Jump to ratings and reviews
Rate this book

تهران مخوف #1

تهران مخوف

Rate this book
مرتضی مشفق کاظمی در طول عمر ۷۸ ساله‌اش از نادر افرادی بود که هیچ‌وقت قلم بر زمین نگذارد. او سال‌های متمادی در مطبوعات مختلف قلم زد و با این‌که شغل دولتی داشت همیشه برای نوشتن وقت را غنیمت می‌شمرد. از آثار ماندگار او می‌توان به رمان تهران مخوف اشاره کرد که شامل دو جلد می‌شود. جلد اول تحت عنوان تهران مخوف و جلد دوم به نام یادگار یک شب می‌باشد. داستان در اوایل سلطنت رضا شاه اتفاق افتاده است و ابتدا به صورت پاورقی در نشریه‌ی ستاره‌ی ایران به چاپ رسید و سال‌ها بعد به صورت کتاب درآمد.
چاپ ۱۳۰۵

552 pages, Paperback

First published January 1, 1921

Loading...
Loading...

About the author

Morteza Moshfegh Kazemi

2 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
36 (22%)
4 stars
54 (33%)
3 stars
42 (26%)
2 stars
15 (9%)
1 star
14 (8%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,171 reviews786 followers
September 27, 2021
"تهران مخوف" کتاب مهمی که باید خواند.

تهران مخوف اولین بار در تابستان سال ۱۳۰۱، به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران چاپ و با اقبال عمومی مواجه شد.
این کتاب جزو اولین رمانهای اجتماعی با نگاهی انتقادی است که در ایرانِ بعد از انقلاب مشروطه منتشر شده و با توجه به اینکه پیش از آن داستان نویسی به شکل رمان در ایران وجود نداشت، بعنوان اثری جریان ساز شناخته می‌شود؛ بطوریکه سایر رمان‌های پس از آن، به تقلید از این کتاب نوشته شده اند.
نوع روایت در این کتاب به صورت داستان در داستان است و در عین حال که تحت تاثیر زندگی نویسنده در اروپا و مطالعه های او از رمانهای غربی نوشته شده، رنگ و بوی شرقی دارد و تداعی کننده داستان‌های هزار و یک شب میباشد.
این رمان علاوه بر پوسته ظاهری که داستانی عاشقانه از زندگی دو دلداده است، داستانی انتقادی ست به وضعیت فرهنگی،اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران در اواخر دوره قاجار.
همچنین این کتاب از نظر مطالعه معماری شهری وبافت محلی تهران نیز بسیار ارزشمند است، زیرا نویسنده با جزئیات دقیق وضعیت محلات و خیابان‌ها را شرح داده و نقشه ای از تهران صد سال قبل را در ذهن خواننده ترسیم می‌کند.
........
با تشکر از آرمان، سام، یگانه (به ترتیب حروف الفبا ) برای همخوانی این کتاب، معرفیش و اینکه منو توی جمع خودشون راه دادن. زودتر بخونید دا =))
Profile Image for Asad Asgari.
156 reviews51 followers
June 19, 2023
تهران مخوف یک رمان اجتماعی‌ست که مرتضی مشفق کاظمی (در سن 19 یا 20 سالگی اش) در سال 1301 نوشته است. داستانی که مرتضی مشفق کاظمی روایت کرده از مرداد ماه 1291 شمسی شروع می شود، در پیشگفتار کتاب نویسنده دو عاملی که در اقبال مخاطبین به این اثر، نقش داشتند را عنوان می‌کند که اولی همانا تصویری روشنی است که این رمان از گوشه اجتماع آشفته و بی بند و بار و منحط آن روزها و سال‌ها به مخاطبش عرضه می‌کند ( بنابراین برای مخاطبی که به جنبه‌های تاریخی یک اثر علاقه‌ دارد، خواندن این اثر از جذابیت بالایی برخوردار است) و دومی سادگی و بی تصنعی بودن روایتی است که نویسنده به قلم آورده. کتاب از یک قالب داستانی قوی برخوردار است و شیوه روایتی که نویسنده برای این اثر برگزیده علی رغم خطی بودن با برخورداری از تکنیک رفت و بازگشت زمان در طول روایت، یک شیوه جسورانه برای یک نویسنده جوان در آن سال‌های دور بوده است. هرچند زمینه داستان یک زمینه عاشقانه است اما بر روی این زمینه، نویسنده نگاه انتقادی خود را از آنچه در آن سال‌ها در جامعه حاکم بوده به مخاطب عرضه می‌کند، نگاهی که به وضعیت اسفناک زنان، فساد دستگاه‌های دولتی و نظمیه، طبقه اشراف عمدتاً هرزه، شیوخی که با استفاده از ابزار دین و با تکیه بر نادانی عامه برای انتفاع هرچه بیشتر خود بهره می برند و ... پرداخته است. نکته دیگری که در این کتاب به نظرم جالب آمد، آشنایی با مناطق مختلف تهران در 100 سال گذشته بود، مکان هایی چون چاله میدان، شمیران ، اوین ، لاله زار ، دروازه دولت و ... . کتاب پایان بازی دارد و مخاطب برای آگاهی از سرنوشت شخصیت‌های داستان به کتاب دیگری با عنوان یادگار یک شب ارجاع می‌شود، هرچند همین پایان باز هم می ‌توانست پایان بندی خوبی برای کتاب قلمداد شود فارغ از اینکه مخاطب به سراغ کتاب یادگار یک شب برود و یا خیر. در مجموع از خواندن این اثر لذت بردم به این خاطر حتماً سراغ یادگار یک شب هم خواهم رفت.
Profile Image for Sara.
1,865 reviews574 followers
February 11, 2019
چقدر عجیب بود.

