See also: Robert Galbraith Although she writes under the pen name J.K. Rowling, pronounced like rolling, her name when her first Harry Potter book was published was simply Joanne Rowling. Anticipating that the target audience of young boys might not want to read a book written by a woman, her publishers demanded that she use two initials, rather than her full name. As she had no middle name, she chose K as the second initial of her pen name, from her paternal grandmother Kathleen Ada Bulgen Rowling. She calls herself Jo and has said, "No one ever called me 'Joanne' when I was young, unless they were angry." Following her marriage, she has sometimes used the name Joanne Murray when conducting personal business. During the Leveson Inquiry she gave evidence under the name of Joanne Kathleen Rowling. In a 2012 interview, Rowling noted that she no longer cared that people pronounced her name incorrectly.
Rowling was born to Peter James Rowling, a Rolls-Royce aircraft engineer, and Anne Rowling (née Volant), on 31 July 1965 in Yate, Gloucestershire, England, 10 miles (16 km) northeast of Bristol. Her mother Anne was half-French and half-Scottish. Her parents first met on a train departing from King's Cross Station bound for Arbroath in 1964. They married on 14 March 1965. Her mother's maternal grandfather, Dugald Campbell, was born in Lamlash on the Isle of Arran. Her mother's paternal grandfather, Louis Volant, was awarded the Croix de Guerre for exceptional bravery in defending the village of Courcelles-le-Comte during the First World War.
Rowling's sister Dianne was born at their home when Rowling was 23 months old. The family moved to the nearby village Winterbourne when Rowling was four. She attended St Michael's Primary School, a school founded by abolitionist William Wilberforce and education reformer Hannah More. Her headmaster at St Michael's, Alfred Dunn, has been suggested as the inspiration for the Harry Potter headmaster Albus Dumbledore.
As a child, Rowling often wrote fantasy stories, which she would usually then read to her sister. She recalls that: "I can still remember me telling her a story in which she fell down a rabbit hole and was fed strawberries by the rabbit family inside it. Certainly the first story I ever wrote down (when I was five or six) was about a rabbit called Rabbit. He got the measles and was visited by his friends, including a giant bee called Miss Bee." At the age of nine, Rowling moved to Church Cottage in the Gloucestershire village of Tutshill, close to Chepstow, Wales. When she was a young teenager, her great aunt, who Rowling said "taught classics and approved of a thirst for knowledge, even of a questionable kind," gave her a very old copy of Jessica Mitford's autobiography, Hons and Rebels. Mitford became Rowling's heroine, and Rowling subsequently read all of her books.
Rowling has said of her teenage years, in an interview with The New Yorker, "I wasn’t particularly happy. I think it’s a dreadful time of life." She had a difficult homelife; her mother was ill and she had a difficult relationship with her father (she is no longer on speaking terms with him). She attended secondary school at Wyedean School and College, where her mother had worked as a technician in the science department. Rowling said of her adolescence, "Hermione [a bookish, know-it-all Harry Potter character] is loosely based on me. She's a caricature of me when I was eleven, which I'm not particularly proud of." Steve Eddy, who taught Rowling English when she first arrived, remembers her as "not exceptional" but "one of a group of girls who were bright, and quite good at English." Sean Harris, her best friend in the Upper Sixth owned a turquoise Ford Anglia, which she says inspired the one in her books.
محفل ققنوس رو مثل بقیه ی کتاب ها دوست دارم . هری پاتر همیشه برای من بهترین کتاب فانتزی خواهد بود. کتابی که بارها و بارها خوندم و گوش دادم و بازم دلم می خواد بخونمش .
حتما صوتی ش رو گوش کنید واقعا آرمان سلطان زاده محشره توو این کتاب و قطعا از صداهای مختلفش برای همه شخصیت ها سورپرایز میشین .
خوشحالم که بالاخره وارد فضای دارک کتاب شدم، اول کتاب خسته کننده بود اما الان از خوندنش لذت بردم، استفاده از دنیای جادویی برای توصیف دنیای غیر جادویی و حقیقی ما بسیار بسیار برام جذابیت داره، مثلا یکی از نمونه های خیلی واضح اونجاست که افکار پرورش یافته ی وزارت سحر و جادو دور رون رو میگیرن طوریکه نمیتونه نفس بکشه و آخر سر کارش به بیمارستان هاگوارتز میفته و خانم پامفری حرف قشنگی میزنه : جای زخم افکار از هر زخم دیگری عمیق از است.
