Jamalzadeh was one of the early groundbreakers in Persian literature of the 1920s and early 1930s. Before then, the main emphasis of Persian literature was poetry. Writers like Jamalzadeh led the development of modern Persian fiction, creating a new and socially relevant channel for artistic expression. The title often includes the subtitle, "A Generous of Shiraz." Please note the text is entirely in Persian (Farsi).
جمله ای برای معرفی ناصرالدین شاه: خورشید آسمان رفعت و آفتاب جهانتاب قدرت و ظلل الله فی الارضین سلطان بن السلطان و خاقان بی الخاقان پادشاه جمجاه و فغور بلند جایگاه یادگار سلاطین کیان و زیور فهرست شهریاران باستان ناصرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه و زیدالله عمره و عدالته ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا
تازه بعد از تموم کردن این کتاب بود که فهمیدم جمالزاده درواقع نویسندهی قنبرعلی نیست، مترجمشه! اصل این کتاب اثر کنت "آرتور دو گوبینو"، نویسنده و خاورشناس فرانسویه که نظریهی نژادگرایی مدرن رو بهش نسبت میدن (*_*)
محمدعلی جمالزاده آثار جمالزاده در نثر فارسی و قصه نویسی را نه می شود با آثار بعداز او، و نه با آثار نویسندگان اروپایی همدوره اش در ابتدای قرن بیستم، مقایسه کرد. برای درک بهتر آثار جمالزاده و بدعت هایی که در نثر و قصه نویسی معاصر ما گذاشته باید آنها را با آثار نویسندگان ایرانی همدوره ی او، مثلن نوشته های کسانی چون "اعتمادالسلطنه"، "امین الدوله"، زین العابدین مراغه ای، میززا ملکم خان، آخوند زاده و میرزا آقا تبریزی، یا در نهایت با نثر میرزا حبیب اصفهانی در ترجمه ی "حاجی بابا" مقایسه کرد تا بدعت های او در قصه نویسی و ساده نویسی، و حد تاثیر گذاری اش بر داستان نویسی معاصر فارسی را بهتر دریافت. متاسفانه جمالزاده هم مثل بسیاری از نویسندگان ایرانی، داستان نویسی را از روی خواندن داستان های اروپایی فراگرفته و چندان به نقد و بررسی، به ویژه از نظر آکادمیک آشنا نبوده است. از همین رو با وجودی که آثارش از "پلات"ها و هسته های اصلی زیبایی برخوردار است، اما داستان و شخصیت های آن دچار نارسایی ها و کمبودهایی هستند که بعد از مدتی که از انتشار آنها می گذرد، جذابیت خود را از دست می دهند و از یادها می روند. عیبی که در کار اغلب داستان نویسان ما دیده می شود. در مجموعه ی "یکی بود، یکی نبود"، غیر از "فارسی شکر است"، بقیه ی قصه ها هم از زمینه و هسته ی خوبی برخوردار اند. مثلن "رجل سیاسی" یا "دوستی خاله خرسه" و... نشانه های درک نویسنده از داستان کوتاه معمول زمانه در اروپا را با خود دارند. اما از آنجا که سابقه ی صد و چندین ساله ی داستان نویسی در غرب، هنوز به زبان فارسی راه نیافته بوده و جمالزاده اولین قدم های لرزان این کودک را برداشته، برای کسی که حتی چند داستان خوب خوانده باشد، اضافات و کمبودهای بی دلیل، بسیار دارند و ملال آور بنظر می رسند. بعداز یکی بود، یکی نبود، تقریبن تمامی آثار جمالزاده با همان نثر و همان مضامین تا اوایل دهه ی چهل منتشر شده. "صحرای محشر"، "تلخ و شیرین"، "راه آب نامه"، "دارالمجانین"، "قصه قصه ها"، "کهنه و نو"، "آسمون و ریسمون"، "قنبرعلی" و... همه شامل روایاتی حکایت گونه اند که به زبانی متعلق به همان دوره نوشته شده اند. سر و ته یک کرباس در دو جلد که به یک خود زندگی نامه شبیه است، و همین طور کشکول جمالی در دو جلد، پر اند از شرح سنت ها و شکل و شمایل اتاق و خانه و کوچه و محله های قدیم اصفهان و تهران و... شرح بسیاری از سنت ها و اصطلاحات رایج میان مردم و... مجموعه ی آثار جمال زاده به همان "کشکول" می ماند، انبانی از اصطلاحات معمول در زبان و فرهنگ فارسی در دوران مشروطه تا انتهای دوران قاجار، پر از خاطرات کودکی و نوجوانی و بعضن یکی دو سفری که نویسنده بعدن در سال های رضاخانی و بعد از شهریور بیست به ایران داشته. از نظر آشنایی با برخی سنت های جاری در خانواده و کوچه و خیابان و بازار، آثار جمالزاده خواندنی ست.
کتاب ترجمه ای است شاخ و برگ داده شده از یکی از داستان های مجموعه ی "حکایت های آسیایی" اثر کنت دو گبینو - خود جمالزاده می گوید که در خوابی گوبینو را دیده و بدو گفته من در ترجمه از اثرت چیزی کم نمی کنم اما بر حسب موقعیت بدان چیزهایی می افزایم. گبینو هم می پذیرد! ( جمالزاده خود تأکید می کند که خودش در چاپ آثارش به کسی اجازه زیاد کردن چیزی نمی دهد هر چند کم کردن را می پذیرد ).
