Jump to ratings and reviews
Rate this book

لب بر تیغ

Rate this book
چاپ اول ۱۳۹۰

164 pages, Paperback

First published April 1, 2011

92 people want to read

About the author

حسین سناپور

24 books108 followers
سناپور در سال ۱۳۳۹ در کرج به‌دنیا آمد. درس‌خواندهٔ رشتهٔ منابع طبیعی است اما از همان ابتدا به نوشتن و روزنامه‌نگاری روی آورد. در آغاز فعالیت داستان‌نویسی‌اش برای کودکان و نوجوانان می‌نوشت. پسران دهکده (۱۳۶۹) و افسانه و شب طولانی (۱۳۷۳) حاصل این دوران است. سپس به روزنامه‌نگاری روی آورد و در روزنامه همشهری و زن و حیات‌نو و چند نشریه دیگر شروع به همکاری کرد. مدتی هم بر کار گردآوری و چاپ داستان‌هاب مجلات گردون و کارنامه نظارت داشت. اولین رمان‌اش نیمهٔ غایب را در ۱۳۷۸ منتشر کرد. این رمان برای او جوایز مختلفی را به ارمغان آورد و در مدت یک سال شش بار تجدید چاپ شد.[۱:] در سال ۱۳۸۰ کتابی در شناخت زندگی و آثار هوشنگ گلشیری به نام همخوانی کاتبان تالیف و منتشر کرد. او هم‌اکنون مشغول تدریس داستان‌نویسی است.

Husayn Sanapur

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (3%)
4 stars
31 (14%)
3 stars
51 (24%)
2 stars
73 (34%)
1 star
49 (23%)
Displaying 1 - 23 of 23 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
January 22, 2019
داستان دربردارنده ی عناصر و الگویی بسیار آشنا و البته بسیار استفاده شده است؛ پسرِ بی چیز و دختر دارا! و علاقه ای که این میان شکل می گیرد(کاری نداریم که هیچ منطق یا حتا بی منطقی یی هم نمی تواند این رابطه را توضیح بدهد!). شخصیت ها همه آشنا هستند و حتا شخصیت پردازی ها با بهره از تیپ هایی ست که برای همه آشنا و در دسترس است. خلافکارهای موفرفری و نمایشگاه دار و البته چاق و کم تحرک. بی رحم و چاقوکش و کت و شلواری! همه ی اینها را در ده صفحه ی اول می خوانیم و اما چرا داستان را ادامه می دهیم؟ به گمانم تنها چیزی که خواننده را می تواند پیش ببرد، ضرباهنگِ تعریف است. گویی تنها هنرِ نویسنده بهره از ایده ی تعریف در حرکت است(این را از زنده یاد احمد محمود وام گرفته ام اینجا). اما آنقدر قصه شلخته و رو است که این ایده عملن راه به هیچ جا می برد. نمی دانم چرا نویسنده دست به نوشتن چنین داستانی برده است. چرا چاپش کرده و چرا ما می خوانیمش؟! گویی او کارش این بوده که قصه ای را به گونه ای بسیار بی مایه جلا بدهد و کارِ ما هم اینکه بخوانیم و بدانیم که چقدر داستان نویس نداریم این روزها. باری اگر مقصود، تنها جلا دادن به جمله ها بوده باشد که خب شاید موفق بوده وگرنه که به گمانم راه به بن بست رفته است
دوم بهمن ماهِ سیاهِ 1397 خورشیدی
Profile Image for Mahdi.
299 reviews101 followers
December 16, 2017
بهترین و منصفانه ترین توصیفی که درباره این رمان می‌توان داشت، این است: بامداد خمار، نسخه 2011

نه شخصیت‌ها پخته هستند و نه سیر روایت ماجرا منطقی است و نه حتی یک پایان بندی مناسب دارد. علتِ عاشق شدن سمانه اصلا مشخص نیست و از آن بدتر علت عاشق شدن داوود! نویسنده هم هیچ نیازی نمی بیند که در این زمینه توضیحی به خواننده بدهد

سبک نوشتار و قلم آن هم چنگی به دل نمی‌زند و تنها چیزی که مخاطب را برای ادامه ماجرا ترغیب می‌کند، فهمیدن فرجام ماجراست که آن هم در واقع وجود ندارد؛, یعنی پایانی باز و بدون توضیح اضافه

این اولین کتابی بود که از حسین سناپور می‌خواندم و با این وضعیت بعید است دیگر به سراغش بروم
Profile Image for آرمان امیری.
Author 1 book22 followers
June 29, 2017
یکی از بهترین کتاب‌های آقای سناپور که متاسفانه قدر دانسته نشد و زیر بار سلیقه معیوب فضای نشر کتاب مدفون شد. به نظرم دود یکی از سینمایی‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات فارسی است، هرچند قلم منحصر به فرد آقای سناپور باعث شده که در عین قصه‌گویی این رمان، وجه بارز ادبی آن نیز پا بر جا بماند.