ولدرموت بازگشته و به دنبال سلاح مرگبار جدیدی میگردد. دامبلدور دوستانش را در محفل ققنوس جمع کرده تا بتوانند در برابر لرد سیاه بایستند. در این میان وزارت سحر و جادو همچنان بازگشت لرد سیاه را باور نمیکند و تفصیرها را به گردن دامبلدور و هری پاتر میاندازد که شایعهی بازگشت ولدرموت را پخش کردهاند. هیچکس به هری در مورد با فعالیتهای لرد سیاه و سلاح مرگباری که دنبالش میگردد، چیزی نمیگوید. این موضوع هری را به شدت ناراحت و عصبانی کرده و درد زخمِ پیشانیاش هم بیشتر شده و گاهی خوابهای عجیبی میبیند. به نظرم جلد اول کتاب چندان جذاب نبود و از اواخر جلد دوم و اوایل جلد سه داستان وارد ماجراهای جذابش میشد. زبان و ویراستاری کتاب یکجاهایی اذیتم میکرد. به نظرم ماجرای رقابت ناشرها برای اینکه زودتر بتوانند کار را منتشر کنند روی کیفیت ویراستاری بیتاثیر نبوده. یک جاهایی هم ماجراها زیادی کشدار شده بود و سلاح مرگباری که ولدمورت دنبالش میگشت، آنقدرها هم مرگبار به نظر نمیرسید که این همه دردسر و ماجرا برایش درست شود. با این حال اعتیاد داستان سریالی و فانتزی بودنش آدم را مجاب میکند تا آخر داستان را بخواند goo.gl/YljNUZcontent_copyCopy short URL
هری پاتر و محفل ققنوس متاسفانه یا خوشبختانه در ترجمه فارسی در سه کتاب منتشر شده درحالی که نسخه اصلی فقط در یک جلد هست! از این بگذریم مزیتش اینه که میشه به سه بخش امتیازات متفاوتی داد! به نظرم همین کتاب اول از سه کتاب این مجموعه نسبت به جلد های قبل ضعیفتر بود و هیجان کمتری داشت ولی باز آن طنز رولینگ در کتاب موج میزد! هرچند که دو جلد دیگر کتاب محفل ققنوس مانده ولی خب کتاب اول آنقدر هیجان و جذابیت جلد های قبل رو نداشت و ویرایش کتاب هم واقعا افتضاح بود!!! انگار ن انگار! همینجوری کتاب رو دادن منتشر کردن! خب، گفتن هری پاتره دیگه اگه درست ترجمه و ویرایش هم نکنیم باز هم میخرند!!!
کتابهای اصلی مجموعه #هری_پاتر دوازده جلد است. البته با چند کتاب دورچین و مخلفات. دو سال پیش وقتی خواندن کتابهای هریپاتر را شروع کردم، خیلیها گفتند نخوان، عمرت را تلف نکن. حقیقتا خودم هم خیلی مشتاق نبودم. میخواستم دنیای ذهنی آقای میم را درک کنم و صحبتهای مشترکمان بیشتر شود. حالا که کتاب ششم را تمام کردم، یعنی نصف راه را آمدم باید بگویم اصلا پشیمان نیستم، به هیچ وجه احساس نمیکنم وقتم تلف شده. حقیقتا لذت بردم، کیفور شدم، یاد گرفتم و در ذهنم ایدههای داستانی رویید و در هر فصل دعا کردم خدا به ذهن و قلم من هم توان رولینگی ببخشد! حتی بیشترش را. یعنی با کتاب مفاتیح انقدر دعا نکردم که با هریپاتر. 😁😂
و اما این جلد را هم با نسخه فیزیکیاش خواندم، هم صوتی اش را میشنیدم. #آرمان_سلطان_زاده حقیقتا عالی میخواند. حق مطلب را خوب ادا میکند. کتابهای صوتی #آوانامه واقعا با کیفیتاند. شاید قیمت کتابهای صوتی هریپاتر در ابتدا گران به نظر بیاید ولی منصفانه که نگاه کنیم این قیمت برای یک کتاب سه جلدی با این کیفیت کاملا مناسب است. در ضمن فیدیبو با هر بهانهای روی کتابهایش کد تخفیف ۴۰، ۵۰ درصدی میگذارد که خرید کتابهای صوتیاش را بسیار بهصرفه میکند. پس بر شما باد به خواندن و شنیدن هریپاتر :) علیالخصوص که پائیز و است و کشف دنیایی جادویی میچسبد.
