رویا زرین یکی از شاعران کشور ماست که در محافل ادبی حضور چنان پررنگی ندارد. شاید همین نکته موجب شد تا با اعلام نام کتاب این شاعر به عنوان برنده جایزه شعر خورشید جامعه ادبی ما دوباره او را کشف کند. این در حالی است که تا پیش از این نیز نام زرین به خاطر نامزدی نخستین مجموعه شعرش در جایزه شعر کارنامه در میان حرفه ای های ادبیات شناخته شده بود. زرین در سال 1351 و در شهر الیگورز دیده به جهان گشود و در دانشگاه شهید چمران اهواز در رشته زبان و ادبیات فرانسه به تحصیل پرداخت. " می خواهم بچه هایم را قورت بدهم " نام سومین مجموعه شعر این شاعر است که علاوه بر اولین دوره جایزه شعر خورشید توانست عنوان نخست جشنواره محلی شعر ایوار را نیز به خود اختصاص دهد. او علاوه بر این سه مجموعه شعر، چند جلد کتاب فلسفی از زبان فرانسه به فارسی برگردانده است که انتظار می رود در آینده به ناشر سپرده شوند.
1.زمین به اورادعاشقانه محتاج است.(کاندیدای جایزه ی کارنامه،چاپ پیام امروز،سال 1382)
2.من از کنار برج بابل آمده ام.(چاپ نیلوفر سال 1384)
3.به نام پدر،پسرومن که زیتون ام.(ممنوع الچاپ از سوی وزارت ارشاد،سال 1385)
4.میخواهم بچه هایم را قورت بدهم.(برنده جایزه خورشید،کتاب سال جشنواره ی ایوار،ترجمه به زبان سوئدی توسط انجمن قلم سوئد،چاپ هزار،سال 1386)
5.بلقیس در وضعیت تله زنگ(ممنوع الچاپ از سوی وزارت ارشاد،دو شعر از این مجموعه برنده ی جایزه نیما در سال 1387)
6.شیوه های دلپذیر آوریل(پاییز 1389،تقدیر از سوی جایزه ادبی ایران از میان بیش از پنج هزار اثر رسیده به دبیرخانه)
7.نیمی گرگ نیمی گلو(از آثار منتشر نشده و کاندیدای جایزه خورشید،اسفند 1389)
نزدیک نشو آقا شما کلاه خودت را بچسب من روسری ام را شل بسته ام که باد بیاید و هر چه باداباد ! ماه در اید و عریان تر از همیشه زیر براده های سنگ و صدف و ستاره بخوابم بلکه بار بگیرم از آب های این همه آزاد لطفا کنار کسی به شما نگفته از غلاف چرمی باتوم بوی بهبود نتراویده تا به حال ؟ چشم کم کم خفه می شوم آقا من ریه هایم پر از هوای عفونت است و گرده ی زرد گل های بچه های خیابان و صبوری بیهوده و این کرم ها که تمام تنم را تمام تنم را که بگردید هم چیزی دستگیرتان نمی شود آقا روی پیشانی گلبول های سفیدم از نشانی نجات دهنده ای خبری نیست
می خواستم ، چشم هایم به رنگ فیروزه باشد و گیسوانم از طلایی ذرت بلکه گریخته باشم از سماجت این سیاهی بی انتهای موروثی می خواستم زاده شوم در اعتدال بنادر آزاد می خواستم پدر ! چه طور بگویم این شرم شرقی قرمز کلافه ام کرده ست می خواستم : با مرد مهربان نجیبی که عاشق من بود می خواستی : دکتر شوم ، پدر همراه با هزار آرزوی بلند دیگر برای من اما من له شدم پدر پدر تقصیر شما که نبود ! بود؟
فرو افتاده از بام مه گرفته ی کهکشان میان میدانچه ی فیروزه ای کنار فواره ای که در ذهن کوچک عصیانش رؤیای نطفه ی ابری ست فروغلتیده در سرخی گردبادی از عبور محموله های خون در انعقاد سیاهی بشکه ها فروپاشیده در جنون بی انجام میدان مه گرفته ی بی لیلی
گاه گاهی شبیه شوقی بزرگ شوقی که پنهان نمی شودش کرد بر در می کوبی و میخ کوب تماشات مات می شوم خلاصه کنم این خانه کوچک است و سقف کوتاه آرامش آوار دم به دمیست