گویند محمدشاه از شنیدن خبر قتل قائم مقام افسرده خاطر نشد؛ ولی از اینکه خونی از بدن او ریخته شد، اندوهناک گشت؛چون قسم خورده بود خون او را نریزد. بله! روزگار است دیگر، از این بازیچه ها بسیار دارد؛ به قول خود قایم: گه عزت دهد گه خوار دارد کتاب را به نیت آشنایی بیشتر با ظرایف زبان و نگارش فارسی شروع کردم ولی کتاب برای آنان که علاقه به تاریخ قاجار دارند نیز حرفهایی برای گفتن دارد. اگر روزی انتشاراتی داشته باشم، گزیده ای از نامه های شخصی و عاشقانه قائم مقام بدست چاپ خواهم سپرد که بس لطیف و گاه پر عاطفه و خلجان نوشته است.
منشات قائم مقام، به عنوان اولین اثر فارسی در تاریخ معاصر که از زبان سخیف و سنگین "منشیانه" دوری جسته و سعی در ساده نویسی کرده، یعنی کتابی بمثابه الگو برای امثال علی اکبر دهخدا، و محمدعلی جمال زاده، اثر ماندگاری ست. در دوران دبیرستان، "منشات" یکی از چند اثری بود (در کنار "اسرارالتوحدی"، "نامه های عین القضات همدانی"، "تاریخ بیهقی" و...) که آقای ابوالحسن نجفی خواندن آنها را برای تقویت زبان فارسی به من توصیه کرد. من از این توصیه ی بسیار حرفه ای بهره ها برده ام.
به جز نامهی 11 و نامهی شمارهی 72 محتوای سایر نامهها دلچسب نبود و بیشتر مربوط به امور اداری و سیاسی بود. ولی نویسنده به طرز حیرتانگیزی عالم و ادیب است و بر نگارشِ فارسی و عربی احاطهی تام دارد و در کاربرد صنعت تضمین کمنظیر است. با خوندن منشأت متوجه شدم که دکتر عبدالکریم سروش تا چه حد تحت تأثیر انشای قائم مقام بوده.
اگر بدانی هربار که کاغذی از شما می رسد تا چه حد برای من شادی فزا و غم کاه است، با آن طور مهربانی و غمگساری که داری، دائم خواهی نوشت و منتظر جواب نخواهی شد ...