هري پاتر" پسرك جادوگري است كه پدر و مادرش را دركودكي از دست داده، بادوستانش "رون" و "هرميون" در مدرسه جادوگري، هاگوارتز، درس مي خواند. "هري" پس ازپايان سال تحصيلي براي گذراندن تعطيلات به خانه خاله و شوهر خاله اش ـ دورسلي ها ـمي رود. او در آن جا بي صبرانه منتظر به دست آوردن اخباري از فعاليت هاي ولدمورت ـ قاتل پدر و مادرش - است. اما هيچ كس به نامه هايش پاسخ روشني نمي دهد و تقريبا ازدنياي جادويي بي خبر مانده است. تا اين كه در پي حادثهاي و پس از آن كه هري با دو "ديوانهساز" مواجه مي شود، عده اي از اعضاي فرقه ققنوس او را به خانه اجدادي پدرخوانده اش "سيريوس بلك" مي برند. هري در آن جا با فرقه ققنوس آشنا مي شود و درمي يابد كه اين گروه يك انجمن سري است كه موسس آن "آلپوس دامبلدور" و هدف آن مبارزه با "ولدمورت" است. هري پس از آن به مدرسه هاگوارتز مي رود تا سال تحصيل نو را آغازكند. او در هاگوارتز طي ماجراهايي از دريچه چشم "ولدمورت" مي بيند كه پدر خوانده اش كشته مي شود. او بر خلاف نصايح پروفسور "دامبلدور"، خودسرانه دست به كاري مي زند كه او را در دام "ولدمورت" گرفتار مي سازد. اما در پي حوادثي، هري به كمك "دامبلدورنجات مييابد و پرفسور به او مي گويد كه او ـ هري ـ تنها كسي است كه قادر است
در این بخش تشکیلات ضد ولدمورت با نام «محفل ققنوس» فعالیتی رو که 13 سال پیش انجام می داده دوباره شروع می کنه. هری با بخش های تاریک دیگه ای از زندگی خودش و دوستانش آشنا می شه. در این بخش وارد وزارت سحر و جادو می شیم و یکبار دیگه رولینگ نبوغش رو در زمینه آفریدن چیزهایی که هیچ نمود واقعی ندارند نشون می ده. همچنین خواهیم دید که وزارت سحر و جادو چطوری در امور هاگوارتز و شخص دامبلدور دخالت می کنه و اون رو تحت نظارت می گیره. در این قسمت هری با دیدن تصاویر واضحی از ذهن ولدمورت در زمانی که خشمگین یا خوشحال می شه روبرو می شه و سعی می کنه جلوی اون هارو بگیره اما چون برای این کار تلاش چندانی نمی کنه، باعث می شه در دامی بیفته که باعث مرگ پدرخوانده اش می شه. خانم رولینگ از نبوغش برای تصویر کردن امتحانات سمج (سطوح مقدماتی جادوگری) و بیمارستان سوانح و حوادث سنت مانگو هم بسیار استفاده کرده
This entire review has been hidden because of spoilers.
سه جلد کتاب چهارصدوخردهای پر از روایت ریز به ریز احوالات هری و اتفاقات پیرامونش. که قطعا برای عاشقان سینهچاکش موهبتی است. ولی مرا واقعا ناامید کرد. از همان صفحات اول مدام اوضاع هاگوارتز و اعضای محفل ققنوس و هری خرابتر و بغرنجتر میشد. منتظر رودررویی هری و ولدرموت که میتوانست نقطهی عطفی بر این آشفتهبازار باشد در جلد سوم بودم. اما آن هم چندان قوی و هیجانانگیز نبود. یا شاید هم چون خیلی زود به پایان رسید، تاثیرگذاریش برایم چندان نبود. در پایان کتاب این احساس رو داشتم که هزاروخردهای صفحه خواندم که تمامش مقدمات بود.