از وقتی تو تاریخ ادبیات دبیرستان راجع بهش خوانده بودم، میخواستم روزی بخونمش.
ولی متن کتاب جذبم نکرد هرچند عجیب بود.
بسیار تند و با رد کردن قسمت‌های زیادی خواندمش.
البته کیفیت کتاب، از نظر تایپ و ... هم پایین بود و شاید تاثیرگذار بر روند خواندنم.
باید میخوندمش.
از جمله کتاب‌هاییه که تقریبا همه ایرانی‌ها اسمش را شنیده اند، نویسنده اش راهم میشناسند، برخی حتا موضوعیت هم میدانند ولی تعداد بسیار کمی خوانده اندش.
Profile Image for Amin.
422 reviews458 followers
December 8, 2022
تهران مخوف را - به عنوان اولین رمان فارسی و سندی تاریخی - باید در ادامه ادبیات شکل گرفته از زمان انقلاب مشروطیت و خط فکری افرادی همچون آخوندزاده دید. یعنی ادبیاتی که برای خودش رسالت خاصی درنظر گرفته است. آخوندزاده این رسالت را در مفهومی به نام کریتکا خلاصه میکند که دو وظیفه عمده دارد. یکی زدودن فرهنگ و جامعه از هرگونه خرافات و مهملات دینی و اعتقادی، و دیگری از بین بردن فرهنگ سیاسی دیسپوته یا استبدادی که هم در حکومت موجود است و هم در جامعه. نقش کریتکا و ارتباط آن با داستان و ادبیات چیست؟‌ کریتکا شیوه‌ای نقادانه، تمسخرآمیز و گاه تند است که برای پرداختن به این معضلات به کار میرود و به قول آخوندزاده که آن را در اروپا دیده و پسندیده، بهترین شیوه برای اصلاح اخلاقی جامعه است. چرا که نصیحت هرچقدر هم درست باشد، بیفایده است و زمانی آدمها درصدد اصلاح اخلاق خود و جامعه برمی‌آیند که با زشتی‌های آن در اشکال تحقیر و ستیزه‌های بزرگ مواجه شوند. آخوندزاده می‌اندیشید که در اروپا راهی که برای ترویج کریتکا در جامعه یافته‌اند از راه صنعت نمایش و داستان است چون بهترین روش برای صحبت با مردم و برشمردن کریتکا هستند

در چنین زمینه‌ای، تهران مخوف به نظر من مثالی بسیار خوب یا شاید اولین نمونه کریتکا در قالب داستان در ایران است. متنی که هم سیر داستانی دارد - سیری ساده که بدیهی است با معیارهای امروزی ما فاصله فراوان دارد و نویسنده الگوی خاصی را ندیده است - و هم به نقد صریح معضلات اجتماعی و سیاسی جامعه خود می‌پردازد. گاه به شکلی تحقیرآمیز و با پرداختن یک ویژگی در قالب یک فرد، و گاه با زبانی صریح‌تر در آنجایی که متن شبیه به یک بیانیه می‌شود. از لابلای چنین متنی می‌توان به وضعیت اسفبار حقوق زنان، فساد در دستگاه اداری و اریستوکراسی موجود در اواخر دوران قاجار پی‌برد که رفته‌رفته اندیشه مقابله با این وضع موجود در قالب تغییر شخصیت فرد اول داستان را بوجود می‌آورد. البته این تنها جرقه‌ای برای شکل‌گیری اندیشه‌ای در شکل مبارزه سیاسی را بیان می‌کند و باید دید در جلد دوم کتاب که با نام یادگار یک شب چاپ شده این اندیشه تا کجا پرورانده می‌شود.
Profile Image for Leila Soltani.
161 reviews25 followers
June 10, 2016
به نظرم رمان اجتماعی بسیار خوبی بود.
خط داستانی‌اش هم کشش خوبی داشت و چیدمان داستان‌ها هم خوب بود. لحن روایت طبعا به خاطر زمان نوشتن داستان قدیمی بود اما همون هم جالب بود
ویژگی‌های بارزش نشون‌دادن بی‌سوادی مردم و وضع اسف‌بار زنان در دوران قاجار و مشروطه است
خوندنش رو بسیار توصیه می‌کنم
Profile Image for Yegane.
135 reviews160 followers
Read
October 7, 2021
ناتموم می‌مونه.

شاید بعداً و شاید هم هیچ‌وقت...

