سنة 23 قبل الهجرة ـــ 21 رمضان سنة 40 للهجرة)، الإمام الأول عند مذاهب الشيعة. صحابي، وراوي، وكاتب للوحي، ورابع الخلفاء الراشدين عند أهل السنة. ابن عم النبي الأكرم (صل الله علیه و آله و سلم) وصهره. زوج السيدة فاطمة (سلام الله علیها)، وأبو إمامين من أئمة الشيعة (الحسن والحسين عليهما السلام) وجدّ تسعة آخرين منهم. والده أبو طالب، وأمه فاطمة بنت أسد. ذكر علماء الشيعة ومعظم علماء السنة أنه ولد في الكعبة، وهو أول رجل آمن بالنبي (ص)، وترى الشيعة أن الإمام على (ع) وبأمر من الله ونص من النبي (ص) هو الخليفة المباشر وبلا فصل بعد الرسول الأعظم (ص).
وعُدّ للإمام علي (ع) فضائل كثيرة ، ففي يوم الدار عيّنه النبي (ص) وصيه وخليفته، وعندما تآمرت قريش لقتل النبي (ص) بات الإمام على في فراشه حتى لا يتمكن الأعداء من قتل النبي (ص)، وبالتالي هاجر النبي (ص) إلى المدينة خفيةً، وآخى النبي (ص) بينه وبين نفسه، وتتحدث مصادر الشيعة، وبعض مصادر أهل السنة أن حوالي 300 آية من القرآن الكريم نزلت في فضائله، ومنها: آية المباهلة، وآية التطهير، كما تدل بعضها على عصمته أيضاً.
شارك علي (ع) في جميع غزوات الرسول (ص)، ما عدا غزوة تبوك، حيث استخلفه النبي (ص) على المدينة. فمن مواقفه أنه قتل في غزوة بدر عددا كبيرا من المشركين، وفي غزوة أحد دافع عن النبي (ع) من أن يصل إليه سوءًا، وفي غزوة خندق قتل عمرو بن عبد ود، وانتهت المعركة بمقتله، وفي غزوة خيبر قلع باب الحصن، وحسمت المعركة.
وبعد أن أنهى النبي (ص) حجه الوحيد، وبناء على آية التبليغ أمر الناس أن يجتمعوا في منطقة غدير خم، ثم ألقى خطبة الغدير، ورفع يد الإمام علي (ع)، وقال: «من كنت مولاه، فهذا علي مولاه. اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه»، وهنأ بعض الصحابة كـعمر بن الخطاب الإمام علي (ع) بإمرة المؤمنين (ع) بعد هذه الخطبة، ولقّبوه بـأمير المؤمنين، ويرى مفسرو الشيعة وبعض أهل السنة أن آية الإكمال نزلت في هذا اليوم، ويستدل الشيعة معنى الخلافة بعد النبي (ع) من عبارة "من كنت مولاه فعلي مولاه" والتي نطق به النبي (ص) يوم الغدير، وبناء عليه، ترى الشيعة أن هويتها وما يميزها عن سائر الفرق هو اعتقادها بانتصاب الإمام علي (ع) من قبل الله خليفة للنبي (ص)، في قبال رأي أهل السنة الذي يقول أن خليفة النبي (ص) يأتي من خلال اختيار الناس.
وبايع جماعة من الناس بعد وفاة النبي (ص) مع أبي بكر في سقيفة بني ساعدة، فالنزاعات القبلية، والأحقاد والحسد تعد من الأسباب التي حالت من وصول الإمام علي (ع) إلى الحكم بعد النبي (ع) واستخلافه، فلم يبايع الإمام علي (ع) أبا بكر، كما أن هناك خلاف بشأن أصل هذه البيعة فيما بعد وزمنه بين المؤرخين، فأوردت الأخبار أن الإمام علي (ع) وفي مناظرة صريحة مع أبي بكر ندد بإغماض أبي بكر حق أهل بيت النبي في أمر الخلافة وتخلفه عنهم في السقيفة، وبناء على ما أوردته المصادر الشيعية ومصادر أهل السنة أن أتباع الخليفة هجموا على بيت الإمام علي (ع) لأخذ البيعة، الأمر الذي أدى إلى إصابة السيدة فاطمة (ع) وإسقاط جنينها ومن ثم استشهادها، فالإمام علي (ع) احتجّ في مواقف كثيرة وفي مناسبات عديدة على قضية السقيفة، وكان يذكرهم بأن الخلافة كان حقه بعد النبي (ص)، ومن أشهرها ما ورد في الخطبة الشقشقية.
وكان الإمام علي (ع) في فترة خلافة الخلفاء الثلاثة عادة بعيدًا عن شؤون السياسة والحكومة، ومنشغلًا بتقديم الخدمات العلمية والاجتماعية، منها جمع القرآن الكريم والذي اشتهر بمصحف الإمام علي (ع)، وتقديم النصيحة للخلفاء في مختلف الشؤون كـالقضاء والإنفاق إلى الفقراء، وشراء ألف عبد وتحريرهم، والزراعة والتشجير، وحفر القنوات، وبناء المساجد، ووقف الأماكن والممتلكات والتي بلغت مواردها ربما إلى أربعة آلاف دينار.
قبل الإمام علي (ع) بـالخلافة والحكم بعد الخليفة الثالث، وذلك بإصرار الناس، وكان يولي اهتمامًا بالغًا للعدالة في زمن خلافته، ووقف أمام تقسيم بيت المال والتي كان بناء على سابقة الأشخاص كما فعلوه الخلفاء من قبله، فأمر بتوزيع بيت المال بين العرب والعجم وبين جميع المسلمين من أي قبيلة كانوا على السواء، كما أمر بإرجاع جميع الأراضي إلى بيت المال، والتي منحها عثمان إلى مختلف الشخصيات في عهده.
وكان الإمام علي (ع) جادّا وغير متسامح في تنفيذ الشريعة الإسلامية، والتطبيق الصارم للقانون، والأسلوب الصحيح لإدارة الدولة، الأمر الذي جعل البعض لا يطيقونه، وكان شديدًا في منهجه هذا حتى مع أقرب أصحابه، وكان يعتقد الإمام علي (ع) أن حق الحاكم على الناس وحق الناس على الحاكم هو أكبر حق وضعه الله تعالى وذو اتجاهين تماما، ومراعاة الحقوق المتبادلة بين الحاكم والناس لها ثمرات كثيرة.
در میان نوشتههای اینجا، نوشته ای نابخردانه و کینه توزانه دیدم که هم سندیّت و سرچشمۀ نهج البلاغه را زیرسؤال برده بود (اتهامی که پیش از این فقط در ریویوهای عربی دیده میشد!)، هم مضامین آن را توحش و بدویت معرفی کرده بود و هم با لاف ایرانی بودن و ایرانی گری، به آستان سرور آزادگان و امیر مؤمنان علی (درود خدا بر او) ناسزا گفته بود. در باب این سه موضع، سه نکته باید گفت
یکم--> هرچند سندیت نهج البلاغه نزد اهل علم بدیهی است، اما چند منبع (نه برای کینهتوزان، که برای حقطلبان) معرفی میکنم
یک: مصادر نهج البلاغه و اسانیده | سید عبدالزهراء حسینی دو: مصادر نهج البلاغه | شیخ عبدالله نعمه سه: مدارک نهج البلاغه | شیخ هادی آل کاشف الغطاء چهار: مدارک نهج البلاغه | آیتالله رضا استادی پنج: استناد نهج البلاغه | امتیاز علیخان عرشی هندی شش: پژوهشى در اسناد و مدارک نهج البلاغه | محمد مهدى جعفری هفت: اسناد نهجالبلاغه | محمد دشتی هشت: جلد دوازدهم دانشنامۀ امام علی | زیر نظر علی اکبر رشاد
دوم--> درخشش متن نهج البلاغه خود به تنهایی میتواند نمایانگر حقانیت و عظمت امام «علی ابن ابی طالب» باشد. این کتاب کتابی نیست که اهل خرد و دانشی بتواند آن را منکر شود. نه فقط دانشمندان بزرگ شیعی، بلکه بزرگان اهل انصافِ اهل سنت هم این کتاب و کلام مولاعلی را ستوده اند. از جمله دانشمند بزرگ اهل سنت ابن ابی الحدید که درباره مولا در نهج البلاغه گفته است: «كلامه فوق كلام المخلوق، دون كلام الخالق» و خود از شارحان معروف این کتاب است. یا دانشمندان و مصلحان اجتماعی بزرگ مصری اهل سنت، مثل محمد عبده و سید قطب که همگی دربارۀ نهج البلاغه کتاب نوشته اند. یا حتی از مسلمانان بگذریم، یکی از معروف ترین دوستداران کلام علی، زندهیاد جرج سمعان جرداق نویسندۀ بزرگ مسیحی است و کتابی دارد با عنوان «روائع نهج البلاغه».
