Jump to ratings and reviews
Rate this book

Το γαλάζιο πουλί

Rate this book
Στο "Γαλάζιο πουλί" από σκηνή σε σκηνή, παρουσιάζονται όχι μόνο μεταφυσικά προβλήματα αλλά και κίνδυνοι για τη θεατρική μορφή του έργου. Όμως ο Μαίτερλινκ είναι έμπειρος τεχνίτης και, χωρίς να κατεβάζει την ποιότητα του λυρικού και θεατρικού μαζί λόγου, φτάνει σε καθαρά τεχνικές λύσεις, που κάνουν το "Γαλάζιο πουλί" και θέαμα θαυμάσιο αλλά και χώρο κατάλληλο για να κινηθεί άνετα η σκέψη και να γίνει βαθύς ο οραματισμός.

134 pages, Paperback

First published January 1, 1905

93 people are currently reading
3119 people want to read

About the author

Maurice Maeterlinck

1,255 books297 followers
Maurice Polydore Marie Bernard Maeterlinck (also called Count Maeterlinck from 1932) was a Belgian playwright, poet, and essayist who was a Fleming, but wrote in French.

He was awarded the Nobel Prize in Literature in 1911 "in appreciation of his many-sided literary activities, and especially of his dramatic works, which are distinguished by a wealth of imagination and by a poetic fancy, which reveals, sometimes in the guise of a fairy tale, a deep inspiration, while in a mysterious way they appeal to the readers' own feelings and stimulate their imaginations".

The main themes in his work are death and the meaning of life. His plays form an important part of the Symbolist movement.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
684 (30%)
4 stars
737 (32%)
3 stars
564 (25%)
2 stars
210 (9%)
1 star
41 (1%)
Displaying 1 - 30 of 205 reviews
Profile Image for Florencia.
59 reviews2 followers
July 31, 2017
I was bored to oblivion in my grandmother's summer home, lying on a cot, looking at a wall of books, none of them had colorful or pretty covers. In fact, most of the covers had nothing but gray and maybe an abstract drawing. My grandmother was a book editor and did not believe in pretty covers, it was all about what was inside. I was about nine, and my first books had been Greek myths (Pegasus' tale was of course my favorite, a little girl dreaming of winged horses). There was nothing in the covers of this book that caught my attention, and I can't think that even its title was particularly meaningful. I think what caught my attention was that it was a play, had big letters and was easy to read. And then I really read it, and I haven't stopped reading since. It was the first reading high of my life, and I've never gotten over it. I read The Blue Bird four more times after that, the last in my twenties. I haven't read it again since, but can remember very well the images it evoked, and still remember that first moment of reading with intensity!!
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews704 followers
September 9, 2015
تاریکی : آخ! پروردگارا! ببین در چه روزگاری زندگی می کنیم؟ من دیگه یک دقیقه راحت ندارم! دیگه از دست بشر نه روزم را می فهمم نه روزگارم را! از چند سال پیش به این طرف دیگه نمی فهمم خیال بشر چیه! نمی فهمم بشر چرا آن قدر دیوانه شده! کجا می خواد بره! به کجا برسه! کجا را می خواد بگیره! آنقدر فضوله که می خواد از همه چیز سردربیاره! خودش رو نخود هر آشی میکنه! تا به حال سه یک اسرار مرا فهمیده. هیچ کدام از "وحشت های من" دیگه جرئت نمی کنند از زیرزمین هاشان بیرون بیایند
همه شبح ها و دیوها و غول های من فرار کرده اند
...بیشتر "ناخوشی های من" حال شان خوب نیست


داستانی سمبلیک که حقیقت های زیبایی را در خود نهفته است
انسان به سرعت دارد تاریکی که نماد جهل است را شکست می دهد ولی هنوز به پرنده آبی دست نیافته است
مترلینگ در مورد این کتابش گفته است : من در این قطعه می خواستم تاثیر "شعور باطنی انسان" را در سرنوشت او بیان کنم، در صورتی که آرتیست ها و تماشاچیان خیال کردند که من صرفا خیال افسانه سرایی دارم

:مترجم در آغاز نمایشنامه بیت زیبایی از مولانا آورده

بشنو اکنون صورت افسانه را

لیک خود از کَه جدا کن دانه را


شعور باطنی انسان چیزی بی نهایت عظیم است و ارتباط ما با آن بصورت خودآگاه خیلی کم است و گاه در خواب و یا بصورت الهام و یا با هیپنوتیزم کمی می توانیم باهاش ارتباط اندکی برقرار کنیم؛ شاید روزی بتوانیم به وسیله آن سوالات اساسی هستی را پاسخ بدهیم