قصه‌ی سرراستی که تحمل غم‌اش، کنار غم‌های روزمره‌ی زندگی برام سخته.
Profile Image for Arman.
361 reviews370 followers
October 8, 2021
از «یکی بود یکی نبود» تا «تهران مخوف»
رمان «تهران مخوف» تنها 4 سال بعد از اولین کتاب جمالزاده، بصورت پاورقی در روزنامه‌ی «ستاره ایران» منتشر می‌شود. در حالی که در «یکی بود...» داستان‌ها به شدت خام بوده و بیشتر به طرح نزدیک هستند، در رمان مشفق کاظمی، با یک داستانِ گرچه ساده، اما به شدت گیرا و دارای اوج و فرود مواجه هستیم؛ در واقع در اینجا با یک داستانِ درست و حسابی و به معنای واقعی، داستان روبرو هستیم (فارغ از ارزشگذاریِ ادبی اثر).
مشفق کاظمی به خوبی برای هر شخصیتش داستانی ترسیم می‌کند و هر کدام را در هر جایی که لازم باشد، وارد داستان می کند تا تأثیر خود را بر روند آن بگذارد.
اما مشکل مشفق کاظمی در شخصیت‌پردازی‌های اوست. در اینجا شخصیت‌ها بسیار به تیپ نزدیک هستند؛ بنابراین بین دو شخصیتِ کارمند و دو شخصیت اشراف‌زاده و دو شخصیتِ آژان، جز اسم‌شان، نمی‌توان تفاوت بین‌شان قائل شد.
همچنین مشفق برخلاف جمالزاده هرگز موفق به برساختن زبانی برای شخصیت‌هایش نمی‌شود؛ ادبیات و کلمات‌ِ همه شخصیت‌ها مشابه همدیگر بوده و آن‌ها شبیه هم حرف می‌زنند، و حتی نمی‌توان زبان‌شان را از زبان راوی تمیز داد. زبانِ خود راوی نیز یک زبان روزنامه‌ای و ساده و فاقد جذابیت می‌باشد (که البته این آخری را می‌توان به این مربوط دانست که داستان برای انتشار روزنامه و برای عامه‌ی مردم نوشته شده است)
به این وجود رمان " تهران مخوف" را باید یک اثر متهورانه و دورخيزی ارزنده برای کتاب‌های بزرگ بعد از خود دانست. اگرچه متأسفانه به واسطه‌ی مضمون عاشقانه یا شاید هم پاورقی بودنش، همیشه دست‌کم گرفته شده و نمی‌دانم چرا در دعوای تمام ناشدنیِ منتقدان برای انتخاب اولین داستان‌نویس ایرانی (بین جمالزاده و هدایت)، هرگز به مشفق کاظمی توجه‌ای نمی‌شود.

مشفق کاظمی از کجا پیداش شد؟
مشفق کاظمی هم همچون جمالزاده و حسن مقدم، از جوانانی بود که برای تحصیل به اروپا رفته و با افکار انتقادی خود به ایران برمی‌گردند. مشفق که مدتی مدیریت انجمن ایران جوان (همانجایی که تئاتر جعفرخانِ مقدم به روی صحنه می‌رود) را نیز دراختیار داشت و به روزنامه‌نگاری مشغول بود.
نگاه تیزبین و انتقادی و خاستگاه مشروطه‌خواهیِ مشفق باعث می‌شود وی در اولین رمان خود، به همه‌ی گوشه و کنارهای تهران و بعضاً روستاها و شهرهای اطراف سرک بکشد و به زبان صریح و برنده‌ی به توصیف این مناطق و مردمان‌شان بپردازد. در واقع، مشفق دوربین خود را در جای‌جای تهران می‌کارد و شخصیت‌های مختلف را به روبروی آن فراخوانده تا روایت‌گرِ سرگذشتِ خود باشند.
در این رمان، می‌توان فرخ را روحِ عصیانگرِ جوان مشروطه‌خواه و نمونه‌ی آرمانیِ مورد نظرِ مشفق دانست؛ جوانی که در عین پاک‌باختگی و عشق آتشینی که به محبوبش دارد، هرگز تن به ساختارِ فاسد جامعه نمی‌دهد و در تلاش است که با همه‌ی این فساد، یک تنه بجنگد.

