Jump to ratings and reviews
Rate this book

طوطی

Rate this book
#زکریاهاشمی از هنرمایه‌های سینمایی در داستان بسیار استفاده کرده است. نمونه‌اش استفادۀ به‌جا از اشیا در صحنه است. کارگردانی موفق است که فقط از بازیگر کار نکشد، بلکه کاری کند که تمام اشیای صحنه در خدمت بازی او درآیند. بند زیر نمونه‌ای از این هنرمایه است. گو اینکه هاشمی در سطرهای زیر به‌خوبی با یک فضاسازی بی‌مانند و به‌کارگیری وجهی استعاری احساس خودکشی پرسوناژ را به خواننده منتقل می‌کند، و این همان شکستن فاصلۀ زیباشناختی‌ست. تجربۀ یأس و فکر خودکشی در بیانی غیرمستقیم منتقل می‌شود. این همان اصل اولیۀ داستان‌نویسی‌ست: نگو، تصویر کن. بیهوده نبود که #ابراهیمگلستان #طوطی را شاهکاری می‌دانست که بعدها به ارزشش پی خواهند برد. شاید این «بعدها» همین دوره باشد. به‌زودی چاپ منقح طوطی را #انتشارات_مهری چاپ و منتشر می‌کند. بند (پاراگراف) زیر را نه یک‌بار، بلکه چندبار بخوانید.
«زیرزمین از آدم‌ها پر شده بود. دود سیگار زیرزمین را پر کرده بود. بهروز بطر کنیاک را از توی یخ درآورد و نصفه‌سیگارش را گذاشت تو زیرسیگاری و دست کرد از جیب شلوارش، چاقوی شاسی‌دارش را بیرون آورد. شاسی را زد و تیغه جَست. انگار آمادۀ جنایت شده باشد. یک ‌لحظه برق در تیغه درخشید. بعد بهروز نوک تیغه را سفت به چوب‌پنبۀ بطری فروکرد و با یک ضربه کشید بیرون، که پمپی صدا کرد، به‌طوری‌که جا خوردم. بهروز چاقو را با چوب‌پنبه به نوکِ تیغه‌اش، گذاشت روی میز و کاغذهای لبۀ بطری را با دقت کَند و پاکش کرد. لحظه‌ای حواسم رفت به چاقو. برق تیغه بدجوری جلوی چشمانم می‌رقصید. چشمانم خیره به چاقو بود. هوا گرم بود. صدای همهمۀ مردم از گوشم گم شد، فقط صدای وزوز یکنواخت بادبزن برقی بود که می‌پیچید. عرق از لای موهایم روی پیشانی‌ام لغزید و بعد از روی دماغم چکید روی دستم. مثل اینکه قطره‌روغنِ داغی روی پوست بدنم بریزد، پریدم، ولی چشم از تیغۀ چاقو برنمی‌داشتم. وزوز بادبزن بلندتر شد، باز هم بلندتر. ناگهان دست بهروز جلوی چشمم ظاهر شد، دلم یک‌مرتبه ریخت، وحشت‌زده در یک لحظۀ کوتاه به دست و بعد چشمان بهروز نگاه کردم. بعد چشمانم را گرداندم به‌طرف بادبزن و بعد به چاقو نگاه کردم. دومرتبه به دست بهروز چشم دوختم... بهروز با قیافه‌ای مستانه و چشمانی سرخ و آبکی به‌ من خیره شده بود. بعد از لحظه‌ای گفت: «چرا معطلی؟ دستم خسته شد.»

384 pages

First published January 1, 1964

8 people are currently reading
208 people want to read

About the author

زکریا هاشمی

7 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
27 (13%)
4 stars
45 (22%)
3 stars
63 (31%)
2 stars
43 (21%)
1 star
24 (11%)
Displaying 1 - 30 of 49 reviews
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
January 23, 2021
چی شد که خوندمش؟

اون قدر که ابراهیم گلستان توی مصاحبه‌هاش با سلام و صلوات ازین رمان یاد می‌کنه که اصلا هوس نکنی بخونیش آدم بی‌هوسی هستی


گرو‌گان‌گیری

رمان جز رمان‌های هرگز-باز-چاپ-نشده-در-بعد-از-انقلابه. رمان یه شروع خیره‌کننده داره. یعنی یک صفحه‌ی اول این رمان یه شاهکاره. ببینید از کی به این ور یه شروع به این خوبی نخوندید
:

دستهایمان را زیر بغل هم قفل کردیم که نخوریم زمین. هر طرفی که بهروز تلو تلو می‌خورد مرا هم همراهش می‌کشید، هر طرفی که من تلو تلو می‌خوردم بهروز را می‌کشیدم. هر دو مست و بی‌اراده می‌رفتیم. یک مست دیگر بمن تنه زد و دور شد. ایستادم، بهروز هم ایستاد. مرد مست دور شده بود. گفتم. «بی‌معرفت می‌بینه که ما داریم میریم بازم تنه میزنه.» بهروز همانطور که سر جایش وول می‌خورد و با زور اطراف را می‌پائید گفت «کی تنه زد؟» «اون بی همه کس. اوی! وایسا ببینم!» «غلط کرد بابا، ولش. » به بهروز نگاه کردم و گفتم «غلط کرد؟» گفت «آره بابا غلط کرد.» با گله گفتم «آخه همینجور ولش کنیم بره؟» بهروز گفت «خب آره دیگه. گفتم که غلط کرد.» «خیلی خب غلط کرد». راه افتاد و مرا هم همراهش کشید و گفت «قربون تو. بریم.» «کجا بریم؟» گفت «تا حالا کجا می‌رفتیم؟» گفتم «الان که دم شهر نو هستیم.» گفت «خب همیشه همین جائیم.» گفتم «نه، همیشه اینجا نیستیم.» با اعتراض گفت «پس کجا هستیم؟» هردو ایستادیم. بعد گفتم «بیشتریشو از اون در بالا میریم.» گفت «آخرش میریم تو شهرنو، مگه نمیریم؟» بعد زیر بغلم را چسبید و کشید و از میان جمعیت گذشتیم و از دروازه جنوبی رفتیم تو.



اما سقوط رمان از همون صفحه‌ی دوم رمان شروع میشه. واقعیت این هست که نویسنده، راوی قصه رو به «گروگان» گرفته و هر آشغال‌گوشتی که خواسته گذاشته دهنش. نویسنده دیگه حتی من راوی نیست و علنا به راوی تجاوز کرده. یعنی حتی خودزندگی‌نامه هم نمی‌تونه این‌قدر تجاوزکارانه باشه


چرا باید خوندش؟
خوب سوال خوبی هست. این رمان تنها جای خوبش همین چند خط بالاست. پس چرا باید خوندش؟ رمان موضوعی داره که تو کمتر کتابی میشه پیدا کرد... زندگی فاحشه‌های شهرنو در سال‌های قبل از انقلاب رو نمیشه توی هر کتابی سراغش رو گرفت. من که حوصله نکردم ادامه بدم. اما اگه دوست دارید ازون فضا اطلاعاتی به دست بیارید گزینه‌ی معذب خوبیه
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
November 20, 2022
به یاد "خداوند رنگین کمان" که هر دو بخش‌اش از این سرزمین رفته‌اند

عرق خوبه
چه خوبی داره؟
آدم همه چی فراموش می‌کنه. هیچ‌کسو دیگه نمی‌شناسه
واسه همین انقدر می‌خوری؟
آره بیشترش واسه همینه
خدا بدادت برسه
از خدا توقع ندارم. توقع من از آدماس
از آدما؟
چه توقع بیجایی
آره خیلی بیجا

