دوستانِ گرانقدر، این کتاب، در موردِ زندگی و شخصیت و اندیشۀ « فریدون فرخزاد» است و بسیاری از اشعارِ زیبایِ او در این کتاب جمع آوری شده است... یادش گرامی باد فریدونِ فرخزاد، فقط یک شومنِ آگاه، تیزهوش و افشاگر نبود... به گواهِ شعرهایی که در همین کتاب میخوانید، «فریدونِ فرخزاد» شاعری بود ارزشمند که فرمهایِ کلاسیکِ شعر فارسی را هم میشناخت و در آن فرمها می سرود او در رشتۀ حقوقِ سیاسی از دانشگاه هایِ آلمان و اتریش فوقِ لیسانس گرفته بود... از بهترین شاعرانِ غیرِ آلمانی بود که شعر به زبانِ آلمانی می سرود و جایزه ای نیز در این عرصه دریافت کرده بود... او هنرپیشه ای بود که نقشِ نخست را در فیلمی از اللهیاری به خوبی اجرا کرده بود... او شاعری بود نواندیش و پرخاشگر که شعرش دستِ کمی از اشعارِ برخی مدعیانِ شعر و شاعری نداشت ------------------------------------------------------------------------------ من این آسمان را دوست می دارم آسمانی که شیشه هایِ آبی اش زیرِ گرانباریِ آفتاب در هم می شکند من این زمین را دوست می دارم زمینی که عطرهایِ سبزش سویِ آسمان پارو میکشند من این رودها را دوست می دارم رودهایی که با ترس و تردید در رایحۀ گیاهانِ آبی جاری می شوند ------------------------------------------------------------------------------ زنانِ ایرانی پرندگانی که عطرِ نقره ایِ صبح و لطافتِ گل هایِ اطلسی را به یاد می آورند پرندگانی که رنگِ سکوت دارند و پیش از حرکتِ چشم در مسیری دیگر اوج می گیرند و همواره مهربانیِ یک دست میانِ پرهاشان خواب می بیند ------------------------------------------------------------------------------
دوستانِ گرانقدر، این کتاب، در موردِ زندگی و شخصیت و اندیشۀ « فریدون فرخزاد» است و بسیاری از اشعارِ زیبایِ او در این کتاب جمع آوری شده است... یادش گرامی باد فریدونِ فرخزاد، فقط یک شومنِ آگاه، تیزهوش و افشاگر نبود... به گواهِ شعرهایی که در همین کتاب میخوانید، «فریدونِ فرخزاد» شاعری بود ارزشمند که فرمهایِ کلاسیکِ شعر فارسی را هم میشناخت و در آن فرمها می سرود او در رشتۀ حقوقِ سیاسی از دانشگاه هایِ آلمان و اتریش فوقِ لیسانس گرفته بود... از بهترین شاعرانِ غیرِ آلمانی بود که شعر به زبانِ آلمانی می سرود و جایزه ای نیز در این عرصه دریافت کرده بود... او هنرپیشه ای بود که نقشِ نخست را در فیلمی از اللهیاری به خوبی اجرا کرده بود... او شاعری بود نواندیش و پرخاشگر که شعرش دستِ کمی از اشعارِ برخی مدعیانِ شعر و شاعری نداشت ------------------------------------------------------------------------------ من این آسمان را دوست می دارم آسمانی که شیشه هایِ آبی اش زیرِ گرانباریِ آفتاب در هم می شکند من این زمین را دوست می دارم زمینی که عطرهایِ سبزش سویِ آسمان پارو میکشند من این رودها را دوست می دارم رودهایی که با ترس و تردید در رایحۀ گیاهانِ آبی جاری می شوند ------------------------------------------------------------------------------ زنانِ ایرانی پرندگانی که عطرِ نقره ایِ صبح و لطافتِ گل هایِ اطلسی را به یاد می آورند پرندگانی که رنگِ سکوت دارند و پیش از حرکتِ چشم در مسیری دیگر اوج می گیرند و همواره مهربانیِ یک دست میانِ پرهاشان خواب می بیند ------------------------------------------------------------------------------
کتاب یک زندگی نامه نیست، مجموعه ای است از نامه ها، مصاحبه ها و مطالب منتشر شده درباره زندگانی فریدون فرخزاد و مرگ دردناکش که به کوشش میرزا آقا عسگری(مانی) جمع آوری شده . هم چنین کتاب ترجمه تعدادی از اشعار فریدون فرخزاد به زبان آلمانی رو در بر می گیره. فصل های نامه های فروغ فرخزاد به فریدون و متن سخنرانی بی نظیر فریدون در کنسرت آلبرت هال لندن از بهترین قسمت های کتاب هستند. روحش شاد و یادش گرامی
روزنامه زویید دویچه سایتونگ درباره او نوشت: باید شاعری از ایران میآمد و خشونت ادبیات مارا تبدیل به این همه زیبایی و ظرافت میکرد. فرخزاد با شعر خود کارخانههای مارا با مینیاتورهای مشرق زمین تزیین میکند.