سوم--> و چون بحث ایرانی بودن و علاقه به فرهنگ ایران مطرح شد، خوب است اینجا ابیاتی از بزرگترین چهرۀ هویت ساز برای زبان پارسی و ملیت ایرانی یعنی شاعر بزرگ حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه را با هم بخوانیم. کسی که از او ایرانیتر نداریم
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایل است ترا دشمن اندر جهان خود دل است
نباشد جز از بیپدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست ازو زارتر در جهان زار کیست؟
___________________
من ترجمههای فارسی بسیاری از نهج البلاغۀ امام علی ابن ابیطالب را دارم و به صورت مقایسهای مطالعه کردهام این میان ترجمۀ زندهیاد محمد دشتی (مخصوصاً ویراست نهایی ایشان) مقامی ممتاز دارد. هم در وفاداری به متن هم در زیبایی و رسایی مفهوم به مخاطب این است که اگر بخواهم نهجالبلاغه برای هدیه بخرم ترجیحم ترجمۀ دشتی است
___________________
وقتی این ریویو را مینوشتم هنوز ترجمه دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی منتشر نشده بود. این ترجمه هم از بهترینهاست
با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم شبی 4 صفحه نهج البلاغه بخونیم از بین بخش ها با بخش حکمت ها بیشتر از سایر بخش ها ارتباط برقرار کردم، حکمت هایی که بیشتر خوشم اومد رو می نویسم :
هیچ کاری همراه با تقوا اگر باشد کوچک نیست و چطور کوچک باشد، آنچه پذیرفته می گردد.
با درد خود بساز تا با تو بسازد.
حذر کنید حذر کنید خدا آنچنان پرده بر گناه بنده افکنده، که انگار عفوش کرده.
قربتی ایجاد نکند،مستحباتی که به واجبات ضرر می رساند.
اگر با این شمشیر بر بینی مرد مومنی زنم تا مرا دشمن قلمداد کند،چنین نکند، و اگر همه دنیا را به منافق دهم تا بهئ من ارادت ورزد،اردت نورزد، این از آن روست که قضا جاری گردید و بر زبان پیامبر امی امد که فرمود: ای علی! مومن دشمن نگردد و منافق دوستت ندارد.
قدر مرد به اندازه ی همت اوست و صدقش به میزان جوانمردی اش و شجاعت او به مقدار ننگ او از گناه و عفتش به اندازه ی غیرتش.
اگر آن کسی که خواهی نیستی، پس فرقی ندارد که کیستی!
حکمت را هرجا یافتی برگیر.که گاه در سینه ی منافق می شود اسیر، پس در سینه اش تکان خورد تا خارج گردد، و به سینه ی مومن رود و با ماننده های خود آرام گردد.
فقیه واقعی آن است که مردم را از آمرزش خداوند ناامید نگرداند و از مهربانی اش مایوس ننماید و از مکر خدا ایمنشان ندارد.
ایمان و اعتقاد دارم این حکمت، به هزاران هزار کتاب میارزد *** روايتي در این کتاب نقل شده است كه كافيست كمي به جملههايي كه در آن بيان ميشود و تصويري كه از اين روايت به نمايش در ميآيد تعمق كرد. تصاویر، معانی، حکمت و جهانبینی که در این روایت آمده است، وحشتناک تکاندهنده است. اين روايت را دوست دارم و با آن زندگي ميكنم
هنگامي كه عليبنابيطالب(ص) از جنگ صفين باز ميگشتند، و به قبرستان پشت دروازهي كوفه رسيدند رو به قبرستان، اين سخنان را بيان فرمودند:
اي ساكنانِ خانههاي وحشتزا، و محلههاي خالي و گـورهاي تـاريك. اي خفتگان در خاك، اي غـريبـان. اي تنـها شدگان. اي وحشــتزدگان. شما پيش از ما رفتيــد و ما در پـي شما روانيـم و به شما خواهيم رسيــد.
امّا خانههايتان: ديگران در آن سكونت گزيدند. و امّا زنانتان: با ديگران ازدواج كردند، و امّا اموال شما: در ميان ديگران تقسيم شد.
اين خبــــــري است كه مـــــا داريـــم، حال شمـا چه خبــــــــر داريـد؟
(سپس به اصحاب خود روي كردند و فرمودند) بــدانيد اگــر اجــــــازهي سخــن گفتن داشتند، شما را خبـــــــر ميدادند كه: بهتــرين توشه تقــــوا است.
6 stars. Stunning stunning stunning thought provoking book. A collection of Imam Alis sermons, letter and sayings. At times Nietzschean and at other times just superbly honest direct and unchallengably poetic. It challenges you on some of your most basic tenets of belief and makes you realize that there are other ways of looking at something you once regarded previously irrefutable. The book gets better and better as you read through it with the final sayings leaving you numbed under a barage of fresh new thoughts and slants on the way you should conduct your life. Not an easy read by any means, didactic in many places and certainly some of the religious overtone many will find excessive but if you can look beyond that and read it for the raw knowledge it exudes it will benefit you immensely.
وقتی که دارم 5 ستاره به نهج البلاغه میدم فکر می کنم پس احتمالا باید برم حداقل یک ستاره از تمام کتابای دیگه ای که خوندم کم کنم. وگرنه این امتیاز بسیار ناعادلانه است.
خدا رو شکر بلاخره موفق شدم فرصتی بگذارم و یکبار کتاب رو به طور کامل بخونم. من ترجمه محمد دشتی رو خوندم که اگرچه بسیار روان و راحت فهم بود ولی به نظرم همین تلاش ایشون برای راحت تر و قبال فهمتر کردنش ، باعث شده بود زیبایی ادبی متن عربی حفظ نشه. البته برای کسی که می خواد مفهوم رو درک کنه گزینه بسیار خوب و عالی ای هست. ولی دوست دارم که یکبار هم متنی که در اون تلاش شده باشه زیبایی ادبی هم حفظ بشه رو هم بخونم. شنیدم ترجمه شهیدی اینطور هست که ان اشاالله خدا توفیق بده اون رو کم کم می خونم.
يُنسب هذا الكتاب الأدبي / التاريخي للصحابي الجليل علي بن أبي طالب الخليفة الراشدي الرابع - رضي الله عنه - وهو كتاب جمع مادته الخطابية (النثرية) الشاعر الشريف الرضي وساعده أخاه في ذلك، والشريف الرضي هو الشاعر المشهور من رجال (القرن 4 الهجري / القرنين 10 – 11 ميلاديين) بينما علي بن أبي طالب من رجال (القرن الأول الهجري / 7 الميلادي)، وهذا المدة ليست بالسهلة (غياب أربعة قرون دون سند واحد) ولكنها ليست مدخل للتشكيك في نسبة كل الكتاب لعلي فالحال هنا لو راعه الشك واليقين سيكون قائم كذلك على روايات الشعر الجاهلي التي وثقها المفضل في المفضليات من الشعر الجاهلي وروايات حماد الرواية وإن كان حماد رجل عرف عنه وضع بعض القصائد على لسان بعض الجاهليين دلالة تمكنه من مفردات عصر مضى وهذا إذا أخذنا وسلمنا به كعلامة وسمة في تاريخ الرواية الشعرية سنقف أمام مرويات خطب ومواعظ كتاب نهج البلاغة .
