Jump to ratings and reviews
Rate this book

قصه‌های شاهنامه #5

بیژن و منیژه

Rate this book
این‌ کتاب‌ پنجمین‌ جلد از مجموعه‌ی‌ قصه‌های‌ شاهنامه‌ است‌ که‌ داستان‌ زندگی‌ منیژه‌ دختر افراسیاب‌ و بیژن‌، پهلوان‌ نام‌آور ایران‌ را روایت‌ می‌کند.

80 pages, Paperback

Loading...
Loading...

About the author

آتوسا صالحی

64 books15 followers
آتوسا صالحی شاعر، نویسنده و مترجم است. او در سال 1351 در تهران متولد شد. صالحی فعالیت حرفه‌ای خود را در سال ۱۳۶۹ با با سردبیری نشریه سروش نوجوان آغاز کرد و پس از آن با نشریه‌هایی دیگری مانند مجله همشهری، هفته‌نامه و روزنامه آفتابگردان، روزنامه شرق و ایران همکاری کرد. او عضویت در شورای مباحث نظری و رمان نوجوان کانون پرورش فکری و دبیری مجموعه‌های رمان‌هایی که باید خواند (نشر پیدایش)، کارگروه بازآفرینی (انتشارات نردبان)، داوری‌ جایزه‌هایی مانند پروین اعتصامی و کتاب سال وزارت ارشاد، جشنواره‌ی سپیدار، جشنواره‌ی کتاب برتر و ادبیات کودک شیراز و کتاب سال کانون پرورش فکری را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد. هم ‌اکنون آتوسا صالحی سرویراستار بخش کودک و نوجوان نشر افق است و مسئولیت مدیریت باشگاه کتاب افق را برعهده دارد.
صالحی جوایزی هم از جشنواره‌های مختلف دریافت کرده که منتخب کتابخانه مونیخ، جایزه‌ی پروین اعتصامی، کتاب تقدیری سال، جایزه‌ی بانوی فرهنگ، برگزیده‌ی جشنواره‌ی کودک و شاهنامه و قلم بلورین جشنواره‌ی مطبوعات از آن جمله‌اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (25%)
4 stars
5 (62%)
3 stars
1 (12%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Peiman.
653 reviews203 followers
May 23, 2025
داستان بیژن و منیژه یکی از مشهور‌ترین داستان‌های شاهنامه‌ست و همین داستان موضوع پنجمین جلد از کتاب قصه‌های شاهنامه به روایت آتوسا صالحی است. وقتی ارمانیان پیش کیخسرو شکایت از گرازهایی بردند که زندگیشون رو مختل کرده، بیژن تنها کسی بود که داوطلب شد تا شر گرازها رو کم کنه. گرگین میلاد هم به عنوان راهنما با بیژن همراه میشه و طی اتفاقاتی بیژن با منیژه دختر افراسیاب آشنا میشه و در نهایت به دست افراسیاب اسیر میشه. این مجموعه خیلی روان و جالب نوشته شده و باز توصیه میکنم برای بچه‌ها و نوجوانان اطرافتون بخرید.


بیژن از سیاهی گریزان بود.
روی تخته سنگ دراز کشید، زیر سر انگشت‌ها را در هم فرو برد. به ماه چشم دوخت، ابر سیاه نزدیک آمد. دل بیژن پیش از آن که ابر شمد سیاهش را رویش بیندازد تاریک شد. بیژن و سیاهی دشمنانی دیرینه بودند. دشمنانی چون مار و پونه و بیژن می‌بایست همیشه دشمنش را چون سایه بر دوش کشد، بختک شب سایه‌وار بر سینه‌اش سنگینی می‌کرد. نه بادی می‌رسید تا ابر سیاه را بر کناری زند و نه ماه جنبشی می‌کرد تا خود را از چنگ این دیو پلید برهاند. اکنون که ماه در چهاردهمین شب فرمانروایی می‌خواست با شکوه‌ترین جشن نورافشانی‌اش را بر پا کند، چرا باید ابری سیاه این چنین شادمانی را به کامش زهری می‌کرد؟ بیژن به گذشته‌اش اندیشید که چون چنین شبی بود، مادام چشم به راه می‌ماند تا کامی از جهان برگیرد؛ اما چون زمان می رسید، در چشم بر هم زدنی، شهد زهر میشد و نوش نیش، گویی یزدان سرنوشت هر آدمی را به شیوه ای می‌نگاشت. یکی دیر می‌رسید، یکی زود از دست می‌داد، یکی هرچه بیشتر می‌دوید دورتر میشد و یکی همیشه بر سر دو راهی می‌ماند.
Displaying 1 of 1 review