کتاب خون پرنده، چهارمین اثر مائده مرتضوی، نوولایی در سبک رئالیسم جادویی و روایتگر سرگذشت یک خانوادهی ایرانی است که با مرگ و غم از دست دادن عزیزانشان دست و پنجه نرم میکنند. این داستان به مسائلی از قبیل هویت، زندگی خانوادگی، سوگواری برای از دست دادن عزیزان و راههای غیرمتعارفی که آدمها برای کنار آمدن با این غم برای خود برمیگزینند، میپردازد.
کاش میشد با دادن صفر هم امتیاز کتاب رو آورد پایین. در ذهنم دنیایی رو ساختم که میشد توش نویسنده رو برای گرفتن وقتت مجازات کرد. خدو بر نویسنده ای که هیچ درکی از رئالیسم جادویی، داستان و شخصیت پردازی نداره. لطفاً اندازه توانایی خودتون بنویسید.
داستانهایی که نه پایان مشخص دارن نه آغاز مهمی، همچنان میتونن به شدت جذاب باشن. یه سری داستانها هم برای دنیای خودشون، قوانین مشخصی تعیین میکنن که با درک اون قوانین، کل داستان کنار هم قرار میگیره؛ فارغ از فانتزی، سوررئال، رئال و ... بودنش، فارغ از اینکه آغاز و پایان خاصی داره یا نه، دلنشینه و درست و جاافتاده و بهجا.
این کتاب ولی هیچی نداشت. ملغمه بی معنی از جملات ادبی کلیشهای و خام. حتی سادهترین موضوع مثل روابط آدما با هم کامل مشخص نیست و توی یه داستان کوتاه، کلی شخصیت داریم بدون شخصیتپردازیِ درگیرکننده. جملات ادبی و پر آرایه و سنگین، اگه درست توی متن و بستر جا بیوفتن، خیلی هم قشنگن و به دل آدم مینشینن و توی داستان حل میشن. ولی این کتاب، شبیه قهوه سرد آقای نویسنده، مجموعهای لوس از یک عالمه جمله اینستاگرامی و سنگین و ... بود. بدون هیچ مفهومی، بدون درگیر کردن حس و فکر منِ خواننده، هیچی به هیچی. الزاماً هر پیچیدگی، کلام استعاری، پایان باز، ادبیات فانتزی و ...، نشونه حرفهای بودن نیست. این المانها، توی بستر قلم قوی معنی و جون میگیرن و لذتبخش میشن.
من به طور کلی از نویسندگان ایرانی فراری هستیم. یه چیزی توی کارشون هست که من رو پس میزنه. انگار به نظرشون تا بدبختی رو از حد نگذرونن، نمیتونن حق مطلب رو ادا کنن!
اگر کتاب رو در حد یک داستان سطحی بخونیم، موضوع جذابی هست و به نظرم خیلی هم خلاقانه بود. البته باید با تمرکز خونده بشه تا تغییر راوی و زمان داستان شما رو گیج نکنه.
اما اگر عمیقا به معنا و مفهوم اون فکر کنیم، داستانی از مرگ هست. مرگ و مرگ. بدون هیچ حرف نهفته، راهی برای مرهم گذاشتن و یا جمع بندی.
قبلا هم گفتم که به نظرم دوران این سبک داستان ها که مدام در زمان عقب و جلو میشه و راوی مدام عوض میشه و خواننده همش باید پیدا کنه الان چه زمانیه و راوی کیه دیگه سر اومده، چون انسان امروزی با حجم دیتایی که در هر ثانیه وارد مغزش میشه دیگه اون تمرکز قدیم رو نداره.
اما حرف نهایی من اینه که این کتاب، ارزش خوندن داره، اگر همین داستان ٣٠٠-۴٠٠ صفحه بود ارزش خوندن نداشت، اما برای روزی که وقت زیادی برای کتاب خوندن ندارید ولی دلتون کتاب میخواهد، این کتاب میتونه مناسب باشه.
واقعا خلاقانه و جذاب بود . داستانی نو در سبکی که شاید خیلی تو ادبیات فارسی مثلش رو نداشته باشیم ولی مائده مرتضوی کاملا میدونه چجوری خواننده ی خودش رو مجذوب این سبک بکنه . دومین کتابی بود که بعد از کابوس های درخت پرتقال میخوندم از ایشون و این هم مثل قبلی بسیار نظرم رو جلب کرد و به نظرم نقطه ی قوت این کتاب دقیقا اونجایی بود که در کنار تخیل ، ما با یک درام واقعا تلخ هم طرفیم ! درامی که خواننده رو قشنگ درگیر میکنه و جذابیت داستان رو دو چندان میکنه . پیشنهاد میکنم بخونید این کتاب رو
۱۴۰۲/۵/۴ کتاب نمادین هست. بطور کامل مشخص وقتی میخونید متوجه میشید که پرنده نماد خودکشی و زخمهای که پرنده از بالش برجا میزاره خودزنی هست. با خوندن این کتاب میتونست کامل درک کنم و یاد گذشتهی خودم افتادم. من زمانی که بچه بودم مادرم رو از دست دادم. و خب خیلی از حرفهایی که در کتاب زده شد بنظرم آشنا میومد چون حس کرده بودمش.