دو کودک در خواب برای یافتن پرنده آبی سفرها می کنند و به ملاقات روح درختان و حیوانان و مردگان و ... می روند
ولی پرنده آبی حقیقی را نمی توانند پیدا کنند

پرنده آبی یعنی راز بزرگ هستی و راز سعادت هستی
که در همه جا نشانه هایی از ان یافت می شود و حتی چیزی شبیه آن پیدا می کنند ولی بعدش زیر نور خورشیداین پرنده ها تغییر رنگ می دهند و می میرند

یگانه پرنده آبی حقیقی همان پرنده یگانه ای که می تونه در روشنایی روز زندگی بکنه
پرنده های آبی خیالی که خوراکشان نور ماهه؛ اگر آفتاب را ببینند می میرند


پرنده های آبی خیالی میتونه استعاره از باورهایی باشه که ادعا می کنند براساس واقعیت هستند ولی وقتی در برابر روشنایی قرار می گیرند چیزی جز تخیل نیستند


:نتیجه

داستان کلی درمورد خوابی مشترک و به وقوع پیوستن قسمتی از آن است
آدم یاد ماجرای سوسک طلایی کارل یونگ می افتد: زنی خواب دیشبش را برای یونگ تعریف می کرد و داشت می گفت سوسک طلایی را بخواب دیده... که ناگهان صدای زنگ خانه یونگ بصدا در می آید و یونگ پنجره را باز می کند تا ببیند چه کسی است که متوجه سوسک طلایی در گوشه پنجره می شود
و این یکی از نمودهای شعور باطنی انسان است
؛)
:اما در مورد پرنده آبی
با اینکه پرنده آبی در همه جا بود ولی تیل تیل و می تیل نمی توانستند پرنده حقیقی را بیابند
در "دیار آینده" که کودکان منتظر بدنیا آمدن هستند همه جامه های نیلی پوشیده اند و به کودکان آبی معروفند
یاد این مصرع معروف حافظ افتادم: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
...ولی فعلا

در اینترنت یه شعر جالب از چارلز بوکوفسکی پیدا کردم که اسم آن هم پرنده آبی بود و یه شباهت هایی با معنی این کتاب داشت
یه کلیپ جالب هم از این شعر ساخته شده که میتونید از اینجا تماشا کنید

Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,095 followers
September 5, 2023
‎دوستانِ گرانقدر، این نمایشنامه در پنج پرده نوشته شده است.. کاری به سبکِ این نمایشنامه و سورئال بودنش و یا این نوع مسائل تکنیکی نوشتن ندارم.. از دیدگاهِ من، نمایشنامه مفاهیم عمیق و آموزندهٔ بسیار زیادی میتواند در خود جای دهد و البته برعکسِ آنهم میشود که در دلِ خود کلی خزعبلات و موهومات جا داده باشد و به مغزِ مخاطب سرازیر کند.. بعید میدانم حتی کودکان امروزی هم علاقه ای به خوانشِ چنین نمایشنامه ای داشته باشند.. مگر کودکانی که پدر و مادرشان با خواندنِ موهومات در گوششان، آنها را آمادهٔ پذیرشِ چنینِ چیزهایی کرده باشند.. تأکید بر رویِ وجود روح در بدن و زنده بودنِ روح پس از مرگ، مسئله ای بود که نویسنده بیش از هرچیز بر آن تأکید داشت
-----------------------------------
‎دو بچهٔ فقیر، با نامهایِ «تیل تیل» که پسربچه است و «می تیل»که دختربچه است، در شبِ نوئل، از پنجره در حالِ تماشایِ عید در خانهٔ همسایهٔ ثروتمندشان هستند که ناگهان یک پری با نامِ «بری لون» که شبیهِ پیرزنِ همسایه است، به خانهٔ آنها آمده و از آنها میخواهد برایش "پرندهٔ آبی" یا به قولِ خودشان پرندهٔ خوشبختی را پیدا کنند.. برایِ آغازِ این سفرِ اکتشافی، به آنها کلاهی با الماس میدهد که چنانچه الماس را بچرخانند، روحِ حقیقیِ درونِ هر جسم یا حیوانی را میتوانند بببیند!!! و به آنها گوشزد میکند که در پایانِ این سفر خودشان و هرآنکسی که همراهشان است، خواهند مُرد!!! خلاصه.. نان، قند، سگ، گربه، آتش، آب و روشنایی، همراه با بچه ها به خانهٔ پری رفته تا لباس بپوشند و آمادهٔ سفر شوند
‎روشنایی و سگ و نان، سعی در کمک کردن به بچه ها را دارند و بقیه نگرانِ این هستند که مبادا انسانها به پرندهٔ خوشبختی دست یافته و زندگی را برای همه جهنم کنند، بنابراین هدفشان این است که طولِ عمرشان را زیاد کرده و مانعِ پیدا شدن پرندهٔ آبی توسطِ انسانها شوند.. بچه ها از "دیارِ یادگارها" شروع میکنند، جایی که مُرده ها در آنجا هستند.. آنها هر مُرده ای را که یاد کنند میبینند.. بنابراین مادربزرگ، پدربزرگ و هفت خواهر و برادری که داشته اند و مُرده اند را در سرزمین یادگارها ملاقات میکنند
‎بعد از آن به "کاخِ تاریکی" رفته و با ننه تاریکی روبرو میشوند. جایی که ناخوشی ها، بدی ها و جنگها، ترس و وحشتها، خاموشی، ستاره های خاموش و غیره در سرداب نگهداری میشوند
‎سپس به "دیار آینده" رفته و از آنجا به "جنگل" میروند.. جایی که پدرِ تیل تیل و می تیل یعنی تیلِ هیزم شکن، دشمنِ این درختان است.. درختان و حیواناتِ جنگل قصدِ کشتن دو بچه را دارند. ولی تنها کسی که از آنها دفاع میکند، سگِ وفادارشان است و روشنایی
‎پس از جنگل به گورستانِ مرده ها میروند و بعد از آن به کاخی که بچه های در انتظارِ زاییده شدن در آنجا هستند سفر میکنند. در این دیار، غیرِ نوزادان، با زمان و عاشق و معشوق نیز آشنا میشوند.. خلاصه بچه ها در هر کدام از این توقفگاه ها و مراحل، پرندهٔ آبی رنگ پیدا میکنند، ولی هر پرنده ای که پیدا میشود یا در دستشانِ تغییر رنگ میدهد و یا میمیرد
‎جالب است که نویسندهٔ روح شناسِ ما، خودش هم تکلیفش با روح مشخص نیست، در جایی مینویسد: در دنیایِ مرده ها یا همان دیارِ یادگارها، مرض و درد و ناخوشی وجود ندارد.. ولی پدربزرگ از دردِ روماتیسم و پادرد، گله میکند
‎در نهایت باید بگویم، فریبِ اینکه این نوع داستانها نکاتِ آموزنده در خود دارند و با استعاره و تشبیه قرار است نکته ای را به مخاطب برسانند را نخورید.. این نمایشنامه ارزشِ آن را ندارد که وقتِ با ارزشتان را صرفِ خواندش کنید
-----------------------------------
‎امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، مفید بوده باشه
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Carlo Mascellani.
Author 15 books292 followers
November 22, 2020
Ho riletto con un misto di curiosità e piacere questa fiaba che ha accompagnato la mia infanzia. Ed è ancora affascinante ritrovarvi, sia pur a distanza di così tanto tempo, i temi che mi avevano colpito, bambino: l'idea di una felicità che, come un uccellino azzurro, si rivela sempre sfuggente ed evanescente, il monito a che l'uomo si sforzi di veder oltre la mera apparenza delle cose per coglier il mondo in tutta la sua interezza, il bisogno di cercar comunque questa benedetta felicità anche a fronte di tanto disincanto, quel pizzico di insistito moralismo e la sciocca pretesa della superiorità dell'essere umano nel mondo, la contemplazione dell'ignoto che pone in discussione le nostre credenze, ci rende umili e alimenta la nostra ricerca esistenziale. Ed è ancora affascinante, attraverso queste pagine, ricordarmi bambino, con questo libro tra le mani, a sognare meraviglie.
Profile Image for Batul.
169 reviews83 followers
August 3, 2017

روشنایی: بچه‌های من، عزیزک‌های من!... من همیشه ساکتم و نمی‌تونم مثل آب زمزمه و سخنوری کنم. فقط روشنایی دارم که سر و صدایی نداره... من همیشه پاسبان بشرم... به یاد بیارید که من در هر شعاع ماه که می‌درخشد، هر ستاره که به شما می‌خندد، هر شفق صبح، هر چراغ روشن، هر فکر خوب و روشن روح شما حاضرم و با شما حرف می‌زنم. گوش بدید، دم آخر رسیده! در باز شد! برید تو! خدا نگه‌دار!... خدا نگه‌دار!...

چقدر داستان قشنگی بود. خیلی وقت بود چیز افسانه‌ای نخونده بودم، واقعا چسبید. جالب بود که اواسط کتاب بودم و خوابیدم، توی خواب انگار ادامه داستان رو می‌دیدم. قشنگ توی ناخودآگاهم بود.
همیشه از بچگی که فیلم مریم و میتیل رو دیدم، دوست داشتم اصل اون نمایش که توی فیلم اجرا میشه رو بفهمم. حالا الآن فیلم رو هم بهتر درک کردم.