حيث أن الشريف الرضي - علوي النسب – قام بعمل لكنه متأخر بأربعة قرون بجمع نتاج الخليفة الراشدي الرابع الذي يبدو أنه مع ديوانه الشعري (شعر أجمله مجرد نظم) خلاصة ماعرف عن هذا الصحاب��. يضم نهج البلاغة خطب وحكم متفرقة ومواعظ ورسائل فترة توثق كل ماقاله علي أو بمعنى أكثر قابلية للمنطق كل ماقاله ومالم يقله وهذا وجهة نظري في هذا الكتاب.
قسم الشريف الرضي الكتاب لثلاثة أٍقسام :
الخــ 1 ـطـب : أكثر مادة الكتاب ونقلت روايةً عن طريق الحُفاظ وهي خطب الجمعة والمناسبات الدينية وما شابه مناسباتها، وقد وجدت الخطب مفككة غير متجانسة ربما بسبب تقدم العهد وأعتقد أن مدة (4 قرون) كفيلة بالزيادة والنقصان من قبل أي راوي لأي نص.
الرســ 2 ــائل : هى جميعها بعد توليه منصب الخلافة بعد مقتل عثمان رضي الله عنهما.
الحـــ 3 ـــكم : هي المواعظ وأقوله في الحكمة ومقولات نثرية القصيرة منها والطويلة.
من الناحية التأليفية للكتاب من الصعب تقبل مصداقية كتاب حديث عهد بتاريخ الأسانيد التي سوف تبقى في تاريخ أدبيات المتن حتى ما بعد القرن الثامن عشر ميلادي.
في نقد هذا الكتاب جميل الحرف يقول المفكر العراقي (هادي العلوي) في كتابه من (قاموس التراث) : "نصوص نهج البلاغة - والخطب بالاخص - قد حملت زيادة ونقصان : زيادة من فعل الرواة ونقصان من ذاكرتهم" ص 225، وقد قال مثل ذالك الدكتور (طه حسين) في عدم نسبة كل هذا لعلي بن أي طالب واستطرد في بعض الجوانب لنقد هذا الكتاب.
عن نهج البلاغة : كتاب لغوي ثري اللفظ جميل المعنى.
كمية هائلة من المعرفة النفسية والحكم والنصح دون النظر لتوجيه دفتها - حيث تم تسيس بعضها - نحو غاية معينة.
يذكر أن مافي الكتاب هو من بعض جملة ما جمعه الشريف الرضي أي أن لهذا الكتاب الموسوعي الضخم ثمة نصوص لم تضاف إلى الـ(772، وبعض النسخ : 806) نص المنشورة هذا إضافة أن للكتاب مستدرك يقع في (8) مجلدات – لم أطلع عليه – لأحدهم.
مصدر تاريخي ضعيف رغم مساعي جامعي الكتاب لجعله كذلك.
تعرض للطعن وهو مكان جدل بين الفريقين السنة والشيعة فالأول لا يعتد بكل مافيه لتجاوزات لفظية في حق بعض الصحابة الذين لا يرضى عنهم الشيعة، والفريق الثاني الشيعة مؤمنٌ قاطعٌ باليقين لا يقبل الشك فيه وهو عنده في مكانٍ أمين. لهذا لو أردت أنا الحياد لخرجت من هذا الكتاب باللغة الفريدة التي أحسن صياغتها كــُـتابها.
أعتقد أن هذا الكتاب مر بعدة مراحل في التأليف بين الزيادة والتعديل. مثله مثل ألف ليلة وليلة وهذه وجهة نظري.
الكثير من الخطب أشك في نسبتها لعلي – رضي الله عنه – جملة وتفصيلا وهى وضعت لقناعات وتصديق مراحل تاريخية سيبنى عليها فيما بعد مصدرية ثابتة. أنا شخصيًا من قراءة لهذا العمل أقول : حاشى أن يشتم سيدنا علي سيدنا أبي بكر وعمر وعثمان. فعندما اقرأ مثالًا واحدًا متمثلًآ في خطبة (الشقشقية) أجزم أن هذا القول في حق الخلفاء الراشدين ليس من قول علي رضي الله عنه وعنهم، وهذه الخطبة من نقولات (ابن أبي الحديد) المعتزلي أو غيره فلا فرق.
في الكتاب الكثير من مصطلحات ومعاني وتأويلات المعتزلة وأهل الكلام ومصطلحات ما بعد نصف القرن الثالث الهجري.
قبول كل كتاب نهج البلاغة عند المؤمنين به، وعندما يتم تناول النصوص التي تثني على عمر بن الخطاب وبعض الصحاب. يتم رفض هذه النصوص رغم أن جميع النصوص دون (أسانيد)!! وهذا غريب في تدقيق الكتاب
ظاهرة السجع في الكثير من النصوص ووجود الصنعات الأدبية والمحسنات وهذا من إفرازات العصر العباسي.
ينتشر في نهج البلاغة الإنباء بالغيب الذي هو من أمر الله وحده – جل شأنه – ونعلم من يقول بمعرفة بعض الناس لعلم الغيب.. الإعلام بخروج الحجاج بن يوسف الثقفي مثلًآ.. الإنباء بالغيب بدخول المغول – التتار كما تسميهم مصادر مابعد القرن السادس الهجري – للعالم الإسلامي، ودول الأتراك وغيرها مما يعج به هذا الكتاب المسيس.
في نسخة ابن أبي الحديد قام بزيادة من نصوص النبأ بالغيب عند التحقيق مما يتم وضعه على لسان علي بن أي طالب – رضي الله عنه - من العلم بالغيب!!. في بقية الكتاب.
إنفراد هذه الخطب والرسائل والحكم والمواعظ وغيرها من نصوص الكتاب فقط في كتب الشيعة ولكن أليس للفريقين السنة والشيعة نصوص مشتركة هي من نصوص الخلاف ويجد كل فريق تحريفها عند الآخر.. فلماذا نصوص (نهج البلاغة) غائبة بنسبة تتجاوز(98 %) عن مؤلفات القرون الأولى إلى عهد تصنيف هذا الكتب الأدبية والدينية والتاريخية وكل المصنفات في الحجاز والعراق ومصر والشام وغيرها!!.. هذا غريب.
قلة قليلة نقدية من كتاب الشيعة وجهت نقد لبعض نصوص الكتاب على مراحل زمنية جلها في التاريخ الحديث والمعاصر.
من أشهر نسخ نهج البلاغة من ناحية التحقيق نسخة (محمد حسن نائل المصرفي)، و(عز الدين بن أبي الحديد)، (محمد عبده) وغيرهم فعل.
فاصلة لا أتناول دراسة هذا الكتاب كمجرد قراءة ولا أتناوله من توجه مذهبي لكن من زاوية تاريخية منهجية موقنٌ فيها بما كتبت وأختصرها هنا.
When i started reading this book, for a moment I thought, how a Human Being can reach up to such heights of knowledge.! Amazing book, me gonna learn it by heart.
"زن همه اش بدی است و بدترین چیز هم اینکه از او چاره ای نیست!"
