فهرست بخش اول: نه این و نه آن 1- بیماری و هنر کافکا 2- پیوند جنون با مضمون و سبک هنر کافکا 3- رئالیسم هویت و غیریت 4- ادبیات همچون تماشاگه خویش 5- مقصد هست، اما راه نیست 6- محاکمه: دادگاه ویژه انسانی 7- جنگ نفسانی در جهان کافکا 8- مفهوم تعلیق 9- ناتمامی و بی سرانجامی 10- پیوندِ هنر و زندگی کافکا 11- قصر: سفر در هفت حجاب حقیقت
بخش دوم:تفسیر دینی جهان کافکا درآمد 12- تفسیر یا تحریف؟ 13- داوری: زایمانی در ستایش زایندگی 14- مرده ریگ کنیسه 15- کافکا و کابالیسم 16- پزشک دهکده: بادافره فریب آگاهی 17- نتیجه
شاید دربارهی هیچ نویسندهای به اندازهی کافکا ننوشتهاند. جدا از اهمیت او به عنوان یکی از مهمترین و پیشگوترین هنرمندان قرن بیستم مجموعه یادداشتها و نامههای او که بدون پوشش نظریات و تفکرات او را بروز میدهند سبب شده تا همواره مورد تامل و توجه منتقدان و اندیشمندان باشد
کتاب در سه حوزه به کافکا این متواضعترین اندیشمند ادبیات میپردازد، ابتدا او به عنوان یک انسان با روابط خانوادگی و عاشقانهاش جسم بیمارش و روح بلندپروازش، بعد او به عنوان یک عاشق ادبیات و فلسفه که تاثیرگرفته و مجذوب بزرگانی مانند کیرکگور و داستایفسکی است و در آخر او به عنوان نویسنده. جمادی سعی میکند مستقیم با متن داستانهای او مواجه میشود و علاوه بر شناخت او بر این اساس کژفهمیهای حاصل از عدم شناخت جهانبینی او را به خوبی نشان دهد(کافکا جدا از مضامین داستانهایش که مسئلهساز است چون در ایران با هدایت معرفی شده دوچندان دچار کژاندیشی شده)
خوشبختانه برعکس بسیاری از آثار تالیفی فارسی کتاب علاوه بر متن غنی زبان شیوا و جذابی دارد(جمادی مترجم بسیار چیرهدستی است. جملات کافکا در کتاب که کم هم نیستند عالی ترجمه شدهاند)
«همیشه چیزها در خانه طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اگر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگیها و وظیفههایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگی هاست که آزاد میشود..» گفتگو باکافکا، اثر گوستاو یانوش
.,. کتابی بود در باورهای مذهبی و معنوی سیاوش جمادی بر نوشتههای کافکا. در بیش از نیمی از کتاب، نوشتار سیاوش جمادی، عالی بود؛ فضای خوب، پاک و آگنوستیک را رقم زد؛ ولی در برخی از نوشتار وی، شاهد سایه سنگین افکار و سنتهای ایدئولوژیک او هستیم. هرچند نباید فشار، سانسور و تجاوز ادبی حکومت را بر وی نادیده گرفت.
کتاب، گفتار نسبتا سنگینی داشت که میتوان برابر آن را با جلال ستاری در کتاب "چهار سیمای اسطورهای" دانست. همانگونه که صادق هدایت در کتاب "پیام کافکا" قلم زد، خورخه لوییس بورخس هم در اثر خود "کتاب موجودات خیالی" ظاهر شد. این نویسندگان و پژوهشگران، دو به دو با هم متفاوتند. صادق هدایت و بورخس... رواننویس و اما سیاوش جمادی و جلال ستاری... دشوارنویس هستند.