Jump to ratings and reviews
Rate this book

لاله برافروخت

Rate this book
بچه‌ها بلند شدند - مصطفی و جمشید. سحر بود. وضو گرفتند و نماز خواندند. لباس پوشیدند و خودشان را با دقت وسواس‌آمیز ساختند. هنوز هوا گرگ و میش بود که از خانه بیرون آمدند. از پس‌کوچه‌های قنات‌آباد اندختند بالا. برای کاری که می‌خواستند انجام دهند، نه روشنی روز را می‌خواستند و نه شلوغی شهر را
چاپ اول و دوم ۱۳۷۷

648 pages, Hardcover

First published April 1, 1998

2 people are currently reading
62 people want to read

About the author

اسماعیل فصیح

43 books175 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
20 (16%)
4 stars
28 (22%)
3 stars
39 (31%)
2 stars
22 (18%)
1 star
13 (10%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for اشکان نیری.
Author 2 books27 followers
October 1, 2022
عالی بود... بی‌نظیر! چقدر حیف که اسماعیل فصیح تا این حد دست کم گرفته می‌شود در صورتی که یک نویسنده‌ی گردن‌کلفت و درست و حسابی است. چقدر جای کسی مثل او در ادبیات داستانی ایران خالی است! کسی که می‌تواند با مهارت، دغدغه و دانش داستانی به این محکمی را اینقدر دقیق در میان تار و پود تاریخ انقلاب ایران جای بدهد حتماً و باید جدی خوانده شود.
رمان شخصیت‌های زیادی دارد اما در واقع بیشتر داستان ناصر و میتراست در پس‌زمینه‌ی انقلاب پنجاه و هفت. کسانی که همسایه‌های احمد محمود را خوانده‌اند و دوست داشته‌اند حتماً لاله برافروخت فصیح را هم بخوانند؛ داستانی به همان عمق و گرما و بیشتر از آن تراژیک و کوبنده.
دوست دارم خیلی از این رمان بنویسم اما باید کمی صبر کنم تا در ذهنم جا بگیرد.
_____________________________

در رمان لاله برافروخت گرچه پیرنگ دوشادوش تاریخ روزبه‌روز انقلاب 57 پیش می‌رود و حتی جاهایی ریزبینی و دقت اسماعیل فصیح در تاریخ‌نگاری تعجب آدم را برمی‌انگیزد (مثلاً در دو صفحه و نیم اسامی تمام مهمانان خارجی جشن‌های دوهزار و پانصد ساله را به ترتیب سمت سیاسی‌شان برمی‌شمارد!) اما چیزی که به نظرم آن را سرپا، معاصر و جذاب می‌کند شخصیت‌ها هستند و به خصوص دو شخصیت ناصر و میترا.
ناصر از خانواده‌ی فقیر و ستمدیده‌ی محله‌ی درخونگاه تهران و میترا از خانواده‌ی شمال شهر تهران اما هر دو با هم اگر اشتباه نکنم از طریق مادربزرگ مادری فامیل هستند. دگرگونی این دو شخصیت جدا و در کنار هم استخوان‌بندی رمان است. نوشتن رمانی با تحول شخصیت کار آسانی نیست اما فصیح با موفقیت از پس آن برمی‌آید.
میترا از خانواده‌ی پولدار و بالانشین و نزدیک به دربار خودش می‌گریزد و علیه طبقه‌ی خانواده‌ی خود شورش می‌کند و به خانواده‌ی ناصر که به قول خودش خلق ستمکش است دل می‌بندد. ناصر هم با سابقه‌ی بیماری روماتیسم قلبی با قلبی رئوف از خانواده‌اش که نفرت و خشم کوبنده‌ای از طبقه‌ی مرفه و نظام پادشاهی دارند جدا می‌شود.
ارتباط عاشقانه‌ی این دو تک‌افتاده در جامعه‌ای که آبستن حوادث بزرگ تاریخی است از دیدگاه داستان‌های عاشقانه‌ متناقض، غیرقابل‌باور و حتی گاهی شعاری به نظر می‌آید اما زمانه، زمانه‌ی انقلاب است، جامعه زیر و رو شده است و ارتباطات اجتماعی مثل مواقع عادی نیست. ناصر و میترا هر دو بسیار تلاش می‌کنند همدیگر را بفهمند. ناصر سعی می‌کند شورش و نفرت میترا علیه طبقه و حتی خانواده و مادرش را بفهمد و میترا تلاش می‌کند ناصرِ خوش‌قلب، آرام و ساده‌دل را به درون شورش و انتقامی انقلابی بکشاند. هر دو مثل دو قطب یکسان آهن‌ربا نمی‌توانند به هم برسند اما انگار فشار انقلاب آنها را به زور کنار هم نگه می‌دارد. آن دو هیچ‌وقت به هم نمی‌رسند و هیچ‌وقت هم کاملاً از هم جدا نمی‌شوند؛ به جز در صحنه‌ی موبرتن‌سیخ‌کننده‌ی نهایی. در آن صحنه‌ی بی‌نظیر و شاهکار این دو شخصیت در یک نقطه یعنی «نفرت» به هم می‌رسند، نه «عشق».
اسماعیل فصیح انقلاب را نه به شکل یک حماسه که به صورت یک تراژدی عاشقانه و اجتماعی بازخوانی می‌کند.
به نظرم تمام انقلابیون قدیم و جدید باید این کتاب را دقیق و عمیق تا همان صحنه‌ی انتهایی بخوانند.
Profile Image for Sarvenaz Taridashti.
153 reviews156 followers
February 11, 2021
روایت روان بود، اما عجیب بود.
کتاب را بستم و نمی‌دانم به کجا خیره شدم.
۲۳ بهمن خواندمش.
ملغمه‌ای از حسرت، حرص، افسوس و سرگشتگی دارم.
تاریخِ ایران حتی در رمان‌ها هم دردآور و جگرسوز است.
29 reviews
November 29, 2021
نویسندگی روان و جذاب... زمینه ی داستانِ حقیقی... تاریخ انقلاب شوکه کننده، دردآور و سرشار از حیرت است.
Profile Image for Golnaz.
160 reviews3 followers
August 19, 2017
شروع خیلی خوبی تو دو سه صفحه اول داشت ولی بعد در حد رمان دختر پول دار عاشق پسر بی پول افت کرد!

