هر کدام از داستانهای این اثر فردی را به عنوان نسل برتر از دیدگاه نویسنده بیان میکند. اکسیژن یک گل سرخ رشته تسبیح آخرین نسل برتر موری جشن دلتنگی عدل پدر و پسر سرباز بومی وزیر نو پیراهن آبی، شلوار سیاه بام تلخ
Abbas Maroufi (عباس معروفی) was an Iranian novelist and journalist.
Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.
Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.
Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.
شامل 11 داستان 10 _11 صفحه ای و 7 داستان 2 _ 3 صفحه ای . عباس معروفی انتظار ما رو بسیار بالا برده نه قلم این داستان شباهتی به قلم سیال و روح نواز سال بلوا و سمفونی مردگان داشت نه شرح مصیبت ها شبیه به نام تمام مرگان یحیاست بود. در مجموع خیلی معمولیه و فقط اگر شیفتهی خوندن آثار معروفی هستید بخونید ! من در بین تمام آثارش این کتاب رو از همه کمتر دوست داشتم و تو رودرواسی یک ستاره بیشتر از اون حدی که لذت بردم دادم !
این داستان کوتاه ها با رمانهاش اصلاً قابل مقایسه نبود. البته فکر می کنم جزو اولین کارهای معروفی باشه. اینه که اون پختگی قلم و جذابیت و کشش رو توش نمیبینیم. نحوهٔ روایتها ساده و خطیه. پایان ها کوتاه و ناگهانی. برشهای کوچک هم که داستانهای کوتاهِ کوتاه بودند. داستانهای جشن دلتنگی و سرباز بومی رو دوست داشتم.
تا حالا داستان کوتاه از عباس معروفی نخونده بودم ولی 3 4 تا از داستانهای این مجموعه به اندازه رماناش جذاب بودن.جشن دلتنگی رو که خوندم تا نیم ساعت اشکام بند نمی اومد.داستان موری و آخرین نسل برتر هم قشنگ بودن.
یازده داستان کوتاه که از بینشون، جشن دلتنگی و موری رو خیلی دوست داشتم. این چهار ستاره برای همین دو داستانه .عدل پدر و پسر و سرباز بومی خوب بودند. بخش برشهای کوچک هم جالب بود ...
داستان های کوتاهی از نویسنده مورد علاقه م بود . حال و هوای داستان ها مث باقی داستان های آقای معروفی غمی مرموز داشت ولی درعین حال آشنا . دوست داشتنی بود .
مامان گفت بابام پریشب وقتی حالش بد بوده گفته : یه خواهشی ازت دارم . مامان گفته : چه خواهشی ؟ اون گفته : اگه من مردم ، روز اول تو قبرستون منو تنها نذار . گفته : فقط همون شب اول وقتی همه رفتن تو تا غروب پیشم بمون . من می ترسم .
.برعکس چیزی که فکرمیکردم بادریاروندگان جزیره آبی ترخیلی فرق داشت .توی بیشتر داستان هاش غمی بودکه حق آدمای داستان نبوداما نمیشدبااین غم جنگید .ازداستان (جشن دلتنگی)بیشترازهمه خوشم اومد
.تو وسط تابوت خوابیده بودی .فرشته غم انگارکه خوابیده است .همیشه فکرمیکردم مادرچیزی درخودداردکه بعضی هاندارند .من گمان میکنم وقارونجابت باشد .توهم درست مثل مادر .امایک چیزهم ازپدربه ارث برده بودی : سرطان خون صفحه78
از طرز نوشتن عباس معروفی خوشم میاد خیلی حرفه ای و کشنده می نویسه ...با اینکه از داستانهای کوتاه خیلی خوشم نمیاد اما چون ار عباس معروفی بود خوندم ...جالب بود بیشتر در مورد مرگ بود و بیشتر داستانها در سالهای 62،63،64 نوشته شده از همه بیشتر از"جشن دلتنگی " خوشم اومد.
