این رمان ماجرای زندگی جوانیست که در نوعی بحران هویت بهسر میبرد. او نمیداند کیست و کجاست و مهمتر اینکه چرا هست. در برههای دست بهخودکشی میزند و مابقی زندگیاش را نیز به فکرکردن به این اشتباه تباه میکند. او نمیدانسته چرا زنده است و دست بهخودکشی زده و بعد از این خودکشی ناموفق هرچه فکر میکند نمیداند چرا چنین کرده. نخستین رمان «آراز بارسقیان» تمرکزیست روی پوچی و سرخوردگی نسل جوان ایران امروز.
قلم زدن در فضای پوچی کاری سخته. پوچی در اولین یادداشتهای نوجوانها هست. آدم از وقتی شروع به فاصله گرفتن و پرسش میکنه سوال چرا؟ برای چی؟ و خُب که چی؟ باهاشه. نمودش تو داستانه که سخته. مثل کسی که بخواد درباره آب خوردن حرف بزنه. آب خوردن رو چطور تصویر میکنی تا آشنایی زدایی بشه؟ چطور چیزی غریب تو آب خوردن یا هر چیز پیش پا افتاده میشه بیان کرد؟ پوچی، احساس یاس، بیحسی روشنفکرانه. اینا رو همه تجربه کرن. من چیزی تو این نگاه مکرر ندیدم. هر چند این چند روزی که اینو هم میخوندم حسی شبیه به راوی داشتم
به نظرم واقعا کتاب ضعیفی بود. در واقع اصلا هدف نویسنده از نوشتن این کتاب رو نفهمیدم. نه موضوع خاص، هدف خاص و نه حتا اتفاق خاصی توی داستان وجود داشت. شایدم به خاطر اینه که چند تا کتاب این مدلی رو در این چند ماه اخیر خونده ام. هر وقت میخوام برم کتاب بخرم، چندتا کتاب از نویسنده های جوون ایرانی هم میخرم، هم برای اینکه بدونم نسل ما چی داره برای گفتن در ادبیات، هم اینکه حمایتی باشه از نویسنده های نسل جدید. یه سریشون واقعا خوبن، ولی یه سری دیگه اونقدر ضعیفن که بعضی مواقع احساس پشیمونی میکنم از این روش کتاب خریدنم
این رمان را به کسانی که داستان های رئال و در عین حال فرم گرا را دوست دارند، پیشنهاد می کنم. رمان یکشنبه علاوه بر جذابیت روایی، ساختار فرمالیستی جذابی دارد؛ بخصوص از فصل سوم به بعد. نکته ی جذابی که در مورد این رمان وجود دارد، غنی بودن آن از احساسات انسانی است که به دلیل استفاده از راوی اول شخص، همذات پنداری مخاطب با راوی و روایت بیشتر می شود.
ما فقط شب ها بیرون می آییم روزها زیادی روشن هستند من به تنهایی راه می روم تا راهم را به خانه بازیابم و پایانی وجود دارد, پایانی بر این آغاز وجود دارد کمکت می کند شب ها راحت تر بخوابی