در اعتبار تاریخی این کتاب یا حداقل بخش هایی از اون تردید وجود داره اما در ادامه فرض رو بر این میگیرم که مطالب آورده شده همگی از علی باشن. گردآورنده مطالب رو با هدف نشون دادن بلاغت زبان عربی و بلاغت علی جمع آوری کرده اما میشه از دل همین مطالب به حقایق تاریخی و شخصیتی هم تا حدودی پی برد. به نظر من کتاب در کلیتش خسته کننده و تکراری بود و مجموع صحبت ها همون طور که حدس زده میشه در مورد گذرا بودن و بی ارزش بودن دنیاست و مرگ اندیشی و طلب مرگ که همون درون مایه اسلام و دو دین ابراهیمی دیگه هستن که با اندیشه های کهن دیگه تفاوت هایی دارن به طور مثال جایگاه انسان در تفکر زرتشتی به عنوان یاور پروردگار هست در نبرد علیه بدی و تلاش برای آبادانی دنیا و شاد زندگی کردن که به طور اصولی متفاوته با جایگاه انسان و جهان در ادیان ابراهیمی. نکته دیگه که از لابه لای متن های کتاب واضح هست تفکر ضد زن حضرت هست که نمونه های متون رو در آخر آوردم. نکته بعدی که برای من جالب بود بی درایتی حضرت هست در امور سیاسی و امور نظامی به طوری که خودش هم یک جایی اشاره میکنه که کاری کردید که قریش فکر میکنن من هوش نظامی ندارم! و چند نمونه هم برای این مورد آوردم. اما جالب ترین نکته ای که بهش برخوردم این بود که از ابتدا تا انتهای کتاب حتی یک بار هم نامی از واقعه غدیر خم برده نمیشه! این موضوع به خصوص در بخش خطبه ها به چشم میاد وقتی علی از حق خودش برای خلافت داره دفاع میکنه طبق قاعده انتظار داریم که محکم ترین دلیلش رو بیاره و در تمام خطبه ها به غدیر خم و سخنان پیامبر اشاره کنه اما میبینیم که استدلالش برای حق خلافت همینه که مردم باهاش بیعت کردن و اینکه از خانواده پیامبر هست و اینکه ادعا میکنه از همه بیشتر میدونه. در واقع این موضوع نشون میده که نظر اهل سنت در مورد واقعه غدیر خم خیلی محتمل تر هست. در ادامه نمونه هایی درخشان از کتاب: - خبر پیروزی های پیاپی معاویه به حضرت میرسید. امام کوفته خاطر شد و بر منبر رفت و فرمود: جز کوفه برای من شهری نمانده است. آنها در شهرهایشان درستکارند و شما فاسد و بدکردار. اگر یک کاسه چوبی هم به شما بدهم میترسم آویز آن را بدزدید. خدایا اینها از من خسته اند و من هم از اینها. اینها از من بیزارند و من از انها. پس بدتر از من را به آنها بده و بهتر از انها را به من. نهج البلاغه خطبه 25 - ای شبیه به مردان و ای نامردان! کاش شما را ندیده و نشناخته بودم که الان پشیمانم. خدا بکشدتان! سینه ام لبریز خشم از شماست. با نافرمانی کارها را درهم میکنید تا آنجا که قریش بگویند پسر ابوطالب شجاع است اما علم جنگ (فرماندهی) نمیداند. نهج البلاغه خطبه 27 - نفرین بر شما! از سرزنشتان به ستوه آمدم. هروقت شما را دعوت به جهاد میکنم ...حیران و سرگردانید. انگار دیو در دلتان جا گرفته و دیوانه هستید. چیزی نمیدانید و با خرد بیگانه اید. من دیگر هیچ وقت به شما اطمینان ندارم. مثل شترهای بدون افسار هستید که چوپان ندارند. نهج البلاغه خطبه 34 - امام بر منبر کوفه خطبه میخواند. در سخن او جمله ای آمد. اشعث بر او خرده گرفت که این سخن به زیان توست نه به سود تو. امام به او خیره شد و گفت: تو چه میدانی سود من کدام است و زیان من کدام!لعنت خدا و بندگانش بر تو باد! متکبر متکبرزاده! منافق کافرزاده! نهج البلاغه خطبه 20 - ما در ميدان كارزار با رسول خدا بوديم. پدران، پسران، برادران و عموهاى خويش را مى كشتيم و در خون مى آلوديم. اين خويشاوندكشى ما را ناخوش نمى نمود بلكه بر ايمانمان مى افزود، كه در راه راست پابرجا بوديم، و در سختيها شكيبا، و در جهاد با دشمن كوشا. گاه تنى از ما و تنى از سپاه دشمن به يكديگر مى جستند، و چون دو گاو نر سر و تن هم را مى خستند. هر يك مى خواست جام مرگ را به ديگرى بپيمايد، و از شربت مرگش سيراب نمايد. گاه نصرت از آن ما بود، و گاه دشمن گوى پيروزى را مى ربود. نهج البلاغه خطبه 56 - مردم! ايمان زنان ناقص است. بهره آنها ناقص است و عقل آنها ناقص است. نشانه ناتمامى ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان، ونشانه نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان، و نشانه ناقص بودن عقل آنان اين است كه گواهى دو زن چون گواهى يك مرد به حساب میرود. پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان وا پاييد، در كار نيك از آنان اطاعت ننماييد تا در کار زشت هم طمع نکنند. نهج البلاغه خطبه 80 - مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، هم بدانسان بيعت مرا پذيرفتند. پس كسى كه حاضر است نتواند ديگرى را خليفه گيرد، و آن كه غايب است نتواند كرده حاضران را نپذيرد. شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردى فراهم گرديدند و او را امام خود ناميدند، خشنودى خدا را خريدند. اگر كسى كار آنان را عيب گذارد يا بدعتى پديد آرد او را به جمعى كه از آن برون شده بازگردانند. نهج البلاغه نا��ه 6 - (به هنگام جنگ) زنان را نزنید هرچند امیرانتان را دشنام گویند. زیرا که توان زنان اندک است و جانشان ناتوان و عقلشان ناقص. نهج البلاغه نامه 14 - مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، هم بدانسان بيعت مرا پذيرفتند. پس كسى كه حاضر است نتواند ديگرى را خليفه گيرد، و آن كه غايب است نتواند كرده حاضران را نپذيرد. شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردى فراهم گرديدند و او را امام خود ناميدند، خشنودى خدا را خريدند. اگر كسى كار آنان را عيب گذارد يا بدعتى پديد آرد او را به جمعى كه از آن برون شده بازگردانند. نهج البلاغه نامه 6 - (از وصیت حضرت پس از بازگشت از جنگ صفین) و هر يك از كنيزانم را كه با او بوده ام، اگر فرزندى بود يا باردار باشد، كنيز را به فرزند دهند، و بهره او حساب كنند. اگر فرزندش بميرد و كنيز زنده باشد، آزاد است. كنيز بودن از او برداشته و او آزادى خويش را داشته. نهج البلاغه نامه 24 - مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، هم بدانسان بيعت مرا پذيرفتند. پس كسى كه حاضر است نتواند ديگرى را خليفه گيرد، و آن كه غايب است نتواند كرده حاضران را نپذيرد. شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردى فراهم گرديدند و او را امام خود ناميدند، خشنودى خدا را خريدند. اگر كسى كار آنان را عيب گذارد يا بدعتى پديد آرد او را به جمعى كه از آن برون شده بازگردانند. - غیرت داشتن زن کفر است و غیرت داشتن مرد ایمان. -زن عقربی است که گزیدنش شیرین است. -زن همه اش بدی است و بدترین چیز هم اینکه از او چاره ای نیست. -روزگاری آید که جز سخنچین را ارج ننهند و جز بدکار را خوش طبع نخوانند و کار حکمرانی با مشورت زنان بوده و امیر بودن از آن کودکان و تدبیر با خواجگان. نهج البلاغه- "حکمت" ها
و فرمود: چشم زخم راست است و افسون راست، و جادوگرى حق است و فال نيك درست و فال بد نه راست، و بيمارى از يكى به ديگرى نرسد و بوى خوش بيمارى را بهبود دهد، و عسل درمان بود. و سوارى و نگريستن به سبزه درمان بيمارى. نهج البلاغه- حکمت ها
تجربتي الأولي مع الكتب الصوتية نهج البلاغة مختارات الشريف الرضي من كلام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب تحقيق محمد أحمد عاشور محمد إبراهيم البنا أداء صوتي عادل هاشم المجمع الثقافي في أبو ظبي
I love this book, but there's a problem... I don't fully believe in its authenticity, and therefore do not recommend it for most people. When I read it several years ago, I was not concerned with its authenticity, although I kept it in mind (if I were an Islamic scholar, however, it would have been of the greatest import). I read it at the recommendation of a Shi'a friend of mine. I found the beauty of the words inside to be very inspiring and spiritually uplifting. They also helped me understand my friend's beliefs.
