کتاب عمو نوروز یک داستان کوتاه درباره مردی بهنام عمو نوروز است که هرسال آخر زمستان به شهر میآید و با خودش بهار را میآورد. در همین زمان یک پیرزن منتظر است تا عمو نوروز را ببیند چون شنیده است هرکس او را ببیند همیشه جوان میماند، اما پیرزن هرسال دچار یک مشکل میشود.
متاسفانه بعضی از کتاب های دوره طلایی کانون، نثر و مضامینی نامتناسب با کودکان و نوجوانان دارند... و خوانش آن ها را احتمالا برای این رده های سنی پایین تر دشوار می کرده است.
اما همکاری فريده فرجام (نمایشنامه نویس) و م آزاد (شاعر) در کتاب "عمو نوروز" موجب شده است که با داستانی ساده و دلنشین و با نثر روان روبرو شویم؛ روایتی که خیلی مينيمال داستانش را تعریف می کند.
تصویرسازی فرشید مثقالی هم به لحاظ تصویری (حداقل در زمانه ی خودش)، منحصر بفرد و شاخص می باشد؛ با توجه به موضوع داستان که فرا رسیدن بهار می باشد، یک تصویرگر پرمدعا میتوانست دست به شلوغکاری زیادی در تصویرگری کتاب بزند. اما مثقالی با هوشمندی تمام و با بهره گیری از تکنیک کلاژ، تلاش می کند تا با خسّت از اشکال و رنگ ها بهره بگیرد، و به تعبیر درست تر همان مينيماليسم متن کتاب را بکار ببندد. این مينيماليسم در متن و در تصویرسازی موجب شده اند تا بخش زیادی از هر صفحه ی کتاب خالی بماند، و فرصت سفيدخوانی و تخیل کردن را برای کودک فراهم آورد.
کتاب "عمو نوروز" یکسال بعد از انتشار کتاب "دخترک دريا"(1345)، اولین کتاب کانون منتشر شده است. بنابراین می توان از آن بعنوان اولین سری از کتاب های کانون یاد کرد؛ و به نظرم تجربه ی بسیار موفقی بوده است.
دنبال یک کتاب با محتوای نوروز برای کودک بودم که خواندمش. داستانی که برای همهمان گفتهاند. آمدن عمو نوروز و خواب ماندن ننه سرما. فقط نمیدانم چرا شخصیت ننه سرما اسمش "پیرزن" بود! انتخاب من نیست به دلایلی؛ یکی قلیان کشیدن ننه سرما! چرا؟ آن هم برای +۷ سال. بعضی از کتابهای کانون عجیباند.