Jump to ratings and reviews
Rate this book

Aci Bilgi

Rate this book
Yazi hayat degildir, imgelem urunu gercegin ta kendisi degildir, hikye deneyim degildir, gezmek gezmek(ten ibaret) degildir, yazmak gezmek, gezinmek, kaybolmak, bulmak ve Ben buraya ondan geldim. -Enis Batur- 1995'ten bu yana pespese yolculuk metinleri yayimlanan Enis Batur'un bu kitabi bir yol Dusun, imgenin, gozlemin icice gectigi, hikyeden hikyeye sicrayarak, sahici mi kurmaca mi oldugu kestirilemeyen bir Zaman-Uzam kesitinin icinde okura izini kaybettiren bir anlati. (Tanitim Bulteninden)

312 pages, Paperback

First published January 1, 2000

3 people are currently reading
104 people want to read

About the author

Enis Batur

245 books136 followers
Ahmet Enis Batur is a Turkish poet, essayist, novelist, publisher and editor.

Born in Eskişehir, Enis Batur studied at St. Joseph High School (Istanbul), METU-Sociology (Ankara), and Sorbonne University (Paris).

Enis Batur is one of the leading figures in contemporary Turkish literature with a large body of work, extending to over two hundred volumes. Some of his works have been translated into European languages including French, English and Italian.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
34 (47%)
4 stars
22 (30%)
3 stars
11 (15%)
2 stars
5 (6%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
January 3, 2023
در صفحه‌ی نخست کتاب بنویسید: تقدیم به تویی که داستان را می‌شناسی و کتاب را به کتاب‌فهم‌ترین دوست‌تان هدیه دهید و تا ابد در کتاب‌خانه‌اش ماندگار شوید. کمتر کتابی همچین توانایی‌ای را داراست. کتابی برای مجانین داستان. برای سیری جدید در جهان بی‌انتهای روایت. برای عشق‌بازی. بله عشق‌بازی با داستان

تصور خودم در حال خوانش این کتاب بسیار برای‌م لذت‌بخش است. خوش‌حالم که این‌جایم. خوش‌حالم که این کتاب را می‌فهمم

زاهد بارخدا بیش از همگان من را به کتابی نزدیک می‌کند. حتی کسی نزدیک او نیست. خود را موظف به خرید کتابی می‌دانم که توجه او را جلب کرده‌. این کتاب هم مانند بسیاری از خوانش‌های ویژه‌ی امسالم هدیه‌ی اوست. پس سخنم را کوتاه می‌کنم و معرفی او را برای‌تان قرار می‌دهم که با هم از کلام او لذت ببریم:
بالاخره تمام شد. واقعا تمام شد؟ بله، همین حالا تمام شد. صبح که کتاب را دست گرفتم نشستم به خواندنش. نشد کتاب را زمین بگذارم. نشد نخوانمش. هر 327صفحه را امروز خواندم. کلمه به کلمه، عکس به عکس. همیشه ارادت خاصی داشته‌ام به رمان‌های تجربی. چیزی رام‌نشدنی در آن‌هاست که نمی‌خواهد تن بدهد به قوانین و چارچوب‌های متعارف. آزادند. خواننده را هم آزاد می‌گذارند. و در فاصله‌ی بین این دو آزادی است که کتاب به سرانجامی شایسته می‌رسد. «معرفت تلخ» از همان صفحات ابتدایی‌اش از خواننده انتظار دارد قراردادهای پذیرفته‌شده در تعریف رمان را کنار بگذارد و قدم به رمانی بگذارد که حتا پیرنگ مشخصی ندارد و از عکس در روایت استفاده می‌کند. سفری است خیالی و مکتوب میان کتاب‌ها و آدم‌هایی چون فرناندو پسوآ، میشل بوتور، گدار، والتر بنیامین، مارکی دو ساد، جاکومتی و ... .