يا عَبْدَاللّهِ، لاتَعْجَلْ فى عَيْبِ اَحَد بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ. اى بنده خدا، در عيبجويى از كسى به خاطر گناهش شتاب مكن، شايد خداوند آن گناه او را بخشيده باشد. وَ لاتَأْمَنْ عَلى نَفْسِكَ صَغيرَ مَعْصِيَة، فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ. و از گناه كوچكى كه خود گرفتار آن شده اى آسوده مباش، كه ممكن است به آن گناه عذاب شوى. فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِما يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ، بنابراين هركدام از شما كه از عيب ديگرى آگاه است، به خاطر عيبى كه از خود خبر دارد دست از عيبجويى او بردارد وَلْيَكُنِ الشُّكْرُ شاغِلاً لَهُ عَلى مُعافاتِهِ مِمَّا ابْتُلِىَ بِهِ غَيْرُهُ. و لازم است شكر پاك بودن از گناهى كه ديگرى به آن دچار است او را از دنبال كردن عيب ديگران بازدارد.
بعد از نزدیک دو تا سه سال با همه وقفهها و فاصلهها و فراز و نشیبهایی که پیش اومد بینش...بالاخره تموم شد... حس و حالم دقیقا مث حس و حال زمانیه که اولین بار قرآن رو ختم کردم... که خیلی چسبید و احساس کردم که یه دین بزرگی که به گردنم بود رو به اندازه ذره ای تونستم ادا کنم. راستش از اونجایی شروع شد که با خودم گفتم خدا اگه اون دنیا بهم بگه این همه کتاب خوندی یه بار نشستی قرآن رو کامل بخونی... یا نهج البلاغه یا صحیفه... چی دارم بگم؟! و تصمیم گرفتم بعد از نماز هرروز یه خطبه یا 2 صفحه حداقل از این کتابهای نورانی رو بخونم که با خودم اسمش رو گذاشتم مطالعه #جرعه_ای که جرعه جرعه بنوشم و فکر کنم و لذت ببرم... به شمام پیشنهاد میکنم... . کلام حضرت امیر خیلی عجیب و صریح و بیآلایشه... بدون رو دربایستی میره میشینه اونجای قلبت که باید و عمق وجودت رو نشونه میگیره... نمیگم همه حکمتها و خطبهها... ولی بعضی جملاتی بود در طور این مدت که تا چند دقیقا بعدش دهنم باز مونده بود و خیره به نقطهای از وجودم مونده بودم... . و یه نکته دیگه اینکه... واقعا در حین و بعد از مطالعه این کتاب دنیا در چشمتون خیلی کوچیک تر از اونی که هست میشه... همانطور که خود حضرت گفتن... . «همانا دنیای شما در نزد من مانند استخوان خوکیست در دستان یک فرد جزامی»
هوالحق بالاخره نهج البلاغه هم تموم شد شاید بتونم بگم یک دور از روی ظاهرش خوندم اما به یقین میتونم بگم هیـچ از باطنش نفهمیدم ... و جا داره تا آخر عمرم بهش فکر کنم و تفاسیرش رو بخونم ... من ترجمه دکتر شیروانی رو خوندم نسبتا روان بود . قبلا هم گفته بودم از دید منِ جوجه جامعه شناس ، تمام واحد های جامعه شناسی را داخل جیبش می گذاشت !!!! احتمالا نظر یک پزشک ، روانشناس ، حقوق دان و ... هم همین باشد . شاید بتوان گفت تمام کردن خوانش نهج البلاغه احتمالا ورود به دنیای عظیم مفاهیم آن است .
اى مردم،ايمان زنان ناقص است، برخوردارى زنان از سهم الارث ناقص است، عقول آنان ناقص است، دليل نقصان ايمان زنان بازنشست آنان در روزهاى قاعدگى از نماز و روزه است، دليل نقصان عقول آنان تساوى شهادت دو زن با يك مرد است، دليل نقصان برخوردارى آنان از سهم الارث اين است كه نصف سهم الارث مردان است. از زنها بترسيد و از خوبان آنان برحذر باشيد، در كارهاى نيكو از زنان اطاعت مكنيد، تا در كارهاى زشت طمعى نورزند.
این خطبه مشهور از نهجالبلاغه شاید تکاندهندهترین بخش برای ذهن مدرن باشد، زیرا بهوضوح نگاه زنستیز و تبعیضآمیز در برابر نیمی از جامعهی انسانی را آشکار میکند. سخنی که زنان را موجوداتی ناقص، خطرناک و نیازمند کنترل معرفی میکند. در این نگاه، زن نه فردی مستقل و برابر با مرد، بلکه موجودی است که باید یا از او برحذر بود یا در بهترین حالت تحملش کرد. نقد این دیدگاه نیازمند آن نیست که ما از امروز به گذشته بنگریم؛ حتی در همان دوران نیز جوامع و فرهنگهایی بودند که زن را نه ناقص، بلکه بخش جدانشدنی و محترم جامعه میدانستند. پس نمیتوان گفت این سخن صرفاً محصول زمانهی خویش بوده است؛ بلکه انتخابی آگاهانه برای تثبیت ساختار قدرت مردانه و دینی است.
اما مشکل فقط در همین بخشها خلاصه نمیشود. نهجالبلاغه متنی است که پر از تناقضهای درونی است: از یک سو توصیه به عدالت، اخلاق و پرهیز از دنیاطلبی دارد، و از سوی دیگر نگاهی قشری، تبعیضآمیز و مبتنی بر اطاعت کورکورانه از دین و قدرت حاکم ارائه میدهد. همین تناقض است که کتاب را به متنی دوگانه تبدیل کرده: عدهای آن را گنجینهی حکمت میدانند، عدهای دیگر آن را سندی از خشونت فکری و اسارت انسان در چنبرهی ایدئولوژی.
یکی از محورهای مهم کتاب، ستایش از عدالت است. علی بارها میگوید که عدالت پایهی حکومت است و حاکم باید با انصاف رفتار کند. در نگاه نخست این جملات انسانی و ستودنی به نظر میآیند. اما همین عدالت وقتی در بستر اسلام تعریف میشود، معنایی کاملاً محدود پیدا میکند: عدالت به معنای برابری همهی انسانها نیست، بلکه به معنای اجرای همان قوانینی است که خود سرشار از تبعیضاند. چگونه میتوان دم از عدالت زد، وقتی در همان دستگاه فکری، زن نصف مرد ارزش دارد، بردهداری پذیرفته میشود، و غیرمسلمانان همیشه شهروند درجهدو باقی میمانند؟ عدالتِ تعریفشده در این کتاب، بیش از آنکه آزادیبخش باشد، ابزار توجیه همان نابرابریهاست.
نکتهی دیگر، ستایش از زهد و پرهیز از دنیا است. علی بارها در نهجالبلاغه دنیا را حقیر میشمارد و زندگی ساده را میستاید. در ظاهر، این جملات اخلاقی به نظر میآیند و شاید در برابر دنیاطلبی و فساد قدرتمندان معنا پیدا کنند. اما پرسش این است: وقتی دنیای مادی بیارزش قلمداد شود، سرنوشت مردم چه خواهد شد؟ آیا انسان حق ندارد از زندگی زمینیاش لذت ببرد و در پی رفاه، شادی و پیشرفت باشد؟ این زهدگرایی در عمل به ابزاری بدل میشود برای سرکوب میل انسان به آزادی و شکوفایی فردی. مردمی که قانع و زاهد باشند، کمتر به عدالت اجتماعی، رفاه اقتصادی یا آزادی سیاسی فکر خواهند کرد. اینگونه است که آموزههای به ظاهر اخلاقی در خدمت حفظ وضع موجود قرار میگیرند.
