به خاطره اعتمادی نیست مجموعهای است از جستارهای الیزا گبرت ــ شاعر، نویسنده و جستارنویس آمریکایی ــ که در سال 2020 منتشر شده است. گبرت که در رشتههای زبانشناسی، علوم شناختی و نگارش خلاق تحصیل کرده، این کتاب را بر اساس تحقیقات جسورانه و گستردهاش نوشته است و منتقدان اتکای او به این پژوهشهای گسترده و اندیشهورزیِ پیشگویانه را مهمترین ویژگی جستارهای کتاب او میدانند. گبرت به رغم پرداختن به موضوعهای مختلف، هوشمندانه انسجام کلی مطالب را حفظ کرده و مخاطب را به تفکر دربارهی پایان محتمل جهان دعوت میکند و گاه شاعرانه و گاه فلسفی، دربارهی فاجعههای گوناگون ــ از تایتانیک و چرنوبیل و شاتل فضایی چلنجر گرفته تا پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات 2016 ایالات متحده و پاندمیهای ویروسی ــ حرف میزند
Elisa Gabbert writes the On Poetry column for the New York Times and is the author of six collections of poetry, essays, and criticism, including Normal Distance; The Unreality of Memory & Other Essays; The Word Pretty; L'Heure Bleue, or the Judy Poems; The Self Unstable; and The French Exit.
چرا جستارها اینقدر جذاباند؟ بهنظرم جستارها مثل آینههاییاند که آدم خودش را در آنها میبیند؛ نه بهصورت مستقیم، بلکه در انعکاسهای ظریف، در سایهروشنهای فکر و خاطره... آنها زندگی روزمره را به اندیشه تبدیل میکنند و توان این را دارند که گفتوگوهای درونی را به نوشتار بدل کنند؛ نه برای تلقین کردن افکار، بلکه برای همراهی... فصل «من خستهام» را خیلی دوست داشتم. بهنظرم یکی از شخصیترین فصلهایی است که نویسنده نوشته؛ فصلی که به تجربهی فرسودگی ذهنی و اضطراب مزمن میپردازد. او از لحظاتی میگوید که بیش از آنکه بخواهد همدل باشد، نیاز به همدلی دارد. این فصل یادآوری میکند که خستگی نشانهی بیاحساسی نیست؛ بلکه گاهی نشانهی بیشازحد احساس کردن است...
با وجود اینکه بار ادبی جستارهای این مجموعه از بار پژوهشیاش کمرنگتر است، با وجود اینکه نویسنده در جاهای بسیار زیادی از کتاب، نظر و موضع خودش را در لفافه پیچیده(یا در جاهایی بیان نکرده) و در جستارنویسی انتظار چنین برخوردی نداشتم، با وجود اینکه چندین و چند غلط ویرایشی در کتاب دیده میشد(حتی خطوط ابتدایی و انتهایی کتاب)، باز هم فکر میکنم در زمانهای که همزیستی غیرمسالمتآمیزی با فاجعه داریم(پیشاآخرالزمان) خواندن "به خاطره اعتمادی نیست" از نخواندنش بهتر باشد و در تغییر نوع نگاهمان_به ویران باشکوهی که در آن زندگی میکنیم_کمک کند. جستار اول، چهارم و نهم کتاب انتخابهای من از این کتاب هستند.
در کل به نظرم نویسنده جستارنویس خوبی نیست. محتواهای پراکنده رو پشت هم میاره و حواسش به مخاطب نیست. شاید استفاده زیادش از توییتر باعث شده اینجوری بنویسه((: انتظار یه انسجام نهایی رو میکشی ولی در نمیاد. اما این اطلاعات پراکنده هر کدوم جالبن و میتونن ایدهی کارای بهتری باشن. در نتیجه خوندنش از نخوندنش بهتره. به نظرم پیوند درستی بین خود موضوع خاطره و زمان با بقیه موضوعات(محیط زیست،فاجعه و..) ایجاد نمیشه و ترجیحم این بود که بیشتر از خود همین موضوع خاطره بخونم. جستار «اتاق کوچک» یا «به خاطره اعتمادی نیست» از بقیه جستارها بهتر نوشته شده به نظرم.
