نظرم 2/5
باورم نمیشه سیمین دانشوری که قبلا نوشته هاش رو خوندم با سیمین دانشور"به کی سلام کنم" یه نفر باشه!!!
همه داستان هاش شکست ها و غم هایی بود که هیج نکته ی خاصی نداشت!!!(برعکس داستان های غم انگیز شهری چون بهشت)
بیشتر از اینکه بعد از هر داستان به مضمون داستان فکر کنم به این فکر می کردم که چرا سیمین دانشور این رو نوشته, تاثیر مرگ جلال,تنهاییش,بچه نداشتنش ,میل به ازادی یا بحران میانسالی بوده...
شاید هم قلم قوی(کتاب سووشون),باسواد(جزیره سرگردانی), نگاه همه جانبه (شهری چون بهشت) سطح توقع من رو بالا برده بود.
(داستان کوتاه به کی سلام کنم
به نظر من پیر شدن دو تا وجه مهم داره 1_تنهایی 2_ناتوانی
وقتی به روز های 70سالگیم فکر می کردم همیشه از اینکه نتونم کار های شخصیم رو انجام بدم, می ترسیدم لا به لای تصوراتم ترجیح میدادم قبل از اینکه نتونم لباسم رو عوض کنم,راه برم و... بمیرم!
اما وقتی به تنهاییم فکر می کردم(با وجود توانمندی) حس خیلی خوبی بهم میداد , یه اتاق پر از کتاب داشته باشم ,رو صندلیم لم بدم و کتاب بخونم ,غروب تنهایی برم پیاده روی و همه کار هایی که یه پیرزن سرحال انجام میده...
من هیچ وقت پیرمرد و پیرزنی رو ندیدم که از تنهاییش ناراحت باشه آخه پیرمرد و پیرزن هایی که من پیششون رفتم آدمایی بودن که دور و برشون اینقدر شلوغ بوده که تنهایی رو لمس نکردن!
ولی امروز بعد از خوندن داستان به کی سلام کنم برای اولین بار از تنهایی ترسیدم از اینکه هیچ ادمی نباشه بهش سلام کنم همسرم یه روز رفته دیگه بر نگشته , بچم رفته سر زندگیش و خوش بخت یا بد بخت شده ولی نتونه بهم سر بزنه دوستام یا مرده باشن یا اونقدر پیر باشن که حال و هوای یه پیرزن دیگه رو نداشته باشن و من هم حوصله یه پیرزن غرغرو شبیه به خودم رو ندارم احتمالا,حتی گربمم به مرگ طبیعی بمیره! نمی دونم می تونم اون روز ها با چه امیدی کتاب بخونم یا غروب ها تو خیابون قدم بزنم, هی بیافم و بافته هام رو باز کنم چون کسی رو ندارم بهش بافتنی بدم! شاید یه لحظه از اینکه یکی تو خیابون بهم بگه سلام مادرجان خوشحال بشم و بهش سلام بدم ولی تنهایی دردناک تر از اونه که با یک سلام رهگذر تو خیابون بشه از دردش کم کرد!)
و در اخر : متاسفانه وقتی از یک نویسنده خوشم میاد با فاصله کم و پشت سر هم اونقدر ازش کتاب می خونم که دیگه تو اوج نباشه! اگه هر نویسنده رو که دوست داشتم با دو تا کتاب تو اوج ول می کردم دیگه لازم نبود وقتی کسی اسم نویسنده ی محبوبم رو می پرسه بگم نویسنده خاصی رو دوست ندارم! سیمین دانشور هم دیگه از اوجش اومد پایین!!!!
98/4/13