(حس داستان خیلی خوب بود ولی خب نمیتونم به جنبه سکولارش توجه نکنم. بشر دنبال سعادت هست، اما برای چی؟ چرا تاریکی ضعیفه؟ چرا روشنایی خوبه؟ و توی کتاب هم میپرسه، چرا یه کودک با بیماری به دنیا میاد و زود می‌میره؟ نویسنده برای اینها جوابی نداره. و در آخر هم نمی‌دونه پرنده آبی کجاست، و چطور می‌شه پیداش کرد. دارم فکر میکنم که من می‌دونم پرنده آبی زندگیم کجاست؟ )
Profile Image for Mahdi.
223 reviews46 followers
December 13, 2017
یه نمایشنامه‌ی عالی تمثیلی که از خوندنش به شدت لذت بردم اما واقعاً سؤال بزرگی تو‌ذهنم هست اینه که اکت‌های به شدت سوررئال این نمایش چطوری روی صحنه اجرا می‌شه
Profile Image for sAmAnE.
1,369 reviews153 followers
August 4, 2024
.
تو میدونی که در این دنیا، بشر، یکه و تنها باید با همه بجنگه...
#پرنده_ی_آبی
#موریس_مترلینگ#نمایشنامه
#ترجمه #عبدالحسین_نوشین 📝نمایشنامه در مورد دو کودک به نام تیل تیل و می تیل هست که درست شب قبل از عید در عالم رویا یاد میگیرند که چگونه از داشته های خود برای خشنودی دیگران بگذرند...
📝 چقدر میتونیم دیگران رو خوشحال کنیم و خوشبختیمون رو با دیگران سهیم بشیم
Profile Image for Pegah.
13 reviews9 followers
Read
August 23, 2017
مرده‌هایی که زنده‌ها از آن‌ها یاد می‌کنند به قدری خوش زندگی می‌کنند، مثل این که اصلاً نمرده‌اند.
Profile Image for Ranj.
189 reviews1 follower
October 6, 2018
پرنده ی آبی، پرنده ی ساده ی خوشبختی که در اعماق وجود و نگاه ما به بند کشیده شده است و کافی است چشمها را شست تا روحها عیان شوند...
Profile Image for Zahra Naderi.
230 reviews42 followers
August 20, 2025
احساس می‌کنم باید خودمو به دوران بچگی می‌بردم و می‌خوندمش، تا برای امتیاز واقعیش تصمیم بگیرم. ولی نتونستم، نشد. به عنوان یه بزرگسال، دوسش نداشتم.
Profile Image for ناصر سليم.
549 reviews27 followers
May 12, 2018
موریس مترلینگ دانشمند و فیلسوف و نمایش نامه نویس مورد علاقه من ...
این نمایش نامه به قدری زیبا بود که از خوندنش به هیچ وجه گسل نشدم ...
این کتاب برنده جایزه نوبل هم شد و در زمان خودش خیلی از مغازه ها و فروشگاه ها به خاطر این نمایشنامه، اسم پرنده آبی رو برای خودشون انتخاب کردن
Profile Image for Azar.
168 reviews50 followers
January 17, 2019
روشنایی: من همین جاها هستم، خیلی دور نمیرم. کسانی که من را دوست دارند و من هم آنها را دوست دارم همیشه من را پیدا می کنند.

بچه های من عزیزک های من! من همیشه ساکتم و نمیتوانم مثل آب زمزمه و‌سخنوری کنم. فقط روشنایی دارم که صدایی نداره... من همیشه پاسبان بشرم... به یاد بیارید که من در هر شعاع ماه که می درخشد و هر ستاره که به شما می خندد، هر شفق صبح و هر صبح روشن، هر فکر خوب و روشن روح شما حاظرم و با شما حرف می زنم