از رمان اجتماعی ابتدای قرن تا فیلم اجتماعی انتهای قرن
اکثر ما عادت کرده‌ایم که وقتی اسم فیلم اجتماعی می‌آید، انتظار دیدن حجم خفقان‌آوری از ناله‌ها و بدبختی‌های شخصیت‌ها و ذکر مصیبت‌هایی از کارگردان را داریم. و در انتها، همگی‌مان، مخاطب و دست‌اندرکاران، نفس راحتی می‌کشیم که شبیه شخصیت‌های فیلم نبودیم و مشکلاتِ آن‌ها به خاطر اعتیاد و بی‌رحمی سرکارگر و زورگیریِ مجرمان است؛ «همه اش تقصیر مردم است».
در حالی که قرن چهاردهم را با چنین فیلم‌های بی‌مایه‌ی پر ادعا به پایان می‌بریم، این قرن را با یک الگوی خوب از آنچه رمان اجتماعی باید باشد، آغازیدیم.
مشفق کاظمی به تأسی از ادبیات اروپای قرن نوزدهم، با نگاه تیزبین خود، به واقع تصویرگرِ اوضاع سیاسی-اجتماعی دوران خود، اواخر قرن سیزده شمسی و آستانه‌ی قرن چهاردهم می‌باشد؛ او همراه با شخصیت‌هایش به اعماق سیاه و «مخوفِ» این سالیان سفر می‌کند و با روایتِ سرگذشتِ مردمان حاشیه‌ای (روسپیان، کلفت‌ها، زندانیان، شورشیان و ..) و اشراف‌زادگان و کارمندان دولتی و آژان‌ها و نوکیسه‌ها، اظهارنظرها و انتقادات صریحِ خود را متوجه ساختار سیاسی حاکمه می‌کند؛ وی ریشه‌ی همه‌ی این ادبار و بدبختی را که بر شهر گسترده شده است، در همین ساختارِ معیوب و کجدار می‌جوید. او در این مسیر با هیچ کسی سر سازگاری ندارد و علاوه بر درباریان، اشراف‌زادگان، روحانیان و نظامیان و غیره، حتی به روزنامه‌نگارانِ به ظاهر آزادی‌خواه و مشروطه‌خواهانِ قلابی و نظام اداری فاسدِ بارساخته شده توسط حکومت مشروطه، بی‌محابا می‌تازد.

مشفق کاظمی از کدام تهران حرف می‌زند
کتاب تهران مخوف در سال 1304، دقیقاً در همان سالی منتشر می‌شود که رضاشاه به پادشاهی می‌رسد و عملاً سلسله‌ی قاجار منحل می‌گردد.
در «تهران مخوف»ی که مشفق آن را ترسیم می‌کند، تهرانِ اواخر قاجار و قرن سیزدهم می‌باشد؛ تهران/ایرانی که در قعر باتلاقِ سیاهی و ادبار فرو رفته و همه‌ی مردمانش را با خود برده است.
تهرانی که فرخ‌هایش پس از درگیری و ستیزه با مردمانی از هر صنف و طبقه‌ ای (روحانی، آژان، اشراف‌زاده و کارمند)، سرانجام با جسم و روحی خسته مجبور به پذیرش شکست خود شده و تن به تبعید به «کلات» می‌دهد.
تهرانی که گویی کورسوی امید یا ذره‌‌ای امید نمی‌توان برایش متصور شد، و تنها می‌توان خوشبین بود که شاید سیلی بیاید و همه چیز را با خود بشورد و ببرد.
در حالی که در آثار حسن مقدم یا جمالزاده، طنز آن‌ها، روایت‌شان را برای خواننده تحمل‌پذیر می‌کند، روایتِ روزنامه‌نگارانه‌ی مشفق، جایی برای نفس کشیدن نمی‌گذارد.



پی‌نوشت 1: در خوانشِ این کتاب، من در کنار رویا، سام و یگانه بودم.
پی‌نوشت 2: ریویوی بالا، با نگاهی اجتماعی نوشته شده است، و چنان به داوری ادبیِ نپرداخته است.
پی‌نوشت 3: امتیاز به کتاب، 3.5
Profile Image for Ali.
Author 17 books687 followers
February 18, 2015

خانم "بار" در نظرشان درباره ی این رمان فارسی، مطالبی نوشته اند که با بسیاری از آنها موافقم. باید بگویم این کتاب، از جمله (حدود) چهارصد کتابی ست که در فهرست ثبت شده ی من بوده، و بعدن حذف شده، پریده یا به یک بلایی دچار شده. از بازنویسی نظراتم در مورد خیلی از این کتاب ها، عاجزم، چون سال ها از خواندنشان گذشته. اما در پاسخ خانم "بار" می توانم بگویم من چاپ قدیمی این اثر را خوانده ام، و با توچه به روابط فرخ (قهرمان داستان) و روایت اجتماعی تهران در آن سال ها، بعید می دانم چاپ بعداز انقلاب این کتاب، بی ممیزی باشد. ضمن این که وقتی این همه کتاب ارزشمند در اداره ی سانسور مانده، یا در چاپخانه ها خمیر شده، حیرانم چاپ جدید "تهران مخوف" به کدام دلیل بوده است! نشان دهند که ایران قبل از "انقلاب" منتظر ظهور بوده است؟ یا چه
26 reviews
December 31, 2016
کشش داستان خیلی خوب هست. وضعیت ۱۰۰ پیش ایران خیلی خوب نشون میده و نشون میده که چقد جامعه و مخصوصا زنها چقد عقب مونده و عقاید مزخرف و در واقع غیر مستقلی داشتن. واقعا تصور زندگی تو چنین جامعه ای وحشتناک و با خودت فکر میکنی که چقد خوب که یکسری چیزها عوض شده ولی از طرفی باز از خودت میپرسی آیا واقعا عوض شده. یه سوال دیگه که به ذهنم میرسید این بود وقتی صد سال دیگه یه نفر رمان زمان حال ما را میخونه چه فکری میکنه...
Profile Image for Jasmine.
125 reviews15 followers
September 21, 2016
تهران مخوف:
داستان درباره ي دو دلداده به اسم فرخ و مهين است كه به علت كوته فكري پدر مهين و تلاشش براي رسيدن به وكالت مجلس(در دوره قاجار) رابطه اين دو دستخوش پستي و بلندي مي شود.
اما اين داستان در حد يك داستان عاشقانه نمي ماند و قدم به حوزه ي اجتماعي زمان قاجار مي گذارد و حال و روز زنان مختلف جامعه را به خوبي به تصوير مي كشد.
كتاب نه تنها به داستان زنان و مردان مي پردازد بلكه به خوبي به شرح و توصيف معماري و محله بندي هاو راه هاي تهران قديم مي پردازد و از حيث مطالعه شهري هم شايد فاقد ارزش نباشد.