از دیگر بخشهای مشهور کتاب، توصیه به مبارزه با ظلم و فساد است. اما همین سخنان وقتی به عرصهی عمل میرسند، به تناقض بدل میشوند. زیرا معیار ظلم و فساد در این کتاب نه حقوق انسان، بلکه مخالفت با دین و شریعت است. کسی که از چارچوب شریعت خارج شود، حتی اگر انسانی آزاداندیش و عدالتخواه باشد، «فاسد» خوانده میشود. برعکس، کسی که در چارچوب دین باقی بماند، حتی اگر قوانینی تبعیضآمیز اجرا کند، «عادل» شمرده میشود. به این ترتیب، مفهوم عدالت و فساد وارونه میشود و به جای آزادی انسان، بقای قدرت دینی اصل قرار میگیرد.
حتی توصیههای اخلاقی سادهتر کتاب، مانند د��وت به راستگویی، قناعت، یا احترام به دیگران، در نگاه انتقادی با مشکل مواجه میشوند. زیرا این فضایل اخلاقی زمانی ارزشمندند که آزادانه و آگاهانه انتخاب شوند، نه اینکه از سوی قدرت دینی تحمیل گردند. راستگویی، وقتی با تهدید جهنم و وعدهی بهشت همراه باشد، دیگر فضیلتی انسانی نیست، بلکه رفتاری تحمیلی برای ترس از مجازات است. قناعت، وقتی در جامعهای فقیر و گرفتار تحمیل شود، بیش از آنکه نشانهی فضیلت باشد، ابزاری برای سرکوب اعتراض مردم به فقر است. به همین دلیل است که حتی آنچه در نهجالبلاغه به ظاهر مثبت جلوه میکند، در لایهی زیرین به ابزاری برای تثبیت نظم دینی و قدرت سیاسی بدل میشود.
یکی از بزرگترین تناقضهای کتاب، نسبتش با آزادی اندیشه است. علی بارها از اندیشیدن و عبرت گرفتن سخن میگوید، اما این اندیشه هرگز آزاد نیست. تفکر در چارچوب دین ارزش دارد، اما شککردن به مبانی دین یا پرسش از وجود خدا، کفر محسوب میشود. این تناقض دقیقاً همان چیزی است که اندیشهی دینی را اسیر کرده: از یک سو ستایش عقل، از سوی دیگر محدودکردن عقل به محدودهای تنگ که اجازهی عبور از مرزهای شریعت را نمیدهد.
از نظر اجتماعی نیز کتاب به بازتولید نظام طبقاتی کمک میکند. در نهجالبلاغه بارها به وفاداری به «اولیالامر» و اطاعت از حاکمان سفارش میشود. گرچه علی گاهی به فساد حاکمان انتقاد میکند، اما اصل اطاعت زیر سؤال نمیرود. مردم باید فرمانبردار باشند، حتی اگر حاکمانشان ستمگر باشند. این نگاه، هرچند در کلام با عدالت پیوند میخورد، در عمل به ابزاری برای تثبیت اقتدار سیاسی تبدیل میشود.
به این ترتیب، نهجالبلاغه مجموعهای است از سخنان به ظاهر حکیمانه که در باطن گرفتار تناقض، تبعیض و محدودیتاند. از یک سو سخن از عدالت، آزادی و اخلاق است؛ از سوی دیگر، زنستیزی، تقدیس اطاعت، ستایش زهد و تحقیر زندگی زمینی، و محدودیت آزادی اندیشه. شاید راز ماندگاری کتاب هم همین باشد: هر کس بخشی از آن را به دلخواه خود انتخاب میکند و بقیه را نادیده میگیرد. کسانی که عدالتخواهاند، سخنان عدالتطلبانه را نقل میکنند؛ کسانی که زهدگرا هستند، توصیههای زهد را برجسته میکنند؛ و کسانی که به تبعیض باور دارند، جملات زنستیزانه را بهانه قرار میدهند. اما وقتی متن در کلیتش خوانده شود، تصویری پیچیده و پرتناقض آشکار میشود که بیش از آنکه راهگشا باشد، نشانهی اسارت انسان در چنبرهی اندیشهی دینی است.
نقد نهجالبلاغه از این منظر ضروری است، زیرا هنوز در جهان تشییع بهویژه در ایران بهعنوان منبع حکمت و اخلاق معرفی میشود. نسلهای جوان باید بدانند که حتی آنچه بهعنوان «حکمت» عرضه میشود، میتواند سرشار از تناقض و تبعیض باشد. تنها با نقد صریح چنین متونی است که میتوان به سوی آزادی اندیشه و برابری واقعی انسانها گام برداشت.
عندما انتهيت من قراءة نهج البلاغة للمرة الاولى لم اكن اتصور ان هناك كتاب بهذا الاتقان وهذه البلاغة التي جمعت بين تسامي المعنى واعجاز الكلمة , قرأت النهج اكثر من مرة ووجدته كتاب هام يستفيد منه المسلم وغير المسلم وحتى الملحد ولكن المداومة كانت على الوثيقة الرائعة التي ارسلها الامام لواليه على مصر الاشتر النخعي والمعروفة بعهد الاشتر الذي سلبني كل الاهتمام والعناية فتتبعت شروحه التي كتبها غير واحد من علماء المسلمين , حاولت ان اجتهد واستجمع كل ما لدي من كلمات لاصف بها نهج البلاغة لكنها لم تبلغ ما تفضل به علماء المسلمين عن النهج مثل قول الإمام محمد عبده : جمع الكتاب ـ أي نهج البلاغة ـ ما يمكن أن يعرض الكاتب والخاطب من أغراض الكلام، فيه الترغيب، والتنفير، والسياسات، والجدليات، والحقوق وأصول المدنية وقواعد العدالة، والنصائح والمواعظ، فلا يطلب الطالب طلبه إلا ويرى فيه أفضلها، ولا تختلج فكرة إلا وجد فيه أكملها وقال لأديب المصري أحمد حسن الزّيات المصري: لا نعلم بعد رسول الله فيمن سلف وخلف أفصح من علي في المنطق، ولا أبلّ منه ريقاً في الخطابة، كان حكيماً تتفجر الحكمة من بيانه، وخطيباً تتدفّق البلاغة على لسانه، وواعظاً ملء السمع والقلب، ومترسلاً بعيد غور الحجة، ومتكلماً يضع لسانه حيث يشاء , وهو بالإجماع أخطب المسلمين وإمام المنشئين، وخُطبه في الحثّ على الجهاد ورسائله إلى معاوية ووصف الطاووس والخفاش والدنيا، وعهده للأشتر النخعي تعدّ من معجزات اللسان العربي وبدائع العقل البشري، وما نظن ذلك قد تهيأ له إلا لشدة خلاطه الرسول ومرانه منذ الحداثة على الكتابة له والخطابة في سبيله وقال الفاضل الآلوسي: "هذا كتاب نهج البلاغة قد استودع من خطب الإمام علي بن أبي طالب سلام الله عليه ما هو قبس من نور الكلام الإلهي وشمس تضيء بفصاحة المنطق النبوي" وقال الدكتور زكي نجيب محمود: ونجول في أنظارنا في هذه المختارات من أقوال الإمام عليّ، الّتي اختارها الشريف الرضي وأطلق عليها: نهج البلاغة، لنقف ذاهلين أمام روعة العبارة وعمق المعنى..