کتاب داستان یک شیرازی است که از پدری اهل هنرهای ظریفه ی قدیم - ساخت قلمدان - زاده می شود و سرانجام در دربار جایی برای خود می یابد و خوشی و شادمانی را در زندگی درک می کند.
سبک نگارش جمالزاده جالب است اما بدی آن تکرار بیش از حد برخی اصطلاحات حتی در یک بند است. حتی در موردی که مصداقش را به یاد ندارم اصطلاحی در موقعیتی نه چندان مناسب سیاقش به کار گرفته بود. به عبارت دیگر در این اثر جمالزاده فرهنگ اصطلاحات محدودی دارد و گویی این محدودیت گاهی برای خواننده موجب ملال حاصل از تکرار می شود. اما در عین حال خواندش برای درک نگارشی سلیس و روان سودمند خواهد بود. داستان هم از حیث نشان دادن وضع و حال فساد حکومتی خواندنی است و ظرافت های خاص خود را دارد.
قنبرعلی ترجمه ی شاخ و برگ یافته ای از داستانی ست که به زبان فرانسوی و توسط ژوزف دو گوبینو نگاشته شده است. ظاهرن جناب گوبینو از طرفداران و نظریه پردازان خرده پای نازیسم بوده. و همان طور که گمان می رود مدتی را در ایران و از جانب دولت فرانسه مشغول به کار بوده است. بعد از ترک ایران مجموعه داستانی به نام «حکایت های آسیایی» را می نگارد که قنبرعلی یکی از داستان های این کتاب است. آقای جمال زاده بعدها این داستان را به فارسی ترجمه می کند. و همان طور که خودش در مقدمه اشاره می کند، ترجمه دقیق نیست. که البته از لحن داستان و ضرب المثل ها و به خصوص زبان طنزآمیز داستان که منحصر به قلم جمال زاده است می توان چنین حدسی را زد. در هر حال، داستان شرح نسبتن خوبی ست از حال و هوای اواخر قاجار ایران و فساد رایج در جامعه و حکومت.
پیشترها محمدعلی جمالزاده را بعنوان پدر داستان کوتاه فارسی شناختهایم اما این همهاش نیست. او مترجم و مصحح چیرهدستی هم بود و میدانیم تصحیح جادوییاش بر « سرگذشت حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه کمتر از ترجمه اثر (میرزا حبیب اصفهانی) نیست. حکایت ترجمههایش هم چنین است. یکیشان همین کتابهای ژوزف كُنت دوگوبینو نویسنده و سیاستمدار معروف فرانسوی، « قنبرعلی » و « جنگ ترکمن » آثاری که به روایت استاد فلسفی با مطالعهاش میتوان بهحقیقت احوال اجتماعی و اخلاقی مردم دو قرن پیش ایران پیبرد. كُنت دوگوبینو در جریان یک ماموریت سیاسی همراه با وزیرمختار فرانسه به ایران عصر ناصری میآید و سه سال در ایران اقامت میکند و در بازگشت سفرنامه خود « سه سال در آسیا » را مینویسد. در مرتبه دوم سفرش به ایران و اقامت دوسالهاش، اینبار او وزیرمختار امپراتوری فرانسه است. درباره قنبرعلی نوشتهاند او در جوانی در تهران به شغل فراشی مشغول بود. روزگاری خوشی داشته تا آنکه ناخواسته مرتکب قتل شده، به حرم عبدالعظیم پناه میبرد (بقول قدیمیها: بست مینشیند). مدتی بعد یکی از خانمهای معتبر و محترم تهران، شفاعت او را کرده و با پرداخت مبلق دیه، قنبرعلی از بست بیرون میآید. قنبرعلی در دستگاه آن خانواده محترم، مدارج ترقی را طی میکند و کمکم به قنبرعلی خان مشهور میشود. کنت دوگوبینو، این کتاب را برپایه داستان همین فراشباشی نوشته است و محمدعلی جمالزاده آنرا با همان سبک و سیاق « سرگذشت حاجی بابای اصفهانی » ترجمه کرده است.
در این کتاب جمالزاده به ترجمه داستانی از نویسنده فرانسوی... شخصیت اصلی داستان جوانی شیرازی است که...فلان... با قنبرعلی شیرازی ارتباط عمیقی نمیشه برقرار کرد. مهمترین المان کتاب خود آقای جمالزاده و نثر بی رقیبشه و داستان در سطح یک روایت محلی و یک ترجمه عالی باقی میمونه. شیرازی ها بازار شعر رو قبضه کردید، خوش به حالتون اما شهر شما رنگ همچین نویسنده معاصری رو به خودش ندیده jokes on you
نمیدونم چرا توی مقدمهی کتاب کل کتاب اسپویل شده بود ولی شیرین دوست داشتنی و مثل همیشه بود درسته کتاب ترجمهی جمالزاده هست ولی مثل ترجمههای اون زمان نیست که نشه خوندش
سید محمدعلی موسوی جمالزاده (۲۳ دی ۱۲۷۰ در اصفهان - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی بود. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقعگرایی در ادبیات فارسی میدانند. او نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ در برلین منتشر ساخت. جمالزاده در سال ۱۹۶۵ نامزد جایزه نوبل ادبیات گردید. وی تا به امروز در کنار زین العابدین رهنما، حسین قدس نخعی و ابوالقاسم اعتصامزاده به عنوان تنها فارسی زبانان نامزد جایزه نوبل ادبیات شناخته میشوند. داستانهای وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانه است. وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۵ سالگی در یک آسایشگاه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.