از كتاب: مهين جيغ مي كشيد و حرف هاي بي سر و ته مي گفت، گويي جنون چند ماه پيش دوباره عود كرده بود. حضرت آقا... و رفيقش هم كه در اتاق ديگر اين صداها را مي شنيدن مطلب را حدس زدند ولي چون از اين قبيل وقايع مكرر ديده بودند با خونسردي تمام چندي در انتظار برقراري آرامش ماندند. اين پيشامد براي آنان تازگي نداشت، وانگهي اين حوادث در آن دو چه اثري مي توانست كند، اغلب آنان توجهي به رضايت زن و مرد كه شرط اول ازدواج است ندارند و به آساني و بدون رسيدگي دو نفر را در قيد هم در مي آورند. اينان فقط طالب كاسه نبات و چند كله قند و يك عدد اسكناس بيست و پنج توماني حق زحمت خود مي باشند و براي خويشتن در اين امر حياتي مسؤليتي قائل نيستند...

خودنويس:
كتاب مناسب براي #جوانان و #بزرگسالان است و پرداخت مداوم انان به #مسائل_اجتماعي، #معماري و #بافت_شهري باعث مي شود براي سنين نوجوان جذابيت چنداني نداشته باشد.
با وجودي كه در سراسر كتاب اميد وجود دارد اما در مجموع كتابي #تلخ است.
#شخصيت_پردازي خاص و پيچيده كتاب از نظر ادبي قابل
توجه است

كلا با وجودي كه دوستش نداشتم كتاب خوبي بود و واقعا از مهجوريش ناراحتم:( .

Profile Image for Ali Samiee.
26 reviews2 followers
April 6, 2016
وضعیت سیاه و تیره روزی های زنان دوره ی قاجار به خوبی در این کتاب توصیف شده است زنانی که بازیچه ی مردان هوس باز می شوند وگاه برای اهداف شوم تری مثل رسیدن به جایگاه بالاتر سیاسی از آنها بهره برداری می شود .اعتقدات قرون وسطایی و به دور از خرد در مورد زنان در سراسر کتاب وجود دارد.
Profile Image for امیرمحمد.
Author 1 book80 followers
August 26, 2021
نامی برازنده‌ی برای کتابی که خوف‌ها و سهم‌های تهران را نشان می‌دهد. این داستان به‌نظر من از اهمیت بالایی برخوردار است. چرا که جزو اولین رمان‌هایی است که با قواعد رمان همخوانی دارد. فلش‌بک زدن، داشتن یک پلات محکم (ولو بسته)، شخصیت فرعی، منطق داستانی و غیره، چیزهایی‌ست که ما در «قصه‌»های ایرانی پیدا نمی‌کنیم. همچنین، نثر قدیمی کتاب‌های فارسی همیشه مرا جذب خود می‌کند.
Profile Image for Reza.
47 reviews
Read
August 30, 2019
چون باید می‌خوندمش خوندمش. وگرنه حین خوندن می‌دونستم دارم وقتم رو تلف می‌کنم. شیوه‌ی روایتی هزار و یک‌شبی و عاشقانه‌های سوزناکی که رمان‌های زرد فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی رو در ذهن تداعی می‌کرد.
Profile Image for Ulkar J..
82 reviews5 followers
May 22, 2025
Maraqlı və axıcı bir dili var idi. Bir çox cəmiəttə qarşılaşılan ədalətsizliklər və sosial məsələlər üzərindən yazılan sujet xətti yorucu deyildi. Ümumi olaraq oxumağa dəyərdi.
Profile Image for Maral.
36 reviews7 followers
August 27, 2026
قهرمان داستان فردی از طبقه‌ی متوسط جامعه است که مدتی را در اسارت و دوری از تهران به‌سر می‌برد و سعی می‌کند هرطور شده خودش را نجات بدهد ولی بعد از نجات یافتن با مرگ معشوقش روبه‌رو می‌شود و شخصیت سرخورده‌ای می‌شود که هیچ افق روشنی را پیش رویش نمی‌بیند و امیدی ندارد که اوضاع برای او تغییر کند و وضعیت مملکت هم اصلاح شود. در واقع او در تمام ابعاد زندگی به بن‌بست رسیده. از طرفی او می‌خواهد از هر راهی که ممکن است برای نجات دادن و پیشرفت مملکت کمک کند: «او البته با هر جنبشی که بتواند خارهای راه ترقی یعنی صاحبان افکار پوسیده و دشمنان آزادی و دانش را از میان ببرد و به توده‌ی مردم طعم زندگانی بچشاند موافق بود.»
او در نهایت از مردم ناامید شد و فهمید که به‌تنهایی کاری از دستش برنمی‌آید. او پس از ناامیدی از انقلاب مشروطه منزوی و خانه‌نشین می‌شود و معتقد است باید منتقمی حقیقی از راه برسد و دشمنان آزادی را از بین ببرد. او پس از اینکه می‌خواست قدم‌های بزرگی در راه وطن بردارد به این نتیجه رسید که تنها کاری که می‌تواند انجام بدهد این است که فرزندش را خوب تربیت کند تا سرنوشتی مانند این مردم نداشته باشد و به وطنش علاقه‌مند باشد و امیدوار بود که با این کار، به سهم خودش کاری برای وطن انجام داده.