شهر من، شهر من، شهر خوب من ای شهر تهران/ قلب من، قلب من، دور از تو میمیرد اینسان/ آوای تو هر دم طنین میافکند در گوشم/ اما من دور از تو چنین پژمرده و خاموشم/ شهر من، شهر من، دلم هوای تو را دارد/ عشق من چون باران روی آسمانت میبارد/ اکنون من آوازی برای شهر خود میخوانم/ این آواز آوازی است که من از شهر خود میدانم/
هنوز هيچ شخصيتى رو تو زندگيم به اندازه ى فريدون فرخزاد ارزشمند نميدونم ، جورى كه اسمش مياد كلمه اى ندارم در وصفش بگم .. تو آخرين نامه اى كه فروغ واسش نوشته گفته : "اولين كسى كه در فاميل ما مى ميرد من هستم و بعد از من نوبت تو است و من اين را مى دانم !" و بعد هيچ .. نامه تمام ميشه و آدم ميمونه در خلقت خدا كه آدمهاى خوبش تو دوره اى بدنيا ميان كه اونقدر با مردم عادى تفاوت دارند تا مرگشون ازشون اسطوره بسازه و قدرشون بعدها دونسته بشه ..
«باشد که روزگار ظلم به نیز سرآید و آفتاب برآید و حقیقت در چهرهٔ مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام بر میداریم. من با عشق به دنیا آمده ام. با عشق زندگی کرده ام و با عشق نیز از دنیا میروم تا آن چیزی که از من باقی میماند فقط عشق باشد.» -فریدون فرخزاد
در وهلهٔ اول باید از نویسندهٔ این کتاب، جناب میرزا آقا عسگری (مانی)، سپاسگزار باشیم که در معرفی این شخصیت بیهمتا و منحصربهفرد کوشش بسیاری داشتهاند. و افسوس. چه میتوان گفت جز این؟ افسوس که چنین نبوغی به طرز فجیع و وحشتناکی از میان ما در غربت و آوارگی رفت. چه سهمگین. فریدون فرخزاد یگانه و استثنائی بود. قبل از خواندن این کتاب نمیدانستم ایشان چنین شاعری بودند؛ و واقعا از خواندن شعرهایشان بسیار لذت بردم(خصوصاً تصویر تو و درنهایت جمله آغاز است عشق). همچنین بخشهایی که خواهرشان، پوران فرخزاد، دربارهٔ ایشان و خانواده نوشته بودند را بیشتر دوست داشتم، و بسیار اندوهگین شدم (و اقرار میکنم ایشان هم قلم خوبی داشتند) .
در انقلاب به دنبال جلد دوم این کتاب بودم و امیدوار بودم آپدیت جدید و جزئیات بیشتری از پروندهٔ فریدون عزیز در آن باشد، اما متأسفانه پیدا نکردم و ناچاراً همین جلد اول را مطالعه کردم. خواندن این کتاب برای شناخت چنین شخصیت تکرارنشدنی خالی از لطف نیست.
هرگز سکوت من علامت انتحارم نیست قلبم اگر شکست لحظه مرگ کارم نیست ایران، همیشه هست هرکجا که سلامی هست در عمق آن سلام از شرافت پیامی هست هرگز گمان مکن که در وطن تنها هستی من در کنار تو و تو میان ما هستی اما اگر، پرچم شیر و خورشیدمان تکه پاره شد، مثل ذرات امیدمان چونکه زنده ایم به خاطر شرافت انسان خیزیم همه ز جای، به نام تاریخ ایران آنها که آمدند، تبار ایران را کشتند ما را به جرم عشق، به خون ایران آغشتند فریاد ما شکست در گلوی هزاران مرد از میهنم چه مانده اکنون؟! جز سکوت سیاه مرگ...