Jacques d’Hondt es profesor honorario en la Universidad de Poitiers. Está considerado como el mayor especialista francés en el autor de LA FENOMENOLOGÍA DEL ESPÍRITU. Forma parte del comité de dirección de la Hegel-Vereinigung y es miembro correspondiente de la Academia de Ciencias de Leipzig. Es además autor de cinco monografías de carácter más especializado dedicadas a la filosofía hegeliana. En esta biografía se ha propuesto, en cambio, hacer accesible al gran público las líneas maestras del pensamiento de Hegel, destacando los múltiples y sorprendentes matices de una personalidad extraordinariamente compleja en un momento clave de la historia europea.
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 138 صفحه و 10 بخش تشکیل شده است در واقع « هگل» در دورانی پُر آشوب، زندگیِ اضطراب آوری را گذرانده که اغلب زیرِ فشارِ تنگدستی، کشمکش هایِ خانوادگی، پیامدهایِ شومِ جنگ و حقارتِ مقامات، پُر آسیب و بی ثبات شده بود، و این دشواری هایِ عملی، نگرانی هایِ فکریِ او را تشدید میکردند... او طرحِ فکریِ خود را به سرنوشتِ زمانه اش گره زده بود، چراکه آلمانِ سدۀ هجدهم گرفتارِ عقب ماندگی و از هم گسیختگیِ سیاسی بود هگل بسیار به دین و مذهب پایبند بوده است و همیشه ستایشگرِ پُرشورِ «یونانِ باستان» بوده و در پیِ حلِ این سوالِ بزرگ بود که: دینِ یونان، پرستشِ زیبایی، چرا و چگونه ناپدید شد!!، حال آنکه دینِ یهود و مسیحیت به پیروزیِ سریعی رسیدند هگل مینویسد: من هر روز یقینِ بیشتر میابم که فعالیتِ نظری در دنیا، بیش از فعالیتِ عملی کارساز است. پس از آنکه در قلمرو بازنمود و تصوراتِ انقلابی رخ دهد، واقعیت دیگر تابِ پایداری ندارد هگل از ترسِ قدرتِ کلیسا و کشیش ها مجبور به تعریف شده و میگوید: این پنداری یاوه است که کشیش ها دین را برایِ فریفتنِ مردم ابداع کرده اند، نمیتوان مردم را فریب داد... در صورتی که هر خردمندی میداند که دین فریبنده ترین و مهلک ترین است هگل باز به اشتباهاتش ادامه داده و رسیدن به درستی و حقیقت را از راه دین میسر میداند، در صورتیکه چیزی که خودش دروغِ محض است، چگونه میتواند شما را به حقیقت برساند؟ جالب است که نوشته: دین از راهِ پرستش و احساسات به حقیقت میرسد و اما فلسفه از راهِ اندیشه و خرد دوستانِ خردگرا، همانطور که «محمد رازی» آن خردمندِ بزرگ ( یادش گرامی) فرمود،اصلاً قرار دادنِ فلسفه و دانش در کنارِ دین و مذهب کاملاً اشتباه است... فلسفه و دانش در جهتِ تعالیِ انسان و انسانیت تلاش میکند و دین و مذهب در جهتِ اغفال و نابود کردنِ عقل و خردِ انسانی گام بر میدارد هگل تباهی و نابودی مردمی که دیندار بودند را دیده است و در موردِ ویران نمودنِ انسانیت توسطِ ادیانِ یهود و مسیحیت و اسلام شنیده و خوانده است، لذا نمیتواند خلافِ آن را بگوید ولی با این حال سخنِ بی خردانه و ابلهانه ای میگوید که برایتان مینویسم. «هگل» مینویسد: حکومت تقدیرِ الهی را میسازد، این تقدیر، سیه روزی، رنج، هدف هایِ خاص و ارادۀ ناآگاهانۀ اقوام را به کار میگیرد تا هدفِ مطلق و شوکتِ خود را تحقق بخشد، تمامِ آنچه در روز اتفاق می افتد، نه فقط بیرون از خداست، بلکه در اصل کارِ خودِ خداست هگل هدفِ فلسفه اش را آشتی دادنِ فلسفه با دین بیان کرده است!! شماخودتان قضاوت کنید، دین با فلسفه؟؟؟؟!! مثل مقایسۀ یک دارویِ مفید با یک زهرِ مهلک و انگلِ خطرناک است... دین و مذهب واقعاً برایِ انسان همچون انگلی خطرناک و کشنده است دوستانِ گرامی، به نظرِ شما این حرف ها ابلهانه نیست؟ این چه فلسفه ایست هگل احمقانه به نقدِ مراکزِ علمی و دانشگاهی میپردازد و نوشته: دانشگاه ها و مدارسِ ما، کلیساهایِ ما هستند که در آن بر خلافِ کلیسایِ کاتولیکی، کشیش ها و کیش و پرستش کافی نیستند شرم بر آن اندیشه ای که تفکر را قبول دارد و آن را فلسفه قلمداد میکند... شرم باد درود بر « آرتور شوپنهاور» بزرگوار و گرانقدر، که مردمِ آلمان و دیگران را از خطرِ فلسفۀ اشتباه و خطرناکِ « هگل» و آسیب هایِ دین و مذهب آگاه نمود... وگرنه امکان داشت آلمان سرنوشتی همچون اسپانیا و ایتالیا و کشورهایِ اروپایِ شرقی داشته باشد امیدوارم جوانانِ سرزمینم « ایران» پیروِ فلسفۀ بزرگانی چون « برتراند راسل»، « آرتور شوپنهاور» و « محمد رازی» باشند، که راهِ این بزرگمردانِ اندیشمند، همان راهِ خرد و درستکاری و اندیشۀ انسانیست «پیروز باشید و ایرانی»