بهترین جلد مجموعه از نظر بلوغ شخصیتپردازی و سیاسینویسی. اینجا دیگه فقط جادوگری نیست؛ بحث قدرت، سانسور، پروپاگاندا، مقاومت مدنی و هزینهی ایستادن در برابر ظلم مطرح میشه. اومبلیج و وزارتخانه بهترین آنتاگونیستهای غیرمستقیم کل سری هستن؛ چون واقعیان. خیلی واقعی.
هری پاتر و محفل ققنوس – جلد اول
(هشدار: خیلی تاریک و اگزیستانسیال)
جلد اولِ محفل ققنوس، تلخترین و خالصترین روایتِ «انسانِ تنها در برابر جهانِ بیرحم» است که تا حالا در ادبیات نوجوان نوشته شده.
هری دیگر «پسر برگزیده» نیست؛ او «انسانِ محکوم به پوچی» است.
تابستونِ خیابان پریوت درایو، دقیقاً همان «وضعیتِ پرتابشدگی» است که هایدگر ازش حرف میزند: هری در یک خانهی زندانمانند، بدون هیچ دلیل، بدون هیچ ارتباط، بدون هیچ آینده. هیچکس به او توضیح نمیده، هیچکس به او باور ندارد، هیچکس حتی اسمش را صدا نمیکند. او فقط «آن پسر» است؛ یک «هیچکس» در جهانی که همه چیز را از او گرفته.
وقتی دیوانهسازها میآیند، هری برای اولین بار واقعاً با «مرگِ بیمعنا» روبهرو میشود. نه مرگِ قهرمانانه، نه مرگِ در میدان جنگ؛ مرگِ تصادفی، در یک کوچهی کثیف، فقط چون «اتفاق افتاد». و در دادگاه وزارتخانه، او دقیقاً همان لحظهی «تهوعِ سارتر» را تجربه میکند: جهانِ بزرگسالان، با تمام قوانینش، با تمام قدرتش، با تمام «عقلِ» ظاهریش، فقط یک نمایشِ مسخره است برای پنهان کردنِ این حقیقتِ وحشتناک که هیچ معنایی وجود ندارد.
محفل ققنوس هم ناجی نیست؛ آنها فقط گروهی از آدمهای شکستهاند که هنوز وانمود میکنند میدانند دارند چه کار میکنند. دامبلدور از او فرار میکند، سیریوس در خانهی نفرتانگیزش زندانی است، دوستانش از او دور نگه داشته شدهاند. هری در این جلد، اولین بار به معنای واقعی کلمه «تنهاست»؛ نه تنهاییِ رمانتیک، بلکه تنهاییِ مطلقِ وجودی؛ همان تنهاییای که کامو میگوید در عمقش یا خودکشی است یا شورش.
و هری شورش میکند. با فریاد زدن، با عصبانی شدن، با شکستنِ همهی چیزهایی که تا حالا به او گفته بودند «درست» است. او دیگر نمیخواهد «هری پاترِ قهرمان» باشد؛ میخواهد فقط «هری» باشد؛ یک پسر ۱۵ ساله که از این همه بیمعنایی و دروغ خسته است.
جلد اولِ محفل ققنوس به ما نمیگوید «بالاخره همه چیز خوب میشود». میگوید: هیچچیز خوب نمیشود. جهان دروغ میگوید، بزرگترها دروغ میگویند، حتی دوستانت گاهی دروغ میگویند. تنها چیزی که داری، خودِ خشمگین و زخمیِ توست.
و دقیقاً همین خشم، همین فریادِ «چرا هیچکس به من نمیگوید چه خبر است؟»، تنها پاسخِ اگزیستانسیالِ ممکن است: من هستم، چون هنوز دارم داد میزنم. من هستم، چون هنوز تسلیم نشدم.
این جلد برای بچهها نیست. این جلد برای هر کسی است که یک بار در ۱۵ سالگی فهمیده دنیا هیچ قاعدهای ندارد، و با این حال تصمیم گرفته باز هم صبح بیدار شود و بجنگد.
«من هنوز زندهام. و این، لعنتی، خودش یک شورش است.»