سرباز بومی، عدل پدر و پسر، رشته تسبیح، موری همه روان و خواندنی و جالب است که نویسنده در زمان نوشتن این داستانها بیست و دو - سه ساله بوده. عجیب نیست که در سی سالگی رمان ماندگار سمفونی مردگان را نوشته باشد
غم درون مایهی تمام داستانهاست. غم تلخ و گزنده اما گریزناپذیر. باید پذیرفت. همین. این کتاب را در سربازی و سر پست نگهبانی خواندم. غم راه نفس را میبست.
این کتاب یک مجموعه داستان که جزو آثار ابتدایی معروفی حساب میشه هست، به صورت کلی نشده مجموعه داستانی از نویسندگانی جز صادق هدایت و صادق چوبک بخونم و لذت ببرم چون خیلی از این مجموعه داستانها صرفا یک رگههایی از قلم و فضاسازی نویسنده دارن و چیز خاصی برای ارائه ندارن اما اگر کسی عباس معروفی رو دوست داره این کتاب میتونه براش قشنگ باشه، در کل بین آثاری که از معروفی خوندم تا به اینجا این اثر از ارزش کمتری برخوردار بوده برای خوندن.
جز اولین کتابهای معروفی ه سال چاپ اوایل دهه ۶۰ ه ولی تاریخ پای داستانها ۵۷ ۵۸ ینی زمانی که بیست و خردهای ساله بوده. مجموعهی داستان که بیشتر درگیر پیدا کردن فرمه انگار معروفی در حال مشقکردن بوده. من اسمش رو میذارم دفتر مشق عباس معروفی.
مامان من یک آرزو تو زندگیش داشته. فقط یه آرزو. هیشکی اینو نمیدونه. حتی بابا هم نمیدونسته. مامان از بچگی آرزو داشته كه وقتی شوهر کرد، شوهرش براش گل بیاره. اما بابام هیچ وقت اینو نفهمیده.
داستان ها دقیقا همون داستان های کتاب دریاروندگان جزیره آبی تر بود . من فکر میکردم کتاب متفاوتی هست و چون دوست دارم همه کتاب های عباس معروفی رو داشته باشم گرفتمش ولی خب همه داستانها تکراری بودند .
در عهد نوجوانی با امکاناتی که در محدوده ی جغرافیایی خود داشتیم، محمد حجازی و حسینقلی مستعان و دشتی و منوچهر مطیعی و امثالهم را نویسنده می دانستم، و از خواندنشان لذت هم می بردیم. با گذشت چند دهه و آشنایی با ادبیات دور و اکناف جهان، و شوق خواندن های مداوم، ارزش های کهنه ویران شدند و ارزش های "محکم تر" و "والاتر"ی (به خیال خودم) جای آنها را گرفت. بهررو، برای دوستی که گلایه وار در مورد نظراتم، به ویژه در مورد ادبیات و رمان فارسی پرسیده بود، نوشته ام که با سنگ ارزش های امروزی من، امثال عباس معروفی نه قصه ی قشنگی دارند، نه قصه گوی خوبی هستند، و نه زبان روان و پخته ای در روایت دارند. قلم معروفی جز در بخش هایی از سمفونی مردگان، هیچ کجا به حد "متوسط" هم نمی رسد. البته این ادعا را باید با دلیل و برهان مطرح کرد، و نه به شکل "حکم حکومتی". بررسی آثار یک نویسنده در شکل و شمایل حرفه ای اما وقت می برد، و لازمه اش علاقه به آثار نویسنده است، که در مورد عباس معروفی هیچ کدامشان بسراغ من نمی آیند. به عبارت دیگر فرصتی اگر دست دهد، میل دارم به آثار نویسندگان مورد علاقه ام بپردازم. نویسندگی به گمان من، مثل خیلی کارهای دیگر، زحمت و تمرین، استمرار و مرارت بسیار لازم دارد، باضافه ی بی ادعایی و عدم خودشیفتگی و.. در آثار معروفی این ویژگی ها کمیاب اند. در میان نسل جوان نویسندگان ایرانی، و هم نسلان عباس معروفی، کم نیستند کسانی که از نگاه خلق، روایت و زبان، سر و گردنی بالاتر از او ایستاده اند.