این نمایشنامه سمبلیک در شش پرده و دوازده صحنه ارائه شده.
تیل تیل و می تیل فرزندان هیزمشکنی فقیر هستند که بدون حسادت و توقع از بقیه آدمها بلدند که چگونه می توانند برای خودشان شادی ایجاد کنند و لذت ببرند.
همه داستان پر از سمبل است
در صحنه اول که پَری می آید چهره اش شبیه به زن همسایه است و برای دختر بیمارش پرنده آبی را می خواهد. پری کلاه جادویی را به تیل تیل می دهد الماسی بر روی آن تعبیه شده که به برآمدگی جلوی سر که هیچکس نمیبیند فشار می آورد و همه چیز‌ را نمایان می کند. آنوقت می توان آنچه را که در باطن موجودات است و آنچه را که به چشم ظاهر نمیتوان دید و همینطور گذشته و آینده را دید.
در اول سفر به شهر یادگارها میروند تا با پدربزرگ، مادربزرگ و خواهر و برادرهای مرده شان دیدار کنند. در آنجا مرده ها همیشه خوابند و وقتی زنده ها یادشان می کنند بیدار می شوند. در این صحنه هم پرنده آبی هست که وقتی آن را با خود میبرند تغییر رنگ می دهد.
در سفر بعد به کاخ تاریکی می روند و با تاریکی که به شکل پیرزنیست که لباس بلند سیاه پوشیده رو به رو میشوند. روشنایی از قبل آنها را آگاه کرده که قدرت درخواستشان چقدر است. پس تاریکی نمیتواند در مقابل خواسته اش مقاومت کند و کلیدها را به او می دهد. تاریکی با کمک سرنوشت همه بدیها، ناخوشی ها ، وحشت ها، مصیبت ها و تمام اسراری که از اول تا آخر دنیا باعث رنج بشر هستند را در سرداب ها زندانی کرده. در دخمه آخر که تاریکی خورده ریزهایش مثل ستاره های غروب کرده و از کار افتاده ، کرم شبتاب و غیره را جا داده، پرنده آبی سعادت هم که به دنبالش آمده اند هم هست ولی میتیل و تیل تیل چندین پرنده آبی دیگر میگیرند که در نور خورشید دوام نمی آورند و میمیرند.
در جنگل هم دوباره پرنده آبی را می بینند ولی اینبار هم نمیتوانند بدستش آورند.
در آخر سفرشان به دیار آینده میروند، در آنجا بچه ها منتظرند تا به دنیا بیایند. همه چیز و خود بچه ها هم به رنگ آبی هستند سعادتی که به دنبالش هستند از همان ابتدا در ذات بشر نهادینه شده. زمان که دروازه بان این دیار است اجازه نمیدهد که کسی دست خالی از آنجا برود برایش هم فرقی نمیکند که آنها یک اختراع، بیماری، دسیسه یا نیکی داشته باشند. از همه حرفه ای هم به اندازه به زمین تحویل میدهد به تعداد دکتر و مهندس و درست کار و جنایت کار به زمین میفرستد.
زمان هر کسی را هم درست سر وقت خودش به زمین میفرستد.
او عاشق و معشوق را با هم به زمین نمیفرستد و هر دو تنها می مانند.
در پرده ی بیداری تیل تیل می فهمد که همه چیز از اول جلوی چشمش بوده ولی آنها به این سفر دراز رفته اند که این واقعیت را درک کنند حالا اطرافش را قشنگ تر از گذشته هم میبیند پرنده آبیش را به خانم همسایه میدهد تا به نوه بیمارش بدهد و دخترک با این هدیه سلامتیش را بدست می آورد. در آخر هم پرنده آبی از دستانشان فرار میکند ولی میداند که دوباره میتواند گیرش آورد و نگران نیست. تیل تیل رو به تماشگران میگوید اگر یکی از شما آن پرنده را پیدا کرد خواهش میکنم به ما پس دهد، ما آن را برای خوشبختی آینده مان لازم داریم.



امروز خیلی اتفاقی به یاد فیلم مریم و میتیل افتادم و آن صحنه ای که بچه ها از سرسره پایین می آمدند و به دنیا می آمدند، در اینجا چندتا ریویو خوب از این کتاب را خواندم و شروع به خواندن کتاب کردم که ۳-۴ ساعت هم بیشتر طول نکشید. داستانی که در قالب نمایش نامه بسیار قوی روایت می شد بسیار به دلم نشست.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Quiver.
1,135 reviews1,354 followers
November 11, 2018
A strange, wonderful play in six acts featuring two children, brother and sister Tyltyl and Mytyl, who are sent by a fairy on a quest to find the blue bird of happiness.

Not knowing much about it, I judged from the opening that the play would be aimed at children. However, a subtle, disturbing undercurrent makes me less sure about the intended audience. Not least because of lines such as the following, which is set in the Land of Memory where the dead reside:


TYLTYL (noticing the little DOG yelping around them) There's Kiki, whose tail I cut off with Pauline's scissors... He hasn't changed either...


In a particularly vicious scene, the animal spirits bodily attack the two children and their faithful DOG and inflict injuries (which are then subtly forgotten).

That said, this play explores so many important themes through this seemingly simplistic quest for the blue bird. The quest itself is just an excuse to visit the various realms, such as the Palace of the Night (where all the nightmares, terrors, illnesses reside), the Forest (where we learn that the animals hate man, and man is all alone in this world), and the Kingdom of the Future (where the unborn children live).

