What do you think?


عاشقة الحرية
Asheqat alhoureah (novel), Gada Alsaman. Dar altalea
- GenresPoetry
143 pages, Paperback
Published January 1, 2011
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 34 reviews
April 15, 2017
انسان میتواند کسی را از یاد ببرد که به او کلمهای آموخت
و او را بردهی خود کرد،
او میتواند استادانی را از یاد ببرد که به او آموختهاند:
زبان فرانسه، زبان هیروگلیف، انگلیسی، روسی و کرهای و ... را
اما هرگز نمیتواند کسی را از یاد ببرد،
که به او الفبای عشق و زبان شادی و درد را آموختهاست.
پس من چگونهات از یاد ببرم؟
یکبار به اندازهی «قاب قوسین» یا کمتر به فراموشیات نزدیک شده بودم،
پس دریافتم که به اندازهی «قاب قوسین» یا کمتر به لبانت نزدیک شدهام!
پ.ن: با اینکه اسم کتاب عاشق آزادی بود، با استفاده زیاد از کلمه آزادی مشکل داشتم... تقریباً در هر شعر!!!
و او را بردهی خود کرد،
او میتواند استادانی را از یاد ببرد که به او آموختهاند:
زبان فرانسه، زبان هیروگلیف، انگلیسی، روسی و کرهای و ... را
اما هرگز نمیتواند کسی را از یاد ببرد،
که به او الفبای عشق و زبان شادی و درد را آموختهاست.
پس من چگونهات از یاد ببرم؟
یکبار به اندازهی «قاب قوسین» یا کمتر به فراموشیات نزدیک شده بودم،
پس دریافتم که به اندازهی «قاب قوسین» یا کمتر به لبانت نزدیک شدهام!
پ.ن: با اینکه اسم کتاب عاشق آزادی بود، با استفاده زیاد از کلمه آزادی مشکل داشتم... تقریباً در هر شعر!!!
July 10, 2020
آه بیروت
هنگامی که به بیروت سفر میکنم، پشیمانم
و هنگامی که به بیروت سفر نمیکنم، باز هم پشیمانم
زندگانی در بیروت طاقت فرساست
و زندگانی بدون بیروت نیز طاقت فرساست...
گریزگاه کجاست؟
در حالی که اندوه، فراروی من،
و پس پشت من است؟...
در ادامه این سیاق که هر شب با یکی دو نفر ویدیوکال میکنم و براشون شعر و قصه میگم، این دفتر چند روزی رو با مویه و حال مالیخویایی این روزها همراهی کرد.
هنگامی که به بیروت سفر میکنم، پشیمانم
و هنگامی که به بیروت سفر نمیکنم، باز هم پشیمانم
زندگانی در بیروت طاقت فرساست
و زندگانی بدون بیروت نیز طاقت فرساست...
گریزگاه کجاست؟
در حالی که اندوه، فراروی من،
و پس پشت من است؟...
در ادامه این سیاق که هر شب با یکی دو نفر ویدیوکال میکنم و براشون شعر و قصه میگم، این دفتر چند روزی رو با مویه و حال مالیخویایی این روزها همراهی کرد.
March 23, 2020
میدانم که هیچ پنجرهی روشنی در هیچ شهری نیست
که من با اندوهم بدانجا بگریزم
مگر آنکه در پس آن
کسی برای دلدار از دسترفتهاش بگرید...
و هیچ خانهای نیست که دیوارهایش
فریاد غمگنانهای برای عزیزی از دسترفته نشنیده باشد.
من احساس گناه میکنم
وقتی که دربارهی تو اشکبار، مینویسم
و غمهای دیگران را بیدار میکنم
اما اگر من چنین نکنم، نیز
احساس گناه میکنم!
October 8, 2016
ساعة من القراءة الخفيفة،
غادة السمّان فاصل ناجح بين قراءات متواصلة.
غادة السمّان فاصل ناجح بين قراءات متواصلة.
October 15, 2012
ولدت على كرسي الإعدام ولم يتسع عمري لاستجواب جلادي. ألأنني امرأة وعربية ومتأججة حباً وفرحاً بالحياة؟ أهذه ذنوب لا تغتفر، وتقتضي الإعدام لحظة الولادة؟ أعدمني جلادي، ثم جاء من يعدمه، وكل جلاد يلتهم سلفه، هل سيصير الحزن هو الحاكم الأوحد، والجنازات عرس الأمة»؟ اعجبنى جدا لانه يلخص مقارنه شيقه بين الحب والحريه ففى حين الحب كشعور قابل للانطفاء بعد مده فى حين ان الحريه كقيمه قدرها مختلف كما تعرض الكاتبه فيه نصوص تختصر مرحلة عربية كاملة خابت أحلام النساء كما خابت أحلام الرجال، سواء بسواء
March 28, 2020
{ای دوست!
برای آنکه به راستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مرد...}
برای آنکه به راستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مرد...}
October 1, 2019
شعر را نمی توان ترجمه کرد. زیرا هر کلمه، گوهری ست، جان دارد. رگ و خون و استخوان دارد و ترجمه اش در زبان دیگر، شاید نیمه جان و رو به موت اش کند.
.
به همین دلیل است که شاید چندان از خواندن شعرهای غاده لذت نبردم. اما یکی از شعرهایش را هانیه رجبی ترجمه کرده است همیشه دوست دارم " تو را دوست دارم بیشتر از گناهانم."
.
" در فرودگاه بیروت مرا نگه داشتند.
پلیش از من بازجویی کرد.
این هاچیست که در جیب هایت مخفی کرده ای و می خواهی از لبنان خارج کنی؟
مرا بازرسی کردند.
در جیبم مشتی خاک لبنان و ماسه های ساحلش را یافتند.
به پلیس گفتم این مشت خاک برای یادگاری ست.
می ترسم هنگامی که بازمی گردم بیروت را نیابم.
.
.
دلم برای پزشکی می سوزد که بعد از مرگ کالبدم را تشریح خواهد کرد.
او قلبم را به شکل نقشه ی جغرافیای جهان عرب خواهد یافت.
.
هنگامی که به بیروت سفر می کنم پشیمانم.