 

میلان کوندرا رمان را ضیافتی می‌داند با غذاهای بسیار. «معرفت تلخ» از این نظر ضیافتی است که آدم دلش نمی‌خواهد از آن همه غذای محبوب چشم بپوشد و به آسانی از سر میز بلند شود. می‌دانم بارها و بارها و دوباره و چندباره به آن رجوع خواهم کرد. کتاب یک‌بار خواندن نیست. کتاب رجعت‌های مدام و مکرر است. از آن کتاب‌ها که بخشی از خودت را در آن جا می‌گذاری و با رسیدن به نقطه‌ی پایان می‌بینی بخشی از تو هم در آن است. در آن مانده است برای همیشه. در اواسط کتاب رمان از خودش حرف می‌زند. این‌که به چه ژانری تعلق دارد. آیا سفرنامه است، یا زنجیره‌ای از داستان‌ها، مشاهدات، عکس و یا شاید هم «فتورمان» باشد. نویسنده گاه در کتاب حضور پیدا می‌کند. از علاقه‌اش به «پل کله» حرف می‌گوید و این‌که تصمیم دارد از یکی از فرشته‌های او در طراحی جلد استفاده کند

 

اواخر کتاب نقل قولی آورده شده است از «پترارک»: «دو نوع آدم مالیخولیایی داریم. یک نوعش سنگ پرت می‌کند، نوع دیگرش کتاب می‌نویسد.» «انیس باتور» با این رمان روی سنگی بزرگ کتابی حک کرده که مستقیم با آن رو به سر خواننده نشانه رفته است. از این روست شاید که خواننده بعد از خواندن کتاب تا چند دقیقه منگ می‌ماند که آیا کتاب را خوانده یا هنوز شروعش نکرده است

 

«معرفت تلخ» را می‌گذارم کنار رمان «بارتلبی و شرکا». هر دو پیش از خواندن از خواننده انتظار دارند تمام تعریف‌های رایج از رمان را کنار گذاشته و شروع به خواندن کتابی کند نانوشته. هر دوی این کتاب‌ها کتاب‌هایی‌اند که هنوز نوشته نشده‌اند با این‌حال خواننده می‌تواند آن‌ها را بخواند
Profile Image for Argos.
1,262 reviews494 followers
October 29, 2020
Adında bir roman denemesi yazsa da ne bir roman ne de romana benzer bir kitap, tam Enis Baturca yazılmış kızdırıcı ve kışkırtıcı bir metin “Acı Bilgi”. Anı, gezi yazısı, bolca deneme, öyküye öykünme, biraz da kurmacayı bir kazana doldur karıştır, ortaya çıkan ürün neyse bu kitap o işte, ancak hakkını verelim kitabın temeli de iskeleti de “yolculuk” üstüne kurulmuş, bir çorba değil yani yazılanlar.

Yazarımızın zihni entellektüel belleği o kadar dolu ki bunları yazıya dökmek ama bir düzen tutturmak için kuralları zorluyor. Bazen bu kitapta olduğu gibi motor su kaynatabiliyor. Ama seviyorum yazılarını EB’nin, ne yazsa (ki abartısız aklına ne gelirse yazıyor, 100’ü aşkın kitabından belli) ben mutlaka kendime göre birşeyler buluyorum onun yazılarında, benim için bir sahaf Enis Batur.

