Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاراج‌نامه

Rate this book
من از میان آتش حرف می‌زنم. خون به زانو رسیده. که با که می‌جنگد و برای چه؟ جنگ طریقت است یا شریعت است یا تیره و تبار؛ یا سودی ناچیزتر از خون کودکی؟ بر سر پیکره‌های بی‌جان راه می‌رویم که ما را همین دم پیش عزیزترکسان بودند؛ خواهری، یا برادری؟ مادری، یا پدری؟

96 pages, Paperback

First published April 1, 2010

5 people are currently reading
195 people want to read

About the author

بهرام بیضائی

70 books54 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
28 (28%)
4 stars
41 (41%)
3 stars
22 (22%)
2 stars
9 (9%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,055 reviews670 followers
September 19, 2023
این کتاب شاید سخت ترین نمایشنامه ای بود که تاحالا خوندم. زبان آرکاییک و بسیار ناآشنا برای من خواننده معاصر خیلی خیلی سنگین بود. و استفاده از جمله های تاتاری بدون ترجمه باعث سنگینی بیشتر متن شد و تقریبا یک سوم کتاب رو هاج و واج بودم و دوبار خوندم تا رشته کار دستم اومد.
اما خب همه اینها واقعا چیزی از ارزش نمایشنامه و قدرتش کم نمیکنه و فقط ممکنه باعث بشه خواننده معمولی رو از دست بده.


.....


براش ریویوو صوتی گذاشتم
Profile Image for Reza.
83 reviews9 followers
July 15, 2025
اگه نوتک زودتر اقدام کرده بود شاید آران خلاص می‌شد از شر تاتار. ولی باید به آران دست‌درازی می‌شد و باید نوتک تحقیر می‌شد. انگار این آخرین دِینی بود که ادا شد.
Profile Image for Mohammad Alikhani.
2 reviews2 followers
June 2, 2013
مثل همه کارهای بیضایی بی نظیر و پر از حرف
موثرترین بند نمایشنامه از نظر من این بند است که در زیر می آید و در آن بیضایی به راستی چگونگی چیرگی مغول ِ بیابانگرد را بر ایرانی ِ شهرنشین می آورد و در واقع آسیب شناسی ِ یک شکست است...

- آیا کسی نمی دانست تاتار می رسد؟ آیا کسی نمی دانست؟

- می دانستیم چه می کردیم؟

- تو چه کردی؟

- گِل به سر مالیدیم و بر سینه زدیم و سیاه پوشیدیم و رجز خواندیم و شب زنده داشتیم! کتاب بر سر گرفتیم و توبه کردیم و استغفار! شیون از دل بر آوردیم و نماز وحشت خواندیم! هر کاری کردیم جز دست به کاری زدن! هر کاری کردیم جز اینکه کاری بکنیم! [می غرّد] دیوارها را بلند بر نیاوردیم و نیکو نساختیم! و کار امروز به فردا گذاشتیم! خردنامه ها شستیم و هوسنامه ها دریدیم و تصاویر کتب سوختیم و در یکدیگر افتادیم و هر که را تهمت زدیم از زندیق و شکاک و فلسفی و دهری و گبر و مجوس٬ که این عقوبت فرود نیامدی اگر خلقی از شمایان را انکاری گزاف بر نخاستی! - آری- همواره خود را گناهی می تراشیدیم تا سزاوار این تنبیه شویم!

