What do you think?
Rate this book


Paperback
First published May 6, 2004
این هزینه ای است که می پردازیم/نمی توان به عقب بازگشت /نمی توان جلوتر هم رفت /نامیدانه آویزانیم/از میخ کوبیده بر این جهانی که خود آن را ساخته ایم
در هفتاد و دو سالگی این فکر احمقانه را داشتم که با آرامش و در حین خواب خواهم مرد.اما خدایان نقشه ی خودشان را دارند
ای کاش می توانستم کمی آرامش داشته باشم/ یک سال آرامش / یک ماه/ یک هفته/ نه آرامش و صلح برای دنیا/ آرامشی خودخواهانه برای خودم/ که غوطه ور شوم در آب سبز رنگ و گرم آن/ تنها مدت کمی،یک ساعت در شب / و در آن شب فکر کنم درباره سال هایی که از دست رفت
زن شجاعی است / جوری رفتار می کند/انگار همه چیز عادی است /اما حالا / باید تاوان آن همه سال بی بند و باری را بدهم
چیزی که احتیاج دارم،واقعا احتیاج دارم/این است که بخندم/از آن خنده هایی که همیشه می کردم/چون در این قفس نه کاری هست برای انجام دادن/نه جایی برای رفتن/چیزی که احتیاج دارم/ واقعا احتیاج دارم/که با دیوارها روبرو شوم/و آماده رویارویی باشم با این مادر به خطا،مرگ/با احساس شادی
