Jump to ratings and reviews
Rate this book

شهربانو

Rate this book
رمان «شهربانو» روایت زندگی زنی‌ست نسبتا میانسال که با همسر جانبازش زندگی می‌کند. او شخصیتی تاثیر‌گذار و قوی دارد، مستقل و خودساخته است و مسئولیت‌پذیر. در کنار اشتغال در مهدکودک، در خانه هم مشاوره تلفنی می‌دهد. و در تمام این مسئولیت ها تا حد امکان موفق و بی نقص عمل می‌کند. او در طول رمان می‌کوشد تا بر نا‌ملایمت‌های زندگی فائق شود و روزگار بهتری برای خویش و جامعه بسازد.

95 pages, Paperback

First published January 1, 2010

36 people want to read

About the author

محمدحسن شهسواری

18 books75 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (5%)
4 stars
7 (9%)
3 stars
19 (26%)
2 stars
19 (26%)
1 star
22 (30%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
May 26, 2019
اصلا خوراک ساخت سریال برای ماه رمضونه
چی شده از دستشون در رفته عجيبه
Profile Image for sæm.
133 reviews100 followers
February 12, 2013
ميشه از اين داستان يه سريال با استانداردهاى صداوسيماى ملى براى ماه رمضون ساخت
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews108 followers
September 8, 2016
شاهکار نه
ولی در حد و اندازه خود به عنوان یک رمان کوتاه و مینیمال و جمع و جور، خوب و البته بسیار جسورانه
متفاوت ترین کتاب محمدحسن شهسواری تا پیش از انتشار کتاب "وقتی دلی". به همین خاطر اغلب خوانندگان و طرفداران شهسواری و نشر چشمه از خواندنش تعجب کردند و خیلی ها انتقاد. از حسن شهسواریِ پاگرد و میم عزیز و شب ممکن بعید میدانستند یک روز رمانی منتشر شود که قهرمانش یک خانم مذهبی، آنهم چادری باشد، رمانی با اینهمه عواطف مذهبی
البته مقایسه این اثر و اثر قبلی شهسواری از اساس غلط است. شب ممکن یک رمان تکنیکی است و با توجه به مخاطب روشنفکر و نخبه نوشته شده و شهربانو یک رمان رمانتیک که برای مخاطب عامه، به ویژه کسانی که شبیه قهرمان داستان هستند نوشته شده، در ابتدا هم رمان به شهربانوها تقدیم شده است. اگر به این مخاطبشناسی توجه نکنیم، و اگر انتظار داشته باشیم شهسواری لزوما به خاطر درخشش در ادبیات روشنفکری نباید هیچ علقه ای به ارزش های مذهبی یا دفاع مقدس داشته باشد، دچار قضاوتی نابخردانه میشویم
البته که قبول دارم شهربانو میتوانست خیلی بهتر باشد، که پایانش به خوبی آغازش نبود، ولی در همین حد هم دوست‍داشتنی و به یادماندنی بود
و خوشحالم که شهسواری در برابر نقدهای منصفانه و نامنصفانه و گاه هجمه هایی که به کتاب شد منفعل نشد و از آنها بهره برد. این شد که رمان بعدیش نه یک رمان روشنفکری، که یک رمان دینی از آب درآمد و اتفاقا هم جذاب و خواندنی. شاید شهربانو فرصتی بود برای رسیدن به رمان موفق وقتی دلی
Profile Image for معصومه توکلی.
Author 2 books260 followers
August 15, 2018
می شد یک دستی به سر و روی نثرش کشید و بهترش کرد
و طبعاً بعضی قسمت هاش نچسب بود. یا بگویم به من نچسبید. مثل تصویر روابط دختران دانشجو در سال شصت و پنج...

و مطمئناً نمی شود گفت که خیلی نو بود. امّا این، مشکل چنین داستان هایی نیست
خاصیتشان بوده و هست. که تکرار می شوند امّا تکراری نه....
Profile Image for Mahbubeh.
107 reviews22 followers
May 3, 2019
کل مدت حس میکردم دارم فیلمنامه یکی از فیلمهای کلیشه ای و سطح پایین صدا و سیما رو میخونم.
کتاب پر از جملاتی که مثلا قرار بوده ادبی و استعاره ای و قشنگ باشند، ولی نبودند، پر از دیالوگهای کلیشه ای و بی نمک مدل سریال های صدا سیما، پر از صحنه های کلیشه ای و تکراری بود.
کلا کتاب کلیشه ای و مسخره ای بود و اصلا پیشنهاد نمیکنم بخونیدش
Profile Image for Sina.
133 reviews12 followers
July 4, 2011
نسبت به کارهای قبلی شهسواری بسیار ضعیف شده بود. با موضوعی بسیار تکراری و ملال آور.‏
Profile Image for Soheil Abrishamchi.
18 reviews3 followers
August 14, 2015
حدود صفحات میانی از خودت می پرسی آیا از این بدتر هم می شود و جواب متاسفانه مثبت است
Profile Image for Afshin Hakimiyan.
127 reviews1 follower
December 26, 2023
شهربانو هنوز دانشجو بود که به جواب خواستگاری پسرخاله‌ی ثروتمندش، نه گفته بود. ولی حمیدِ دانشجوی کارشناسی ارشد عمران را  انگاری با دل‌وجان قبول کرده بود. حمید بی‌دست‌وپا نبود. حمید آن‌قدری در تخصص‌اش از استعداد پروپیمان بود که لب اگر تَر کرده بود؛ آن‌موقع‌ها حتمن می‌توانست که عینِ آب‌خوردن، اَکسپتِ دانشگاه‌های معتبر دنیا را پای تقاضای خودش داشته باشد. ولی حمید مانده بود. چون دل‌ودماغ اگر داشت؛ فقط و فقط می‌خواست خرجِ همین‌جا بکند.