یکم فرهیخته طوری بود ولی همچنان روان بود متنش لذت بردم اما در برهه ای از زندگیمم که هنگام کتاب خوندن یا فیلم دیدن نمیخوام فکر بکنم ازونور از رمان خوندن هم خسته میشم نمیدونم چیکار باید بکنم😭
با خواندن این کتاب نهایتاً به اینجا رسیدم که «ما آدمیزادگان دقیقاً داریم چه غلطی میکنیم؟» سه چهار تا جستار اول را بیشتر از مابقی جستارها دوست داشتم. کلا هم آنقدر که مشتاق خواندن این کتاب بودم، اقناع نشدم. اما بهطور کل راضی بودم، نشر اطراف آدم را راضی میکند. فقط اینکه کاش میدانستم اطراف هنوز هم کتابهایش را از زیر دست ویراستار رد میکند؟ چون غلطهای تایپی و فاصلهگذاری و دیگر نکتهها این را نمیگویند.
«..از نسل کودکان جنگاند؛ نسلی که از جنگ خاطراتی شخصی دارد ولی هیچ مسئولیت مستقیمی در آن ندارد.» این نسل به شدت نیاز به یادآوری آن واقعه را حس میکند، بدون آنکه زیر سنگینی مفرط بار خاطرات دستاول باشد. او مینویسد «گذر زمان رویارویی با گذشتهای را که از نظر اخلاقی چالشبرانگیز بوده، راحتتر میکند. از آن طرف هم ممکن است اقتضای موضوع در این شکاف گم شود.»
بالاخره تموم شد و باید بگم اگر بخش اول و آخر کتاب رو در نظر نگیریم باقیش به اون تیتر «زندگی پیشاآخرالزمانی» خیلی هم مربوط نبود. به طرز خسته کنندهای بخشهای مختلف پشت هم میاومد و طوری بود که انگار داری یک سری مقالات آماری راجع به بیماریها و حوادث و چیزهای این چنینی میخونی بدون اینکه نتیجهگیری خاصی تو ذهنت اتفاق بیافته. متن خسته کننده بود و چیزی نداشت که برای ادامه کشش داشته باشی. من صرفا تا انتها خوندم که ناتموم نمونه.
«به خاطره اعتمادی نیست» رو دومین باری که باهاش رفتم اردیبهشت خریدم. یعنی همین امسال یعنی همین یکی دو ماه پیش وقتی اردیبهشت رشت هنوز پلمب نشده بود !
اگه بخوام با جستار های دیگه ی اطراف مقایسه ش کنم…نه …اندازه اونا به دلم ننشست. یکم زیادی خشک بود.لااقل برای من و خب یه سری جاهاش که گویا فلسفی میشد به نظرم خیلی خوب در نیومده بود. اما از خوندنش ناراضی نیستم فقط موردعلاقه م نبود.
با برخی جستارها بیشتر ارتباط برقرار کردم. در مجموع آینهای در مقابل ما مصرفکنندگان خبر و خبرنگاران تولیدکنندهی خبر میذاره و انگیزههای نهان هرکدوممون رو عیان میکنه. این آگاهی بخشی در این روزهایی که همه بسیار در معرض اخبار، به خصوص اخبار آخرالزمانی، هستیم میتونه بهمون کمک کنه مسولانهتر در مورد تولید و مصرف اخبار تصمیم بگیریم
نویسنده در این کتاب ما رو به این پرسش که چرا نمی تونیم از خیال پردازی دریاره پایان جهان دست بکشیم دعوت می کنه و گاهی به صورت شاعرانه و گاهی هم فلسفی درباره فجایع گوناگون حرف می زنه. https://taaghche.com/book/143324