پوریا عالمی فعالیّت مطبوعاتی خود را با روزنامۀ نوروز و روزنامۀ همشهری و مجله گلآقا از سال ۷۸ آغاز کرد. ستونهای «فال فهوه» و «مادر رجب» در روزنامۀ اعتماد ملّی، ستون «کاناپه» در روزنامه اعتماد، ستون «نشر اکاذیب» در روزنامه قانون، ستون «از هر نظر بیضرر» در روزنامه شرق، داستانهای طنز «آسانسورچی» در مجله چلچراغ از ستونهای پرخواننده او بودهاست. یکی از آثار او تحتعنوان «پنجره زودتر میمیرد» برندهٔ جایزۀ هوشنگ گلشیری شد.
آدم ها كپى هاى برابر اصل بى اصل و نسبى هستند كه براى تكثير خود حتى به اصالت وجوديشان شك هم نمى كنند. و اين خلاصه ى مفهوم تاريخ تمدن بشريت است. از متن كتاب
میگفت جامعه به فداکاری تک تکِ جوجهها نیاز دارد جوجهها تک تک فداکاری میکردند مغازههای مرغ سوخاری و جوجه کبابیها حسابی کارشان بالا گرفته بود بعداً فهمیدیم سیاست پدر و مادر ندارد. بی پدر همهی جوجهها را خر کرده بود
سوالی که دارم، این ه که چه اصراری ه که نوتِگودرطور هاشون رو چاپ کنن دستبهقلمهایساکنمرحومگودر؟ به عنوانِ یه مجموعه از نوتها، خیلی خیلی خوب بود. طراحیهاش هم. ولی به عنوانِ «کتاب»؟..
دو سال پيش كتاب باليني ام بود. الآن؟ يك نه ِ قاطعانه. جذابيتي دارد كه سريعاً محو مي شود. بهرحال من از زماني كه گل آقا تخته شد با طنزنويس هايمان حال آن چناني نكرده ام. طنز زندگي نبوده اند. بله. مشكل از من است.
کتاب را به خاطر اسم عالمی و تصویرگری کریمزاده و نشر روزنه برداشتم چون ترکیبشان نوید یک کتاب جالب را میداد که اتفاقاً روزنه تلاش میکرده که کتابهایی کمی متفاوت هم به بازار بدهد. این کتاب هم فکر میکنم حتی برای زمان خودش هم (۱۳۸۹) جالب بوده با اینکه کتابهایی شبیه این در آن زمان بیشتر بودند. کتاب جملههایی بانمک و جالب از پوریا عالمی است که یک جاهایی شبیه کاریکلماتور میشود و یک جاهایی جملههای قصاری است که دارد یک تکهای به جنبههای سیاسی و انسان میاندازد اما... اما مشکل اینجاست که انگار این شکل واگویی تکراری و بیاثر دیگر شده و انگار زیادی تاریخ مصرف دارد و وقتی که میخواندم بیشتر از اینکه لذت ببرم داشتم اذیت میشدم که نویسنده زیادی دارد قمپز در میکند و اصلاً مال این حرفها نیست. فکر میکنم اگر جوانتر بودم این شکل تکه انداختن و جمله خواندن و حتی از خودم در کردن جالب و حتی کمی پا از گلیم دراز کردن بود اما حالا جالبناک نیست و مهمترین دلیلش زمانه است که انگار با این شکل ارتباط برقرار نمیکند و حتی شکلهای اینستاگرامی که مثلاً پدرام ابراهیمی هم استفاده میکند از همین نوع است که البته به خاطر فرم بهروزترش هنوز میتواند کمی خیلی ریز جالب باشد. از طرفی تصویرسازیهای کریمزاده جذاب نیستند. بیشتر شبیه چیزهایی هستند که به کتاب الصاق شدند. طراحیهای کریمزاده به تنهایی بعضیهایشان جالب و دیدنی هستند اما اینجا نتوانستند به حسوحال جملهها کمک کنند یا همجواری جالب با هم داشته باشند. انگار هر کدام مسیر خود را رفتند و بعداً جایی در کنار هم قرارشان دادند. تنها نکتهٔ جالب کتاب صفحهآرایی و قلم کتاب بود که خیلی زیاد با آن بازی شده بود و اینکه فقط متنها را تایپ نکردند و سعی کردند خود متن هم بخشی از اثر بشود تلاش ستودنی است و یک جاهایی بانمک هم بود. نهایتاً کتابی نیست که دوست داشته باشم اما انگار برایم نمادی از یک دوره است که هم کتابهای متفاوتتری میدیدیم و هم شکل نوشتن کمی متفاوتتر بود و البته خوشحالم که لااقل در این مورد از آن گذر کردیم.
کتاب «تفنگ بازی» اثر نویسنده و طنزنویس ایرانی، پوریا عالمی است. وی سابقۀ فعالیت زیادی به عنوان طنزپرداز در نشریههای گوناگون ایران داشته است و در این کتاب نیز در زمینۀ حرفهای خود یعنی طنز سیاسی قلمفرسایی نموده است. در این کتاب، کاریکلماتورها و مینیمالهای طنز سیاسی پوریا عالمی به چاپ رسیده است که درونمایههای متنوعی را شامل میشود.
در بخشی از کتاب از زبان جوجهها دربارۀ جهان جوجهای صحبت میکند. در بخش دیگری از کتاب دربارۀ تفنگ و تفنگبازی صحبت میکند که دارای درونمایه ضدجنگ است و علاوه بر این مسائل، موضوعات مختلفی که ذهن خلاق نویسنده را مشغول کرده است را از دریچۀ طنز مطرح میکند. هر موضوعی که نویسنده به آن میپردازد سبب درگیرشدن ذهن خوانندۀ اثر و بازشدن راه تفسیرهای گوناگون از آن میشود.