ولی روزوروزگار چندان با شهربانو و حمید، خوب تا نکرده بود. شهربانو که شاگرد اول دانشگاه‌شان بود در رشته‌ی روان‌شناسی‌ایی که خوانده بود؛ او هم مثل حمید از استعداد که چیزی کم نداشت. ولی همان دهه‌ی شصت که زندگی زن‌وشوهری را باهم اختیار کرده بودند؛ زندگی‌شان قفل شده بود. حمید خانه‌نشین شده بود. و شهربانو آیا پای انتخاب خود می‌ایستاد؟


شهربانو سرِ خانه و زندگی با حمید مانده بود. ولی حالا قاسمی صاحب‌خانه، پای او را به دادگاه کشانده بود که او خانه را تخلیه نمی‌کند. حمید هم که حالش آن‌قدری خراب بود که همیشه‌ی خدا در گوشه‌ای از خانه‌ی استیجاری، بستری بود و یا بستریِ اتاقی در بیمارستانی.


شهربانو حالا شده بود مربی مهدِ کودکی که آن‌قدری از روان کودک می‌دانست که بچه‌ها را به سمتِ خودش جذب کند. ولی آن‌جا هم کارش داشت گره می‌خورد. کارِ ساعتی گرفته بود برای مشاوره‌ی تلفنی روان‌شناسی به مددجویان. ولی زندگی‌اش آن‌قدر سخت شده بود که می‌خواست پایان‌نامه‌ی دکترای هم‌کلاسِ عهد دانشگاهی‌اش را در مقابل چند میلیون تومانی، بنویسد.


کتاب راوی تنها یک روز از زندگی شهربانوست. قصه‌ای کاملن روان و خوش‌خوان که تا ته داستان از زبان دانای کل روایت می‌شود. روایت راوی اگرچه ساده و سرراست است؛ ولی تصویرسازی‌های گوناگون و وارد کردن المان‌ها و لوکیشن‌های مختلف از قبیل بیمارستان و دادگاه و دانشگاه و حال‌وهوای خانه‌ای اعیانی و اتمسفر آپارتمان نُقلی و البته خلق شخصیت‌های مختلف از بساز بنداز گرفته تا پدرومادری مرفه که دارند عشق می‌کنند که تنها پسرشان احسان را راهی انگلستان می‌کنند که تحصیلاتش را از همان عنفوان دبیرستان پی بگیرد.


نویسنده، اضطراب و استیصال و تنهایی شهربانو را به خوبی به تصویر کلمات درآورده است. تنهایی‌ایی که از انتخاب کاملن نادر او ناشی شده است. از ایستادن در پای انتخاب و سرنوشت خود. از تن ندادن به انتخاب‌های متداول و مرسوم. از لذت بردن از لذت‌هایی که شاید تنها خود شهربانو به لذیذ بودن آن‌ها اعتقاد داشت. لذت بردن از صاف و سادگی، از صداقت تمام، از اعتقاد به باورهای خود و بر سر این اعتقادات ماندن و از سختی‌های آن پا پس نکشیدن؛ لذتی یافت‌نشدنی بردن. شریک شدن در رنج‌ها با شریک زندگی‌ایی که جز صداقت و راستی و درستی، شاید شیرینی دیگری نداشته باشد.


 اگرچه جستن و یافتن چنین شخصیت‌هایی، اکنون جزو محالات می‌نماید. ولی بوده‌اند کسانی‌که سعادت را در چیزها و خوشی‌های کوچک می‌جسته‌اند و کامِ خود را در پی آرزوهای رنگارنگ پایان‌ناپذیر، تلخ نمی‌کرده‌اند. امید و آرزوهای خود را در تقلید از دیگران، سروشکل نمی‌دادند. به باورهای خود آن‌چنان مؤمن بوده‌اند که تا پای جان بر سر آن باورها می‌ماندند تا شیرینی را در تن دادن به مرارت‌هایی مزمزه کنند که از ایستادگی و مقاومت خود به جان خریده بودند.
6 reviews
August 20, 2017
این رمان کوتاه، به گفته‌ی خود آقای شهسواری، به گونه‌ای همزمان «اسیدپاشی» بر چهره‌ی «شب ممکن» است و «ادای دینی» به زخم خوردگان دفاع مقدس. تکنیک نویسندگی آقای شهسواری در این رمان در حد فصل بندی خوب و ریتم مناسب و تمامی قواعد معمول یک رمان متوسط باقی می‌ماند. روایت خطی است و از ابتدا تا انتها، داستان زندگی همسر یک جانباز جنگ تحمیلی را که در درون خود یک جنجگو نهفته دارد دنبال می‌کند. هرچند در مقابل «شب ممکن» و «میم عزیز» به لحاظ فرم حرفی برای گفتن ندارد، قابل خواندن است.
Profile Image for Mostafa.
209 reviews30 followers
May 19, 2017
کتاب بدی نبود. در نمایشگاه کتاب امسال (۹۶) خریدمش و امروز ‌( یعنی یک هفته بعد از خرید) قبل از اینکه بخوام توی صفحه اولش تاریخ خرید رو بنویسم در یک نشست خوندمش.
یک بار خوندنش ضرر نداره.
Profile Image for Mohsen.
84 reviews11 followers
August 19, 2018
اون‌قدرها که انتظار داشتم کتاب خوبی نبود. شخصیت‌پردازی سطحی و روایت ضعیف بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Mohammad Alanjani.
188 reviews5 followers
November 10, 2019
توضیح غیر ضروری زیادی داشت ولی در کل قابل تحمل بود...
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.