The Kingdom of the Future is the most imaginative of them all. The unborn children are busy preparing what they will bring to earth when they are born: gifts of peace and medicine, or crimes and illnesses. All of these "gifts" are treated the same—it is just that everyone must bring something. This scene also features some of the most innocent, sweet exchanges between the unborn children and the two protagonists.


THE CHILD I am going to be born soon... I shall be born in twelve years... Is it nice to be born?
TYLTYL Oh, yes!... It's great fun!...
THE CHILD How did you manage?...
TYLTYL I can't remember... It is so long ago.


Indeed,Maeterlinck delivers a mixture of life's tenderest and harshest lessons with such deadpan wit it is almost shocking. Following the lines above about birth is an exchange that establishes THE CHILD is actually the future brother of the two siblings, then:


TYLTYL What have you got in the bag?... Are you bring us something?...
THE CHILD I am bringing three illnesses: scarlatina, whooping-cough and measles...
TYLTYL Oh, that's all, is it?... And, after that, what will you do?...
THE CHILD After that?... I shall leave you...


Death, life, love, happiness. Maeterlinck touches upon them all. It's a true fairy story, and I suppose it is one that you could take your children to, as long as you're prepared to discuss all the difficult points with them.

It also makes for excellent reading. A reminder of what can be done in play format and through the voices of children.
Profile Image for Annalisa.
124 reviews34 followers
November 3, 2019
Ho letto e riletto da bambina questa fiaba/commedia talmente tante volte che la so quasi a memoria. Riletta da adulta non perde neppure una virgola del suo fascino ma acquista nuovi significati.

La commedia del simbolista Maurice Maeterlinck è delicata e misteriosa, e ci parla.

Ci parla della ricerca della felicità, dei tesori che possediamo ma ignoriamo finchè non è troppo tardi.

Ci parla dell'oggetto del desiderio in chiave fiabesca, questo uccellino azzurro che una volta afferrato muore, cambia di colore, scappa.

Ci parla dei viaggi, anche metaforici che si compiono per conquistare felicità effimere ignorando e perdendo quello che magari era solo ad un passo.

Crepuscolare e simbolista, ma apprezzabilissima anche dai bambini.
Profile Image for Yomna Saber.
387 reviews114 followers
September 28, 2024
من أجمل وأمتع ما قرأت في حياتي ... رحلة خيالية يقوم بها ابن وابنة حطاب فقير من أجل البحث عن طائر السعادة الأزرق ولا يجدانه لكن الرحلة تعلمهما المعنى الحقيقي للسعادة وإنها قريبة مننا لدرجة أننا نعجز عن رؤيتها معظم الوقت ... هذه المسرحية ذكرتني بالكوميديا الإلهية لدانتي وبمسرحيات الكنيسة في العصور الوسطى وبقصص هانز كريستيان أندرسون وبقصة بيتر بان وإن كانت عذوبة الكتابة وبساطتها في تشفير الرموز وواقعيتها ونبرة المرح المسيطرة على العمل تتضافر كلها لتجعل هذه المسرحية تتفوق على هذه الأعمال أو على الأقل تتساوى معها ... يا ليت كل ما نقرأ يكون بهذا القدر من الجمال
Profile Image for Sara.
64 reviews46 followers
September 11, 2021
چرا هیچ‌کس نگفت کتاب متعلق به ژانر کودک و نوجوانه؟=))
Profile Image for Ali Karimnejad.
348 reviews228 followers
June 21, 2022
1.5

عـِـــممممم... 🤢🤮ا

آقا حقیقتا در من نمی‌گنجه چجوری اینقدر تعریف و تمجید از این نمایشنامه شده!

ماجرا راجع به دو تا کودک فقیره که خیلی فقیرن! بعد یک جادوگری میاد پیششون و بهشون می‌گه برن دنبال پرنده آبی (خوشبختی) بگردن. بعد از کلی داستان جن و پری (که از نظر من بی‌مزه بود – حتی با در نظر گرفتن مخاطب کودک) نهایتا متوجه می‌شن که پرنده آبی، همون پرنده‌ای هستش که خودشون تو قفس داشتن و اون رو به یک کودک مریض میدن تا خوشحال بشه. ولی آخرش از دست اون هم می‌پره! 😐ا

با توجه به بعضی دیالوگ‌هایی که توی داستان بود، فکر می‌کنم هدف کلی این بود که به بچه‌ها این درس رو بده که غصه بی‌پولی و فقر و این چیزا رو نخورین و خیلی چیزهای قشنگ دیگه‌ای تو این دنیا هست. کما اینکه وقتی بچه‌ها از خواب بیدار میشن همون خونه‌ای که توش بودن بنظرشون خیلی قشنگ‌تر شده و این حرفا.