و هنگامی که به بیروت سفر نمی کنم باز هم پشیمانم.
زندگانی در بیروت طاقت فرساست.
زندگی بدون بیروت طاقت فرساست..
گریزگاه کجاست؟ درحالیکه اندوه فراروی من و پس پشت من است.
.
.
به همین دلیل است که شاید چندان از خواندن شعرهای غاده لذت نبردم. اما یکی از شعرهایش را هانیه رجبی ترجمه کرده است همیشه دوست دارم " تو را دوست دارم بیشتر از گناهانم."
.
" در فرودگاه بیروت مرا نگه داشتند.
پلیش از من بازجویی کرد.
این هاچیست که در جیب هایت مخفی کرده ای و می خواهی از لبنان خارج کنی؟
مرا بازرسی کردند.
در جیبم مشتی خاک لبنان و ماسه های ساحلش را یافتند.
به پلیس گفتم این مشت خاک برای یادگاری ست.
می ترسم هنگامی که بازمی گردم بیروت را نیابم.
.
.
دلم برای پزشکی می سوزد که بعد از مرگ کالبدم را تشریح خواهد کرد.
او قلبم را به شکل نقشه ی جغرافیای جهان عرب خواهد یافت.
.
هنگامی که به بیروت سفر می کنم پشیمانم.
و هنگامی که به بیروت سفر نمی کنم باز هم پشیمانم.
زندگانی در بیروت طاقت فرساست.
زندگی بدون بیروت طاقت فرساست..
گریزگاه کجاست؟ درحالیکه اندوه فراروی من و پس پشت من است.
.
Read
March 7, 2013الجناز التذكاري
ما يحدث حقا هو ان كلا منا
يؤبن نفسه وزمنه مستحضرا موته الاتي
بذريعة رثاء انسان مضي ولعله لم يحبة يوما
لا اشعر بخيبة الامل ،
اذ لا امل عندي علي الاطلاق
منذ اليوم الذي تخليت فيه عن كل امل
لا تضعني تحت مجهر الضجر ةتتاملني فعيوبي اكبر بكثير من بؤرتة :)
اكرر ما من حب يلغي الاخر
لكل حب لوعتة لكل حب ذاكرته وتاريخه وحنينه
وما من حب يلغي الاخر
تكسرت النصال علي النصال :)
ما يحدث حقا هو ان كلا منا
يؤبن نفسه وزمنه مستحضرا موته الاتي
بذريعة رثاء انسان مضي ولعله لم يحبة يوما
لا اشعر بخيبة الامل ،
اذ لا امل عندي علي الاطلاق
منذ اليوم الذي تخليت فيه عن كل امل
لا تضعني تحت مجهر الضجر ةتتاملني فعيوبي اكبر بكثير من بؤرتة :)
اكرر ما من حب يلغي الاخر
لكل حب لوعتة لكل حب ذاكرته وتاريخه وحنينه
وما من حب يلغي الاخر
تكسرت النصال علي النصال :)
November 17, 2012
لقد ضجرت من تقمص دور جنية مصباحك السحري تفركه فتقول لك : شبيك لبيك عبدتك بين يديك !! لا . لست عبدة لأحد ... و لا حتى الحرية !!
January 24, 2013
اذا كانت الحرية تمنًا للحب ,, فوداعَا
أيها الحب الزئبقي
لا شيء لا أحد لا عاطفة لا رشوة ( أثمن عندي من الحرية .. فلتكن الحريه كفني )
أيها الحب الزئبقي
لا شيء لا أحد لا عاطفة لا رشوة ( أثمن عندي من الحرية .. فلتكن الحريه كفني )
September 25, 2013
لحرف غادة شاعرية رقيقة .. لكنها في معظم الحروف صادقة. . تكاد تشاهد خلف كل حرف/نصل حكاية ما خلفها ..
الحنين .. الأجنحة .. و المركب الوحيد ..
هو كل ما ستقرأه في هذا الكتاب/ السيرة المصغرة لغادة..
الحنين .. الأجنحة .. و المركب الوحيد ..
هو كل ما ستقرأه في هذا الكتاب/ السيرة المصغرة لغادة..
March 29, 2022
«میدانم که هیچ پنجرهی روشنی
در هیچ شهری نیست
که من با اندوهم بدانجا بگریزم
مگر آن که در پس آن
کسی برای دلدار از دسترفتهاش
بگرید.»
چرا این مجموعهی غاده السمان را خیلی دوست دارم؟ غاده السمان به قول خودش از دهانه توپی زاده شده و فرزند جنگ است و همیشه مضامینی مثل آزادی و مرگ و جنگ و اندوه پس و پیش همیشگی در شعرهاش هست. منتها در این مجموعه شعر، غاده السمان برای همسر عزیزش که از دست داده مویه میکند. به قول خودش ازین که غصهی رنج و فقدان شخصی خودش را میخورد و اشکبار مینویسد احساس گناه میکند، اما اگر از دلتنگیش برای همسرش ننویسد هم، احساس گناه میکند. این شعرها به نسبت شعرهای دیگر غاده السمان بسیار خصوصی هستند و این ترکیب شعرهای مجموعه، من را به وجد میآورد.
در هیچ شهری نیست
که من با اندوهم بدانجا بگریزم
مگر آن که در پس آن
کسی برای دلدار از دسترفتهاش
بگرید.»
چرا این مجموعهی غاده السمان را خیلی دوست دارم؟ غاده السمان به قول خودش از دهانه توپی زاده شده و فرزند جنگ است و همیشه مضامینی مثل آزادی و مرگ و جنگ و اندوه پس و پیش همیشگی در شعرهاش هست. منتها در این مجموعه شعر، غاده السمان برای همسر عزیزش که از دست داده مویه میکند. به قول خودش ازین که غصهی رنج و فقدان شخصی خودش را میخورد و اشکبار مینویسد احساس گناه میکند، اما اگر از دلتنگیش برای همسرش ننویسد هم، احساس گناه میکند. این شعرها به نسبت شعرهای دیگر غاده السمان بسیار خصوصی هستند و این ترکیب شعرهای مجموعه، من را به وجد میآورد.