طوطی اثر مهمی در تاریخ ادبیات ماست. روایت زکریا هاشمی از یک مکان ویژه‌ی تاریخ معاصر که احتمالا بیش از همه‌جا موردتوجه هنرمندان قرار گرفته(شهر نو) و حالات افراد ساکن آن، ماندگار است. مردان هم‌واره مست که زندگی را فراری می‌دهند، زنان عریان از زنانگی، شهری تاریک که انسان‌ها هیچ‌گاه توانایی گفت‌وگو در آن نمی‌یابند، محله‌ای که انگار مرگ در آن پاشیده‌اند، گذشته‌ای تیره و حالی تیره‌تر، مرگ اندیشه و رویا و تمامی این‌ها در روایت هاشمی با زبانی عریان روایت می‌شود. رمانی بر پایه‌ی زبان که ویرانی و نابسامانی جامعه را در زبان شخصیت‌های‌اش نشان می‌دهد. طوطی را می‌توان در یک نشست خواند، و به غمی نشست که هاشمی از دهه چهل به ما می‌رساند، از یک نسل میانه‌ی تاریخ. از شکست و بعد خفقان. و انسان‌هایی کمیک که نمی‌توانند تنهایی را هم مانند زندگی فراری دهند. با کمی گشتن متوجه شدم چند تن از دوستانم نیز مانند من تنها به این دلیل کتاب را خوانده‌اند که ابراهیم گلستان با آن روحیه‌ی خمینی‌وارش که عالم و آدم را قبول ندارد از طوطی به خوبی و نیکی یاد کرده! خلاصه طوطی چه در ایده و چه اجرا در میان آثار مهم و پیشرو ادبیات ماست اما بسیاری از آثار مهم آثار درخشانی نیستند. طوطی برای من در کنار شب یک شب دو یا روزگار دوزخی قرار نمی‌گیرد. آن رفیق، گلستان‌، آثاری دارد که به دلیل استفاده از زبان خاص در ادبیات ما مهم‌اند و اثری مانند خروس که علاوه بر اهمیت درخشان هم است

یادی کنیم از مجموعه‌ی درخشان کاوه گلستان:
http://sociologyut.ir/543/

دوستی می‌گفت(شاید از جایی نقل می‌کرد) اولین باری که رفتم ساختمان گشت ارشاد آن‌قدر راحت دیگران را جنده خطاب می‌کردند که احساس می‌کردم دارم طوطی می‌خوانم

Profile Image for آبتین گلکار.
Author 58 books1,689 followers
March 30, 2021
چند بار شروع کرده بودم به خوندنش و کنار گذاشته بودم. انقدر شنیدم شاهکاره که این بار تا ته خوندمش. بله، نحوه‌ی نگاه نویسنده به یه موضوع جدید و تابو جالب بود، ولی 400 صفحه تکرار یک مضمون به شکل‌های مختلف به نظرم خسته‌کننده‌ست. همون
it was ok
و دوستاره بسش بود
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
August 3, 2016
اعتقاد دارم در بین نویسندگان قبل از انقلاب چند نویسنده حضور دارند که در سایه هستند و کتاب‌هایشان آن چنان که باید و شاید دیده و خوانده نشده است. بعضی از این نویسندگان این اقبال را داشته‌اند که مدت‌ها بعد از خلق آثار خویش و در زمان حیات قدر ببینند و آثارشان خوانده بشود. بخوانید احمدرضا احمدی. منوچهر آتشی. بهمن فرسی. دیگرانی هستند که هنوز حتی از روی مُد روز نیز خوانندگان سراغ ایشان نرفته‌اند. بخوانید رضا دانشور، تقی مدرسی، قاسم هاشمی نژاد، هرمز شهدادی و زکریا هاشمی
در بین اینان آقای (زکریا هاشمی) و رمان (طوطی)اش را در ادبیات داستانی شهری، جداً یک استثنا می‌دانم. رمان (طوطی) با توجه به سال چاپ آن(1348) و گذشتن بیش از چهل و اندی سال از زمان چاپش، هنوز خواندنی است و تکان دهنده. از زندگی مردمی سخن به میان می‌آید که من و شما همواره در فیلم‌ها اینان را دیده‌ایم. برایمان قابل باور نیستند و این قلم و تجربه‌ی زندگی نویسنده با این مردمان است که این کاراکترها و زندگی ایشان را برای خواننده قابل باور می‌کند
متأسفانه چندین جای دیدم و خواندم که وجه تمایز این اثر را نوشتن از (شهر نو) و (فاحشه‌ها)ی آن دانستند. این را نظر و سخن به ثوابی نمی‌دانم. آنچه در (طوطی) با آن مواجه هستیم زیرکی بسیار زیاد نویسنده است که کاری می‌کند تا خواننده نسبت به زندگی جماعتی از این جامعه که همواره در ویترین و یا کنار خیابان دیده‌ است بی‌تفاوت نباشد و حتی به این شخصیت‌ها حس عاطفه یا انزجار پیدا کند. نویسنده در (طوطی) حقایق سبک زندگی و جماعتی را همچون سیلی به صورت خواننده می‌کوبد. باید اعتراف کرد صفحاتی را به گنگی این ضربات پشت سر می‌گذاریم
همانطور که پیش‌تر عرض کردم (طوطی) هنوز خواندنی‌ست؛ چرا که کهنه نشده است. مردمان و شیوه‌‌ای از زندگی که هنوز پا بر جاست. در تاریخ ادبیات داستانی شهری، (طوطی) یک استناست و اگر بخواهیم جمله‌ی صحیح و دقیقی درباره‌ی این رمان بنویسیم باید اذعان کرد: (طوطی) رشک‌انگیز است
Profile Image for Behzad.
652 reviews121 followers
December 13, 2016
فیلمفارسی های قبل از انقلاب رو که دیدین؟ که یه مرد خیلی قوی هست و دعوا و کتک کاری هست و رقص و کاباره و زنهای مختلف هستن و عرق خوری هست و از این طور حرف ها؟ این رمان دقیقن همونهاست. دقییییقن. یه تفاوت خیلی اندکی که با فقط بعضی از اون فیلمها داره اینه که شخصیت اولش ضد قهرمانه.
یه بدی هم که داره اینه که زیادی طولانیه. اگه همین دویست صفحه میبود من از سه ستاره دهندگان بودم. ولی الان از دو ستاره دهندگانم در حالی که از ارفاق کنندگان هم هستم.
Profile Image for Ali Ahmadi.
154 reviews81 followers
August 20, 2023
داستان سرگشتگی هاشم بین میخانه‌های امیریه و روسپی‌خانه‌های شهرنو و زنانی که امید معجزی از مرده دارند.

طوطی مهم است، زیرا داستانی‌ست از گوشه‌های کمتردیده و کمترگفته‌ی عصر ما و گواهی‌ بر این که تاریخ بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از آنی‌ست که در زرورق مستند‌های نود دقیقه‌ای پیچیده شده، آن هم در روزگاری که حسی مبهم و حسرت‌بار از گذشته‌ی طلاییِ ازدست‌رفته ما را در بر گرفته. طوطی مهم است، چون جزو معدود آثار مستند/دراماتیکی‌ست که خود را دربست وقف طردشدگان تاریخ کرده؛ زنان شهر نو، که پس از انقلاب ۵۷ انگار یکسره از حافظه‌ی جمعی ما پاک شده باشند و کل سهمشان مستند توقیف‌شده‌ی کامران شیردل (قلعه) است و عکس‌های کاوه گلستان و البته طوطی (در کنار اشارات گذراتر در کارهای براهنی و گلشیری و دیگران)، که ۷ سال بعدتر به فیلمی توقیفی تبدیل می‌شود که هیچ‌وقت رنگ پرده نمایش را به خود نمی‌بیند.

هاشم، نقش اول داستان، بر خط باریک میان دو تیپ معمول زمانه‌‌ی خود حرکت می‌کند. یکی قهرمان جذاب بزن‌بهادر فیلمفارسی که زندگی‌اش در دعوا، مشروب و زن خلاصه می‌شود و دیگری ضدقهرمان حیرانی که بریده از مذهب و اجتماع و تمام سکه‌های رایج دوران، قصد سفر به انتهای شب را دارد. رویکرد داستان به زن‌‌ نیز همینطور چندگانه است. از طرفی هیچ کلیشه‌ی جنسیت‌زده و ضدزنی نیست که در خلال گفت‌وگو از قلم افتاده باشد (و هر چقدر هم آزاردهنده، همین کلیشه‌ها نقش مهمی در فضاسازی دارند) و از طرف دیگر طوطی از معدود آثاری‌ست که توجه را به ستم سازمان‌یافته بر زنان جلب می‌کند.

