What do you think?


آن وقتها که هنوز ریش پدر قرمز بود
Das Portrait eines eigenwilligen Paares, Vater und Sohn, die sich im Zoo von einem Affen mit Erdnüssen füttern lassen, auf dem Rummelplatz den Fakir Emil aus Belutschistan herausfordern und zu Weihnachten eine Blautanne als "Leihgabe" ausgraben - vor allem aber: eine große Hommage an die Stadt Berlin.
Paperback
First published August 1, 1998
About the author
Wolfdietrich Schnurre
89 books9 followersSchnurre was an important literate of post-war West Germany. Apart from numberous short stories he also wrote novels, tales, diaries, poems, radio plays and (beginning in the 1960s) children's books which he partly illustrated himself.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
April 1, 2023
«برونو»ی هفت-هشت ساله و پدرش -که از کار بیکار شده- توی برلینِ در آستانهی روی کار اومدن نازیها زندگی میکنن. هر داستان یکی از ماجراهای این پدر و پسرو تعریف میکنه؛ ماجراهای اغلب بانمکی که گاهی هم تلخ میشن؛ مثل جریان دوست کولی برونو که با خونوادهش به خاطر سیاستهای نژادی نازیها آواره میشه، یا دانشآموزی که به خاطر پرچم نازیها از بلندی پرت میشه پایین و میمیره. حتی خوبی بابای برونو توی اون شرایط سخت اشکتونو درمیآره!
تمام داستانها از زبان برونو نقل میشن و ازونجایی که من عاشق داستانهایی با راوی کودکم، ازین داستانها هم لذت بردم.
تمام داستانها از زبان برونو نقل میشن و ازونجایی که من عاشق داستانهایی با راوی کودکم، ازین داستانها هم لذت بردم.
April 14, 2017
به طرز بیمارگونه ای هنوز هم بخش بزرگی از کتابهایی که میخرم و میخوانم کتابهای گروه سنی کودک و نوجوان است
این کتاب را با انبوهی از کتابهای کودک و نوجوان که از زبان کودکان سرخوش و شاد تعریف میشوند با هم خریدم
طرح روی جلد با آن ریش های قرمز و پالتو نارنجی حس سبکی به من القا کرده بود اما کتاب با وجود آن که از زبان کودک نقل میشود عمیقا دردنا ک است
دلیلش صرفا فقر شدید نیست
حس کردم نویسنده کتاب را به زبان کودکی نوشته که یزرگ شده است
کودکی که شاید در کودکی خیلی حسرت نخورده اما حالا حسرت نداشته های کودکی اش را میخورد
متن را دوست داشتم
ترجمه هم خوب بود
ا
این کتاب را با انبوهی از کتابهای کودک و نوجوان که از زبان کودکان سرخوش و شاد تعریف میشوند با هم خریدم
طرح روی جلد با آن ریش های قرمز و پالتو نارنجی حس سبکی به من القا کرده بود اما کتاب با وجود آن که از زبان کودک نقل میشود عمیقا دردنا ک است
دلیلش صرفا فقر شدید نیست
حس کردم نویسنده کتاب را به زبان کودکی نوشته که یزرگ شده است
کودکی که شاید در کودکی خیلی حسرت نخورده اما حالا حسرت نداشته های کودکی اش را میخورد
متن را دوست داشتم
ترجمه هم خوب بود
ا
November 1, 2023
Tokiai knygai kaip si, net 5 zvaigzduciu mazoka!
May 25, 2021
هرتا با اینکه همیشه می دانست که زیاد زنده نمی ماند، ولی اصلا از این موضوع ناراحت نبود. می گفت: «ای بابا، دنیا که به آخر نمی رسد.»
February 7, 2017
کتاب خوبی بود داستانهاش چندتایی یه کم متوسط بودن ولی بقیه قوی و پر از طنز.
April 13, 2025
جز داستان آخرش كه خيلي ثقيل بود و تا حدودي درك اش نكردم، بقيه ي كتاب فوق العاده بود
May 23, 2022
Süsse Geschichten. Finde due Beziehung zwischen Vater und Sohn toll. Obwohl sie nichts haben, zeigen sie uns, dass man immer durch kommt und glücklich sein kann.
Was ich schwierig fand ist, dass die Kapitel nicht wirklich einen Zusammenhang haben und es mehr einzelne Geschichten sind.
Overall, good book!
Was ich schwierig fand ist, dass die Kapitel nicht wirklich einen Zusammenhang haben und es mehr einzelne Geschichten sind.
Overall, good book!
April 23, 2022
میزان مرده بودن آدمها بستگی به این دارد که تا چه اندازه آنها را مرده فرض کنیم.
Displaying 1 - 9 of 9 reviews