جای خالی این شیوه از قصه‌گویی در ادبیات داستانی ایرانی به شدت خالی است و گمان می‌کنم لب بر تیغ مسیری بود که باید پی گرفته می‌شد، شاید باید گفت حتی سلیقه کتاب خوانی در کشور ما نیز نیازمند تلنگر است
Profile Image for Mahboob.
34 reviews5 followers
February 27, 2021
از وقتی که هجده سالم بود و با “ویران می‌آی” و “ نیمه غایب” و “با گارد باز” آقای سناپور اون همه لذت برده بودم، چند قرن گذشته که امروز نتونستم کتاب لب بر تیغ رو حتی تموم کنم، هنوز هم ایشون یکی از بهترین نویسنده های عصر معاصره و اگه تکنیک و بلد بودن زبان فارسی و لحن کتاب نبود شاید همون بیست سی صفحه هم نمیتونستم پیش برم. دلم از این کلیشه نوشتن ایشون گرفت ‌‌شد جز معدود کتابهایی که نخونده رهاش کردم.
54 reviews7 followers
October 30, 2014
تنها چیزی که بعد از تموم کردن کتاب به ذهنت می رسه اینه که " خوب که چی؟". شخصیت ها کاملا نپخته است. مثل بیشتر نویسنده های مرد، نویسنده کاملا در شرح احساسات یک زن از زبان خودش ناتوان بوده( و واقعا نمی دونم چه اصراریه که این کار رو بکنن). حتی در جایی از کتاب که مادر نگران از دیر کردن پسرش داره با خودش حرف می زنه، تا وقتی اسم زن رو ننوشته، شما فکر می کنید این پدر خانواده است که از نگرانی نمی تونه بخوابه و نه مادر. کتاب روان است ولی شاید بیشتر باید روی کتاب کار می کرد. بیشتر اون رو می پروراند. در مجموع به نسبت کارهای قبلی نویسنده، این کتاب ناامید کننده است.
Profile Image for MohammadReza Eslami.
82 reviews25 followers
February 10, 2022
اول، سلامی کنیم خدمت ویراستار عزیز بخاطر زنده‌گی و خسته‌گی و تازه‌گی و ازمابه‌ترون و و و...

دوم هم خدمت آقای سناپور، البته بنده هیچ کتاب دیگری از ایشون نخونده‌ام، اما خب متاسفانه این کتاب عادی و سطحی‌ و سینمایی‌شون( البته در حد شبکه چهار یا نهایت یک) با تناقض‌های زیادی که در شخصیت‌ها پیدا می‌شد و همچنین شخصیت‌پردازی ضعیف و داستانی که اصلا حرف خاصی برای گفتن نداشت و نه احساستی رو به غلیان در میاورد و نه نکته اخلاقی داشت و نه هیجان انگیز بود تجربه شیرین و خوش‌آیندی برام از آب در نیومد.

اگر این همه پیچیدگی و سخت‌خوان شدنِ عجیب‌وغریب و عمدی توی این کتاب نبود، به نسبت اینکه 160 صفحه هست و کلا حدود سه ساعت وقت می‌گیره خوندنش، شاید شاید مثلا 2 می‌دادم بهش. اما این متن و نگارش و ویرایش عجیب باعث میشه که با همون یک ستاره و i did not like it باهاش خداحافظی کنم.

متن:
«سر چرخاند. بود. همان توی درگاهی. اما مثل شبح، مثل مرده. بی‌تکان و حرف. اگر خیره نبود، می‌گفت حتمی شبحش است.»
(:| اخوان ثالثه مگه ؟!)