با این حال طوطی، اولین اثر نوشتاری هاشمی (و خوانده‌شده‌تر از همه‌ی بعدی‌ها)، از چند جهت می‌لنگد. بیش از اندازه طولانی‌ست. مدام در خود تکرار می‌شود و شخصیت‌هایی را وارد گود می‌کند که نه تفاوتی با قبلی‌ها دارند و نه چیزی به داستان و (ضد)قهرمان‌هایش اضافه می‌کنند و بلاخره خودداری از ارائه هر گونه اطلاعات زمینه‌ای درباره‌ی شخصیت‌ها و انگیزه‌های روان‌شناختی‌شان، مانع از بلوغ‌شان می‌شود و به آن‌ها حالتی کاریکاتوری می‌دهد.
Profile Image for Mina Arefidoost.
88 reviews10 followers
January 9, 2022
خیلی کتاب عجیبیه. عجیب از این جهت که نویسنده جزئی‌ترین نکات نگارش و داستانی رو حتی رعایت نکرده. اما همراه کتاب میری. به گمانم اون چیزی که توی این کتاب باعث شد کنار نذارمش، فضا و تعریفی بود کع از شهر نو میداد. فضایی که به گمونم کمتر کسی اینقدر ازش نوشته. موضوع بعدی تکرار بی نهایت یک سری کارهاست! راوی در تمام مدت کتاب چند تا کار رو تکرار میکنه و به بدترین شکل ممکن شرحش میده:)) ولی اینقدر پشت این روش نوشتن و تکرار، پوچی بزرگیه و اینقدر این پوچی و دم دستی بودنش برای نویسنده پذیرفته شده است! که انگار خواننده باهاش صمیمی میشه! نویسنده هیچ لزومی از اینکه لایه ای به داستان بده، تفکری رو توش جا بندازه یا چیزی شبیه این رو حس نمیکنه! اما شرح زندگی کف خیابون های تهران و شهر نو و کافه ها خودش تفکره! خودش لایه محتواییه.‌. به گمونم باید این کتاب رو بخونیم. لذت بخشه و فضای جدید و منحصر بفردی داره.
9 reviews3 followers
April 16, 2014
من از شما میپرسم، وات دید یو تینک؟
عرضم به حضورتون که در راستای آشتی با رمان های قبل از انقلاب
و بعد از رمانِ فوق العاده ی سفرشب نوشته ی بهمن شعله ور ، دیدم که تو کتاب صد سال داستان نویسی ایرانی
رمان سفر شب و طوطی و شب‌یک شب‌دو رو در یه دسته قرار داده و لذا کنجکاو شدم طوطی رو بخونم
البته قبلا هم ابراهیم گلستان تو مصاحبش با پرویز جاهد از رمان این دوستش تعاریف بسیاربسیار کرده بود. خلاصه شروع کردیم به خوندن و چهارصد صفحه کتاب رو تو دو روز خوندیم. نثرش بسیار شیرین و جذاب بود و دنیایی که خلق کرده بود مثل دیدن یه فیلم مستند بود و انگار تصاویر واقعی میدیدی. کلی هم با روابط و رسوم شهرنو و عرق خوری هم آشنا شدم.قهرمان داستان هم جزو جالبترین شخصیتهایی بود که تو یه کتاب باهاش آشنا شدم
امیدوارم که داستان رو لو نداده باشم و در عین حال به طرفش جذب شده باشین.
پ ن 1 : خیلی +18 میباشد
پ ن 2 : چرا انقلاب کردیم؟
Profile Image for Sky  آسمان.
76 reviews1 follower
November 2, 2025
چند صفحه‌ی آخر رو با چشم‌های کاملا از حدقه بیرون زده خوندم، بیچاره طوطی... .
دوباره میخونمش؟ نه. از خوندنش پشیمونم؟ نه.
موقع خوانش، با سرچ اسم نویسنده متوجه شدم که ایشون بازیگر اول مرد فیلم خشت و آینه ست و از قضا ابراهیم گلستان هم خیلی از این رمان تعریف کرده.
خیلی برام جالب بود که توی اون دهه انقدر هنر فراگیر بوده، چون به نویسنده-بازیگر های دیگه‌ای هم برخورده بودم.

کتاب جالبیه. اصلا کتاب نیست، در حقیقت شما فیلم (منظورم فیلمنامه نیست)می‌خونید.
اصلا از ریتم نمیوفته و خسته کننده نیست باوجود اینکه خیلی صحنه‌ها مدام تکرار میشه. خیلی هم روان و ساده و با لحن و گویش رایج اون زمان تهران نوشته شده(عین فیلمای دهه چهل و پنجاه).

نظرات دیگر خواننده های کتاب رو که می‌خوندم اکثرا گفته بودن که ما این کتاب رو خوندیم که با "شهرنو"و"زندگی روسپی‌ها" آشنا بشیم.
شخصا برام عجیب بود که اینهمه مستند خوب رو ول کنی و از توی رمان دنبال تاریخ بگردی ولی خب از این حقیقت که اکثر رمان‌ها از واقعیت زمانشون نشات گرفتن رو هم نمیشه انکار کرد.
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
May 29, 2020
چندین سال بود که قصد خواندنش را داشتم به خاطر تعریفهایی که گاه و بیگاه از منابع مختلف راجع به این کتاب خوانده بودم که از بهترینهای پیش از انقلاب است، در نهایت اما بیشتر به‌ خاطر کنجکاوی راجع به "شهرنو" و آدمهایش به سراغ این کتاب رفتم به‌خصوص بعد از اپیزود "شهر نو"ی رادیو نیست. و نتیجه: وقتتان را برای خواندنش تلف نکنید.
دو ستاره را به بعضی دیالوگها و صحنه‌سازیهایش دادم که واقعی و مستند به نظر میرسید و از حق نگذریم که خواندن این کتاب شبیه تماشای فیلم بود، فیلمی تماما راجع‌به شهر نو و روسپیها و روابطشان با مشتریها. اما نه شخصیتها به خوبی پرداخته شده بودند و نه داستان پیرنگ درستی داشت. به نظرم می‌توانست خیلی بهتر از این پیش برود، مایه‌اش را داشت اما به هر دلیلی نویسنده از این فرصت استفاده نکرده بود.
Profile Image for pardis aghaei.
139 reviews22 followers
March 31, 2021
انتظارى كه از اين كتاب داشتم با چيزى كه در واقعيت خوندم به معناى حقيقى زمين تا آسمون فرق داشت!تا جاييكه جستجو كردم توى هيچ رمانى به شهرنو و مسايل پيرامونش به اندازه "طوطى" پرداخته نشده و بابت همين با اشتياق زياد دانلودش كردم تا ببينم چه چيزايى از اون روزگار و آدم ها و قصه هاشون تعريف كرده؛و متاسفانه كاملا نااميد شدم !
اين كتاب رو ميشد به جاى ٤٠٠ صفحه،در ٤٠ صفحه جمع بندى كرد!تمام كتاب فقط درباره اين بود كه هاشم و بهروز به شهرنو ميرن،با چندنفر همخوابگى ميكنن،عرق ميخورن،سيگار ميكشن،پياده روى ميكنن و واقعا همين چند عمل كل اين ٤٠٠ صفحه رو پر كرده بود!نويسنده ذره اى روى شخصيت پردازى،ديالوگ نويسى،پرداختن به مسايل انسانى و ذهنيت افراد قصه،كار نكرده.٤٠٠صفحه ميخونى بى اينكه بفهمى هاشم و بهروز واقعا كى هستن و چه ميكنن و كدوم اداره دولتى حاضر به استخدام دو عادم هميشه سياه مست و معلوم الحال شده كه هيچوقت هم نميرن سر كار!و اصلا با اونهمه مشغوليت توى شهرنو وقت ميكنن به شغلشون رسيدگى كنن!يا اينكه طوطى و فريبا و بقيه خانمها اصلا از كجا اومدن،داستان زندگيشون چيه،اونجا چه ميكنن،و چرا هرزنى به هاشم ميرسه فورى دلباخته اش ميشه!!
خلاصه كه بسيار ضعيف بود،و زكريا هاشمى رسما سوژه به اين نابى رو حروم كرده
Profile Image for Aylar sharifi.
36 reviews3 followers
November 10, 2025
چه زود ول شدم، آدم چه زود توی تاریکی پیش می‌رود. توی روشنایی خیلی سعی کردم که بروم جلو تا جائی برای خودم باز کنم. چقدر جلو رفتم؟ هیچ … اما توی تاریکی چشم بسته و بی‌باک جلو رفتم، چقدر هم زود پیشرفت کردم. توی تاریکی واسه خودم جا باز کردم. دارم موفق میشوم …


تجربه‌ی متفاوتی بود، خوندن چیزهایی که شاید همیشه کنار ذهنمون زشت و قبیح و ناشایست بودن و هستن ولی خب این دلیلی از عدم وجودشون کم نمیکنه ! یعنی هستن …
بودن….
و خواهند بود،
فقط در زمان های متفاوت به شیوه‌های متفاوت !
Profile Image for Tannaz.
732 reviews52 followers
July 11, 2022
قصه غصه‌های محله جمشید و قلعه و شهر نو....
Profile Image for مهشید.
568 reviews29 followers
November 28, 2018
.