داستان با توصیف فضایی از تهران آغاز می‌شود: «باد سردی می‌وزید، در کف خیابان‌های تهران اثر کمی از گل و لای دیده می‌شد، بیشتر خیابان‌های لاله‌زار بسته بود دیوارهای خیابان‌ها را اعلان‌های نمایش‌های گوناگون پوشانده بود.»
شهر تهران در این داستان نقش پررنگی دارد و توصیف‌های مختلفی از آن را در لابه‌لای داستان می‌خوانیم. در همه‌ی توصیف‌ها فضای شهر آشفته و درهم است و آشفتگی فضای شهری، آشفتگی زندگی مردم را بازنمایی می‌کند.برای مثال فضای شهر در شب نشان‌دهنده‌ی ناامنی شهر و ترس مردم از قزاق‌هاست. شهر در شب از مردم خالی می‌شود و هر کسی به خانه‌ی خودش پناه می‌برد، خیابان‌ها تاریک می‌شوند و مرگ بر شهر حاکم می‌شود؛ یا اینکه داستان در زمستان اتفاق می‌افتد و سوز و سرمای زمستان و زود تاریک شدن هوا، همیشه با خودش نوعی دلهره را به همراه دارد: «کم‌کم سکوت تهران را فرا می‌گرفت چون چراغی در خیابان‌ها نبود و بیشتر مغازه‌ها بسته شده و بقیه با سرعت درها را پایین می‌کشیدند و به اصطلاح دکان‌ها را تخته می‌کردند. در آن شب زمستانی، تاریکی سختی در شهر حکمفرما شده بود.»
شهر در طول روز زنده است و در شب که تاریکی می‌آید، خاموش می‌شود و ترس حاکم می‌شود: «در شهر تهران خاموشی و غوغا تواماً حکمفرما بود به این معنی که در اطراف شهر آرامش و سکوت همچنان ادامه داشت اما در وسط شهر به‌خصوص در میدان‌های توپخانه و هیجان و رفت‌وآمد خاصی به چشم می‌خورد.»
شهر محلی برای نشان دادن جریان زندگی در میان مردم است. اینکه با وجود شرایط ناامنی باز هم مردم در طول روز در شهر حضور دارند، نشان‌دهنده‌ی این است که زندگی مردم پیوستی ناگسستنی با شهر دارد و این پیوند قرار نیست از بین برود.
شهر محلی است که مردم در شادی یا غم در آن اظهار وجود می‌کنند و این احساسات را با هم به اشتراک می‌گذارند. برای مثال آن شبی که دارند پیروزی مشروطه را در کنار هم جشن می‌گیرند.
شهر همچنین مکانی برای نشان دادن عادت‌ها و آیین‌های فرهنگی مردم است برای مثال نخل‌گردانی در ماه محرم یا عید قربان که به آن‌ها اشاره می‌شود و مردم زیادی در این مراسم در شهر حضور دارند و این پیوستگی فرهنگی مردم را نشان می‌دهد.

میدان‌ها از مکان‌های پررفت‌وآمد و شلوغ شهر هستند و در طول روز محل تجمع آدم‌های زیادی هستند: «در میدان توپخانه چنانکه گفتیم هیجان و سروصدای بیشتر بود و جمع کثیری مانند عید قربان در صحن آن گرد آمده بودند.»
در میدان‌ها وقایع مهمی اتفاق می‌افتد و مردم در میدان‌ها، مثلاً میدان مشق، متوجه می‌شوند که در شهر چه خبر است. به‌نوعی می‌توان گفت میدان‌ها محل تبادل اخبار و اطلاع‌رسانی به مردم هستند.
میدان‌ها مکانی برای برگزاری مراسم آیینی هم هستند. برای مثال تماشای نخل از خیابان ناصریه شروع می‌شود و تا میدان توپخانه می‌رسد.

