هر اندازه که به قجر و پهلوی و هر دودمان دیگری ناسزا بگوییم بی آنکه به زمانه شان توجه کنیم. دقیقن همان کاری را پیش برده ایم که با تاریخ و فرهنگ و هر چیزی دیگر در این چهل و پنج سال کرده اند. یعنی باژگونه کردن هر چیزی که بشود از آن ابزاری بر لاپوشانی بی کفایتی و جنایت و دروغ درست کرد که از قضا خوب هم کار کرده است و با گذشت همه ی تلاطم و خون ریزی های این دوره ی اخیر همچنان هم کار می کند. باور بکنیم یا نه، ما بزرگ ترین فریب خوردگان تمام دوران هاییم چونکه فریب مساله ی خوشایندی بوده است برای تنبلی و حقیقت گریزی مان، برای چشم های مان را بر هولناکی زمانه ای که در آن با جنایت همدستی کرده ایم بسته نگاه داشتن. پس چه بسا ما بزرگ ترین خودفریبان همه ی دوران هاییم که حتا از دیروز خودمان هم بی خبریم چونکه آگاهی را نمی خواهیم و نمی توانیم تاب بیاوریم حالا در اندرون ناصری پرسه هایی زده ایم دست اول، نشسته ایم به تماشای روزگاری و مردمانی که خودِ ماییم اگرچه چنان غرببه به نظر می رسد که نمی شود باورش کرد و اینجاست که می ایستیم و خودمان را در آینه ی گذشته ی خو برای بازخوانی امروزمان نگاه می کنیم. ما هنوز هم ستایش گر ظلم و دروغ ایم. ما هنوز رعیت مآب و نوکرمنش و خوار شده ی قدرتیم. ما هم چنان با ریاکاری و نان به نرخ روزخوری مان باید که روزگار بگذرانیم. بله این ماییم که باید از نو خودمان را بازخوانی کنیم و با خودمان رو در رو بشویم تا مفهوم این را که چرا نباید برده ی ایدئولوژی باشیم بفهمیم. چه بسا بی اندازه هم دردناک است دانستن اینکه ما از سیاه رو ترین مردمان تاریخ بوده ایم، گم شده و بی هدف، بلاتکلیف و توسری خور، شخصیت پرست و خرافاتی و بی دانش، راهزن و دغل کار و صدرنگ، ما باید بدانیم که تاریکیم بلکه چراغی بایدمان. چراغی که روشتی اش از تاریک ترین سویه ی تاریخ مان تا امروز و فردای مان را روشن کند بلکه دیگر هیچ مهسا و نیکا و نوید و هیچ انسانی به دست تاریکی هلاک نشود
این کتاب مثل دید زدن زندگی خصوصی ناصرالدینشاه از سوراخ دیوار است.
بد نیست این را بدانی، در زمانی که مردم ایران در فقر و بیسوادی و حقارت ملی و خرافات به سر میبردند، در اندرونی و حرم پادشاهی چه میگذشته.
ساکنین کاخها و کوشکها و عمارتهای اشرافی چه دغدغههایی داشتند و چه میکردهاند.
آیا اصلا شغل و حرفه و معیشت و رفاه مردم برایشان مهم بوده است یا خیر.
اصلا در این کاخها، در خلال گفت و شنودهای روزمره، آیا صحبتی از حقوق مردم مطرح بوده؟
و صدها سوال و آیا که میتوانی از دل کتاب و ماجراهای آن به جوابِ برخی از آنها برسی.
روزمرههای اندرونی شاهنشاهی سلطان صاحبقران به بیان رسومات، مراسم و شعائر و مناسبتهای این شاه قاجار میپردازد. از جشنها، اردوها، زنان درباری گرفته تا مراسم مذهبی، عید نوروز و دید و بازدیدها و حمام رفتنها.
در انتها آنچه به دستم آمد این بود که ناصرالدین شاه فقط در جایگاه اشتباهی قرار گرفته بود. یک آدم خوشذوق و هنردوست، خوش مسافرت و اهل تفریح و بذلهگویی و دست و دلباز که برای همنشینی عالیست اما به درد سلطنت نمیخورد.
نکته درد آور عدم توجه به محیط زیست و حیوانات وحشی است. در هر ورق این کتاب، شاه به شکار تیهو و کبک و غزال و قوچ پرداخته. آن هم به میزان فراوان. تاسف آور است.