طوطی. داستانی قدیمی و نوآور در زمان خودش. داستان پوچی و بیهودگی انسان ها. داستان تهران قدیم و شهر نو و اتفاقات اون فضا و منطقه. کتاب در مورد دو جوون بی هدف و بی انگیزه هست که تمام وقت خود را صرف به قول خودشون خوشگذرونی می کنن. خوشگذرونی تلخی که هیچ وقت خوشحالشون نمی کنه. خوشی های آنی که دیگه حتی تو اون لحظ هم خوشحالشون نمی کنه. داستان ناامیدی و خوشی هایی که در اصل ناخوشیه. بدمستی هایی که همشون آخرش مریض احوالی و ناراحتی داره. بودن با زنایی که اونا هم مثل خودشون به ته خط رسیدن و به اینا چنگ می زنن تا خودشون رو به یه نور امیدی برسونن مدام دنبال یه تعهد و ارامش می گردن تو افرادی که از خودشون بدترن. داستان خیلی شبیه فیلم فارسی هایی میمونه که دیدیم. اما از اون قهرمان سازی و پایان پرسوز گداز خبری نیست. نه زنای داستان پاک و معصومن و نه مردا قهرمان ایده آل. داستان خیلی اروتیکه و خیلی واضح روابطی رو گفته که میتونه یه نوآوری تو زمان خودش باشه. و فضایی رو به تصویر کشیده که فکر نمی کنم تو هیچ داستان دیگه ای به این وضوح بیان شده باشه. داستان کم دیده شده و انقلابی تو این سبک داستان نویسی بوده. نوع داستان و فضای اون خیلی به داستان های چوبک نزدیکه نویسنده وام دار چوبک بوده. توصیف زن هایی که از خودشون هیچ منیتی ندارند و کاملا برده افرادی هستند که اونا رو برای چند لحظه میخوان، چیزی که همیشه تو این زنا بوده، خیلی به درستی بیان شده. راوی دون ژوان سطح پایین داستان که ناتوانی خودشو با زور گفتن و دلبری از این زنا و وعده وعید دادن جبران می کنه.شروع سیاه داستان و پایان سیاه اون،بدون هیچ کورسوی امید و راه رهایی داستان رو پرکشش می کنه.
28 reviews
August 22, 2017
نقطه‌ی قوت کتاب، جذابیت و کششی‌ است که دیالوگ‌هاش دارند. جز این، شاید کمی هم بابت محیط و فضای داستان جذابیت داشته باشد که البته از دو دست�� بیشتر نیست هرگز (یکی شهرنو و فاحشه‌خانه‌هاش، و یکی هم عرق‌فروشی‌های تهران). با این همه، همین دو دسته هم چندان با دیده‌ی موشکاف و سنجیده و تیز به تصویر نیامده‌اند. رویدادها هر ده پانزده صفحه از نو تکرار می‌شوند. عرق‌خوری، دعوا، جنده‌ خانه، جر و بحث با زن‌های آنجا، عرق‌خوری، جنده خانه، دعوا، بحث، عرق، جنده، دعوا، عرق... شخصیت‌پردازی حتا در مورد چند کاراکتر اصلی هم چندان پرداخت درستی ندارد. ایده‌های مثلا اساسی داستان، در تک‌گویی‌ها و گاهی دیالوگ‌هایی بسیار مصنوعی و «فیلمی» و بسیار شتابزده و گاهی خنده دار طرح می‌شوند. با این همه، چرخه‌ی تکراری رویدادها آنقدری کشش دارد که بشود آن را راحت خواند و تمام کرد. زبان متن هم بعضی جاها بابت اصطلاحات جاهلی و کوچه‌بازاری جذاب می‌شود.
Profile Image for Bahman.Mn.
7 reviews2 followers
December 24, 2020
فرقی نمی کند ده صفحه از اول این کتاب بخوانید، ده صفحه از وسط و یا ده صفحه از اواخر کتاب. سیر حوادث خطی و تکراری و قابل پیش بینی است. همانطور که دوستان در کامنتها اشاره کرده اند شروع کتاب عالی و کمی تکان دهنده است اما داستان در کل به نظرم فاقد فراز و نشیب های متداول در رمان های پرکشش می باشد. در برخی از بخش های کتاب، قصه تا حد فانتزی های جنسی یک نوجوان افت می کند. با این حال نثر روان و قابل فهم کتاب به علاوه تصویری که صادقانه از اوضاع ادمها و محله های تهران قدیم می دهد از نکات برجسته رمان می باشد
Profile Image for Haniye safarpour.
130 reviews27 followers
April 7, 2019
تصویرسازیاش ازون محیط و شرایط بنظرم غیرواقعی بود تا اینکه ی سرچی راجع به اون زمان و محله کردم ...
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
March 10, 2021
خواندن 403 صفحه بطالت زندگی آدمیزاد
این همه بطالت و سیاهی و هرجائی بودن یه قلم جذاب و با کشش میخواد که هاشمی داشت
با همه عیب و ایرادهایی که داشت اینکه پوچ ترین و بی کس ترین آدم قصه رو قهرمان کرده بود فکر بدی نبود هرچند یه جاهایی حس میکردی خود نویسنده با مشت و لگد میزنه توی دهن قهرمان که تو حرف نزن بذار اینجا رو من اینجوری یه وجب روغن بریزم با اینکه راوی اول شخص بود
اما وقعن به نظرم شخصیت اصلی قنات بود یا همون شهرنوی درد کشیده هاشم یه تیکه از اون بود که پسش انداخته بودند همون سیاه ایکبیری هر جایی که هیچ کس برای خودش دوسش نداشت و همه ترس اینو داشتن که شهر نو بسته بشه چیکار کنن!!
خوندنش خالی از لطف نیست
Profile Image for آناهی.
94 reviews
November 22, 2022
شبیه روسپی‌‌های این کتابم که دلشون می‌خواس «هاشم هرجایی» با خودش ببردشون. امید بستن به یه مرد که خیال می‌کنی شبیه بقیه نیست برای نجات از باتلاقی که توشی. بیشتر نقدها به تکرار و دیالوگ‌های سطحیشه اما خوندنش برای من درد داشت، بی‌کسی اون زن‌ها و محرومیتشون از عشق و اون‌همه میل و تمنا. دلم می‌خواست جای شنیدن روایت دوتا مرد ولگرد از ور رفتن با سینه‌ی این‌و‌اون و چسناله‌های مستی‌ و بزن‌بهادری‌ها، قصه‌ی یکی از همون زن‌هارو بشنوم.

