Jump to ratings and reviews
Rate this book

انتظار سحر

Rate this book
نورورز: (کیسه را از زمین بلند می‌کند و بغل دست‌اش می‌گذارد.) بگذار هر چی دلشون می‌خواد بگند. تو این مدت چند سال می‌شه؟ دیگه حسابش از دستم در رفته، هر چی کشیدم حالا می‌بینم می‌ارزیده. می‌بینم هدر نرفته. حالا که خوب فکرش رو می‌کنم، می‌بینم راهش فقط همین بوده. حالا که همه راه‌شون رو گرفته‌ند و رفته‌ند دنبال کار و زندگی خودشون، یکی باید می‌نشست و این کار رو به آخر می‌رسوند. فیروز: کدوم کار؟ چرا جوری حرف نمی‌زنی که بفهمم چی می‌گی؟

76 pages, Paperback

First published April 1, 2001

1 person is currently reading
16 people want to read

About the author

محسن یلفانی

10 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (45%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (18%)
2 stars
2 (18%)
1 star
2 (18%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
March 28, 2016
دلم می‌خواد یه مدتی همین‌جور بی‌خیال، برای خودم زندگی کنم. فقط برای خودم - حتی به خودم هم فکر نکنم - همین جور بی‌فکر. بدون این‌که منتظر چیزی باشم، یا منتظر کسی!
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.