نمیدونم من همینجوری رفتم سر کتابصوتیش بدون هیچ پیش زمینهای دنبال یه متن ادبی یا یه داستان خاص نبودم فقط میخواستم ۱ ساعت گوش بدمش و کارهام رو انجام بدم. ولی مشخصا اینو به هرکسی توصیه نمیکنم مخصوصا افرادی که کلا با اینجور موضوعات مخالف
چیزی در مردمکهای سیاهش تغییر کرده بود، شاید هم از بین رفته بود. غیابش را بهخوبی احساس کردم. دیگر خبری نبود از آن بیتفاوتی و غمی که سالها در چشمخانهاش اقامت داشت. شاید هم غم میتواند خانهاش را عوض کند، از چشمها برود توی قلب... زیر پوست... و شاید هم بلاخره چیزی آن اندوه چغر گردن کلفت را زمین زده بود. "خونِ پرنده"، ماجرای دختر جوانی را روایت میکند که عزیزانش را از دست داده و در جستجوی راهی برای رهایی از این غم است. اما این راه قواعد خاص خودش را دارد و تنها دایی او و دوست پرندهنگرش بر آن قواعد واقفاند.... داستانی به سبک رئالیسم جادویی با توصیفات جذاب و ایدهای متفاوت که به لیست داستانهای ایرانی موردِ پسندِ من اضافه شد.
یکی از بهترین کتاب هایی که در رئالیسم جادویی نوشته شده. ایده ی خلاقانه و پایانی که غیرقابل حدس زدنه. زبان وروایت داستان هم پرکشش و فوق العاده است. بخونیدش حتما
اواسط کتاب متوجه شدم که داستان داره از زبان دو تا از شخصیت ها روایت میشه، ولی حقیقتاً حوصله نداشتم دوباره از اول کتاب رو بخونم. کتاب تعداد زیادی شخصیت داره و تعداد زیادی مصیبت ولی در آخر نه موفق میشه همزاد پنداری خواننده رو بر انگیخته کنه و نه هدف از قرار دادن این همه مصیبت رو بهش بفهمونه.
کتابی که میتونی تا مدت ها بهش فک کنی... تا غم از دست دادن رو درک نکرده باشی شاید نتونی باهاش ارتباط برقرار کنی... ولی خلاقیت نویسنده و اینکه چطور غم و زنج رو اینطوری با نمادگرایی توصیف کرده که میتونی با تمام وجود درکش کنی قابل ستایشه...
«خون پرنده» حقیقتا به جانم نشست! کتاب در رابطه با یک مشت آدم عادی است، مثل همهی ما؛ اما این آدمهای عادی را روزی اندوه زمینشان زده و «مثل زالویی تمام خونشان را مکیده» است. آدمهای قصه، هر یک به نحوی در تلاش برای دوام آوردن هستند!
📚 در بخشی از کتاب میخوانیم: «ما گریه کردن بلد نبودیم. مرگ عزیزترینهایمان چیزی را درونمان کشته بود. در تمام این سالها هم با همین اشک نریختنها متهم شدیم به سنگ بودن و بیعاری.»
کتاب کاملا استعاری است و نویسنده کتاب را در سبک رئالیسم جادویی نوشته است.
رمان کوتاه و جذابی بود. توصیفهای ساده و بدون تکلف و متن روان خوانش کتاب رو جذاب کرده. نوع روایت داستان و ایجاد ارتباط معماگونه بین وقایع، خواننده رو دنبال خودش میکشه و هربار غافلگیرش میکنه.
خون پرنده داستان به سوگ نشستنه داستان اندوهِ از دست دادن داستان پذیرفتن داستان پرواز داستان سقوط داستانی که غمِ توی قلبت رو لمس میکنه رئالیسم جادوییای که حس نمیکنی واقعی نیست. واقعیه، باید واقعی باشه...
جایی از کتاب میگه: شاید این هم از عوارض اندوههای مزمن است؛ چیزهایی را به یاد میآوری که هرگز وجود نداشتهاند.
و فکر میکنم رهایی و لحظهای در آبیِ آسمان بودن میارزه حتی به قیمت سقوط :))
با تک تک شخصیت ها زندگی کردم. در دورهمی نشر چشمه هم شرکت کردم و صحبت های نویسنده رو هم شنیدم. ایده ی خلاقانه و پرداخت عالی داشت. از بهترین های اخیر بود
کابوسهای درخت پرتقال رو چند سال پیش ازش خوندم و بهش پنج ستاره میدم چون واقعا نویسنده خلاقیه. متفاوته با بقیه و کمتر کسی میتونه ریالیسم جادویی بنویسه. بخونید حتما این کتاب رو
شروع داستان خوب اما پایانی نه چندان مطلوب داشت. شخصیت هستی و جهانگیر به خوبی تفکیک نشده بود هنگام نگارش و موقع خوندن برخی از بخش ها دقیقا نمیشد متوجه باشی گوینده چه کسی هست. به طور کلی داستان خلاقانه و خوش خوانی بود