توصیفی که از خانه‌ها می‌شود، نشان‌دهنده‌ی وضعیت اقتصادی و جایگاه اجتماعی فرد است. به‌طور مثال وقتی راوی خانه‌ی پدر مهین را توصیف می‌کند، پیش از آنکه ما او را بشناسیم و بدانیم کیست با توصیف خانه‌اش متوجه می‌شویم که فردی متمول است: «در اطاق خوش‌قطعی که دیوارهایش با تصاویر زیبا و قالیچه‌های گران‌بها تزئین شده بود، در رختخواب مجللی که لحافش بهترین ترمه‌ها را چون رویه و لطیف‌ترین اطلس پشت‌گلی رنگی را چون حاشیه داشت روی تشکی که از پر قوی پر شده مردی آرمیده بود.»
در جایی دیگر به محله‌ی گذر تقی‌خان اشاره می‌شود که محل زندگی کارکنان دکان‌ها و مردم دروازه قزوین و حسن‌آباد است یعنی مردمی که فقیرند و وضع مالی خوبی ندارند. کوچه‌ها در این محله برخلاف محله‌ای مانند شمیران که کوچه‌های وسیع برای عبور درشکه و اتومبیل دارد، تنگ و باریک است: «در کوچه‌ی باریکی که ابتدا و انتهای آن حدود یک ذرع تفاوت سطح داشت در خانه‌ی کوچک و پاکیزه‌ای و در یک اتاق شسته‌رفته‌ای دختر جوانی نشسته بود.»
در جایی از داستان خانه‌ای با این مشخصات توصیف می‌شود: «در آبی‌رنگ آن خانه و سردرد ساده‌اش نشانه‌ی مسکن مردمان متوسطی بود هر چند دقیقه به دقیقه در خانه‌ی مزبور باز می‌شد.» راوی می‌خواهد در این بخش خواننده را به درون خانه ببرد و می‌گوید افرادی با ظواهر مختلفی وارد این خانه می‌شدند؛ جوانان شیک‌پوش یا عمامه‌به‌سرها و معلوم نیست که در این خانه چه خبر است. این خانه در واقع قمارخانه است که پنهانی دارد به فعالیتش ادامه می‌دهد. توصیفی که از آن فضا می‌شود نشان می‌دهد که بساط تریاک و انواع نوشیدنی در میان‌ آن‌ها برپاست.

راوی محله‌ها و خیابان‌هایی را که محل سکونت افراد متمول است نشان می‌دهد و می‌گوید که در آن محله‌ها همیشه سکوت و آرامش برقرار است و خبری از همهمه‌ها و شلوغی‌های میدان و مراکز شهر نیست برای مثال خیابان عباسی در شمال غرب تهران یکی از این مکان‌هاست. در مقابل وقتی که از محله‌های شلوغ مانند گذرتقی‌خان صحبت می‌کند. به ازدحام محله و شلوغی آن و تنگ و باریک بودن کوچه‌های محله اشاره می‌کند.
سیاست در این رمان نقش پررنگی دارد و به مناسبت‌های مختلف از آن صحبت می‌شود. این رمان وضعیت اجتماعی مردم جامعه را در طبقات اجتماعی مختلف روایت می‌کند و درباره‌ی زنان در آن عصر و وضعیتی که داشته‌اند تصاویری را ترسیم می‌کند. بنابراین من فکر می‌کنم با رمانی اجتماعی-تاریخی مواجهیم.

در همان ابتدا تصویری از طبقه‌ی اشراف را می‌بینیم که در شهر حضور دارند و به دنبال این هستند که امشب چه تئاتری را ببینند. دغدغه‌ی آن‌ها انتخاب یک تئاتر در میان تئاترهای دیگر است درحالی‌که عده‌ی دیگری از مردم در همان شهر که از طبقه‌ی اجتماعی پایین هستند، دغدغه‌ی نان شب و چطور زنده ماندن را دارند. مردم در این شهر همه به فکر خود هستند و اینکه باید منفعتی در این زندگی داشته باشند. برای مثال وقتی که شاهزاده سیاوش متوجه می‌شود که پدرش را دستگیر کرده‌اند نگرانی مصنوعی‌ای از خود نشان می‌دهد و بلافاصله به قماربازی برمی‌گردد یا صاحب آن خانه با فکر اینکه حالا ثروت پدرش در دست سیاوش است و از این طریق او هم می‌تواند به نان و نوایی برسد، روی خوشی به او نشان می‌دهد و پولی که برای قمار نیاز داشت را به او قرض می‌دهد.
این افراد در پی این هستند که نگذارند مردم ایران چشم و گوششان باز بشود و حفظ منافع خود را از این راه می‌دیدند. آن‌ها در پی این بودند که ایرانیان تا ابد در جهل و نادانی بمانند.

مردم عادی از هیچ حقوقی برخوردار نبودند و کسی به حقوق آن‌ها رسیدگی نمی‌کرد. آن‌ها نه‌تنها از حقی برخودار نبودند که باید دسترنج خود را به بالادستان خود می‌داند. حتی زمانی که انقلاب مشروطه شکل گرفت، با اینکه نامش مشروطه بود، عملاً آزادی‌ای در انتخاب نماینده وجود نداشت و چون رعیت چیزی از وکیل و نماینده نمی‌دانستند، گول سرمنصبان را می‌خوردند و به کاندیدی که آن‌ها در نظر داشتند رأی می‌دادند. مردم تهران از اینکه بالاخره ناجی‌ای از راه رسیده احساس خوشحالی می‌کردند ولی از طرفی هم وقتی با انقلاب روسیه آشنا شده بودند، ترسی در وجودشان شکل گرفته بود.
تصویری که در نهایت از مردم ارائه می‌شود این است که از همه‌جا بی‌خبر داشتند آزادی را جشن می‌گرفتند و هیچ نمی‌دانستند که دشمنان آزادی از مجازات رها شده‌اند و باز سرنوشت آن‌ها مشخص نیست.