البته شخصیت داوود جالب بود(شبیه لیوای در اتک آن تایتان). امید است که شاید توی بازنویسی‌های بعدی و بعدی و بعدی کتاب بیشتر و بهتر بهش پرداخته بشه و داستان دلچسب‌تری از آب در بیاد.
Profile Image for Mina Banoo.
21 reviews
August 30, 2011
از این کتاب فقط 20 صفحه خواندم اما حتی یک جمله از آن اشتیاق ادامه مطالعه را در من ایجاد نکرد. فضای داستان را دوست نداشتم و برایم جذاب نبود، پس ادامه ندادم.
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
114 reviews72 followers
August 18, 2025
بعد از مدتها یه داستان خوبِ فارسی خوندم.
ریتم کتاب یه جاهایی کند می‌شد و سخت‌خوان. مثل نفس نفس زدن آدمی که یه مسافتی رو دویده.
اما با همه بالا و پایین‌هاش دوستش داشتم.
سه ستاره و نصفی 🌟
Profile Image for Mina khamoushi.
190 reviews205 followers
April 10, 2013
کتابو میگیری دستت یهو پرت میشی تو فضای دهه پنجاه.
اونجایی که پسرا با موتور سر گذر، دختر مورد علاقه شون رو زیر نظر میگرفتن و تیزی داشتن و دعواهای خونین میکردن.
من از اینکه یکی تو این دور و زمونه بتونی کتاب به سبک فیلمارسی های قدیم و با ادبیات کوچه بازاری بنویسه خیلی خوشم اومد ولی خب نویسنده کتاب ادعا میکنه این کتابش دقیقا داره مساله روز جامعه رو مطرح میکنه و این چیزیه که خیلی ازش سر درنیاوردم.
Profile Image for Mohammad Atshani.
2 reviews6 followers
November 19, 2012
نوع ادبیات کوچه‌بازاری و عامیانه‌ی داستان را دوست داشتم. هر فصل داستان، تماشای سکانس‌های مستقل و در عین حال مرتبط یک فیلم سینمایی را تداعی می‌کرد.
Profile Image for Zoe.
119 reviews2 followers
April 25, 2015
اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم شرط میبندم اگر قرار بود از رو داستان فیلم بسازند شخصیت داوود رو به بهروز وثوق میدادند و در نهایت یه سناریو متوسط بود برای فیلم فارسی
Profile Image for Yaser Hoveidi.
12 reviews2 followers
May 16, 2021
این روزها سوزن مطالعه من گیر کرده روی کارهای حسین سناپور و این کار متوسط رو به ضعیف رو هم ازش خوندم . چه لزومی داره انقدر سخت بنویسی آقای سناپور. قصه که موضوع دندان‌گیری ندارد لااقل روان‌تر می‌نوشتی
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 11, 2015
حالا یاد گرفته بود فحش هم بدهد. یاد گرفته بود شر باشد. شر را دیده بود. یاد گرفته بود چیزها یک وقتی باید داغان شوند. وقتش که رسید. وقتی خوب پر از شر شدند، باید داغان شوند و شرشان بریزد بیرون. شر نباید زیادی توی تنِ آدم بماند. شر از کجا توی تن سمانه رفته بود؟ توی تن خودش از کی و کجا رفته بود؟ از جایی نرفته بود. توی هوا بود. توی سلام و احوال پرسی، توی این جا نرو و آن جا برو…توی سرِ وقت سرِمیزِ شام آمدن و توی خودِ شام و تویِ خودِ عزیزم دوستت دارم و توی همه چیز و همه جا بود…
Profile Image for Mohsen Rajabi.
248 reviews
July 10, 2013
رمان چندان جالبی نبود. قصه کلی داستان که چندان باورپذیر نبود، و صحنه های داستان هم هرچند در هر صحنه چیزهای خوبی می شد دید، اما انسجام کلیش اصلا راضی کننده نبود. شاید مهم ترین نکته کتاب، نثر بعضی جملات و تکه ها بود، اما در کل اصلا آنقدرها که بهمن فرمان آرا از این کتاب تعریف کرده بود، خواندنی نبود.
Profile Image for sæm.
132 reviews100 followers
January 31, 2013
این داستان یا رمان کوتاه من رو کمی یاد تله فیلم های کسل کننده ایرانی انداخت که بعد از ظهرهای جمعه یا روزای تعطیل از شبکه یک پخش می شد/می شه.
Profile Image for Mahsa Nassiri.
15 reviews15 followers
March 2, 2014
سناپور با این کتاب تقریبا نا امیدم کرد.
Profile Image for Elham Mousavi.
1 review1 follower
July 19, 2017
داستانش هم جذاب بود ببيني آخرش چي ميشه هم يه جورايي انگيزه خوندن يه ٢٠ صفحه آخرو نداشتي
سبك نوشتار وتوصيف و فضاسازي يه مقدار رو مخم بود به نظرم نيمه غايب بين كاراي حسين سناپور بهتر از اين بود
Profile Image for Afshin Hakimiyan.
127 reviews1 follower
Read
November 21, 2023