صحنه های تظاهرات رو خوب توصیف کرده بود ولی اگه من جای نویسنده بودم حداقل دختر رو جاسوس ساواک می کردم، شاید از بار این عشق لوس کم می شد!
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews964 followers
June 22, 2007
من توي كتاب هاي فصيح اينو از بقيه بيشتر دوست دارم. اصلا اينو خوندم كه بعد بقيه اش رو هم خوندم...
Profile Image for Lale Khosravi.
2 reviews8 followers
April 18, 2016
در باره روزهای کشت و کشتار قبل انقلاب و سختی های اون زمان هست. درراستای همین سختی ها پسر و دختری هم درگیر این ماجراها هستند که به اصطلاح عاشق هم هستن.پسری از خانواده فقیر و دختری بورژوا...اما این عشق به بدترین طریق ممکن خودش توصیف شده.. عشقی بی پایه و اساس که خواننده تا آخر کتاب حس میکنه فقط یک طرفه هست و از جانب دختر...اما خواننده می دونه که نویسنده هدفش توصیف یک رابطه عاشقانه یک طرفه نبوده...( فقط نتونسته خوب به تصویر بکشه) از نظر من کتاب دو قسمت خوب و بد داره...قسمت خوبش به تصویر کشدن خوب اون دوره و سختی هایی که مردم انقلابی کشیدن و سختی هایی که خونواده هاشون متحمل شدن...و قسمت بدش هم عشق بی پایه و اساس دختر به پسرک فقیر و مریض و بی دست و پای داستان... یک نکته ای که به نظر من خیلی خیلی شبیسه شوخی بود...این بود که دختر داستان به دلیل این که مادرش صیغه موقت یک تیمسار شده بود مادرش رو به قتل میرسونه...این قسمت از داستان واقعا خواننده رو از نویسنده ناامید میکنه...
This entire review has been hidden because of spoilers.
3 reviews
January 4, 2017
کتاب خوبی بود، ولی حجمش واقعا زیاد بود، به صحنه های تظاهرات و زندان ساواک خوب پرداخته شده، ولی کاش شخصیت ناصر یکم قوی تر بود، و در مورد میترا زیاد اغراق نمی شد. یا حتی شخصیت رضا، واقعا از فردی انقلابی واقع گرا خیلی بعیده تا حدی کینه تو دلش حفظ کنه که واقعیت عشق و ازدواج بین میترا و ناصر رو نبینه و تازه دم از خدا و پیغمبر بزنه. و هیچ وقت نتونه میترا رو بپذیره و درواقع یک غرور ناشی از قدرت انقلابی تموم وجودش رو بگیره، به نظرم همین غرور پنهان در شخصیت رضا همه مبارزاتشو در نظر یک خواننده بی ارزش میکنه. و ناصر اگرچه یک پسر ضعیف و مریضه ولی به انسانیت انسان ارزش قائله و تعصب به دور از ارزش های انسانی نداره. در کل داستان پر از رنجی بود از یک خانواده فقیر در انقلاب، و دختری از خانواده بورژوا،که ممکنه زندگی میترا و عشقش دروغ باشه در جامعه واقعی زمان انقلاب یا حتی امروزه ولی فقر چهره زشتی هست که هنوز هم وجود داره. و در آخر اینکه، هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.