August 29, 2025
كتاب قد ينفع لذلك الزمن، أما اليوم فلا جديد فيه.
أرى من السخف استمرار الإنسان في ترديد: أنا حر، أنا حر…
وأعتقد أنه يفعل ذلك حين لا يكون قد بلغ حريته حقاً، أو لم يفهم معناها، فيحاول الحصول عليها أو إثبات أنه يملكها.
أما عندما يكون ـ أقرب ما يمكن ـ إلى ذلك، فسيفضل أن يعيش الحرية، ويساعد غيره على العبور إليها، بدل التهليل المتواصل لها.
لولا أن من كتبت هذه الكلمات هي غادة السمان، التي نعرف سيرتها وأنها قالت وفعلت، لظننت أن الكاتب مجرد مراهق يحاول التمرد لإثبات ذاته.
ومع ذلك، يبقى حبي وتقديري لغادة كما هو.
أرى من السخف استمرار الإنسان في ترديد: أنا حر، أنا حر…
وأعتقد أنه يفعل ذلك حين لا يكون قد بلغ حريته حقاً، أو لم يفهم معناها، فيحاول الحصول عليها أو إثبات أنه يملكها.
أما عندما يكون ـ أقرب ما يمكن ـ إلى ذلك، فسيفضل أن يعيش الحرية، ويساعد غيره على العبور إليها، بدل التهليل المتواصل لها.
لولا أن من كتبت هذه الكلمات هي غادة السمان، التي نعرف سيرتها وأنها قالت وفعلت، لظننت أن الكاتب مجرد مراهق يحاول التمرد لإثبات ذاته.
ومع ذلك، يبقى حبي وتقديري لغادة كما هو.
August 8, 2022
غادةالسمان برای من صبغهای بیاندازه شعاری دارد و بنبست بیروتش نمیگذارد تا شعرش همهگیر باشد. او در کنار محمود درویش، اصلاً شاعر بهحساب نمیآید.
April 15, 2022
کدام یک زیباتر است
ترنم با نام شهرهای دور دست،
در حالی که به نقشه ی جغرافیا خیره شده ای،
یا شبانه راه رفتن در خیابان های آن شهرها؟
چرا مرا ملامت می کنی که به سفر معتادم؟!
افیون من شهرهایی است
که پیش از این آن ها را ندیده ام،
و سرزمین هایی که مرا به خود نخوانده اند!
زیرا که من زنی هستم پایدار در عشق به آزادی...
در این راه مرا درمانی نیست...
و خود نیز می خواهم درمان نشوم
ترنم با نام شهرهای دور دست،
در حالی که به نقشه ی جغرافیا خیره شده ای،
یا شبانه راه رفتن در خیابان های آن شهرها؟
چرا مرا ملامت می کنی که به سفر معتادم؟!
افیون من شهرهایی است
که پیش از این آن ها را ندیده ام،
و سرزمین هایی که مرا به خود نخوانده اند!
زیرا که من زنی هستم پایدار در عشق به آزادی...
در این راه مرا درمانی نیست...
و خود نیز می خواهم درمان نشوم
January 26, 2016
دربارۀ این کتاب (و سوتی عظیم نشر چشمه) و نیز خانم غاده السمان قبلا دو یادداشت نوشته ام
عاشق آزادی غاده السمان + سوتی نشر چشمه
غادة السمّان، صدای امروز شعر زنان عرب
چند سطر از آن دو یادداشت
دربارۀ ناشر: و شگفتا نشر چشمۀ ما که با آن همه ادا و ادّعا و پس از انتشار چهار کتاب از غادة السمان هنوز حتی چهرۀ او را نمی شناسد و عکس یک آدم متقلب و دروغین را بر جلد کتابش چاپ کرده است
دربارۀ این کتاب: لحظات خوب عاشق آزادی کم بود و شاید نسبت به دیگر کتاب های شاعر کتاب خوبی به حساب نیاید
دربارۀ مترجم: آقای فرزاد وقتی دارد درمورد جهان عرب و اتفاقات و ادبیاتش سخن می گوید و خواننده را در اتمسفر و فضای سرایش شعرها قرار می دهد، مقدمه ای خوب را می نویسد. اما در ابتدای بعضی کتاب ها که سراغ حواشی می رود، متأسفانه دیگر مقدمه خاصیت مقدمه بودنش را از دست می دهد و به نظر می رسد فصلی جدا و بیگانه با کتاب است
دربارۀ شاعر: خانم «غادة السّمّان» چهرۀ برجستۀ ادبیات عرب امروز، و شاعر و رمان نویسِ سوریایی است
السمان هم هم مثل هموطنش آدونیس، تحت تأثیرِ «بدر شاکر السیّاب» (شاعر نوگرای عراقی و شاید نیمای شعر عرب) است. او هم مثل آدونیس روشنفکر است، آزادی خواه است، درس خواندۀ غرب است و به ادبیات روز غرب مسلط است. منظورم از روشنفکر خردمند و فردی با فکر باز نیست، منظورم همان فرهیختگی همراه با آمیختگی با جهانِ غربی است. و البته تمایزی که چهره های برجستۀ روشنفکری در جهان عرب با بسیاری از روشنفکران ایرانی یا افغانستانی دارند این است که بی بخار و بی شرف نشده اند و از روشنفکری هم فقط پرستیژش را ندارند. بسیاری از مدعیان روشنفکری در ایران و افغانستان و بعضی کشورهای دیگر، اولاً فاقد صلاحیت های هنری و فکری هستند و قلمشان بسیار ضعیف است، ثانیاً خودبابخته و بی شرف یا در حالتِ بهتر، سرگشته و خنثی هستند. اما غرب زده ترین شاعر عرب که همین آدونیس باشد هم بی شرف و احمق نیست. این خیلی مهم است. غاده السمان هم همینطور. در پاریس زندگی می کند، واقعاً شاعر است، حتی جزو رمان نویسان توانای عرب است (بعضی می گویند مهمترین رمان نویس مدرن عرب)، زن است، راویِ جهان زنانه است، عاشقانه سراست، بی پرواست، تحصیلات عالیه در ادبیات انگلیسی دارد، کار ژورنالیستی می کند، کلّی عاشق در سراسر دنیا دارد، کلی گستاخ و مرزشکن بوده ... ولی باز هم بی شرف نشده. خیلی عجیب است. گاهی او را با «ویرجینیا وولف» مقایسه می کنند، گاهی با «دوریس لسینگ»، گاهی با «هانا آرنت». در ایران هم او را با «فروغ فرخزاد» مقایسه می کنند ( البته از میان شاعران عرب خانم «نازک الملائکه» را هم با فروغ فرخزاد مقایسه می کنند). با این حال در امور اجتماعی فعال است و اتفاقاً مواضعی وطنی دارد و با مقاومت همراه است. جالب است که فقط یکی از عشّاقش، شهید «غسّان کنفانی» داستان نویس و مبارز مشهور فلسطینی است که ما هم فیلم «بازمانده» را از روی یکی از داستان های او ساخته ایم. السمّان بیست سال پیش نامه های عاشقانۀ غسّان به خودش را در قالب کتابی منتشر کرد: رسائل غسّان کنفانی الی غاده السّمّان
عاشق آزادی غاده السمان + سوتی نشر چشمه
غادة السمّان، صدای امروز شعر زنان عرب
چند سطر از آن دو یادداشت
دربارۀ ناشر: و شگفتا نشر چشمۀ ما که با آن همه ادا و ادّعا و پس از انتشار چهار کتاب از غادة السمان هنوز حتی چهرۀ او را نمی شناسد و عکس یک آدم متقلب و دروغین را بر جلد کتابش چاپ کرده است
دربارۀ این کتاب: لحظات خوب عاشق آزادی کم بود و شاید نسبت به دیگر کتاب های شاعر کتاب خوبی به حساب نیاید
دربارۀ مترجم: آقای فرزاد وقتی دارد درمورد جهان عرب و اتفاقات و ادبیاتش سخن می گوید و خواننده را در اتمسفر و فضای سرایش شعرها قرار می دهد، مقدمه ای خوب را می نویسد. اما در ابتدای بعضی کتاب ها که سراغ حواشی می رود، متأسفانه دیگر مقدمه خاصیت مقدمه بودنش را از دست می دهد و به نظر می رسد فصلی جدا و بیگانه با کتاب است
دربارۀ شاعر: خانم «غادة السّمّان» چهرۀ برجستۀ ادبیات عرب امروز، و شاعر و رمان نویسِ سوریایی است
السمان هم هم مثل هموطنش آدونیس، تحت تأثیرِ «بدر شاکر السیّاب» (شاعر نوگرای عراقی و شاید نیمای شعر عرب) است. او هم مثل آدونیس روشنفکر است، آزادی خواه است، درس خواندۀ غرب است و به ادبیات روز غرب مسلط است. منظورم از روشنفکر خردمند و فردی با فکر باز نیست، منظورم همان فرهیختگی همراه با آمیختگی با جهانِ غربی است. و البته تمایزی که چهره های برجستۀ روشنفکری در جهان عرب با بسیاری از روشنفکران ایرانی یا افغانستانی دارند این است که بی بخار و بی شرف نشده اند و از روشنفکری هم فقط پرستیژش را ندارند. بسیاری از مدعیان روشنفکری در ایران و افغانستان و بعضی کشورهای دیگر، اولاً فاقد صلاحیت های هنری و فکری هستند و قلمشان بسیار ضعیف است، ثانیاً خودبابخته و بی شرف یا در حالتِ بهتر، سرگشته و خنثی هستند. اما غرب زده ترین شاعر عرب که همین آدونیس باشد هم بی شرف و احمق نیست. این خیلی مهم است. غاده السمان هم همینطور. در پاریس زندگی می کند، واقعاً شاعر است، حتی جزو رمان نویسان توانای عرب است (بعضی می گویند مهمترین رمان نویس مدرن عرب)، زن است، راویِ جهان زنانه است، عاشقانه سراست، بی پرواست، تحصیلات عالیه در ادبیات انگلیسی دارد، کار ژورنالیستی می کند، کلّی عاشق در سراسر دنیا دارد، کلی گستاخ و مرزشکن بوده ... ولی باز هم بی شرف نشده. خیلی عجیب است. گاهی او را با «ویرجینیا وولف» مقایسه می کنند، گاهی با «دوریس لسینگ»، گاهی با «هانا آرنت». در ایران هم او را با «فروغ فرخزاد» مقایسه می کنند ( البته از میان شاعران عرب خانم «نازک الملائکه» را هم با فروغ فرخزاد مقایسه می کنند). با این حال در امور اجتماعی فعال است و اتفاقاً مواضعی وطنی دارد و با مقاومت همراه است. جالب است که فقط یکی از عشّاقش، شهید «غسّان کنفانی» داستان نویس و مبارز مشهور فلسطینی است که ما هم فیلم «بازمانده» را از روی یکی از داستان های او ساخته ایم. السمّان بیست سال پیش نامه های عاشقانۀ غسّان به خودش را در قالب کتابی منتشر کرد: رسائل غسّان کنفانی الی غاده السّمّان
June 18, 2014
غادة مع زوجها " بشير الداعوق" الذي أهدته بعض رسائل الكتاب .. و ابنهما :)
...........................................................
غادة و هي صغيرة ( الصورة دي أفضل كثيرًا من الصورة السيّئة على الغلاف الخلفي للكتاب الذي قرأته )
..................................
رسمتُ لحبيبي عصفورًا فرسم لي قفصًا
رسمتُ له امرأة ، فرسم لي قيدًا .
رسمتُ له بحرًا و أفقًا ، فرسم لي سجنًا .
رسمتُ له نهرًا ، فرسم لي سدًا .
رسمتُ له شجرة، فرسم لي فأسًا
أليس حبيبي أعزّ أعدائي ؟
...........................
لا أشعر بخيبة الأمل ،
إذ لا أمل عندي على الإطلاق ..
منذ اليوم الذي تخليتً فيه عن كل أمل
بدأتُ أحيا بمعنويات " عالية " ،
و صرتُ بومة بجناحي نسر
و بحنجرة " عصفور الحب"
...........................