برای دیدن چهره‌ی واقعی شهرنو همون بیست‌دقیقه از مستند «قلعه»‌ی کامران شیردل کافیه. اون دردِ تو صداها و غمِ سنگین توی چشم‌ها.
Profile Image for Tarannom Sadegh.
3 reviews7 followers
July 11, 2021
نصف کتاب رو خوندم و تصمیم گرفتم دیگه ادامه ندم. کتاب از لحاظ ادبی و بیان نویسنده ارزش خونده شدن داره و در «ادبیات فارسی» کتاب خوب و موفقیه ولی داستان کتاب بسیار تکراریه و نکته جدیدی بهش اضافه نمیشه. به نظرم تا همینجا کافی بود.
Profile Image for لیلی.
108 reviews49 followers
November 18, 2025
در بار چهارم خوندنش هم در کمال حیرت همچنان راجع به میزان اهمیتش تصورم همونه که از دفعه‌ی اول بود.
این تقریبا همون‌جوری مهمه که چوبک مهمه. به همون کارکرد ادبیات داره میدان می‌ده. قضیه اینه که یه بخشی از ادبیات هم قراره کارش این باشه که ما زشت‌ها رو ببینیم، ندیده‌ها رو ببینیم، صدا بدیم به اون صداهایی که دارن شنیده نمی‌شن تو ادبیات فاخر و روشنفکری این دهه‌ها. حتی اگه براشون جیغ و هورا کشیده نمی‌شه، هیچ تئوری والایی رو بازتاب نمی‌دن، آدم رو به فکر کردن وانمی‌دارن، ارزششون در حد فیلم‌فارسی‌های زرده. ادبیات عامه‌پسند هم همینه داستانش اصلا. که نقش و وظیفه و کارکرد خودش رو داره و باید توی اون چارچوب دیده و بررسی بشه وگرنه مشخصا اگر بذاریش کنار داستایفسکی خب بنظر آشغال و بی‌ارزش میاد.
و کار زکریا هاشمی همیشه از نظر من تو این کانتکسته که معناداره و بسیار ارزشمند و بی‌مثال. فارغ از اینکه یک جنبه‌ی مستندنگاری قوی هم داره که درباره موضوعی مثل قلعه شهرنو که تا همین الانش هم سرجمع زیر ۱۰تا کار پژوهشی درست‌حسابی راجع بهش داریم، خیلی ارزشمندترش می‌کنه.
این دفعه ولی تا اواخر داستان خیلی درگیر شخصیت هاشم بودم به‌طور خاص و همه‌ش فکر می‌کردم اگر یک جای نکوهش اساسی داشته باشه اثر احتمالا همین هاشمه، که کتاب رو از منظر فمنیستی تبدیل به جهنم مجسم کرده. که زن‌ها رو می‌زنه، جنده به عنوان فحش از دهنش نمی‌افته و بی‌ارزش‌ترین موجودات می‌دوندشون راه‌و‌بی‌راه، یکجای داستان با یک دختر ۱۳-۱۴ساله می‌خوابه و تشبیهش می‌کنه به یک پری زیبا و رویایی و خلاصه هرآنچه نباید بکنه رو می‌کنه.
ولی تهش باز به این فکر کردم که خب، شخصیت رمانی باید همین باشه دیگه، مگه نباید؟ اگر قرار بود همه‌مون عاشق خودش و اعمالش بشیم می‌شد ادبیات تعلیمی یک قرن پیش. شخصیت رمانی دقیقا باید همین کثافتی باشه که هاشم هست.
+فارغ‌ از همه‌ی اینها تا حدی که سواد و خونده‌های من می‌گه این اثر با اختلاف بسیار بسیار زیاد پورنوگرافیک‌ترین داستان فارسی‌ه با جزئیات و توصیفات و اصطلاحات و ایده‌های بی‌شمار، و این برای ایرانی فارسی‌زبانی که به دهه‌ها سانسور عادت کرده و خیلی از این صحنه‌ها و توصیفات رو تابحال هرگز در هیچ کتابی به زبان مادری‌ش نخونده یا حداکثر به تعداد کمتر از انگشت‌های یک دست خونده غنیمت جالبیه، برید بخونید و صفا کنید. :))
Profile Image for Sadjad Bazarnovi.
12 reviews1 follower
January 30, 2025
اول بايد بگم ك واقعن نثر خيلي روون و خوبي داره شايد كل ٤٠٠ صفحه كتاب رو بشه خيلي راحت توي دو سه روز خوند. اصلا هم طوري نيست ك توي طرز نوشته ش اطناب باشه و پرگويي كرده باشه (داستان رو نميگم؛ توي تعريف كردن صحنه ها و غيره هيچ پرگويي ايي نشده و همه چيز هم دقيق توصيف شده) داستانش هم از اين نظر ك به زندگي هاي داخل شهرنو پرداخته خيلي جالب و جديده منتها چنتا چيز هست ك بعضي جاها واقعن اعصاب آدم رو خورد ميكنه ك ديگه ادامه نده. مثلن اينكه داستانش خيلي شبيه فيلمفارسي ها ست بيشتر اگه بخوام توضيح بدم اسپويل ميشه. بعضي وقتا هم يكم داستان اروتيك ميشه ولي درمجموع خوندنش از نخوندنش بهتره!
Profile Image for Kowsar Bagheri.
445 reviews237 followers
April 8, 2023
نه‌تنها از تمامی لحاظ ضعیف بود بلکه برخلاف آنچه مشهوره، اصلاً اطلاعات دندان‌گیری از «شهر نو» به مخاطب نداد‌. هدف اصلی من از خوندنش همون بود که بهش نرسیدم. در کل pathetic.
Profile Image for Metanat Mohebbi.
15 reviews1 follower
December 10, 2018
ابتدای امر بهتر است تعریفی از تاریخ اجتماعی به عنوان یک رویکرد، داشته باشیم. در این تعریف که برگرفته از مقاله‌ی تاریخ اجتماعی: رویکردی نوین به مطالعات تاریخی، نوشته موسی‌پور است، تاریخ اجتماعی را جمع آوری دقیق و جامع داده‌های ممکن دربارۀ روابط مردم با مردم، با دولت و حکومت و با زیست جهان مادی و معنویشان در ادوار مختلف تاریخی دانست و تلاش برای تحلیل و تبیین آن‌ها در چارچوبهای عِلّی و معلولی.
حوزۀ اول، یعنی روابط مردم با مردم در واقع دربردارندۀ مجموعه اجزا و عناصر تشکیل دهندۀ زندگی روزانۀ مردم در دورۀ تاریخی مـورد پـژوهش یـا سـیر آن در ادوار معین تاریخی است. در این بخش به انواع خـوراک، نحـوۀ فـرآوری و تولیـد غـذاها، رژیـم غذایی، سلیقهها و ترجیحات مردم در تغذیه؛ پوشاک، صنایع و مشاغل و اصناف، اوقات فراغـت، بازیها، سرگرمی‌ها، مسابقات و ورزش‌ها، ادوات و اشیاء و ابزارهای کار و اشـیای مـورد اسـتفادۀ روزانه، زیورآلات و آرایش و... پرداخته می‌شود.
حوزۀ دوم، یعنی روابط مردم با دولت و حکومت که شامل سازمانها و تـشکیلات اداری و مـالی و بـه اصـطلاح دیوانـسالاری و نیـز تـشکیلات و نهادهای نظامی و انتظامی، مثلاً نظام قضایی، پلیس/حسبه، زندانها و جز این‌هاست.
حوزۀ سـوم، یعنی روابط مردم با زیست جهان، خود به دو بخش عمده تقسیم میشود: اول، روابط مـردم بـا زیست – جهان مادیشان که شامل شیوهها و اسـلوبها و سـبکهای زنـدگی از جملـه نظامهـای شهرنشینی و شهرسازی )مثلاً مباحث راجع به بافت جمعیتـی، و تقـسیمات گروههـا و طبقـات اجتماعی از جمله مطالعه دربـارۀ طبقـۀ حـاکم و رعایـا و تقـسیم مـردم بـه عـوام و خـواص، و کشاورزان، تاجران، صنعتگران، پیشهوران، روحانیان، نظامیان، زنان، همچنین گروههای کجرو و منحرف اجتماعی و طبقات فرودست مثل گدایان، دزدان، فواحش و بردگان(، همچنین معماری دینی و عرفی، مباحث مربوط به مواجهه و رفتار با طبیعت و بافتهای طبیعی و محیط زیـست و امثال اینهاست. دوم، روابط مردم با زیست – جهان غیر مادی است کـه دربردارنـدۀ آیـینهـا و باورها و آداب و رسوم ناظر بدانها و معتقدات و رفتارهای دینـی مـردم و نیـز مـسائل راجـع بـه فرهنگ و آموزش و پرورش و انتقال علوم و معارف و سنن به شیوه‌های گوناگون است. تاریخ اجتماعی را تاریخ توده‌ی اجتماعی مردم می‌دانند. راه‌های ثبت تاریخ اجتماعی اسناد، روزنامه‌ها، کتاب‌ها و هنر است.
بعد از تعریف رویکرد تاریخ اجتماعی به نقل قول‌هایی از هوشنگ گلشیری در تعریف رئالیسم باید پرداخت که این تعاریف می‌تواند جایگاه رمان طوطی را بیشتر روشن کند.
گلشیری می‌گوید رئالیسم یعنی تلقی پس از کپرنیک و گالیله و کپلر از جهان، رد تلقی افلاطونی و ارسطویی، یعنی فروتن شدن، پذیرفتن که به جای شناخت آن مثال ازلی ابدی همین نمونة جزیی را بشناسیم. به جای آن کلی، از کل به جزء رفتن، به همین نمونة زمینی در زمان و مکان بنگریم.
پایه‌های نگرش ریالیستی جزیی نگری است. یعنی نویسنده همین ادم مشخص موجود را خلق کند و نه انسان کلی ارسطویی را. وقتی زندگی را بر بنیاد ارزش‌ها بازآفرینی کنیم و نه بنیاد زمان و مکان موجود، حاصل‌اش انبوهی کار است که تنها به پشتوانه‌ی دولت زنده مانده‌اند. با این تعریف از رئالیسم که در بند دولت نیست و تنه به رئالیست سوسیالیستی نزده است، جایگاه رمان طوطی کجا است؟ نمی‌توان آن را با مختصات مکان و زمان، شهر نو سال ۴۶ دانست که ارباب جمشید ده‌ها خانه برای اسکان هزار و پانصد زن ساخت. محله‌ای که رسما برای اسکان زنان بی سرپرست ساخته شده بود و برای تامین مخارج این خانواده‌ها چند مغازه داشت. محله‌ای که با تفکیک دو بخش قلعه برای کار و نجیب خانه برای زندگی، به لحاظ جغرافیای شهری نیز هویت داشته است. محله‌ای که در رمان با عنوان قنات یا شهر نو از آن یاد می‌شود و بعد از انقلاب ۵۷ در آتش سوخته و تخریب شده است و دیگر اثری از آن نیست. جز سندهایی در عکس‌ها و تاریخ مکتوب. و نهایت اینکه گلشیری ادبیات ما را عاری نگوییم، دست‌‌پر از رئالیست نمی‌داند. و آثاری محدود با این ادعا را در زمره‌ی رئالیست سوسیالیستی می‌داند. یا آثاری مثل چوبک را به خاطر تبعیت از ساده‌ترین ساختارهای روانی و محدود شدن در قالب‌های تنگ و ترش و انگیزه‌های حنسی، رو به بیراهه می‌داند. او از جهان رمان‌ها نه به عنوان دیدار در آینه که به عنوان بازنگری منظره‌ای در نقاشی یاد می‌کند. یک امکان از میان هزار امکان نه طرحی ابدی و ازلی و لایتغر و حتی جبری.
گلشیری در تعریف شخصیت و تمایز آن با تیپ نیز تعریفی ارایه می‌دهد که جایگاه شخصیت‌های رمان را روشن‌تر می‌کند. گلشیری می‌گوید رمان نویس گاه مختصات بارز یک طبقه یا قشر اجتماعی را به آدم خود می‌دهد و با تاکید بر سرنوشت تاریخی و سرشت طبقاتی آن قشر یا آن طبقه تیپی تاریخی-طبقاتی و حتی آرمانی می آفریند و گاه با ذکر شغل و تعلق طبقاتی تنها بر یک وجه از زندگی تیپ تکیه می‌کند این نوع آدم‌ها را می‌توان تیپ‌های ساده یا بسیط نامید. اما در آفرینش شخصیت با وجود مشروط کردن شخصیت به وضعیت طبقاتی او و نیز روابط جاکم بر جامعه، همچنین گذشته تاریخی و فرهنگی آن، ویژگی‌هایی به او نیز می‌دهد که به خاطر بعضی از مشغله‌های انسانی با وجود گذشت زمان و سپری شدن یک دوره‌ی تاریخی همچنان جذاب‌اند که به این‌ها شخصیت رمان می‌گوید. با این توصیف هاشم هر جایی که شیوه‌ی رفتاری‌اش در هر خانه متفاوت است و بخش اعظم رمان، در مواجه با طوطی(هاییده) در خانه‌ی شهین، با نمایش فردی لال، در این شرایط می‌افتد و باید تا پایان سیر رمان، در همان وضعیت بماند، جذاب و ماندگار نیست؟ گره‌ای که لال‌بودن به شخصیت و وضعیت می‌دهد تا نهایت در پایان رمان، به حل آن نه به شیوه‌ی عامه‌پسندانه که به شیوه‌ای مطابق با شخصیت بپردازد. گره‌ای که خواننده و روای از ابتدا چیستی آن را می‌دانند و منتظرند که برای شخصیت‌های خانه‌ی شهین این گره گشوده شود. که اگر با تیپ مواجه بودیم یا ادبیاتی در زمره‌ی ادبیات عامه‌پسندانه، اندیشه‌ی گشایش زبان که اندیشه‌ی طوطی بود نه به عنوان یک بازی، که به عنوان حقیقتی از آغاز رمان، بخشی از هاشم می‌شد اما تغییر آن به یک بازی بین بهروز و هاشم و زنان خانه‌ی شهین، و جدا کردن اندیشه‌ی راوی و مخاطب از اندیشه‌ی طوطی، این وضعیت را به یک وضعیت کنش‌زا در عین آگاهی تبدیل می‌کند که باز، این آگاهی در شخصیت‌پردازی می‌تواند مهم تلقی شود. اگر چه می‌توان سوال‌هایی در محدوده‌ی این وضعیت مطرح کرد به طور مثال در شهرنو که نهایت با یک دعوا مردم در خانه‌ها جمع شدند و ژاپنی به آن‌جا آمد و سایرین از وضعیت خانه‌ی شهین باخبر شدند، در جاهایی دیگر از سیر رمان می‌شود این امکان را محتمل دانست که زن‌های این شهر به‌گونه‌ای با هم در ارتباط باشند یا از همخوابگی‌هاشان به هم بگویند یا شخصیت‌های پر تردد آن محله را به خوبی بشناسند و به هر روی خانه به خانه حرفش برسد که هاشم لال نیست. و بسته ماندن این وضعیت تا زمانی که هاشم با چاقو کردن طوطی در پایان رمان مواجه می‌شود و زبان می‌گشاید، این طور باقی نماند. اگرچه امری است ممکن اما این سوال را ذهن ایجاد می‌کند که گویی باید آن را به عنوان جبر داستان پذیرفت.
اما در ادامه‌ی برای صحبت از مضمون این رمان و موقعیت شهر نو که محله‌ای برای اسکان و کار فاحشه‌ها بوده است، مروری باید داشت به مجموعه عکس کاوه گلستان از شهر نو و همچنین گفته‌ی او در توضیح این مجموعه. کاوه گلستان می‌گوید:
من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه‌دار کند. می‌توانی نگاه نکنیو می‌توانی خاموش کنی. می‌توانی خویت خود را پنهان کنی مثل قاتل‌ها اما نمی‌توانی جلوی حقیقت را بگیری. هیچ کس نمی‌تواند. و با مجموعه‌ای متفاوت از شهر نو مواجه هستیم. مجموعه‌ای که به نقل از گلستان، از زنان شهر نو است. زنانی که عنوان فاحشه با خود دارند اما جواب سوال‌های کاوه‌ی گلستان را موقع پرسش از سن و حل تولد و غیره با خجالت می‌دهند و با تصویر مبهمی که عموم ما از فاحشه داریم، متفاوت است. زنانی که وقتی به آن‌ها بگوییم حالت چطور است خانم؟ باورشان نمی‌شود با آن‌ها بوده و خودشان را ضعیف و غیر محق از همه چیز می‌دانند.
ما می‌توانیم اتاق طوطی و فریبا و کافه‌ی افسانه را که در طوطی خوانده‌ایم در این عکس‌ها پیدا کنیم و همین که با دیدن این عکس‌ها بگوییم این زن پیر شبیه به طاوس است، آن یکی که دختر بچه است شبیه به زهره است یا این همان پنکه است که صدایش آزار می‌دهد یا این همان طاقچه است که هاشم خاکستر سیگارش را رویش خالی می‌کند، همین‌ها حاکی از شخصیت‌پردازی در رمان طوطی نیست؟ و اهمیت ثبت این برهه از تاریخ اجتماعی که عکاسی رسالت خود را انجام داده است. تاریخ کتبی رسالت خود را انجام داده است و ادبیات اگر دستش خالی می‌ماند چه می‌شد؟ مگر می‌شود رسالت ادبیات را عقب‌تر یا کوتاه‌قد‌تر از سایر هنرها دانست؟ شدنی است؟ بعید است. و اگر چنین است که لابد درکی از ادبیات نداشته‌ایم. تقلیل رمان طوطی به یک رمان سکسی یا گاها پورن! را می‌شود با گفته‌ی خود زکریا هاشمی، ملغی کرد. زکریا هاشمی در توضیح رمان می‌گوید بعضی‌ها در این کتاب سکس دیده‌اند. اما من نویسنده در این کتاب سکس ندیده‌ام. یا این که نمی‌دانم آن‌ها از سکس چه تعریفی دارند. در این کتاب قهرمان پردازی نشده است از شخصیت کوچک در باز کن مطرح است تا خانم رییس. او ادامه می دهد که من نمی‌خواستم ادبیات رمانتیک ارایه دهم و ناله سر دهم که این ها زجر می‌کشند. هاشم خجالتی است. مگر اینکه مشروب بخور. نوع باج‌گیری‌ها و پول‌دادن‌ها و پول گرفتن‌ها در شهر نو وضعیتی است که باید به آن پرداخت. زن‌هایی که باید چقدر کار کنند تا نیمی از آن را به خانم رییس بدهند.
در بخش دیگری از صحبت‌هایش از پیشروی رمان با دیالوگ صحبت می‌کند. که عده‌ای دیالوگ‌پردازی رمان را مانع فضا سازی دیده‌اند. اما بازگردیم به عکس‌های کاوه گلستان. اگر فضا سازی نبوده، پس چرا ما خانه‌ی طاووس و شهین را دیده‌ایم؟ ما محله‌ی غم را و کوچه‌هایش را می‌توانیم متصور شویم. اگر چه که خود هاشمی موافق دیالوگ‌گویی است و از توصیف خوشش نمی‌اید. اما بدنه‌ی این رمان خالی از فضا سازی نبوده است و ما خانه‌ی افسانه و لیمو و اتاق فریبا و طوطی و خانه‌ی خود هاشم و همسایه‌اش را یک اتاق و یک خانه تصور نمی‌کنیم. کافه‌ی زیر پله‌ها را با کافه‌های حاشیه‌ی خیابان یکی نمی‌دانیم. پنکه‌های اتاق‌ها و پنجره‌های اتاق‌ها و موقعیت تمیزی کثیفی خانه‌ها را یکی در ذهن متصور نشده‌ایم و می‌دانیم اتاق ژاپنی پشت دری‌هایی داشت که انداخت و اتاق زهره دختر ۱۳ ساله آن قدر کثیف بود که حتی مفت هم دختر را برای همخوابی نمی‌خواستند.