Acı Bilgi bir karşı roman gibi, 138. sayfada dediği gibi “şiir, felsefe, bilim gibi donanımlı, şüpheci ve sorgulayıcı bir okur yönelmiyor çoğunlukla romana”, “...sanat yönü geniş çapta öldürülen sinema gibi, yazınsal yanı geniş çapta öldürülen Roman’ın da eğlence sektörünün oyalayıcı bir uzantısı olduğu kanısını taşıyorum”. Sanırım çoğunuzun kaşları çatıldı, işte bu kışkırtıcılığı nedeniyle de seviyorum Enis Batur’u. Eğer bir EB fanı değilseniz okumanızı önermiyorum.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
August 18, 2016
رمان تجربي يعني اين، حرف ندارد كه خواسته به فوگ نزديك شود و مامسيس روايي-زباني آن را بسازد، ترجمه هم خوب شده، شايد بشود گفت بهترين كار ارسلان فصيحي، بي بازي و اطوار خاصي، و شايد تاشهاي اندكي تا ماندگارشدن فاصله داشته باشد، فصلهاي كوتاه كتاب را ميشود خواند و در هيئت متنهاي كوتاه يا شعرهاي منثور به ان فكر كرد.
Profile Image for Tintarella.
305 reviews7 followers
May 3, 2025
ردی معنی‌دار نشانم دهید تا برایتان تعقیبش کنم. سوفی کال را بی سر و صدا در برنامه‌ی تعقیبم گنجانده بودم. کارِ همیشگی‌ام است، اگر سرنخ را، سرِ نخ را گرفته باشم، اگر چیزی را نشان کرده باشم، لحظه‌ای می‌رسد که دنبالش می‌اُفتم. موقعِ مطالعه یادداشت برمی‌دارم، اگر آدم های دور و برم اشاره کرده باشند، در یادم نگه می‌دارم: دست خودم نیست، نمی‌توانم دنبالش نیفتم. جست‌و‌جو کردن، گم‌شدن‌های جزئی هنگام جست‌وجو لذت دیگری دارد: مزه‌ای که پیچیدن‌های اشتباه می‌دهد، فشار خونی که موقعِ نزدیک‌شدن بالا می‌رود، هیجانی که در لحظه‌ی به دست‌آوردن فوران می‌کند: مگر می‌شود بدون تعقیب‌کردن زندگی کرد؟
سوفی کال هفت اثر را که در یک جعبه جمع شده‌اند و عبارتند از دو کتاب قطور و پنج کتاب نازک و عنوان کلی‌شان بازی‌های دوتایی است. در دهه‌ی ۱۹۸۰ نوشته: تعقیب کرده، رد گرفته و از خود رد به جا گذاشته. خواسته تعقیب شود؛ ردش را بگیرند و از خود رد به جا بگذارند.
در نقطه‌ی عزیمتْ این حقیقت قرار دارد که دوستش پل آستر از سوفی اجازه می‌گیرد و او را به قهرمان یکی از رمان‌ها، یکی از شخصیت‌های بارزِ «لِویاتان» تبدیل می‌کند. سوفی تصمیم می‌گیرد در جهت مخالف حرکت کند: بعضی ویژگی‌های نامتعارفش را که پل آستر آفریده در کارها به واقعیت بدل می‌کند، این‌طوری مار دمش را گاز می‌گیرد.
این‌ها پروژه‌هایی‌اند یکی از یکی جالب توجه‌تر. برای L'Hotel در ونیز به هتلی می‌رود و درخواست می‌دهد مستخدم طبقات شود و همین که امکان می‌یابد با کلید به همه‌ی اتاق‌ها وارد شود، هم کلی عکس می‌گیرد (از اتاق‌ها و رختخواب‌ها و وسایل مشتری‌ها)، هم وسایل مشتری‌ها را زیر و رو می‌کند و یادداشت بر می‌دارد. سه هفته بعد با کتابی قطور از هتل می‌زند بیرون. («آیا غصه می‌خورم از این‌که وقتی داشتم متن هتل را می‌نوشتم، یا قبلش این اثر را ندیده بودم؟»)
در پروژه‌اش با عنوانِ A suivre... (سوفی کال این‌بار در «بازی دوتایی» بازیِ دوتایی کرده و اسمی انتخاب کرده که می‌توان «ادامه دارد...» هم ترجمه‌اش کرد، اما معنای «در تعقیب...» هم می‌دهد)، در کوکتیل پارتی‌ای که در آن شرکت کرده بود، می‌فهمد مردی (که پیداست قبلاً به او اندک تمایلی هم داشته) قرار است مدتی به ونیز برود و تصمیم می‌گیرد تعقیبش کند: ماجرای پر پیچ و خم دیگری همراه با عکسِ فراوان که تا حدی لذتِ ادبیات پلیسی هم می‌دهد.