در مجموع، نویسندهی کتاب-نوهی ناصرالدینشاه- نگاهی مثبت و جانبدارانه به او دارد. شاید این موضوع برخی را اذیت کند اما باید با دیدهی بی طرفی کتاب را خواند .
در مورد کتب تاریخی روال عمومی چنین است که مولفی کتابی تالیف می کند، منتشر می شود، عده ای کتاب را می خوانند و هر کدام بنا بر سلیقه و دریافت خود درباره ی کتاب قضاوت می کنند. "یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ..." توسط دوستعلی خان معیر الممالک، نواده ی ناصرالدین شاه تالیف و پیش از انقلاب، دوبار چاپ شده است؛ اولی (به اعتبار نویسنده) کمی مغشوش و با غلط های تاریخی و ... اما بدون جرح و تعدیل، و دومین چاپ با تصحیح و ویراستاری نویسنده که همه را در یادداشتی بر چاپ دوم، به صورت درد دل نوشته است. اما موسسه ای با نام "نشر تاریخ ایران" در سال 1362 این کتاب را برای بار سوم چاپ و منتشر کرده، اما داخل جلد نوشته است "چاپ دوم"! و از چاپ (های) قبلی هم نام و مشخصه ای نیاورده است. نمی دانم موسسه ی مزبور برای انتشار دوباره ی کتاب، از مولف یا خانواده اش اجازه گرفته یا نه. تعجب اما آنجاست که "نشر تاریخ ایران" یادداشت مولف بر "چاپ دوم" را به عنوان "یادداشتی بر چاپ سوم" در ابتدای کتاب آورده است. چگونه کتابی که به اعتبار "نشر تاریخ ایران" چاپ دوم است، یادداشت مولف برای چاپ سوم را همراه دارد! خواننده اما شاخش در می آید وقتی موسسه ی انتشاراتی در یادداشتی تحت عنوان "سبب تحریر کتاب" (و نه سبب چاپ دوباره ی کتاب) که پیش از یادداشت مولف آمده، کلی به مفاد کتاب، ایراد گرفته و انتقاد کرده و نویسنده را به جانبداری از پدر بزرگش متهم کرده و کلی هم خوشمزگی کرده که این لاطائلات مولف، برای تبرئه ی ناصرالدین شاه از کثافت کاری های تاریخی اش نوشته شده است. خواننده می ماند که اگر مفاد این کتاب، این همه ایراد داشته، چرا دوباره چاپ (و نه تحریر) شده و حالا که شده، چرا قضاوت به عهده ی خواننده واگذار نشده است. این "نشر تاریخ ایران" با چه رسالت و هدفی به کار انتشار تاریخ ایران می پردازد؟ چرا کتاب منتشر می کند، و چرا کتابی را که برای انتشار برگزیده، مثله می کند؟ و در عین حال همانی را هم که منتشر می کند، با طعن و لعن، در ابتدای کتاب محکوم می کند؟
به عنوان اثر ادبی خوندنش بد نیست ولی باید دقت کرد که کتاب پر از اطلاعات تاریخی غلط و گفتهها و شنیدههای نادرسته و بخشی از افسانههای مربوط به ناصرالدین شاه رو در کتاب آورده که ابداً صحت ندارند. و موقع خوندن هم باید دقت کرد که دوستعلی نوهی ناصرالدین شاه بوده و قصد تطهیر شاه شهید رو هم داشته. خیلی نمیشه در پژوهشهای تاریخی روش حساب کرد.
کتابی بسیار خواندنی با روایت های جالبی از زندگی خصوصی و عادات ناصرالدین شاه قاجار. نخستین شاه ایران که در کودکی فرانسه آموخت ، از نخستین عکاسان ایرانی و -احتمالا- نخستین نویسنده داستان نو به سبک داستان های اروپایی بود
کتاب یادداشت هایی از زندگانی خصوص ناصرالدین شاه توسط دوستعلی خان معیرالممالک از نوه های ناصرالدین شاه نوشته شده است و به زندگی خصوصی و غیر رسمی در کاخ گلستان و ... می پردازد خوندن این کتاب باید بعنوان یک مطالعه فرعی و جنبی در کنار صدها کتابی که درباره ناصرالدین شاه نوشته شده است انجام شود و به نظر من برای خوندن تاریخ باید کتاب های زیادی را درباره یک موضوع در کنار هم مطالعه کرد و همچنین قضاوت هم نکنیم