أعجبتني بعض الفقرات و البعض الآخر ملأتني بالملل ...
السمة المميزة لكتابات " غادة السمّان" هي التكرار ...
أعتقد أنّها ملائمة جدًا للاقتباسات .. أكثر من ذلك لا أعتقد .
...........................................................
غادة و هي صغيرة ( الصورة دي أفضل كثيرًا من الصورة السيّئة على الغلاف الخلفي للكتاب الذي قرأته )
..................................
رسمتُ لحبيبي عصفورًا فرسم لي قفصًا
رسمتُ له امرأة ، فرسم لي قيدًا .
رسمتُ له بحرًا و أفقًا ، فرسم لي سجنًا .
رسمتُ له نهرًا ، فرسم لي سدًا .
رسمتُ له شجرة، فرسم لي فأسًا
أليس حبيبي أعزّ أعدائي ؟
...........................
لا أشعر بخيبة الأمل ،
إذ لا أمل عندي على الإطلاق ..
منذ اليوم الذي تخليتً فيه عن كل أمل
بدأتُ أحيا بمعنويات " عالية " ،
و صرتُ بومة بجناحي نسر
و بحنجرة " عصفور الحب"
...........................
أعجبتني بعض الفقرات و البعض الآخر ملأتني بالملل ...
السمة المميزة لكتابات " غادة السمّان" هي التكرار ...
أعتقد أنّها ملائمة جدًا للاقتباسات .. أكثر من ذلك لا أعتقد .
September 7, 2015
"فأنا المرأة الراسخة في حب الحرية لا شفاء لي ولا أريد أن أشفى"
August 25, 2017
زنهار از خاطرات
که خاطرات
گور دسته جمعی چهره ها، صداها
عمرها و زیستن های توست!
و هنگامی که فراق
دروازه ی بزرگش را به روی تو می بندد
همچون من، روزنه ای برای لبخندی حفر کن
و به سوی خورشید آزادی پرواز کن
حتی از گذشته ات!
____________________________________________________________
تمام نویسندگان عاشق آزادی
با تیشه ی قلم، گور خود را حفر می کنند
_____________________________________________________________
برای دلدارم گنجشکی نقاشی کردم
برایم قفسی کشید
برایش زنی نقاشی کردم
برایم کنده و زنجیر کشید
برایش دریا و افق نقاشی کردم
برایم زندانی کشید
برایش رودخانه ای نقاشی کردم
برایم سدی کشید
برایش درختی نقاشی کردم
برایم تبری کشید
برایش قلبی نقاشی کردم
برایم اسکناس دلار کشید
برایش ماه را نقاشی کردم
برایم جمجمه و دو استخوان(نشان مرگ) کشید
هواپیمایی کاغذی نقاشی کردم و بر آن نشستم ودر آسمان اوج گرفتم
دلدارم تفنگی کشید و به سوی هواپیمای کاغذی ام نشانه رفت
آیا دلدارم عزیزترین دشمن من نیست؟
____________________________________________________________
باید آزادی کفن من باشد
____________________________________________________________
دردها و غم ها
قرن ها آنان را در دل سکوت
ذوب کرده و گداخته است
____________________________________________________________
آه کاش می توانستم به یکی ضربه ی قلمم
مرگ را از پای در آورم
اما مرا در نپذیرفتن مرگ
اختیاری نیست
از آغازِ زاده شدن، برده ی مرگ محتوم خویشتن گردیده ام
آه! انسان در باب آزادی چه بسیار پر گویی می کند
و من چقدر پرگویی می کنم
تا آنجا که مرگ، دلتنگ می شود
و ما را با سکته ی قبلی خاموش می کند
____________________________________________________________
شبِ انسان ها مرا به وحشت می افکند
آنان دانش را دوست دارند و به آن عشق می ورزند
درحالی که دانشمندان را دوست نمی دارند
به انسانیت عشق می ورزند، اما مردم را دوست نمی دارند
برای زن نغمه سرایی می کنند، اما زن را کراهت انگیز می دانند
چیزی را آشکار می کنند و در شبی عجیب و غریب
نقیض آن را انجام می دهند
____________________________________________________________
و من عشق تو را می ن.یسم
اما هنگامی که نوشتنم تمام می شود
تو رفته ای
____________________________________________________________
شب، دندان بُرنده ای چون گرگ دارد
که با آن غریب را شکار می کند
و دندان های خود را
در تن خاطرات غریبه ی سردرگم و تنها
فرو می برد
____________________________________________________________
غربت زندگی عاریتی است
آه از دندان های گرگانه ی شب
در غربت
____________________________________________________________
آزادی من خط قرمز من است: خط افق
____________________________________________________________
هنگامی که به بیروت سفر می کنم، پشیمانم
و هنگامی که به بیروت سفر نمی کنم، باز هم پشیمانم
زندگانی در بیروت ظاقت فرساست
گریزگاه کجاست
در حالی که اندوه، فراروی من
و پس پشت من است
____________________________________________________________
من در جنگ به دنیا آمده ام
شاید از دهانه ی توپی شلیک شدم
در دوران بلوغ جنگ مرا بلعید
جوانی ام با جنگ همراه بود، با ذخیره ی زنده ی خونم
و بر ایقاع دل مجنون و سرگشته ام میان پناهگاه و خط مقدم جبهه
و هنگامی که جبهه ی دل، آرام میشد، جبهه ی وطن منفجر می گردید
ای روزگار!
آیا من نباید، خواهان آتش بسی کوتاه باشم
برای ده سال
تا با دل دارم در آن سال ها زندگانی کنم؟
من در حالی زاده شدم
که در گلوله ای آغشته به خون قرار داشت
نخستین بالش من، نارنجکی دستی بود
و اسباب بازی ام مسلسل کلاشینکوف
امروز، پرچم سفید بلند می کنم، برای آتش بش
یکی برای خودم و یکی برای وطنم
آتش بسی که برهه ای کوتاه بپاید: هزار و یک سال
____________________________________________________________
در غربت زیبا، پارک های زیبا فراوان است
ما زیر درختانش می نشینیم
اما آن درختان سایه ای ندارند
تا در سایه ی آنها بنشینیم
آنها غریبه ها را می شناسند
و تنها سایه شان را به کسانی می دهند
که بر سافه های آن درختان به دنیا آمد باشند ای غریبه!