اما به طور ویژه اشاراتی به رمان داشته باشیم. به زمان رمان که سال‌هایی حوالی ۱۳۴۶ است و رمان نیز در سال ۱۳۴۸ نوشته شده است. و این زمان و عبارت مربوط به آن زمان نیز از طریق رمان به ما منتقل می شود. از ضرب‌المثل‌هایی که طی زمان تغییر یافته‌اند و ما امروز به گونه‌ای دیگر آن ها را به کار می‌بریم که این تغییر حکایت از زمان‌مندی رمان است.
بعضی‌ها کاربرد کتاب، سینما، موسیقی را در این رمان عبث می‌دانند. با دوباره‌خواندن و قیاس کارکرد کتاب در کنار تخمه شاید به این نتیجه برسیم که کتاب نه مثل امروز کالای فرهنگی که همچون تخمه کالای تفریح بوده است. حتی اسم بردن از کلیت کتاب که به جزییات و نام کتاب نمی‌رسد. چون کتاب فقط یک شی کلی است مثل تخمه. با این حال ما با انواع اقسام مشروب و نام‌هایشان روبرو هستیم. پس قرار نیست با کاربرد کتاب به شخصیت بعد داده شود. که بودن آن را زایده بدانیم. که از قضا نوع برخورد و کارکرد کتاب در زندگی هاشم، با شخصیت‌اش همخوانی دارد. همان طور که کتاب نشد، سینما، سینما نشد تخمه، تخمه نشد شهر نو، شهر نو نشد کلاس موسیقی و ساز دهنی! اگر چه همان تفریح هم گهگاهی روی شخصیت بهروز و هاشم تاثیری گذاشته است و همین اشاره کافی است شاید که بهروز در تاکسی می‌گوید آپاندیس عود کرده خدا کنه حاد نباشه، و راننده نمی داند حاد یعنی چه و بهروز باز نه در قالب آدمی دانا که معنای حاد را دقیق بداند که حتی معنای بی‌ربط از حاد برای راننده ارایه می‌دهد. با این حال ذهنش این کلمات را در خود دارد.
بهروز و هاشم قرار است دست هم را بگیرند و با هم تفریح کنند چه کنار یک جوی آب بنشینند چه با هم سینما بروند یا از پله‌های موسسه موسیقی بالا بروند و نهایت با دعوا از آن خارج شوند. و هر دعوایی مختصات خودش را دارد و نمی‌توان دعواها را یکی دانست و حذف شدن‌شان را جایز دانست.
در بعد ضرورت ثبت تاریج اجتماعی دهه‌ی چهل و رابطه‌ی مردم با مردم و نگرش مردم به یکدیگر، در خلال دیالوگ‌هایی است که هاشم و بهروز با راننده تاکسی‌ها دارند یا بین خودشان یا با زن‌هایی ک هبا آن‌ها مواجه می‌شوند در زمان‌هایی غیر از همخوابگی. به طور مثال راننده که بین زن‌های شهر نو و بیرون از شهر نو تفکیک قایل است. و بخش دیگر که می‌توان از طبقه‌ی افرادی که به آن بخش از شهر می‌آیند آگاه شد. وقتی هاشم داخل خانه شهین می‌شود و می‌گوید بیشترشان راننده و شاگرد راننده کامیون‌های جاده بودند و بیشترشان با هم ترکی حرف می‌زدند. یا کارکرد پلیس با حضور جهت کنترل امنیت و از طرفی باج‌گیری و از سمت دیگر نصایح پلیس برای هاشم که از جووونیت استفاد�� بکن کمتر این‌جا‌ها برو که باز، تیپ نکردن پلیس‌ها است و بین‌شان پیچیدگی انسانی مشهود است که خود می‌تواند سندی تاریخی اجتماعی باشد.
از بخش‌های مهم رمان، به جهت تاریخی اجتماعی، مکالمه‌ی مهین با هاشم است و جایگاه اجتماعی زن به طور ویژه زن در شهر نو. و یا مکالمه‌ی زنی در خیابان که اسمش را نمی‌گوید و ماحصل کارش یک دکمه است و در سوال جواب بین‌شان هر کدام از دیگری می‌پرسد تو چی گیرت اومد؟ و یکی شدگی جایگاه مرد و زن در بستری که فاحشگی است، باز، اهمیت دارد. و یا شخصیت توران و ریختن اسکنانس بر تن توران بر سر بچه و مواجه بچه شیرخوار با ریخته شدن اسکناس‌ها بر سینه‌ی مادرش، که در یاد می‌ماند اما بیشتر از آن طبقه و رفاه اجتماعی مقطعی را بازآفرینی می‌کند که هاشم و بهروز دست به خرج‌شان خوب است. پس اندازهایی هم دارند هر چند اندک. اما برای خود از خرج کردن مضایقه نمی‌کنند یا تاوان کارهای خطاشان را با پول جبران می‌کنند. اگر چه در همین مکان و در همین شهر نو آدم‌هایی هستند که باج‌خورند و پول زنان را هم می‌گیرند اما کلیتی که به ذهن متبادر می‌شود، فلاکت عموم جامعه یا عدم رفاه نیست. یا حداقل در شخصیت هاشم و بهروز، این چنین نیست.
زمان و پیشروی زمان در داستان سوال برانگیز است به‌گونه‌ای که ما در آن دقایق را در قالب فصل، حتی، می‌بینیم. شاید به همین جهت مدت زمان ده روزه‌ی نبودن هاشم در انتهای رمان و اتفاقات زیادی که در آن ده روز می‌افتد، برای ذهن، ممکن به نظر برسد. با این حال، جمع‌کردن کلی اتفاق که در نبود هاشم رخ داد صرف اینکه ده روز نبوده است، جای سوال را باقی می‌گذارد هر چند که از روند رمان آگاه باشیم.
و نهایت، باز، با ارجاع به گفته‌ی کاوه گلستان در باب محتوای شهر نو، گفته‌ی زکریا هاشمی در باب عدم پرداختن با مضمون سکس، باید بین رمانی که از خطوط قرمز برای جذب مخاطب استفاده می‌کند با رمانی که شرایط مکانی و زمانی آن چنین ایجاب می‌کند و جز آن، تحریف اتفاق می‌افتد، قایل باشیم. رمان طوطی رمان بی‌اخلاقی نیست کما اینکه ابزار دم دستش آن‌قدر آماده هست که بتواند از آن‌ها سود بجوید و در بستری مهیا، از آمیزش نیز بگوید، اما ضرورتی ندارد پس به یک جمله تمام می‌کند: کارمان را کردیم و بعد خوابیدیم. و هر چه قبل و بعد از آن است نه برای جذب عامه‌پسندانه که برای ساختن فضایی حاکم بر آن موقعیت مکانی، آمده است. و به قول کاوه گلستان: می‌توانیم نخوانیم، می‌توانیم خاموش کنیم و نبینیم اما نمی‌توانیم جلوی حقیقت را بگیریم. هیچ کس نمی‌تواند...