Profile Image for Azra Javanmardi.
79 reviews
June 28, 2014
ذهن قصه‌پرداز و ذهنیت شاعرانه‌‌ی بیضایی، داستانی را خلق کرده است از سیاه‌ترین صفحات تاریخ؛ حمله‌ی مغول به ایران. اما هنر نویسنده است که داستانی چنین تا مغز استخوان تلخ را با شیرینی زبان و ادبیات به خورد خواننده می‌دهد و او را تا پایان با خود همراه می‌کند.
سخن کوتاه.. بهرام بیضایی ست که در صحرای ادبیات معاصرمان می‌تازد و کسی به گرد اسبش نمی‌رسد!
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books97 followers
November 13, 2023
این مدت انقدر سرم شلوغ بود (و هست و خواهد بود) که فرصت نکردم از دوست داشتنی‌های صفحه به صفحه‌ی این نمایشنامه بگم.
شاید بعدا یک بار دیگه خوندم و اینجا هم نوشتم.
Profile Image for Sedighe Vazehi.
176 reviews40 followers
Read
June 20, 2017
بهرام بیضایی بی‌نظیره؛
اگر در آخر کتاب معنی کلمات ترکی(؟) به کار برده شده در متن هم آورده می‌شد، کتاب بی نقصی میشد
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
March 11, 2021
آران مردپوش: در آن قافله -در شش سالگی ات- تو را چه صدا میکردند؟
نوتک زن پوش: شرم کن؛ زنان و اسم؟ زنان از خود چه اسمی دارند؟ گویند مادر این یا آن! شما مردانید که اسمی دارید یک قطار - تا سه پدرجد...
82 reviews2 followers
July 2, 2024
آران دختری که از مرگِ پدرخواسته - برای دوری از ننگ دست درازی تاتار- می‌گریزد و مردپوش آواره‌ی بیابان می‌شود. نوتکِ جوان، زن‌پوش می‌شود تا مگر بتواند جان را به هر قیمتی به در ببرد از قتل‌عام تاتار . آران و نوتک در حال گریز به هم می‌رسند. هر کدام هویت اصلی خود را پنهان می‌کنند . همراه میشوند تا مگر بتوانند به دروازه‌ی ری برسند اما در راه با تاتاری روبرو میشوند و ...
کتاب سخت خوانی بود پر از کلمات نامانوسِ مغولی یا ترکی مغولی، که از زبان نقش تاتار بیان میشد .
از متن کتاب:
آران: بیزارم از نهان شدن؛ کاری که گور با تنِ ما می‌کند!
آران: کودکی کجایی -که از دمی که عقل‌رَس شدم- در کار جهان ماندم!
نوتکِ زن‌پوش: آیا کسی نمی‌دانست تاتار می‌رسد؟
آرانِ زن‌پوش: می‌دانستیم چه می‌کردیم؟
نوتکِ زن‌پوش: تو چه کردی؟
آرانِ زن‌پوش: گِل به سر مالیدیم و بر سینه زدیم و سیاه پوشیدیم و رَجَز خواندیم و شب زنده داشتیم! کتاب بر سر گرفتیم و توبه کردیم و استغفار! شیون از دل برآوردیم و نماز وحشت خواندیم! هر کاری کردیم جز دست به کاری زدن! هر کاری کردیم جز این که کاری بکنیم!
216 reviews5 followers
February 12, 2022
چه می توان نوشت!
تاریخ ما بی قراری بود
نه باوری
نه وطنی!
Profile Image for Alireza.
31 reviews2 followers
July 12, 2017
نصف کتاب به زبون ترکی بود نصف دیگه‌ش فارسی اصیلِ نامأنوس. ولی در عین حال قابل فهم و درک
Profile Image for Peyman Karimi.
85 reviews1 follower
June 30, 2014
نمایش‌نامه‌ای عالی، گرچه پُر است از لغات و واژگان نامأنوس برای یک فارسی زبان، که سخت‌خوان کرده نمایش‌نامه رو. اما با این حال و حتی با وجودِ اینکه خیلی از واژه‌ها رو نفهمیدم باز لذت فراوانی از فهمِ کلیِ جمله‌ها می‌بردم. شاید بهتر بود فرهنگ واژگانی در انتهای کتاب قرار می‌گرفت که بشه بهش رجوع کرد. در مورد عالی بودن این کتاب همین بس که فکر نمی‌کردم انقدر در این کتاب متن تمیز بدم و زیر جملات خط بکشم.
Profile Image for Reyhaneh.
85 reviews149 followers
August 10, 2011
! هیچ خوب نیست که احساس کنی دو ستاره هم حتی براش زیاده
Profile Image for Amir Javadi.
134 reviews8 followers
January 11, 2018
ما اولین کسان نیستیم که خود را به دست خود نابود کرده‌اند -با شهری که در آن همه اسباب سعادت جمع بود!
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
October 21, 2019
آران و نوتَک، دختر و پسری جوان، از تاراج مغول جان به در برده‌اند و در شهر غارت شده و اشغال شده گیر افتاده‌اند. آران جامهٔ مردانه به تن می‌کند و نوتک جامهٔ زنانه، مگر به حیلتی از احتمال مرگ خود بکاهند. این‌ها در شهر به هم برمی‌خورند. بنا می‌کنند تا چون تاریک شد به سوی دروازه بروند، مگر بتوانند دور از چشم تاتار از شهر بگریزند و راه ری پیش بگیرند. تاتاری زنده‌شناس هنگام غروب می‌یابدشان و می‌خواهد به اسیری ببردشان و مزد بگیرد. پیش از آن خواهش آمیختن با زن‌پوش را دارد. امّا تا روی از او می‌گشاید پیدا می‌شود که نوتک مرد است. و چون خود از آرانِ مردپوش برمی‌گیرد، پیدا می‌شود که زن است. تاتار آران را وامی‌دارد تا دست نوتک را ببندد تا خود بتواند آسوده آران را در کنار بگیرد. نوتک دست‌بسته میان مردگان می‌خوابد و تاتار آران را پشت پرده می‌برد و در آغوش می‌کشد. نوتک گزلیک را می‌یابد، خود را می‌رهاند، پشت پرده می‌رود و تاتارِ غافل را سَر می‌بُرد. پایان نمایش شب است، و نوتک و آران‌اند که ترسان و امیدوار به سوی دروازه می‌روند، مگر بتوانند دور از چشم تاتار از شهر بگریزند و با هم، چون زن و شوهری، زندگانی را باز یابند
Profile Image for فاطمه خورشیدی.
41 reviews37 followers
December 28, 2018
من از خواندن این کتاب خوشحال نیستم؛ اگرچه یک اثر ادبی بلامنازع‌ه و برای کسی که ادبیات بدونه و تکلف دوست داشته باشه حتمن آورده و سوغاتی داره.
دردی که بیضائی سعی بر روایتش داره بعیده درد امروز این تاراج‌خانه نباشه اما دریغ که زبان تاراج‌نامه دشوارتر از اونه که ما عامه مردم بفهمیم‌ش. من که جز ماجرای کلی و حظ چند عبارت، چیز بیشتری از متن دست‌گیرم ن��د.
Profile Image for Narges goodarzi.
15 reviews
January 24, 2024
باورم نمیشه به کتابی که نصف لغاتش رو نفهمیدم چهارستاره میدم ! فقط از بیضایی همچین کاری برمیاد ...
همیشه زنی و عشقی وجود داره !
فقط کاش اقلا جایی معنی این لغات عجیب مغولی رو مینوشت .