کوچک که بودم، کتاب جلد مشکی قطور در طبقه بالای کتابخانه بابا نشسته بود؛ جایی که دستم به آن نمی رسید.
بزرگتر که شدم سنگینی اش، خطوط پیچیده تو در تویش و ترجمه بالاتر از سطح سوادم، کتاب را همان جا در طبقه اول، دور از دست من نگه داشت!
دانشجو که شدم، استاد عربی ام به حکم شاگرد ممتاز بودنم همراه با کتابی که از من امانت گرفته بود، کادوپیچ شده به دستم دادش با یادداشتی روی آن: ره چنان رو که رهروان رفتند
کادو را که باز کردم همان کتاب جلد مشکی دور از دست بود، با قطعی کوچکتر، خطی زیبا و مترجمی که من پیشتر به تبحرش در ترجمه های روان امروزی ایمان آورده بودم.
از آن روز به بعد، "نهج البلاغه" رفیق در سفر و حضرم شد، همیشه در جایی محفوظ کنار دستم، که با کوچکترین اشارتی می توانست مرا در خود غرق کند.
سید رضی" حدود سیصد سال پس از "علی بن ابیطالب"، وقتی که جوان بود، پراکندگی سخنان امیرالمومنین در کتب شیعه و سنی، او را به گردآوری سخنان آن مرد تکرار نشدنی اعصار و قرون وا داشت، با انگیزه در دسترس قرار گرفتن سخنان آن حضرت و اگر چه چهل و هشت سال بیشتر عمر نکرد اما در سایه شخصیت یگانه علی علیه السلام، جاودانه و کتابش از منابع اصیل تشیع و شناخت اسلام شد.
ترجمه "شیخ حسین انصاریان" این دریای ژرف دور از دست را برای شما نزدیکتر خواهد کرد. . . . پ ن: چراغ اول روشن شد به نام نامی علی بن ابیطالب علیه السلام به تاریخ هجدهم ذی الحجه سنه 1439 هجری مصادف با نهم شهریور 1397 خورشیدی.
اين كتاب را فروتر از كلام خدا و فراتر از كلام بنده ميدانند. يك خوانندهي روشن و بيبغض هنگام خواندن جملات اين كتاب از گستردگي فكر و شخصيت عليبنابيطالب(ص) به حيرت ميماند. ديگر اين كه زحمات سيد رضي در تهيه و تدوين اين گفتارها را نبايد ناديده گرفت
در هنگامِ خواندنِ قرآن و نهج البلاغه همیشه دریغ و افسوسی با من همراه است که چرا به زبان عربی تسلط ندارم که بدون احتیاج به ترجمه این متون را بخوانم و بهره معنوی و همچنین ادبی ببرم. متاسفانه کماکمان باید افسوس بخورم چرا که فعلا فرصتی برای فراگیری زبان عربی ندارم، به هررو باید به ترجمه رو آورد و آن هم بهترینهایشان در بین ترجمههایی که مشخصاً از نهجالبلاغه در بازار موجود است چند مورد بر دیگران برتری دارد اولین ترجمه شاخص از این کتاب توسط سیدعلی نقی فیضالاسلام انجام پذیرفته که متاسفانه من این ترجمه را نخواندهام ولی تعریفش را بسیار شنیدهام. در بین ترجمههایی که جسته و گریخته خواندهام به نظرم دو ترجمه برتر از دیگران هستند یکی به قلم مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی و دیگری مرحوم عبدالمحمد آیتی که از این دو به نظرم ترجمه آیتی بهتر، روانتر و قابل توصیهتر به دیگران است. مرحوم شهیدی در ترجمه خود سعی کردهاند با فنون ادبی متن خود را به ساختار متن اصلی نزدیکتر کنند که در بعضی از موارد، از مفاهیم مورد نظر دور شدهاند ولی ترجمه آیتی با آنکه کاملا متنی ادبی و پیراسته است نسبت به ترجمه شهیدی به متن وفادارتر است. البته تازهترین ترجمه مهمی که عرضه شده است به قلم استاد سیدعلی موسوی گرمارودی است که متاسفانه بنده آن را نخواندهام.
دیگر اینکه ترجمه آقای شهیدی توسط انتشارات علمی و فرهنگی و ترجمه آقای آیتی توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده است.
و اما در انتها بخشی از خطبه ۱۱۰ نهجالبلاغه ترجمه آیتی که خطبه ۱۱۱ ترجمه شهیدی و مرحوم محمد دشتی (که رایجترین ترجمه نهجالبلاغه است) را جهت مقایسه میآوریم:
ترجمه شهیدی: آيا شما در جاى آنان به سر نمى بريد كه مردند؟ عمرى درازتر از شما داشتند، و آثارى پايدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بيشتر در دل كاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهيانشان فراگيرتر. دنيا را چسان پرستيدند، و آن را چگونه بر خود گزيدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بى توشه اى كه كفايت آنان تواند، و يا مركبى كه به منزلشان رساند. شنيده ايد دنيا خود را فداى آنان كرده باشد، يا به گونه اى يارى شان داده، يا با آنان به نيكى به سر برده؟ نه چنين است كه سختى آن بدانها چنان رسيد كه پوست و گوشتشان را دريد. با سختيها، سستشان كرد، و با مصيبتها، خوارشان نمود، و بينى شان را به خاك ماليد، و زير پايشان سود، و دشواريهاى زمانه را بر آنچه با آنان كرد، افزود. ديديد چگونه آن را كه برابرش فروتنى كرد، و بر خويشتنش گزيد و روى بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنكه بار بستند و براى هميشه از آن گسستند"
ترجمه آیتی: "آيا نه چنين است، كه شما اكنون در سراهاى كسانى هستيد كه عمرشان از شما درازتر بود و آثارشان پايدارتر و آرزوهايشان بيشتر و شمارشان افزونتر و لشكرهايشان انبوهتر؟ آنان دنيا را بندگى كردند و چه بندگى كردنى و آن را برگزيدند و چه برگزيدنى. سپس از دنيا رخت بربستند، بى هيچ توشه اى كه به جايى رساندشان و بى هيچ مركبى كه از مراحل دشوار بگذراندشان. آيا هيچ خبرى شنيده ايد كه دنيا براى رهايى اسيرانش فديهاى داده باشد يا لحظه اى به ياريشان برخاسته باشد يا براى آنها مصاحبى نيك بوده باشد؟ نه! دنيا همانند كرمى، كه درخت و دندان را مى خورد، آنان را خورده و نابوده كرده و حوادث كوبنده آن بنيان زندگيشان را سست نموده است. با سختيهاى خود ذليلشان ساخت و بينى آنها بر خاك ماليد و لگدكوب سم ستورانشان نمود. همه يارى و مددكاريش در حق آنها اين بود، كه حوادث سخت روزگار را بر سرشان كشد. فراوان ديده ايد، نا آشنايى نمودن و چهره درم كردنش را به آنان كه در برابر او خضوع كردند يا او را برگزيدند يا بدو اعتماد كردند تا آنگاه كه او را براى هميشه گذاشتند و گذشتند"
ترجمه دشتی: "آيا شما در جاى گذشتگان خود به سر نمى بريد؟ كه عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان با دوامتر، و آرزويشان درازتر، و افرادشان بيشتر، و لشگريانشان انبوه تر بودند؟ دنيا را چگونه پرستيدند؟ و آن را چگونه بر خود گزيدند؟ و سپس از آن رخت بربستند و رفتند بى توشه اى كه آنان را براى رسيدن به منزلگاه كفايت كند، و بى مركبى كه آنان را به منزلشان رساند. آيا شنيده ايد كه دنيا خود را فداى آنان كرده باشد؟ يا به گونه اى ياريشان داده با با آنان به نيكى به سر برده باشد؟ نه هرگز!! بلكه سختى و مشكلات دنيا چنان به آنها رسيد كه پوست و گوشتشان را دريد، با سختيها آنان را سست و با مصيبتها ذليل و خوارشان نمود، و بينى آنان را به خاك ماليد و لگدمال كرد، و گردش روزگار را بر ضد آنها برانگيخت، شما ديديد! دنيا آن كس را كه برابر آن فروتنى كرد، و آن را برگزيد، و بر همه چيز مقدم داشت، كه گويا جاودانه مى ماند، نشناخت و روى خوش نشان نداد تا آنكه از دنيا رفت."