This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Nadia.
75 reviews17 followers
June 15, 2021
بعد از شنیدن اپیزود شهرنو از پادکست رادیو نیست و دیدن عکس های کاوه گلستان کنجکاو شدم تا بیشتر درباره شهرنو بدونم و همه جا این کتاب معرفی شده بود به عنوان یک کتابی که هم داستانیه و هم دید مستندگونه ای نسبت به زندگی افراد شاغل در شهر نو می ده.
اما کتاب نتونست به اون قدرتی که معرفی شده بود من رو جذب کنه. می شد کل کتاب رو در ۲۰۰ صفحه هم نوشت و کتاب جذابی را ارایه داد ولی خب نویسنده ماجرا ها و اتفاقات را تکرار تکرار تکرار کرده بود .
پیشنهاد می کنم ابتدا ۱۰۰ صفحه ای از کتاب را بخوانید و سپس به سراغ فیلم همین کتاب بروید . فیلم طوطی که کارگردانی و نویسندگی و حتی بازگیری یکی از نقش های اصلی رو خود زکریا هاشمی انجام داده.
درنهایت هم مصاحبه ای که با نویسنده کتاب توسط پادکست نبشته انجام شده رو هم پیشنهاد می کنم.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
August 12, 2021
اصلا انتظار نداشتم این‌قدر جالب و تاثیربرانگیز باشد. داستان و نثری که مشخصا از ذهن کسی بیرون آمده، که خودش را تحت هیچ شرایطی سانسور نکرده. یک ابزوردِ خیلی خوب، با ابتدا و انتهایی که نشان از یک دور باطل دارد، در لوکیشن‌هایی که برای ایرانی‌ها جذاب و البته دور از تصور است، و با شخصیت‌هایی که پردازششان به خوبی صورت گرفته است.
Profile Image for Maryam.
44 reviews12 followers
November 11, 2019
حقیقتا فقط با طناب پوسیدۀ تعریف‌های ابراهیم گلستان نبود که به چاه بی‌انتهای خواندن این کتاب افتادم، «شهر نو» بود که مرا بیشتر وسوسه می‌کرد این کتاب را بخوانم. محله‌ای برای روسپی‌ها. امیدوار بودم نسبت بین شهر، معماری و فحشا را در این کتاب بیابم اما خیلی کم به این وجوه پرداخته شده بود، فضاهایی که داستان در آن اتفاق می‌افتاد توصیفات کمی داشتند و همۀ ۴۰۵ صفحه پر بود از پهلوان پنبه‌بازی درآوردن شخصیت‌های اول داستان، هاشم و بهروز. و محض رضای خدا در تمام داستان، یعنی در همه‌جا، چه شهر نو و چه بقیه تهران، یک زن در داستان نبود که یک ذره شخصیت و شعور داشته باشد و فکر کنم همۀ زنانی که بیشتر از دو دیالوگ در داستان داشتند، فاحشه بودند. کل داستان هم هیچ گره یا روایتی نداشت. اگر می‌شد کمتر از یک ستاره می‌دادم.
Profile Image for مصطفی انصافی.
Author 3 books9 followers
December 23, 2018