Esta biografía no es una biografía cultural que permita conocer el contexto material y de escritura de las obras de Hegel: su concepción, desarrollo y contradicciones a lo largo de su vida. Es más bien una biografía para hegelianistas que intenta marcar una diferencia con otras biografías del filósofo de Berlín y que procura dar un rostro más "cálido" y "humano" de su figura. En este sentido, es profundamente anecdótica a partir del tono de un amante de la imagen y genio de Hegel más que una biografía que permita reconocer y entender mejor sus obras señeras. A ningún investigador se le debe negar la pasión y admiración que se tiene por el autor que trabaja, pero los lectores agradeceríamos más si éstas se acompañaran de mayor mesura y depuración en los argumentos que pretenden matizar el pensamiento de aquéllos. La zalamería no hace crítica, menos aún si intenta justificar cada paso de la vida del personaje que describe. Eso sólo disimula el poco interés que se tiene de su obra.
Esta biografía pertenece a ese subgénero (insufrible) de biografías que se escriben, no para dar a conocer la vida de alguien, sino para refutar a biográfos anteriores. Se adentra sólo a medio camino en la vida de Hegel: su infancia, su relación con Schelling y Hölderlin, su fascinación por la revolución francesa, su éxito en Berlín; en cambio la mayor parte del libro está dedicado a dar pruebas de que el viejo Hegel no era un reaccionario, como sus propios libros dan a entender, sino que siempre habría sido fiel al antimonarquismo de su juventud. D'Hont basa su tesis en el argumento de que habrían dos filosofías de Hegel: una exotérica (la que conocemos todos) y una esotérica, desperdigada en cartas y manuscritos. Para el público Hegel habría querido mostrarse como reaccionario, cuando en realidad, con sus amigos, era liberal. Puede ser, pero el problema es que no se profundiza en nada, en ninguna línea hay desarrollo alguno de la árida filosofía de Hegel. Una biografía escrita por un fanático para refutar a otros fanáticos, que él cree que no eran fanáticos verdaderos.
کتاب به عنوان درآمد نتونسته بود به هدف خودش برسه. تنها قسمت خوبش، قسمت آخر بود که تکه هایی از نوشته های خود هگله. با انتخاب این قسمت ها سعی کرده بود کمی از عقایدش رو روشن کنه. این بخش از قلم خود نویسنده روان تر و قابل فهم تر بود. درضمن کتاب با اینکه درآمده، نیاز به کمی اطلاعات از پیش داره. در کل برای شروع هگل توصیهاش نمیکنم.
Una decepción. Busco una biografía clásica, narrativa, que no pretenda contextualizar el pensamiento de Hegel ni explicarlo. Simplemente exponer su vida, altas y bajas, una biografía si se quiere vulgar de este hombre excepcional. Seguiré buscando.
Esta biografía parece un libro largo de alguien que se ha enfadado mucho leyendo las demás biografías de Hegel. La imagen que da de él es excelente: la pública, la íntima, la política, la personal, la económica... Es una absoluta delicia.
Desisti a menos de metade. Não consigo atinar com o estudo da filosofia, parece-me tudo muito abstrato e confuso e não consigo retirar quase informação nenhuma que se aproveite. Apesar disto, de certeza que o livro é bom para quem gosta e compreende.