This entire review has been hidden because of spoilers.
جلد پنجم برای من نه فقط یکی از بهترین بخشهای مجموعهست، بلکه نقطهایه که دنیای هری پاتر به بلوغ واقعی میرسه—از نظر فضا، شخصیتها، و حتی خودِ جادو.
همهچی توی این کتاب حسزدهتر و شخصیتره. هری ضعیفتره، خشمگینتره، و البته واقعیتر. چیزی که خیلی از خوانندهها رو اذیت میکنه—یعنی اون انفجارهای عاطفی، بیاعتمادی، و تنهایی شدید—برای من دقیقاً همون چیزیه که این جلد رو ارزشمند میکنه. چون برای اولین بار، دیگه با یه قهرمان جادویی طرف نیستیم؛ با یه نوجوانِ رنجکشیده، سردرگم و زیر فشار روبهروییم که واقعاً داره سعی میکنه دوام بیاره.
فضای مدرسه هم با حضور آمبریج، خفهکننده و رعبآوره، و شاید بهخاطر همینه که تاثیرش تا این اندازه ماندگاره. اون حس بیقدرتی در برابر سیستمی که نمیذاره حتی نفس بکشی، خیلی واقعیه. و همینطور تلاش دانشآموزا برای مقاومت در برابرش—شاید از نظر جادویی ساده باشه، ولی از نظر احساسی، کاملاً قهرمانانهست.
از لحاظ روایت، این کتاب گستردهتر از همیشهست. با معرفی سازمانها، شخصیتهای جدید و درگیریهای سیاسی، جهان داستانی خیلی وسیعتر میشه. دیگه فقط توی هاگوارتز نیستیم—بلکه وسط یه نبرد جدی بین حقیقت و قدرت، و انگار برای اولینبار واقعاً حس میکنی stakes چقدر بالاست.
و البته، پایان کتاب—با همهی بار احساسی و تلخیای که داره—یه ضربهست که تا مدتها فراموش نمیکنی. نه چون شوکهکنندهست، بلکه چون دردش به طرز خاصی آشناست.
به نظرم جلد پنجم کتابیه که بیشتر از همه ازت میخواد همدل باشی؛ با هری، با خودش، با دنیایی که داره فرو میریزه و با آدمهایی که با هرچی دارن، جلوی سقوط میایستن
تمام...نمیدونم چرا اون حسی که همیشه هری پاتر بهم میدادو تو این کتاب پیدا نکردم! و میترسم از این..چون اون احساس فقط متعلق به هری پاتره...هیچ جای دیگه و هیچجوره نمیتونم پیداش کنم... شاید بخاطر اینه که هنوز اتفاق هیجان انگیزی نیوفتاده... یا اینکه هنوز از جادو استفاده نکردن یا اینکه هری مثل قبل حالش خو�� نیست... وقتی بدترین هفته ای بوده که تو هاگوارتز تجربه کرده، من چجوری میتونم روح هاگوارتزو نفس بکشم؟:) درست میشه ولی باید درست بشه.. اون احساسی که بهش نیاز دارم فقط و فقط متعلق به هری پاتره:) زیبایِ جادویی من💚🌱 ۱۲ تیر ۱۴۰۰
This entire review has been hidden because of spoilers.
Wow, look at that cover. Looks great! The French covers' were very Crayola-based, in terms of lookin' similar to crayon-drawin's. Cute, but very much indicative that the French novels were meant for children. Seems great. I'm glad children were encouraged to read. #LifeStudiesatState, and the reading study they need to conduct on lifetime reading, from ages 0 to 85.
خوانش اول به تاریخ شنبه سی تیرماه یکهزار و چهارصد و سه. جلد اول محفل ققنوس رو سه چهار روزه خوندم واقعا فیلم خیلی از وقایع رو نیاورده مثل نحوه ورود رون به تیم کوییدیچ ارشد شدن رون و هرماینی فعالیتهای هرماینی برای جنهای خونگی و... بریم برای جلد دوم.
تلاش دامبلدور و بقیه برای یافتن راه حلی که بتونن با لرد ولدمورت بجنگن و انکار دولت از بازگشتن لرد ولدمورت و سعی کردن دولتمردان در حفظ قدرت خودشون بدون تفکر به وضع مردم