وقتی پدر سبیلش را تراشید هم مانند داستانهای قبلی این نویسنده از زندگی خودِ ولف دیتریش شنوره سرچشمه میگیرد. چرا که او نیز، مانند پسرکوچولوی هر دو کتاب، بدون حضور مادر و تنها در کنار پدرش در محلۀ وایسنزه برلین بزرگ شده است. این مجموعه داستان هم مثل مجموعۀ قبلی خواننده را مجذوب هنر داستاننویسی و صمیمیتی میکند که لابهلای تکتک داستانهای شنوره موج میزند. بیشتر داستانهای این کتاب رنگ و بوی سیاسی دارند و خواننده را از دریچۀ نگاه این پدر و پسر با بخشهایی از بحران اقتصادی آلمان و شرایطی که سرانجام منجر به قبضه کردن قدرت سیاسی توسط فاشیستها شد آشنا میکند.
Schnurre was an important literate of post-war West Germany. Apart from numberous short stories he also wrote novels, tales, diaries, poems, radio plays and (beginning in the 1960s) children's books which he partly illustrated himself.
داستانهای این کتاب هم مثل مجموعه داستانی که قبلاً از شنوره خونده بودم دربارهی برونو و پدرش در دوران آلمان نازی بود. ولی داستانهای اون مجموعه رو خیلی بیشتر دوست داشتم. گاهی این کتاب میرفت سمت شعار دادن و یادش میرفت داره قصه میگه.
«وقتی که پدر سبیلش را تراشید»، اثر ولف دیتریش شنوره است و نشر ققنوس، آن را با ترجمه کتایون سلطانی به چاپ رسانده. این مجموعه داستان، حاوی ده داستان کوتاه اجتماعی و سیاسی است. نویسنده در این داستان ها به شرایط اجتماعی عصر نازی ها می پردازد و زندگی مردم را از زاویه ها و ابعاد گوناگون تحلیل و بررسی می کند. او سعی دارد به همه امور زندگی انسانی توجه نشان دهد و از این طریق، تأثیر حکومت را بر جامعه ملموس تر به خواننده گوشزد کند. رابطه پدر و پسر در این جامعه بحرانی شاید متضمن نوعی امید برای آینده ای است که روشن خواهد بود و مردم دیگر شاهد ناملایمات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نخواهند بود. اما آنچه پدر و پسر در زمان حال تجربه می کنند، رکود و یأس و دلسردی مردم دور و بر خودشان است. به عبارتی، داستان های این مجموعه بیشتر حول و حوش مسائل سیاسی همچون مبارزه احزاب با حکومت نازی هاست و درونمایه داستان ها انتقادی از وضع موجود است. برونو در واقع راوی همراز و همراه شخصیت ها و مخصوصاً پدرش است و بیش از یک نوجوان می فهمد و از محیط پیرامونش آگاهی دارد.
اينكه كتاب پرش داشت خيلي بهتر از اين بود كه بخواد كلش را به صورت يك رمان بلند منسجم در بياره. اينكه هر فصل داستان و ماجرايي بود ولي همگي حول شخصيت هايي ثابت، در بازه ي زماني يك عمر، خيلي خوب و جديد بود. يكم واضح حرف زدنم ضعيف شده و اميدوارم بعدها كه اين متن را ميخوانم، متوجه منظرم از جملات قبل بشوم!!! نكته ي ديگر اينكه كتاب خيلي قديمي اي بود و كي ميگه كتاب ها تارخي انقضا ندارن؟! ولي در كل قشنگ بود و از اينكه پاكي انساني آزاده (پدر) را در كنار پاكي كودكانه (پسر) كنار هم گذاشته بود و به جلو مي برد خيلي خوشم اومد.
I've read it in Lithuanian language. It's satirical pose and story tone reminded me of an Italian film "Life is beautiful" and Baly's Sruoga book "the forest of God's".
It holds the feeling I was looking forward to find. Morality, humanity and cruelty. It gives me an answer on the question I couldn't imagine - how did the civilized German nation "allowed" nazi regime to appear right in front of their eyes.
کتاب رو در ابتدا به خاطر حس نوستالژی و خاطرات سالهای کودکی و کتابهای "من و بابام" شروع کردم. ولی این کتاب حس و حال متفاوت داره و تصویر ملموسی از سالهای قدرت گرفتن نازیها در آلمان و شرایط اجتماعی آن زمان به دست میدهد.