دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.
Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University. - from Poetry Salzburg Review.
اوّلاً که ای آقای مدیر نشر اختران! ای جناب م.سرشک! لازم نبود برای بالا بردنِ حجم کتاب مقالههای بیارتباط به جامعهشناسیِ ادبیات رو هم بذارین توی کتاب. :| ثانیاً که نمیدونم خوبه یا بد، امّا بدانید و آگاه باشید قسمت قابلِ توجّهی از کتاب، دقیقاً مقدمههای مفلس کیمیافروش، تازیانههای سلوک و بخشهایی از موسیقی شعر، صور خیال در شعر فارسی شعر معاصر عرب و حالات و مقامات م.امیده. سوّماً که باید گفت احاطهٔ شفیعی بر مجموعهٔ بسیار گستردهٔ ادبیات فارسی و ادبیات عرب، ستودنیه. واقعاً به نظرم نمونه است. امٌا این به هیچ عنوان دلیل نمیشه که فکر کنیم تحلیلهاش لزوماً درسته یا مقالههاش لزوماً حرفی برای گفتن دارند. به نظرم لازمه به مقالههایی مثل «این کیمیای هستی» با دیدهٔ شک به پیشفرضها نگاه کرد. ایضاً این که اعصابم خورد میشد که بعضی مقالات صرفاً به آدم اطّلاعات میدادند و تحلیلشون کم و سست بود؛ مثل «انواع ادبی در شعر فارسی»، یا «نگاهی به طرازالاخبار.» بعضی مقالات هم هرچند مفیدند امّا حجم کمی دارند مثل «آذری طوسی و نقد شعر» و «وصفهای فروغ» و دو مقالهای که در باب شعر عرب بود. به نظرم میشد بیشتر درموردشون مداقّه کرد. صرفاً با فیش مرتّب کردن که نمیشه مقاله نوشت. :| شأن نزول «اخوان؛ ارادهٔ معطوف به آزادی» رو هم نفهمیدم. :| نه حرفی برای گفتن، نه اطّلاعاتی برای دادن... از مقالاتی چون «راههای انتشار شعر در قدیم» هم متشکّرم، تحلیل و اطّلاعات خوبی داشت. چهارماً، این غیرقابل انکاره که شفیعی شیوهٔ علمی تحقیق و پژوهش رو بلد نیست. به نظرم بسیار بده این قضیه. بسیار بد. پنجماً، یکی برا من طراز الاخبار گیر بیاره و جواهر الاسرار آذری. :د ششماً، كاش کارهای درخوری درمورد جامعهشناسی ادبیات فارسی وجود داشت... هفتماً، استاد! کاش بیشتر تصحیح و تشحیه و تعلیقات میدیدیم ازتون... تمّت. :)ً