Jump to ratings and reviews
Rate this book

میهمانی طولانی غمناک

Rate this book

Audio CD

First published January 1, 2011

1 person is currently reading
11 people want to read

About the author

Mark Strand

181 books267 followers
Mark Strand was a Pulitzer Prize-winning American poet, essayist, and translator. He was appointed Poet Laureate Consultant in Poetry to the Library of Congress in 1990. He was a professor of English at Columbia University and also taught at numerous other colleges and universities.

Strand also wrote children's books and art criticism, helped edit several poetry anthologies and translated Spanish poet Rafael Alberti.

He is survived by a son, a daughter and a sister.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (12%)
4 stars
5 (31%)
3 stars
7 (43%)
2 stars
1 (6%)
1 star
1 (6%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 28, 2016
شنیدن این شعرها در غربت با "صدای مه آلود" احمدرضا احمدی لذتی غریب دارد...

به جایی که بدان سفر نکرده ام به جایی دور در ورای هر تجربه
چشمان تو سکوت خود را دارند
در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند
چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت.

کوتاه ترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند
و حتی اگر هم چون انگشتان، خود را بسته باشم
برگ به برگ مرا می توانی بگشایی
به همان سان که بهار نخستین گل سرخ اش را
(به لمسی راز آلود و سبک دست) می گشاید

یا اگر بخواهی مرا بربندی، من و زندگی ام هر دو
به ناگاه و به زیبایی بسته می شویم
به همان سان که وقتی دل گل به او می گوید:
همه جا دارد دانه دانه برف می بارد.

هیچ چیز این جهان که پیش روی ماست
به ظرافت شگفت تو نمی رسد
ظرافتی که
در هر نفس وا می داردم
با رنگ مهر، مرگ و جاودانگی را رنگی دیگر زنم.

نمی دانم چه در توست که می بندد و می گشاید
تنها می دانم چیزی در من است که می داند
چشمان تو ریشه دارتر از هر گل سرخ است
و حتی باران هم چنین دستان کوچکی ندارد.

ادوارد استلین کامینگز-

***

قطارها مي‌گذرند
بر دو ريلِ بايد و هست.
آسمان خاكستري ست
كه مرگ قهوه‌اش را بر آن دم مي‌كند
خاكسترها وا مي‌پاشند تا مگر زندگان، هوايي نفس كشند.
و چنين آسمان در رگ و پي‌شان نشت مي‌كند.
از برابر شيشه همه مي‌گريزند:
ذرات غبار در ستون نور
ترانه‌هاي باد، سد روي رود
گله‌ي پرندگان
و تيرهاي رابط كابل‌هاي برق...
همه از ما مي‌گريزند.
نه آب در دست مي‌ماند
نه خواب در ايوان چشم مي‌خوابد.
قطارها از ايستگاه مي‌روند و مسافران
مي‌رسند و نمي‌رسند.
Profile Image for baQer (BFZ).
136 reviews19 followers
August 26, 2016

•••و باور آوردیم که شب را پایانی نیست
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
March 24, 2011
دست‌ها مال تو بودند بازوها مال تو بودند
اما تو خود آن‌جا نبودی
چشم‌ها مال تو بودند اما بسته بودند و پلک نمی‌زدند
خورشید دورتاب آن‌جا بود
ماه غلتان بر شانه‌های سپید تپه آن‌جا بود
باد آبگیر بردفورد آن‌جا بود
دهان تو آن‌جا بود
اما تو خود آن‌جا نبودی

هر که سخن می‌گفت کلامش را پاسخی نبود
ابرها فرو لغزیدند و
خانه‌های آبکناران را در خود فرو بردند
و آب خامُش بود
مرغ‌های دریایی خیره مانده بودند
دردی در کار نبود، رفته بود
رازی در کار نبود، حرفی در کار نبود
سایه، خاکسترش را می‌پراکند

نعش تو بود اما تو خود آن‌جا نبودی
هوا روی پوست نعش می‌لرزید
تاریکی درون چشم‌های نعش می‌لرزید
اما تو خود آن‌جا نبودی
Profile Image for Farnaz khanahmadi.
7 reviews3 followers
Read
July 3, 2016
با صدای احمدرضا احمدی تمام سطرها و کلمه ها،درخشش و غم دیگری به خود می گیرند
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.