به قول بیضایی:
کار به دعا نیست که اگر بود این خلق زنده بود!
دیروز یک ادم سر به دار شد و من فقط این جمله از نمایشنامه رو تکرار کردم ....
378 reviews
December 9, 2025
آران مردپوش: در آن قافله -در شش سالگی ات- تو را چه صدا میکردند؟
نوتک زن پوش: شرم کن؛ زنان و اسم؟ زنان از خود چه اسمی دارند؟ گویند مادر این یا آن! شما مردانید که اسمی دارید یک قطار - تا سه پدرجد...
Profile Image for Sahar Almasi.
5 reviews
January 27, 2026
امروز هفتم بهمن ۱۴۰۴ است. من خودم را در این پاراگراف دیدم:

شرم چشم از شرم شسته است و خرد دهن به یاوه گشوده! جنگجویان کورند و تیغ در کف هر خودکامه! بیزاری بیرق دار معرکه است و خشم تبیره زن! سخن پوچ است و واژگان با معنی خود بیگانه!
2 reviews2 followers
June 28, 2019
تا مدتها با ياد آورى اين نمايشنامه پشتم خواهد لرزيد شايد تا آخر عمر
Profile Image for Mohammad Alanjani.
188 reviews5 followers
November 28, 2019
اصرار به استفاده از کلمات نامانوس که حتی در فرهنگ لغت هم پیدا نمی شود را درک نمی کنم!!...
Profile Image for Reza K..
109 reviews1 follower
August 24, 2020
چگونه می‌توان خود بود و نبود؟
Profile Image for Negarin.
121 reviews1 follower
September 20, 2023
سخت تموم شد اما قشنگ بود خیلی جاهاش فک کنم ترکی بود اما میشد فهمید
مغز این نویسنده رو باید بوسید
Profile Image for Ellahe.
74 reviews1 follower
January 22, 2025
اول که شروع می‌کنی چیزی متوجه نمیشی اما هرچقدر که جلو میری کم کم وارد فضای داستان میشی. داستان فاجعه حمله مغول به ایران
Profile Image for مسعود.
Author 5 books341 followers
January 8, 2018
بیضایی همواره آدم را نه فقط شگفت زده که میخکوب می‌کند! با دانشش از تک تک کلمات مغولی جهانگشا گرفته تا جملاتی که حقیقت عریانش خِر آدم را می‌گیرد و رها نمی‌کند و تصویرسازی‌های زنده و دغدغه‌های هزارافسان ش. به راستی بی وقفه و یک نفس خواندمش
Displaying 1 - 25 of 25 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.