این کتاب را از وب سایت نشر ناکج تهیه کنید: https://www.naakojaa.com/book/325
نوروز - فقط فکر کنم که اگه یه وقت... فردا، پسفردا، یا اصلاً چه میدونم، یه مدتی بعد، یه روزی، یکی پیدا بشه و بیاد اینجا سراغ منو بگیره…
فیروز - تو که باز رفتی سر خونهی اولت؟
نوروز - نمیگم که حتماً یکی میآد. ولی بالاخره، من جا و مکانم اینجا بوده. همه هم میدونن. من این قدر اینجا موندهم که دیگه همه عادت کردهن که من اینجا باشم…
فیروز - اگه کسی میخواست سراغ تو رو بگیره، تا حالا گرفته بود.
نوروز - درسته، تا حالا کسی نیومده. ولی بعدش چی؟ بعداً شاید یکی بیاد.
دلم میخواد یه مدتی همینجور بیخیال، برای خودم زندگی کنم. فقط برای خودم - حتی به خودم هم فکر نکنم - همین جور بیفکر. بدون اینکه منتظر چیزی باشم، یا منتظر کسی!