ولی خوب، پرداخت داستان واقعا ضعیفه. نمی‌دونم توی ترجمه این بلا سرش اومده یا از اول اینطوری بوده. پیام داستان بسیار محو و گنگ هست و این داستان که پرنده‌ آبی وجود نداره و استعاره‌ای که باید مخاطب ازش برداشت بکنه رو بعید می‌دونم کودک بفهمه. از اون طرف، مخاطب بزرگسال هم محاله تاب و تحمل این پرداخت بچگانه و حقیقتا لوس از ماجرا رو داشته باشه. (من که نداشتم 😤)اینه که بنظر من یکی، اصلا جالب نبود. حالا هی می‌خوام به خودم بقبولونم که برای اون سال‌ها خوب بوده که به طرف نوبل دادن! ولی بازم نمی‌گنجه! 🧐ا
Profile Image for Steve.
396 reviews1 follower
Read
September 19, 2023
The children Tyltyl and Mytyl, brother and sister, peer from the bedroom window in their wood-cutter’s cottage to witness a Christmas opulence inside the home next door. The siblings will know no opulent Christmas in their house. Enter the Fairy Bérylune who bears strong resemblance to another neighbor, Madame Berlingot. Bérylune tasks the children to bring her a blue bird, which she believes will bring happiness to her ailing daughter. The children roam dreamlands filled with imaginary characters, including Fire, Water, Milk, Bread, Time, Tylô the dog and Tylette the cat. Tyltyl and Mytyl return from their wanderings without the sought bird. What results, for me, is a tale of pointless materialistic pursuit in expectation of happiness when the ingredients to happiness already exist – in our own imagination. I ask anyone who has chased a fanciful myth in anticipation of euphoric reward to report back on the success of their exuberant hunt.
Profile Image for معتز.
Author 11 books157 followers
September 11, 2013
لهذه المسرحية ولمؤلفها موريس ماترلنك مكانة عظيمة في حياتي.
بالرغم من أنني لم أكملها ولو مرة حتى الآن.
..
كيف هذا؟
في النصف الاخير لعام 2007 حيث كنت أدرس شيء ما عن رذرفورد في الكيمياء وجدت هذه المسرحية على مكتب أخى، فقررت..لا بأس لنقرأ قليلًا
وطيلة ساعتين كنت منهمك فيها حتى انهيت أول 3 فصول حتى قرأت جملة واحدة معينة جعلتني أغلقها دون عودة، كانت هذه الجملة هي جذوة الإلهام لأول عالم فانتازي لي.. لأصبح فعليًا مأخوذًا فكرتي تلك، لا أفعل شيء غير عملية الخلق والكتابة لها لمدة 3 أعوام وربما أكثر قليلًا.
وطيلة تلك المدة لم أجرؤ على استكمال قراءة هذه المسرحية ممسوسًا بفكرة أنني لو فعلت لربما لم تعجبني نهايتها أو تختفي ملكة الإلهام.
..
جربت خلال تلك المدة قراءتها مرتين لكنني لم أستطع تجاوز الفصل الثالث بسبب ذلك المس ..ولا أدرى متى أتجاوزه..
لكن ربما أنهيها يومًا ما.. بالتأكيد سأفعل.
..

