کتاب تا اواسطش که شخصیت ناصر تجدد تو داستان وجود داشت خیلی خوب بود و جلو می رفت و گفت و گو و بحث های جلال و ناصر تجدد خیلی جذاب بود در کنار داستان اصلی که جلو می رفت. در واقع کتاب دو بخش بود که یک بخشش گفت و گوهای بین شخصیت ها بود که جذابتر بود و بخش دومش هم داستان کشته شدن مهین همکار جلال آرین در جنوب که جلال مانند کارگاهی دنبال راز قتل مهینه. برادر جلال همکه یوسف مریضه و جلال که تو آمریکا درس خونده و برگشته به دلایلی تا از برادرش مواظبت کنه.
یوسف شخصیتیه که کمال گراست و فقط میخواد بمیره و بره بهشت.
جلال ارین برادرش شخصیتی متعادله که وابستگی خاصی به چیزی نداره و نه کمال گراست و نه تو زندگیش توقع چیز خاصی داره و نه زیادی امیدواره و فقط زندگی رو ادامه میده با صبر بیشتر و انتظارات کمتر.
ناصر تجدد هم شخصیت پوچ گرای داستانه که عقیده داره زندگی ارزشی نداره و آخرش هیچیه....
من خودم دیدگاه جلال آرین رو دوست داشتم که ازش یاد گرفتم که تو زندگی نه باید خیلی کمال گرا بود و نه پوچ گرا، فقط باید خیلی صبور بود و انتظارات کمی داشت.....
بنظرم بخش آخرش و داستان زهرا خواهر مهین و روابطش با جلال هم اضافی بود و بهتر بود حذف میشد و به شخصیت ناصر تجدد بیشترتر پرداخته می شد.
دومین کتایم از فصیح به نام های زمستان ۶۲ و شراب خام. داستان زمستان ۶۲ بعد از شراب خام اتفاق می افته و کتاب زمستان ۶۲ کتاب قوی تریه چون شخصیت پردازی های عالی و بهتری داره که هرکدوم داستانشون خیلی خوب گفته میشه در کنار داستان اصلی. ولی تو این کتاب تا اواسطش شخصیت پردازی ها خوبن و خود داستان هم یکم اخرش اضافیه.
در کل کتاب بدی نبود....
تا اینجا هم فهمیدم که فصیح چنتا شخصیت ثابت تو کتاب هاش بنام جلال آرین و خواهرش فرنگیس و .. داره که تو هرکدوم از کتاباش داستانی بدی هم واسه تعریف کردن نداره و میشه خوندتش.
کتاب های بعدی که میخوام ازش بخونم ثریا در اغما و داستان جاوید هستش.
هنوز از فصیح سیر نشدم و دوست دارم بیشتر بخونم ازش....نکته بارز فصیح هم شخصیت پردازی های به نسبت خوبشه.