مثال سوم را می‌خواهم از دفتر آدرس بدهم که به دلیل محدودیت‌های قانونی نتوانسته در کتابش بگنجاند، اما زیرِ عنوان کلی مرد دفتردار در روزنامه‌ی لیبراسیون به چاپش رسانده: روی زمین یک دفتر تلفن-آدرس پیدا می‌کند [در این‌جا به واقعیت پیوستنِ تخیلِ موجود در کتاب پل آستر به نظرم چندان باورپذیر نمی‌رسد - یاد حرف براک می‌افتم: «گمان نبرید که چیزی ممکن است هم واقعی و هم واقع‌نما/باورپذیر باشد]؛ نامِ صاحبش و شماره‌ی تلفنش هم در صفحه‌ی اولش نوشته شده، تصمیم می‌گیرد مرد را بشناسد: به همه‌ی شماره‌های توی دفتر زنگ می‌زند، پروژه‌اش را تعریف می‌کند و از دوستانش اطلاعاتی حمع‌آوری می‌کند تا بتواند سیمای مرد را تصویر کند: خصوصیاتش، عادت‌هایش، خلق و خویش، گذشته‌اش و زمان حالش آرام آرام روشن و روشن‌تر که می‌شود، یادداشت‌هایی را که برداشته با عکس‌هایش در روزنامه یه چاپ می‌رساند. از آن‌جا که مرد برای دوماه به یکی از مناطق دورافتاده‌ی نروژ رفته بوده کلاً از ماجرا بی‌خبر است، سوفی کال، به قول خودش، «بی‌صبرانه و نگران» منتظر بازگشتش می‌ماند، کنجکاو است بداند به این‌ها چه واکنشی نشان خواهد داد، امیدوار است رابطه‌ای عاطفی میان‌شان شروع شود، در سیمایی که براساس اطلاعاتی به تصویر کشیده که به دستش رسیده، ضعفی حس می‌کند، ضعفی که به چشم می‌آید، دوستان مرد هم همگی معتقدند این داستان انگار «قبایی‌ست که به تن او دوخته‌اند»؛ «پایان» را از خود سوفی کال نقل می‌کنم:
«این نظر مشترک همه‌ی نگرانی‌هایم را زدوده بود. روز دوم سپتامبر نوشته‌ام را (در روزنامه) با این جمله‌ها به پایان بردم: مدام از خود می‌پرسم: آیا امکان دارد داستانمان را از همین حالا شنیده باشد؟ ممکن است از دستم دلخور شود... این را شاید هیچ‌گاه نفهمم.»
«از دستم دلخور شد. در همان روزنامه، به محض این‌که برگشت مرا از دلخوری‌اش خبردار کرد. می‌گفت روشی را که به کار بسته‌ام به هیچ‌وجه قبول نمی‌کند. متذکر می‌شد رخنه در زندگی خصوصی‌اش تا چه حد زخمی‌اش کرده؛ جوابی را که داده بود با امضایش به پایان برده بود و فراموش نکرده بود قطعه عکسی را ضمیمه کند که با روش خودم به دست آمده بود و مرا لخت نشان می‌داد. همه‌چیز خیلی بد تمام شده بود، حتی با وجود این‌که از یک لحاظ، به این ترتیب، روایتم تمام شده بود. حتی با وجود این‌که از یک لحاظ، به این ترتیب روایتم را تایید کرده بود.»
«هیچ‌گاه با او رو در رو نشدم. همه‌ی سعی و کوششم بیهوده بود. عصبانیت‌ش فروکش نکرد. کاری کرد این را بفهمم.»
.
یک صفحه‌ی پارت��تا پیشِ رویش است. در برابرِ آن جمله‌ی بی‌مَفصل و محکمِ یادآورنده‌ی چینشِ صداهایِ پرندگانِ گزیده‌ی اولیویه مسیان منتشره روی کاغذهای «ترانسکریپسیون» و چرخنده در میانِ هجاهای درهم‌فشرده و متوالیِ صدا و تفکیک‌ناپذیر به اجزای معنایی، فقط یک سوال در ذهنش پدید می‍آید: نکند باخ پرنده بوده؟