اگر به درختی، در غربت نزدیک شوی
سایه اش از تو به درون درخت می گریزد
همانطور که چون جیوه بر دست بسایی می گریزد
بیهوده می کوشی تا درخت عتیقت را
با خود به غربت ببری تا از سایه اش
بهره مند گردی!
زیرا درختان مهاجرت نمی کنند
حتی به خاطر کرامت آزادی
____________________________________________________________
زندگانی من کوششی برای نابودی جنازه های روزانه است
____________________________________________________________
هر جدایی دردی است
____________________________________________________________
هیچ چیز بر عشق چیره نمی شود مگر زمان
____________________________________________________________
داستان من به اختار چنین است:
زنی ساکن در مرگ شخصی خویش
و در مرگ هایش هرسال یکی پس از دیگری
ساکن در آنچه هست و آنچه ممکن بود باشد
و در آنچه هرگز نبوده است
____________________________________________________________
زخم من بسیار ژرف تر از گستره نمودار خط کش توست
____________________________________________________________
هذیان خاموشی
____________________________________________________________
چونان لحظه ای گذراییم
در اندیشه ی زمان
____________________________________________________________
عشق تو برای معشوقانت
سلاح کشتار جمعی ست
____________________________________________________________
افیون من شهرهایی است
که پپیش از این آنها را ندیده ام
و سرزمین هایی که مرا به خود نخوانده اند
که خاطرات
گور دسته جمعی چهره ها، صداها
عمرها و زیستن های توست!
و هنگامی که فراق
دروازه ی بزرگش را به روی تو می بندد
همچون من، روزنه ای برای لبخندی حفر کن
و به سوی خورشید آزادی پرواز کن
حتی از گذشته ات!
____________________________________________________________
تمام نویسندگان عاشق آزادی
با تیشه ی قلم، گور خود را حفر می کنند
_____________________________________________________________
برای دلدارم گنجشکی نقاشی کردم
برایم قفسی کشید
برایش زنی نقاشی کردم
برایم کنده و زنجیر کشید
برایش دریا و افق نقاشی کردم
برایم زندانی کشید
برایش رودخانه ای نقاشی کردم
برایم سدی کشید
برایش درختی نقاشی کردم
برایم تبری کشید
برایش قلبی نقاشی کردم
برایم اسکناس دلار کشید
برایش ماه را نقاشی کردم
برایم جمجمه و دو استخوان(نشان مرگ) کشید
هواپیمایی کاغذی نقاشی کردم و بر آن نشستم ودر آسمان اوج گرفتم
دلدارم تفنگی کشید و به سوی هواپیمای کاغذی ام نشانه رفت
آیا دلدارم عزیزترین دشمن من نیست؟
____________________________________________________________
باید آزادی کفن من باشد
____________________________________________________________
دردها و غم ها
قرن ها آنان را در دل سکوت
ذوب کرده و گداخته است
____________________________________________________________
آه کاش می توانستم به یکی ضربه ی قلمم
مرگ را از پای در آورم
اما مرا در نپذیرفتن مرگ
اختیاری نیست
از آغازِ زاده شدن، برده ی مرگ محتوم خویشتن گردیده ام
آه! انسان در باب آزادی چه بسیار پر گویی می کند
و من چقدر پرگویی می کنم
تا آنجا که مرگ، دلتنگ می شود
و ما را با سکته ی قبلی خاموش می کند
____________________________________________________________
شبِ انسان ها مرا به وحشت می افکند
آنان دانش را دوست دارند و به آن عشق می ورزند
درحالی که دانشمندان را دوست نمی دارند
به انسانیت عشق می ورزند، اما مردم را دوست نمی دارند
برای زن نغمه سرایی می کنند، اما زن را کراهت انگیز می دانند
چیزی را آشکار می کنند و در شبی عجیب و غریب
نقیض آن را انجام می دهند
____________________________________________________________
و من عشق تو را می ن.یسم
اما هنگامی که نوشتنم تمام می شود
تو رفته ای
____________________________________________________________
شب، دندان بُرنده ای چون گرگ دارد
که با آن غریب را شکار می کند
و دندان های خود را
در تن خاطرات غریبه ی سردرگم و تنها
فرو می برد
____________________________________________________________
غربت زندگی عاریتی است
آه از دندان های گرگانه ی شب
در غربت
____________________________________________________________
آزادی من خط قرمز من است: خط افق
____________________________________________________________
هنگامی که به بیروت سفر می کنم، پشیمانم
و هنگامی که به بیروت سفر نمی کنم، باز هم پشیمانم
زندگانی در بیروت ظاقت فرساست
گریزگاه کجاست
در حالی که اندوه، فراروی من
و پس پشت من است
____________________________________________________________
من در جنگ به دنیا آمده ام
شاید از دهانه ی توپی شلیک شدم
در دوران بلوغ جنگ مرا بلعید
جوانی ام با جنگ همراه بود، با ذخیره ی زنده ی خونم
و بر ایقاع دل مجنون و سرگشته ام میان پناهگاه و خط مقدم جبهه
و هنگامی که جبهه ی دل، آرام میشد، جبهه ی وطن منفجر می گردید
ای روزگار!
آیا من نباید، خواهان آتش بسی کوتاه باشم
برای ده سال
تا با دل دارم در آن سال ها زندگانی کنم؟
من در حالی زاده شدم
که در گلوله ای آغشته به خون قرار داشت
نخستین بالش من، نارنجکی دستی بود
و اسباب بازی ام مسلسل کلاشینکوف
امروز، پرچم سفید بلند می کنم، برای آتش بش
یکی برای خودم و یکی برای وطنم
آتش بسی که برهه ای کوتاه بپاید: هزار و یک سال
____________________________________________________________
در غربت زیبا، پارک های زیبا فراوان است
ما زیر درختانش می نشینیم
اما آن درختان سایه ای ندارند
تا در سایه ی آنها بنشینیم
آنها غریبه ها را می شناسند
و تنها سایه شان را به کسانی می دهند
که بر سافه های آن درختان به دنیا آمد باشند ای غریبه!