داوودِ از یک خانواده بزن‌بهادر جنوب‌شهری خاطرخواهِ سمانه‌ی از یک خانواده متمول شمال‌شهری است. داوودِ چاقو‌کش و امیر و دارودسته‌ی شرخرش و سیروس متمول و دخترش سمانه و فرنگیس که زن‌بابای سمانه است و آقای ثقفی‌ایی که شرکتی دارد که این و اونی مثل سیروس را تلکه می‌کند.

همین‌ها را قروقاطیِ هم که بکنید قصه‌ای می‌شود شبیه همان داستان‌ شِبه‌ فیلم‌فارسی رضاموتوری و دشنه و...

اگر این است؛ که انگاری است. چرا #حسین_سناپور همان داستان‌های تکراری را بهانه‌ی رُمان خودش کرده است؟

انگاری قصد نویسنده، بازنویسی همان قصه بوده است. گویی با خودش در رقابت بوده است که آیا از عهده‌ی بازنویسی همین قصه‌ی مکرر برمی‌آید یا نه؟ می‌تواند آن‌را به شیوه‌ای نسبتن مدرن روایت کند؟ می‌تواند از پسِ بازسازی آن شخصیت‌ها بربیاید؟ می‌تواند زبان و لحنِ آن همه بزن بهادر و قاتل را خلق کند؟

#حسین_سناپور، گویی در این کتاب، صرفن دنبال همین‌ها بوده است. فُرم و شکل روایت برای‌اش مهم‌تر از خودِ داستان بوده است. یک تمرینی بوده است برای نویسنده تا بتواند به لحن و زبان خاصِ خود شخصیت‌های داستان را بازسازی کند.

شخصیت‌ها از پسِ روایت به سبک و سیاقِ پازل‌چینی شکل می‌گیرند. اطلاعات قطره‌چکانی و در دل روایت‌ها بدست می‌آید. شخصیت‌ها به روش مستقیم وصف نمی‌شوند که در اطلاعاتی که در جای جایِ کتاب از زبان تک تک شخصیت‌های درگیر بازگویی می‌شوند؛ شکل می‌گیرند.

سناپور با احاطه‌ی کلی به قصه‌ی کتاب، تنها بدنبال این بوده است که بتواند این قصه‌ی مکرر را به بهترین شکل ممکن و با اختصارِ تمام و پرهیز از زیاده‌گویی‌هایِ مرسوم، روایت کند. گویی این آغاز راهی بوده است که او چه از جهت خودِ داستان و چه از جهتِ سبک و لحن روایت، در کتاب‌های بعدی‌اش به اوجِ آن دست می‌یابد.

می‌شود گفت که این کتاب یک دست‌گرمی و به نوعی سیاه‌مشقِ نویسنده، برای رسیدن به قله‌هایی بوده است که در کتاب‌های بعدی‌اش از جمله دود و خاکستر و آتش بدان دست می‌یابد.
#نشر_چشمه
Profile Image for Mahbod Pedram.
6 reviews
August 13, 2019
متفاوت ترین کار سناپور، کاری که نوشتنش شهامت بسیار می خواهد. با متر و معیار این روزها شاید جور در نیاید ولی در صد سال داستان نویسی ایران کدام متر و معیار پایدار مانده است؟ داستان زنده بود و نفس می کشید. می تواند طلیعه ژانری از داستان نویسی ایران باشد که نیازش احساس می شود. اگر قدرش دانسته شود.
Profile Image for Vahid Rajabi.
31 reviews1 follower
July 26, 2025
داستانی" کیمیایی وار" که خواننده را به یاد" رضا موتوری" و" سلطان می اندازد. اینکه تا الان اقتباس سینمایی از این اثر نشده است کمی عجیب است.
Profile Image for M.
1 review9 followers
April 20, 2012
ضعیف ترین کار آقای سناپور

Merged review:

نسبت به بقیه آثار آقای سناپور ضعیف تر بود
Displaying 1 - 23 of 23 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.