140 صفحه اول كتاب، اختصاص به مقدمه دكتر شفيعي كدكني دارد و بعد از آن، گزيدهاي از قصايد، غزليات، قطعهها و رباعيات انوري (شاعر قرن ششم-دوره سنجر سلجوقي) به همراه برخي شرح و توضيحها آمده است. مثل ساير كتابهاي دكتر شفيعي كدكني، جا دارد چند بار مطالعه شود و نكات خوب و دقيقي براي علاقهمندان به ادبيات در آن وجود دارد... «انوري خود ميدانسته كيمياگر ماهري است؛ اما نميدانسته چرا در عين كيمياگري، مفلس است؛ اما از مقايسه او با مولوي و خيام و نظامي و سعدي و حافظ، امروز ميتوان به آساني دريافت كه اين «افلاس» او، نتيجهي «نيت» او بوده است. نيتي خرد و حقير كه در آن، جز منافع كوتاهمدت طغرلتگين يا سلطان سنجر نميگنجيده است و چندين بار كه حوادث روزگار، نيت او را از محدودهي منافع درباري گسترش داده است، ميبينيم كه چند شعر شگفتآور عرضه كرده است كه همان چند شعر، مايه بقاي نام او در تاريخ شده است.... (مقدمه؛ صص 111-110)
گزیدهای مناسب (که با خست و رندی شرح شده) با مقدمهای تحلیلی و خیلی خوب. اشارات شفیعیکدکنی دربارهی زبان و سبک انوری «اشارت»ی بیش نیست اما همین هم غنیمت است و نشان از ذکاوت نویسنده و تسلط او و درآمدی بر پژوهشهای دیگر میتواند باشد.
فریدالدین یا همان اوحدالدین محمد بن علی انوری غزنوی (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۲: ۲۲)، از شاعران قرن ششم هجری (همان: ۲۹)، در روستای باذنه در سرخسِ خراسان و ترکمنستانِ امروزی (همان: ۲۲-۲۳)، در خانوادهای نسبتاً مرفّه متولّد گشت (همان: ۲۶) و به احتمل قوی در بلخ و یا بنابر گفتۀ بعضی در تبریز به خاک سپرده شد (همان: ۳۸). دکتر شفیعی کدکنی در کتاب «مُفلِسِ کیمیافروش»، که آن را در نقد و تحلیل اشعار انوری نوشته و نام آن را وامدار مصرعی از اشعار اوست (همان: ۲۰۴)، اذعان میکند که در چشم صاحبنظران انوری و خاقانی در علم کیمیای اسرارِ شعر برتر از خیام و حافظ هستند و انوری خود میدانسته که کیمیاگر ماهری است، اما نمیدانسته که چرا در عین کیمیاگری مفلس است. البته امروز به آسانی میتوان دریافت که این افلاس نتیجۀ نیّت اوست؛ چراکه انوری چنان خویشتن را در برابر ممدوح خوار میکرد و خود را خامقَلتَبان میخواند که در تاریخ مدایح شعر فارسی به دشواری میتوان همانندی برای او یافت (همان: ۱۱۰-۱۱۴).
پس اگر از انوری در کنار فردوسی و سعدی بهعنوان سه پیامبر شعر فارسی یاد کردهاند، مقصود بهترین مدیحهسرای زبان فارسی و پیامبر اشعار باطل است والّا معرّفی او در ردیف یکی از سه پیامبر شعر فارسی با وجود سنایی، نظامی، مولوی، حافظ و خیام حکمی ظالمانه در حقّ این شاعران و حکمی به دور از انصاف است (همان: ۱۲۱-۱۲۲). چنانکه خود او نیز از گذشته و اشعار درباری و مدحگونهاش توبه کرده و آن اشعار را شعرهای باطل نامیده است (همان: ۱۲۹). و ملکالشعرای بهار نیز در قصیدهای بیان کرده است (همان: ۱۳۷):
من عجب دارم از آن مردم که هم پهلو نهند در سخن، فردوسیِ فرزانه را بـا انوری انـوری هـرچـنـد بـاشـد اوسـتـادی بیبـدیـل کی زند با اوستادِ طوس، لاف همسری؟
شفیعی کدکنی در ادامه انوری را شاعری ملحد، نه به معنای آتئیسم (همان: ۱۱۵)، و حکمتدانی معرّفی میکند که حکیم نیست (همان: ۱۱۳). شاعری که همواره میان زهد و حرص، خردگرایی و خردستیزی و مفاخره به شعر و نفرت از شعر در نوسان و تناقض است. از یکسو دم از حکمت ابوعلی سینا میزند و خِرَد را میستاید و در برابر شفای بوعلی، شاهنامه را هیچ و بیارزش میداند و از سوی دیگر دم از شعرهای صوفیانه میزند و مذهب قلندر را، که در او کفر و دین یکسان است، میستاید (همان: ۱۱۲-۲۰۲).
انوری! بهر قبول عامه، چند از ننگِ شعر؟ راهِ حکمت رو، قبولِ عامه گو هرگز مباش! در کـمال بـوعلی نـقـصان فردوسی نگر! هر کجا آمد شفا، شهنامه گو هرگز مباش!
از یک طرف شعر را پست و ننگ و حیضالرجال میخواند و پایگاه شاعر در میان مردم را فروتر از کنّاس [تخلیهکننده چاه] قرار میدهد و معتقد است که در زندگی به وجود کنّاسان نیاز هست، اما اگر شاعران نباشند خللی در جامعه روی نخواهد داد و از سوی دیگر بدان فخر میکند (همان: ۱۱۲-۱۱۳-۱۵۰-۱۵۱-۱۵۲).
ای بـرادر بـشـنـوی رمـزی ز شـعـر و شـاعـری تا ز ما مـشتی گـدا، کس را بـمردم نشمری! دان که از کنّاس ناکس در مـمـالک چاره نـیست حاش لله تا نـداری ایـن سـخـن را سرسری! باز اگـر شـاعـر نـبـاشـد هـیـچ نـقـصـانی فـتـد در نـظام عـالَـم از رویِ خِـرَد گـر بـنـگری؟ عـقـل را در هرچه بـاشی، پـیـشـوای خویش ساز زانکه پـیـدا او کـند بـدبختی از نـیکاختری شعر دانی چیست؟ دور از روی تو حیضالرجال! قایلش گو خواه کیوان باش و خواهی مشتری مرد را حکمت هـمی بـایـد، که دامـن گــیـردش تا شــفـای بــوعـلـی بـیـنـد نـه ژاژِ بُحـتری عاقلان راضی به شـعـر از اهل حکمت کی شوند تا گـهـر یابـنـد، مـیـنا کی خرند از گوهری؟
منبع:
_ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ۱۳۷۲، مفلس کیمیافروش: نقد و تحلیل شعر انوری، تهران، سخن.