۱. پیاده‌رو خلوت بود و تاریک. آب شفاف بود و روشن. آواز یکنواخت آب ما را گرفته بود و هر دو خیره به آن، گوش به آوایش بودیم. با صدای یکنواخت و ملایمش می‌خواند و زمزمه می‌کرد، زمزمه‌ی آزادگی و آرامش روح و سرگردانی و آوارگی... می‌رفت ولی نمی‌دانست به کجا می‌رود... می‌رفت جایی که دیگر آدم‌ها را نبیند. از آدم‌ها فرار می‌کرد... از ما دو تا هم فرار می‌کرد. راضی نبود که عکس خودمان را در شفافیتش ببینیم. تکان می‌خورد و به سرعت می‌رفت... می‌رفت و به کسی هم اعتنا نمی‌کرد. حیران بود. بعد از مدتی سکوت گفتم: «بهروز؟»
جواب نداد. یا نشنید. دوباره صدایش زدم: «بهروز؟»
آهسته سرش را بلند کرد و گفت: «چیه؟»
«نمی‌خوای بریم؟»
«کجا؟»
«بریم دیگه.»
«ما همیشه می‌ریم.»
چیزی نگفتم. نمی‌دانستم چه بگویم.
طوطی، زکریا هاشمی
۲. این چند خط جان‌مایه‌ی طوطی است. رفتنِ مدام از سر حیرانی و آوارگی. رفتن و نوشیدن و مست کردن و سیگار کشیدن و خوابیدن، خوابیدن با این جنده و آن جنده. پرسه در خانه‌های شهرنو. رفتن از این خانه به آن خانه، رفتن از این کافه به آن کافه، ولگردی و پرسه در تهران دهه‌ی چهل. طوطی را خرده‌پیرنگ‌هایی مشابه می‌سازند که علی‌رغم شباهت‌شان به هم، به‌هیچ‌وجه تکراری به نظر نمی‌رسند، درست مثل عمل همخوابگی.
۳. از سال 1340 بود که نوشتنش را شروع کردم و سال 1343 تمام شد. یعنی فیلمبرداری خشت و آینه که تمام شد، نوشتن رمان طوطی هم به پایان رسید. اوقات بیکاری‌ام موقع فیلمبرداری می‌نشستم و می‌نوشتم. شب و روز کار می‌کردم. آقای گلستان و فروغ فرخزاد هم خیلی کمکم می‌کردند. تشویقم می‌کردند که کار کنم.
زکریا هاشمی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی
۴. ... و بعد کتاب‌هایی که نوشته. شما طوطی‌اش را بخوانید ببینید چی کرده توی این کتاب. یا آن کتاب دومش چشم باز و گوش باز؛ از حرکت خودش توی جنگ ایران و عراق است. آدم ماتش می‌برد.
ابراهیم گلستان در گفت‌وگو با حسن فیاد
Profile Image for 30na.
4 reviews
March 13, 2020
زکریا هاشمی توی سینمای قبل از انقلاب آدم معتبری بوده و با فیلمسازهای مهم موج نو مثل فرخ غفاری، گلستان، امیر نادری و مهرجویی کار کرده. این باعث شد وقتی سراغ کتاب می‌رم انتظار یک اثرقوی رو داشته باشم ولی نتیجه برام ناامید‌کننده بود. کتاب زیادی طولانی و کشداره، پی‌رنگ و طرح داستانی خاصی هم نداره. یک چرخۀ روتینه که تکرار می‌شه: عرق خوری، خوابیدن با روسپی ها و دعوا. البته نشون دادن بطالت و سرگردانی یک آدم از تم‌های جذاب ادبیاته ولی قصه کشش لازم برای یک رمان 400 صفحه‌ای رو نداره. شخصیتهایی وارد داستان می‌شن که تاثیری تو پیشبرد قصه ندارند. اگه زن باشند هاشم باهاشون می‌خوابه و اگه مرد باشند کتک‌کاری می‌کنند! زن‌ها همه شبیه هم هستند. نویسنده نتونسته از طوطی و فریبا و افسانه کارکترهایی مستقل از شغل و طبقۀ اجتماعی‌شون دربیاره. تمرکز زیاد روی نمایش روزمرگی‌های هاشم باعث شده بخش‌هایی از روایت ناگفته بمونه. مثلاً چیز زیادی از گذشتۀ شخصیت‌ها نمی‌فهمیم. چند جا اشاراتی به گذشتۀ هاشم می‌شه ولی داستان زود ازش می‌گذره. گسترش این اشاره ها هم قصه رو از یکنواختی درمی‌آورد و هم همدلی خواننده رو با این آدم بیشتر می‌کرد. ما حتی نمی‌دونیم شغل هاشم چیه و پول عرق خوری و زن‌بازی‌هاش رو از کجا درمیاره؟
کتاب نقاط قوت هم داره. سوژۀ متفاوت و دیالوگ‌های قوی و زنده‌ای داره. بعضی از خرده داستان‌ها هم جذابند، مثل فصل تریاک‌کشی و خوابیدن با دختر بچه یا مهمونی قسم خوردن بهروز و هاشم. به نظرم با یک ویرایش درست و حذف بخش‌های اضافی و تکراری داستان می‌تونست یک اثر محکم 100-200 صفحه‌ای بشه. هاشمی بعداً کتاب رو به فیلم تبدیل کرد و با توجه به محدودیت زمانی سینما خیلی از فصل‌های تکراری کتاب رو کنار گذاشت. به نظرم تدوین فیلم باعث شد که نسبت به کتاب اثر بهتری بشه
Displaying 1 - 30 of 49 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.