اگر به درختی، در غربت نزدیک شوی
سایه اش از تو به درون درخت می گریزد
همانطور که چون جیوه بر دست بسایی می گریزد
بیهوده می کوشی تا درخت عتیقت را
با خود به غربت ببری تا از سایه اش
بهره مند گردی!
زیرا درختان مهاجرت نمی کنند
حتی به خاطر کرامت آزادی
____________________________________________________________
زندگانی من کوششی برای نابودی جنازه های روزانه است
____________________________________________________________
هر جدایی دردی است
____________________________________________________________
هیچ چیز بر عشق چیره نمی شود مگر زمان
____________________________________________________________
داستان من به اختار چنین است:
زنی ساکن در مرگ شخصی خویش
و در مرگ هایش هرسال یکی پس از دیگری
ساکن در آنچه هست و آنچه ممکن بود باشد
و در آنچه هرگز نبوده است
____________________________________________________________
زخم من بسیار ژرف تر از گستره نمودار خط کش توست
____________________________________________________________
هذیان خاموشی
____________________________________________________________
چونان لحظه ای گذراییم
در اندیشه ی زمان
____________________________________________________________
عشق تو برای معشوقانت
سلاح کشتار جمعی ست
____________________________________________________________
افیون من شهرهایی است
که پپیش از این آنها را ندیده ام
و سرزمین هایی که مرا به خود نخوانده اند
October 13, 2025
يتضمن هذا الكتاب مجموعة شعرية للكاتبة والأديبة السورية "غادة السمان"؛ يحتوي نصوص شعرية تحمل صوراً عديدة إلا أن عبارة الحرية والولع بالحرية والإحتفاء بها كقيمة إنسانية عالية، أمور قد لا تخلو منها صفحة واحدة من الكتاب.
فالحرية مبثوثة في الصفحات كما هي مبثوثة في النصوص حتى لتشكل عصب هذه النصوص وروحها؛ وقد حاولت المؤلفة تأكيد هذه الحقيقة بمختلف نصوص هذ الكتاب حتى أنها شددت على أن الحرية عندها أثمن من الحب ولها القيمة الأعلى.
ولم تقتصر نصوص هذه الشاعرة المبدعة على صور الحرية والحب ولكنها اهتمت بصور أخرى لا يقل شأنها عن هذه الصور كالماضي والزمان والفرح والذكريات.
ونقرأ لها في قصيدة "الحرية قبل الحب"... "لن أهرب من "شقة" حبك... راكضة على سلم الحريق الخلفي لأنجو... فأنا النار ولا نجاة لي مني!... ترتجف الشمس برداً حين نفترق... يداً بيد... يمشي حزني وفرحي... في دروب قلبي... فالفراق موت... لكن الفراق حرية أيضاً... والموت كان دائماً ثمن الحرية...
فالحرية مبثوثة في الصفحات كما هي مبثوثة في النصوص حتى لتشكل عصب هذه النصوص وروحها؛ وقد حاولت المؤلفة تأكيد هذه الحقيقة بمختلف نصوص هذ الكتاب حتى أنها شددت على أن الحرية عندها أثمن من الحب ولها القيمة الأعلى.
ولم تقتصر نصوص هذه الشاعرة المبدعة على صور الحرية والحب ولكنها اهتمت بصور أخرى لا يقل شأنها عن هذه الصور كالماضي والزمان والفرح والذكريات.
ونقرأ لها في قصيدة "الحرية قبل الحب"... "لن أهرب من "شقة" حبك... راكضة على سلم الحريق الخلفي لأنجو... فأنا النار ولا نجاة لي مني!... ترتجف الشمس برداً حين نفترق... يداً بيد... يمشي حزني وفرحي... في دروب قلبي... فالفراق موت... لكن الفراق حرية أيضاً... والموت كان دائماً ثمن الحرية...
July 21, 2017
عاشقة الحرية تكتب عن الحرية .. تجربة ممتعة بالتأكيد
! تعرفت في هذا الكتاب على غادة الزوجة المخلصة
أهدت زوجها الراحل " بشير الداعوق " سبعة نصوص في الذكرى الثالثة لرحيله
* * *
لا أشعر بخيبة الأمل
إذ لا أمل عندي على الإطلاق
منذ اليوم الذي تخليت فيه عن كل أمل
بدأت أحيا بمعنويات عالية
* * *
حينما أرحل إلى بيروت أندم
وحين لا أرحل إلى بيروت أندم أيضاً
الحياة في بيروت لم تعد تطاق
والحياة دونها لم تعد تطاق
فأين المفر والحزن أمامي وورائي ؟
* * *
قراءة ممتعة ..
! تعرفت في هذا الكتاب على غادة الزوجة المخلصة
أهدت زوجها الراحل " بشير الداعوق " سبعة نصوص في الذكرى الثالثة لرحيله
* * *
لا أشعر بخيبة الأمل
إذ لا أمل عندي على الإطلاق
منذ اليوم الذي تخليت فيه عن كل أمل
بدأت أحيا بمعنويات عالية
* * *
حينما أرحل إلى بيروت أندم
وحين لا أرحل إلى بيروت أندم أيضاً
الحياة في بيروت لم تعد تطاق
والحياة دونها لم تعد تطاق
فأين المفر والحزن أمامي وورائي ؟
* * *
قراءة ممتعة ..
January 29, 2026
از کتاب:
همهی کسانی که در اطرافم بودند، گریستند
روزی که من، زن متولد شدم،
سپس من برای آنان در شب تولدم
نغمهسرایی کردم
در نیمهشب ۳۳ مردادماه!
***
میخواستی زندگیام را بگردانی
همانگونه که انگشترت را در انگشتت میگردانی،
درحالیکه من در جستوجوی افقی دوردست بودم
تا برای سرکشیام گسترده باشد.
