مصاحبه بسیار خوبی است و سه بخش مختلف دارد:
یک - بخش محدودی در مورد پدر ایشان محمدعلی فروغی و تلاشهایی که در زمان رضاخان برای مملکت داشتهاست
دو - سالهایی طولانی که خود ایشان در افغانستان مشغول به کار بودهاند و حرفهای جالبی که درباره مردم و سیاست افغانستان میگویند. نگاه منفی به این مردم که از قدیم در ایران بوده و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد. در اینجا کمی نیز از تبختر خاص سیاستمداران ایرانی در توضیح مسائل و متفاوت بودن خود را در ایشان نیز میبینیم
سه - تحلیلها و نظرات ایشان درباره اوضاع مملکت. از یک طرف نیاز به جایگزین سیاسی حرف میزنند وقتی خلائی عمومی احساس میشود که میتواند دوباره ما را به دیکتاتوری بازگرداند. خلائی به نام امنیت داخلی که مردم را به سمت رضاشاه سوق داد و خلائی به نام استقلال خارجی بعد از جنگ جهانی دوم که ما را به سمت سلطنت محمدرضا پهلوی سوق داد درحالیکه برای مردم مهم نبود که به سر کار میآید. نیاز به حمایت مردم را برجسته میکند و اینکه همیشه اقلیت در کشور حکومت کرده و در این میان آنچه مهم است تربیت سیاسی است که مثلا برای رجل سیاسی از سوی پارلمان صورت میگیرد و چون در ایران غایب بوده ما همیشه با بوروکرات سروکار داشتهایم. خود ایشان هم برای این نهادسازی کوشیدهاند که در سالهای آخر پیش از انقلاب بوده و مرکزی را برای تربیت افرادی برای وزارت خارجه ترتیب دادند که افراد طبقات عادی را به ژنو میفرستاده. کاری که ناتمام ماند و حسرت بر دل ایشان گذاشت