فى اعتقادى أن أهم تشابه بين الشيعة واهل الكتاب من اليهود والنصارى هو القابلية للكذب والتحريف.وتأليف النصوص ثم التعبد بها لله . فعل النصارى ذلك فى اناجيلهم المحرفة التى نسبوها إلى عيسى عليه السلام كذبا وزورا ثم تعبدوا بها لله
ارتكبت فرق الشيعة نفس ' الخطيئة ' التى ارتكبها النصارى قبلهم ..اخترعوا كتابا من عند أنفسهم ثم نسبوه لعلى ابن أبى طالب رضى الله عنهم ثم تعبدوا به لله واتخذوه معلما من معالم دينهم حتى أصبح الكتاب عندهم له منزلة تفوق منزلة كلام المعصوم عليه الصلاة والسلام
وبعد
فهذا الكتاب أولا منسوب زورا وبهتانا إلى على ابن أبى طالب كما نص على ذلك كبار مؤرخى الاسلام كالذهبى وابن كثير وابن خلكان قرر هؤلاء المؤرخين جميعا أن هذا الكتاب تم تأليفه على يد المرتضى على ابن الحسين بعد 350 سنة من وفاة على رضى الله عنه.اخترعه المرتضى من وحى خياله تارة ومن السطو على كلام ادباء عصره تارة اخرى ثم نسبه لأمير المؤمنين كذبا وادعى أنه جمع هذه الأقوال وهذه الخطب من أقواله وخطبه رضى الله عنه والمرتضى كذاب أشر..والذى حمله على ذلك الكذب هو رغبته فى الترويج لمذهبه التالف وخداعا و تاليفا لقلوب عوام المسلمين وخاصة مخابيل الشيعة الكتاب خالى تماما من الأسانيد ...هذا الكتاب هو عبارة عن أقوال وخطب وآثار منسوبة لعلى رضى الله عنه ..فالطبيعى أن يتم رواية هذه الآثار عن طريق أسانيد كما كان يفعل المسلمون مع أحاديث النبى وأخبار الصحابة ...هذا الكتاب مختلف تماما فليس له أى إسناد ..فمن ناحية السند ليس هناك دليل واحد أن قائل هذه العبارات هو على م . وهذه أيضا من الأشياء الفاصلة التى تتشابه فيها الشيعة مع النصارى ...فالنصارى أيضا لا يمتلكون أية أسانيد بين المسيح وبين الأناجيل ...
ثانيا
نسبة هذا الكتاب لعلى رضى الله هى فى حقيقة الأمر سب وشتم وتشويه له رضى الله عنه الكتاب فيه من الكذب والقبح 'بضم القاف ' والتهريج مايستلزم أن نبرء 'بضم النون وفتح الباء وكسر الراء ' منه على ابن أبى طالب رضى الله عنه فالكتاب ملىء بالطعن فى أعراض الصحابة تصريحا وتعريض وتلميحا وخاصة الشيخين أبى بكر وعمر رضى الله عنهما
نعم الكتاب يحتوى على أشياء جيدة لكنه يحتوى على أشياء بالغة البشاعة . وحتى الأشياء الجيدة فيه ليست أعظم من أحاديث الرسول ولا أكثر منها بلاغة ....بل فى اعتقادى أن الذين يعظمون الكتاب لأجل بلاغته وقعوا فى فخ المبالغة فالبلاغة الموجودة فيه هى من جنس البلاغة التى كان يخطها الأدباء قديما فى كتبهم كالجاحظ وابن المقفع ومن يطالع الكتاب سيجد بعض العبارات الركيكة التى يستبعد أن تصدر من على رضى الله عنه كما قال الذهبى فى الميزان كذلك الكتاب ملىء بالسجع المتكلف ظاهر التوليد الذى يتنافى مع السليقة اللغوية الفطرية الفصيحة التى كان يتميز بها القرشيون عامة ومنهم الهاشميين .. وكذلك مذهب أهل الاعتزال واضح فى الكتاب وبخاصة فى ما يتعلق بأسماء الله وصفاته .وهذا شىء عجيب فهذه الأفكار لم تظهر إلا بعد وفاة على ابن أبى طالب بثلاثة قرون فكيف تكلم رضى الله عنه بها قبل ذلك إن صدقنا أن هذه الكلمات فعلا من كلام على ؟ ..هذا شىء عجيب ولكن تفسيره سهل ..المرتضى الذى ألف الكتاب ونسبه زورا إلى على كان من كبار المعتزلة الروافض فى عصره .فلما بدأ فى تأليف هذا الكتاب من وحى خياله تسربت بعض أفكار المعتزلة إلى الكتاب رغما عنه ' فإن الطبع غلاب '..كما يقول العوام ..فبقيت هذه المسائل الاعتزالية دليلا واضحا على أن هذا الكتاب مكذوب على أمير المؤمنين على ابن أبى طالب رضى الله...بقيت دليلا واضحا على 'جريمة المرتضى 'ه
وأرجو أن أكتب عنه ريفيو مفصل
والكتاب تم طباعته فى مصر فى أوائل القرن الماضى على يد الشيخ محمد عبده .طبعه الشيخ وعلق علي فساهمت شهرة الشيخ الطاغية فى الترويج للكتاب بين أهل السنة ... ولا أدرى كيف غفل الشيخ غفر الله له عن سقطات هذا الكتاب ولم يتنبه لها ؟
The sheer wisdom and knowledge contained in this volume is both humbling and awe inspiring. As a collection of Imam Ali's speeches, sayings, writings, and letters, it provides a gateway into the mind of perhaps the wisest and most learned man ever to walk the earth, after the Holy Prophet himself.
After reading this volume, it becomes apparent why Imam Ali's "Peak of Eloquence" is hailed above the words of man, and second only to the revealed words of God Almighty, which are manifested in the Holy Qur'an.
Every time I open this book, my thirst for knowledge is quenched, and my longing for wisdom is settled. It is not only an overwhelming treasure to own and comprehend, but it is thought provoking as well as motivational. It will inspire the person to deeply ponder over the greatest and most profound truths of our existence, within the realm of human comprehension.
The Christian Author and Researcher, George Jordaq in his tribute to Imam Ali (AS), says: "The Imam's sermons are full of wise thoughts. O' world, what would have happen if you mobilized your forces to produce in every era a man as great as Imam Ali (AS) in terms of wisdom, moral, expression, eloquence, valour, simplicity, generosity, patience, piety, and magnitude, for the human societies?"
It is a tremendous source of knowledge, and the feeling one gets when one closes this volume is simply amazing, and yet, it is written in a manner such that any reader of any level can benefit from it, from the most educated scholar to the beginning academic.
It would be truly a waste to pass up an opportunity to not to read this book. The treasures contained within are boundless. There is nothing like it.
ای پسرم! نفْس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار،و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران نپسند؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت میداری برای خود نیز زشت بشمار. آنچه نمیدانی نگو، گرچه آنچه را که میدانی اندک است.
اين كتاب رو خودم از نمايشگاه قرآن خريدم و خيلي موشكافانه مثل يه كتاب درسي خوندم و زيرش خط ميكشيدم بعضي جاها توانايي ادبي و متن هايي كه دو سه صفحه بدون نقطه گذاري بودن،يا توصيف هايي درباره زندگي به وجدت مياورد،گاهي هم از نظرش درمورد خانم ها منزجر ميشدي. هيچ وقت پشيمون نيستم از اين مطالعات ديني اي كه داشتم. اوايل دهه بيست زندگي.