پس چگونه به من حصاری زرین هدیه میکنی
تا مرا در آن به بند کشی
با النگوهایی الماسگون، برای رشوه،
درحالیکه من اسب نژادهی آزادی هستم؟
همهی کسانی که در اطرافم بودند، گریستند
روزی که من، زن متولد شدم،
سپس من برای آنان در شب تولدم
نغمهسرایی کردم
در نیمهشب ۳۳ مردادماه!
***
میخواستی زندگیام را بگردانی
همانگونه که انگشترت را در انگشتت میگردانی،
درحالیکه من در جستوجوی افقی دوردست بودم
تا برای سرکشیام گسترده باشد.
پس چگونه به من حصاری زرین هدیه میکنی
تا مرا در آن به بند کشی
با النگوهایی الماسگون، برای رشوه،
درحالیکه من اسب نژادهی آزادی هستم؟
May 19, 2017
قراءتي الاولى لغادة السمان، لم اشعر اني اقرأ شيء جديد او أسلوب جديد .. اعجبتني ال٧ نصوص المهداة الى بشير الداعوق اكثر من الحديث عن الحرية والحب وهل الحرية ثمنا للحب ام انهما شيء واحد.
مللت من تكرار فكرة "الحرية فوق كل شيء"
مللت من تكرار فكرة "الحرية فوق كل شيء"
July 31, 2017
يعتبر فاصل خفيف بين الكتب او كما يقال استراحة محارب .. حيث ان لغته سهله و سلسه بالامكان اعتباره نقطة عبور بين كتاب مثقل بالمفردات وبين كتاب اخر
October 22, 2021
غربت بهای آزادی است
همان طور که وحشت بهای تنهایی...
همان طور که وحشت بهای تنهایی...
November 15, 2021
كلماتْ قصيرة تدخلك بعالم السَلام كتبتها غادة بدمها كتبت ماذا يفعل بها العيش بعيداً عن بيروت 🌿
February 1, 2019
قليلة الخواطر التي أعجبتني من هذا الكتاب،، نصوصها هنا عن حرية الوطن،وحرية الحب
June 25, 2013
" هل أنا حقاً ميتة ، أم أن الذين يدفنون أنفسهم أحياء في فضاءات العبودية هم الأموات ؟ "
"لا شيء يقهر الحب الا الزمن ، لا شيء يقهر الحب الا حرية المحبوب "
" معلقون عى حافات الاشياء بلا سقوط و لا تحليق "
" نجوت لأنني أحببتُ حريتي أكثر من حبّي لك "
" لقد طبخوا الحمامة البيضاء حاملة غصن السلام و أكلوها "
" اذا كانت الحرية ثمناً للحب ، فوداعاً أيها الحب الزئبقي "
المستقبل للذين يحملون ماضيهم على أكتافهم كحبيب مقعد . فالشجرة تكبر بجذورها "
"لا شيء يقهر الحب الا الزمن ، لا شيء يقهر الحب الا حرية المحبوب "
" معلقون عى حافات الاشياء بلا سقوط و لا تحليق "
" نجوت لأنني أحببتُ حريتي أكثر من حبّي لك "
" لقد طبخوا الحمامة البيضاء حاملة غصن السلام و أكلوها "
" اذا كانت الحرية ثمناً للحب ، فوداعاً أيها الحب الزئبقي "
المستقبل للذين يحملون ماضيهم على أكتافهم كحبيب مقعد . فالشجرة تكبر بجذورها "
December 2, 2015
كم انت غريبة يا غادة !
.
.
.
أنا خبيرة تجميل.مهنتي تجميل تاريخ قبيلتي المضرج بالمذابح و الغدر و الغزو و الاغتيالات.. و المكائد و المؤامرات و الأكاذيب و الانهيارات.
.
.
أجمل كتاباتها هنا:لحظة مدببة،و ما من جرح يلغي الآخر،شجرة بلا ظل تنتظرك،لمحتك ولكن،كل يغني على حزباه،بومة مقصوفة ابجديا...
.
.
.
هل البومة هي الحيوان الذي تحبه غادة؟!
هل تحب الحب اكثر من الحرية؟!
هل تحب بيروت اكثر من دمشق؟!
هل تحب غسان كنفاني اكثر من بشير داعوق؟!
لا أدري ..
.
.
.
أنا خبيرة تجميل.مهنتي تجميل تاريخ قبيلتي المضرج بالمذابح و الغدر و الغزو و الاغتيالات.. و المكائد و المؤامرات و الأكاذيب و الانهيارات.
.
.
أجمل كتاباتها هنا:لحظة مدببة،و ما من جرح يلغي الآخر،شجرة بلا ظل تنتظرك،لمحتك ولكن،كل يغني على حزباه،بومة مقصوفة ابجديا...
.
.
.
هل البومة هي الحيوان الذي تحبه غادة؟!
هل تحب الحب اكثر من الحرية؟!
هل تحب بيروت اكثر من دمشق؟!
هل تحب غسان كنفاني اكثر من بشير داعوق؟!
لا أدري ..
January 25, 2021
رااائعة!!
هذه بعض الإقتباسات التي اعجبتني
-"يدهشني ليل البشر،
يحبون العلم ويتغزلون به، ويكرهون العلماء
يعشقون الإنسانية، ويكرهون الناس
يتغنون بالمرأة، ويكرهون النساء
يعلنون شيئًا، ويمارسون نقيضه في ليل عجيب غريب،
ويسألون بعد ذلك شعب البوم
لماذا يُصاب بالآرق؟"
"آه كم يثرثر جنسنا البشري عن الحرية!"
هذه بعض الإقتباسات التي اعجبتني
-"يدهشني ليل البشر،
يحبون العلم ويتغزلون به، ويكرهون العلماء
يعشقون الإنسانية، ويكرهون الناس
يتغنون بالمرأة، ويكرهون النساء
يعلنون شيئًا، ويمارسون نقيضه في ليل عجيب غريب،
ويسألون بعد ذلك شعب البوم
لماذا يُصاب بالآرق؟"
"آه كم يثرثر جنسنا البشري عن الحرية!"
Displaying 1 - 30 of 34 reviews




