این‌که با صبری عظیم به شاگردانش یاد می‌داده از تک تکِ انگشتانشان، بله از هرکدام، سپس از دست‌هایشان، اول از یکی، بعد از دیگری، صحیح استفاده کنند، اهمیتی ژرف دارد. پژوهش یان وینسپرو کریستوفر ب. وین، ثابت می‌کند استادانی که از آناتومی سررشته ندارند، وقتی به شاگردانشان درسِ پیانو و ویولون و گیتار می‌دهند، سبب می‌شوند شاگردانِ جوان دچار آسیب‌های جدی و ماندگار در ناحیه‌ی دست شوند.
باخ می‌داند «دست» چیست. چیزی که او نمی‌داند محدودیتِ نیروی چشم به مثابه‌ی منبع نور است.
https://youtu.be/N6sUlZa-IrU?si=xooin...
Profile Image for Öykü Coşkun.
352 reviews2 followers
May 5, 2018
Deneme olduğu için sanki okurken sıkılabilirmişim gibi gelmişti. Öyle bir önyargım vardı yani. Ama hiç sıkılmadım. Aksine aktı gitti.
Profile Image for Cem Yüksel.
381 reviews67 followers
November 20, 2022
Kimi zaman şehirlerde, kimi zaman zihinde saklanmış düşüncelerin, hatıranın, gözlemin ve imgelerin içinde bir yolculuk hikayesi. Lizbon’da , Güney Fransa’da eski ustaların izlerine yapılan bir tür hürmet ziyaretlerinin yanısıra , yolcunun yolda kendine yaptığı seyahatlerinin kağıda dökülmüş hali gibi. Kendine yapılan seyahatler , okuyucuyu da kendi yolculuğuna adım attırıyor. Kimin hatırlamıyorum ama ‘her kitap bilinmeyen yerlere, insanlara yolculuktur” lafına, “kendine yolculuktur’ kısmının eklenmesi gerektiğini düşündürüyor. Kitapta da bahsedilen Baudelaire’nin Kötülük Çiçeklerindeki Yolculuk şiiri gibi, gezenler için , bahsedilen yerler anılar ile ilgili mısraya karşılık gelirken ve hatta hatırlamak için fotoğraflara , haritalara bakmaya zorlarken , yolda olmak dürtüsü dünya ile ilgili kısma karşılık geliyor.
“Haritaya baskı resme sevdalı çocukların,
Evren denk düşer elbet güçlü arzularına.
Ah! Dünya ne büyüktür ışığında lambanın!
Anıların gözünde ne kadar küçük dünya!”

İşin kötü tarafı, kitapta da söylenen, son fetihlere gecikmiş olmak. Ya yığınla gezginin kalabalığında bu mekanlara yapılacak yolculuğun artık kendine yolculuk ile bir araya gelememesi , ya da vaktin ve güzergahın başkalarının elinde mahkum olduğu bir yolculuğun , keşfe , kendine yolculuğa imkan bırakmaması yüzünden. Bu durumda ya bu sınırlama içinde dolaşmak ya da bir odadan ayrılmadan , sayfalar arasında yolculuk etmek kalıyor geriye. Bu kitap , ikinci seçenek için iyi bir aday.
Kitabın başlığındaki Bach’ın Fugue Sanatı müzik olarak kitaba eşlik edecek iyi bir seçim olmakla beraber , Güney Fransa kısmını okurken , yine bir Fransız’ın müziği daha iyi gibi. Debussy’den Suite bergamasque . Batur’un tarzını sevenler için okuması keyifli bir kitap
Profile Image for Sorin Hadârcă.
Author 3 books259 followers
April 6, 2012
Enis Batur este o descoperire minunată. Această carte e pentru cei care apreciază savoarea lecturii. Și care nu se tem de... amara cunoaștere.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.