وصدقًا لن تخسر إذا ما قررت قراءتها.. أنها قطعة من السحر الصافي والجميل
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
September 29, 2014
یادمه کتابی که داشتیم کاهی بود و تمام ورقه هاش پوسیده بود. طوری که دائم گوشه هاش خرد می شدن. این بود که مامانم میخواست بندازتش دور.
یازده دوازده ساله بودم و از مامانم به قدر خوندن کتاب مهلت گرفتم. یادمه هر برگه ای رو که می خوندم پاره می کردم و مینداختم دور.
و کتاب که تموم شد دلم میخواست کاهی نبود و بازم بود تا بازم بتونم بخونمش. چون تو همون سن خیلی لذت برده بودم از سفری که همراه اون بچه ها با پرنده ی آبی رفته بودم.
Profile Image for Minoo.
14 reviews
January 26, 2019
شاید که نه، حتما! همه ی ما برای خوشبختی آینده مان به پرنده ی آبی احتیاج داریم
Profile Image for Rabaa haiag.
6 reviews
February 1, 2018
شكرا جودي آبوت ! خلال مشاهدتي لإحدى الحلقات جاء ذكر القصة على لسان معلم الإنجليزية و استنكر كون جودي لا تعرفها ، مدفوعة بالفضول حملت القصة و قرأتها وأنا مسرورة لأني فعلت، استمتعت كثيرا بها، بساطة التعبير و سهولة فهم الأحداث إضافة إلى إقحام الخيال و عالم السحر في القصة جعل البعض يعتبرها موجهة للأطفال، أعتقد أنها ستكون رائعة لهم فهي مملوءة بالمعاني الهامة في فلسفة الحياة و محاولة لتقويم طريقة رؤيتنا و فهمنا لكثير من الأمور من الأفضل اكتسابها في سن مبكرة، مستقبلا ساقرأها لأطفالي أكثر من مرة ليتخيلوا أنفسهم مكان ميتيل و تيلتيل و يعلموا أن العصفور الذي يسعون إلى الإمساك به قريب جدا وأن عليهم أن يحاولوا رؤية الأشياء على حقيقتها بعيدا عن التعود فكل نعمة تستحق الثناء ألف مرة و كل ما يسبب الألم ممكن أن نتغلب عليه فقط إذا لم نعتده، ولن أخبرهم أبدا أن أمهم ترى أن ماترلينك في قصته يقرُّ مبدأ طالما آمنت به "الغاية ليست الوصول،الغاية هي الطريق،والسعادة ليست أبدا هدفنا وإلا كنا قد حصلنا عليها منذ زمن بعيد" ليحبوا الطريق و ليندفعوا فيه بشغف أفضل مما فعلت.
Profile Image for Iulia Kyçyku.
73 reviews12 followers
July 3, 2021
"DRAGOSTEA DE MAMĂ: Tu te crezi în cer, dar cerul e peste tot unde ne îmbrățișăm...

TIMPUL: Nu mă privește! Faceți o plângere Vieții!... Eu unesc și despart, după cum mi se spune...

LUMINA: Eu n-am glas, ca Apa... N-am decât lumina pe care Omul n-o aude... Am să veghez însă asupra lui până la capătul zilelor..."
Profile Image for Roberta.
2,009 reviews336 followers
April 6, 2018
Ricordi! Emozioni!
Da bambina ho guardato affascinatissima il cartone animato e solo da poco ho scoperto che si rifà niente popò di meno che all'opera di un premio Nobel.

Seriamente, possibile che solo io lo ricordi?



Ovviamente il cartone si prende qualche libertà rispetto all'originale, che risulta piacevole nonostante l'età. Mi spiace che in Italia si sia perso, sarei più che felice di vedere la rappresentazione teatrale.

Tytyl e Mytyl sono due fratellini a cui una fata assegna il compito di trovare l'uccellino azzurro, animale che potrebbe curare la malattia di sua nipote. Dona inoltre ai fratelli un diamante che permette loro di vedere e interagire con gli spiriti delle cose: pane, piante, acqua, fuoco, animali, notte, tempo, gioia... anche le sensazioni più astratte assumono forma umana e vengono a parlare coi bambini. Ovviamente ogni incontro tende alla morale finale, che ci spiega come la felicità stia nelle piccole cose.

Maeterlinck, Premio Nobel per la letteratura nel 1911, è un simbolista e certo non si risparmia in questa fiaba. Alcune cosucce sono datate (il padre, sul finale, propone di sedare l'agitazione dei piccoli con un paio di schiaffoni), però secondo me rimane sempre una storia affascinante.
Profile Image for Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb.
167 reviews13 followers
December 8, 2024
L'Oiseau bleu by Maurice Maeterlinck

«غصه نخور بچه‌ی من، ما هرکاری که از دستمان برمی‌آمد کردیم، مثل این که پرنده‌ی آبی اصلاً وجود نداره یا اگر توی قفس بگذاریدش رنگش برمی‌گرده...».
پرنده‌ی آبی نماد خوشبختی انسان است و در ابتدا به نظر می‌رسد که برای رسیدن به خوشبختی باید هفت خوانی را طی کرد و موانع زیادی را پشت سر گذاشت، اما در نهایت تیل‌تیل و می‌تیل می‌فهمند که پرنده‌ی آبی همان قمری نه چندان آبی پررنگ در خانه‌ی خودشان است؛ خوشبختی هرگز آنقدر ایدئال که ما تصور می‌کنیم نیست و باید به حدی معقول قانع بود. خوشبختی در خانه‌ی خودمان است و لزوماً نیاز نیست به این در و آن در بزنیم و در دوردست‌ها به دنبال آن باشیم. همچنین خوشبختی را نمی‌توان در قفس کرد، چرا که در قفس می‌میرد و از طرفی اگر بیرون از قفس نگه داشته شود، درمی‌رود؛ چرا که خوشبختی فرّار است.
Displaying 1 - 30 of 205 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.