در قسمت‌های مختلف داستان، وقتی راوی می‌خواهد درباره‌ی آخوندی صحبت بکند، ضمن توصیف ظاهر او، به مواردی اشاره می‌کند که این شخص که درواقع باید مبرا از هر گناهی باشد، بیشتر از مردم دیگر سرگرم فساد و فحشاء است. او کنیاک می‌خورد، حشیش و تریاک می‌کشد و همیشه خمار است و و با زنان مختلفی در رابطه است. «چشمان سرخ‌رنگ و خمارش می‌فهماند که شب گذشته از نوشیدن کنیاک و عرق به میزان زیادی بهره‌مند شده است.»
وقتی فضای قمارخانه روایت می‌شود، تعداد زیادی از همین افراد آنجا وجود دارند و مشغول شرط‌بندی هستند. راوی می‌خواهد به کنایه بگوید که این افراد باید در جامعه چه شکلی باشند ولی در واقع چطور هستند: «از جیب خود کیفی درآورد و از درون آن که به تصور مؤمنین می‌بایستی فقط مهر و تسبیح و تربت باشد یک عدد اسکناس بیست‌وپنج تومانی درمی‌آورد.»
در جای دیگری، آخوندها به‌ظاهر مؤمن هستند ولی در حقیقت نه: «ابتدا آخوندی داوطلب کرایه‌ی آن دو اطاق شده بود اما چون بیشتر شب‌ها زنی را به‌عنوان صیغه به آنجا می‌آورد و این روش او با رفتار نجیب مادر و دختر سازگار نبود عذر آخوند مؤمن را خواسته بودند.»
مسئله‌ی جالب این است که آن‌ها الکل می‌نوشند و پس از نوشیدن آن دهان خود را آب می‌کشند و نماز می‌خوانند و معتقدند با این کار، به عقیده‌ی خودشان وجودشان از نجاست پاک می‌شود.
این افراد در واقع به تعالیم اسلام به صورت گزینشی عمل می‌کنند. آن‌ها از اسلام این را یاد گرفته‌اند که داشتن چند زن عیب نیست و چون به فلسفه‌ی این کار پی برده‌اند، بیش از بیست‌وپنج زن عقد کرده‌اند یا به صیفه درآورده‌اند. در مقابل مردم عادی باور نمی‌کنند که این آخوندها ممکن است مرتکب گناه بشوند و فکر می‌کنند منزه‌ترین مخلوقات هستند.
با تمام تصاویری که از این افراد برشمردیم، مردم آن جمعه هنوز آن‌ها را پاک و نماینده‌ی خدا بر روی زمین می‌دانستند و حرف آن‌ها حرفی از جانب حق بود. در برابر آن‌ها آخوندها می‌دانستند که تنها راه برای فریب دادن مردم این است که آخوند یا حاجی شوند.

عشق در این داستان مسئله‌ی مهمی است. چیزی که فرخ را در طول این سال‌ها به ادامه‌ی زندگی واداشته و باعث شده که او برای نجات خودش تلاش بکند، عشق او به مهین است. یا به جز فرخ و مهین عشقی که سیاوش به جلالت دارد، که بخش‌های زیادی از داستان را به خود اختصاص داده. این عشق آن‌طور که توصیف می‌شود شبیه به عشق‌های زودگذر و هوا و هوس نیست ولی در ادامه می‌بینیم که چون سیاوش می‌بیند نمی‌تواند جلالت را به دست بیاورد، نقشه‌ای می‌کشد تا به او تجاوز کند. پس می‌توان گفت که یکی از موضوعات اصلی این رمان، حضور مفهوم عشق و نقش آن در زندگی شخصیت‌هاست. مسئله‌ی جالب این است که جلالت هیچ تصوری از عشق ندارد. او تمام زندگی‌اش را با مادرش گذرانده و هیچ مردی را در زندگی خود ندیده و حالا که جواد را می‌بیند و در دلش تجربه‌ی متفاوتی را احساس می‌کند، نمی‌داند که این احساس چیست و وقتی که دلش می‌لرزد با خودش فکر می‌کند که حتماً عزرائیل به سراغش آمده و زمان مرگش فرارسیده. این مسئله در جامعه‌ی آن روز فقط به جلالت محدود نمی‌شود و حتماً در جامعه دختران زیادی هستند که هیچ تصوری نسبت به عشق و عاشقی ندارند و تمام زندگی خود را در خانه گذرانه‌اند. در واقع نوعی بی‌اطلاعی از عشق در میان همه‌ی مردم وجود دارد و راوی می‌گوید دلیل آن این است که این آدم‌ها با دنیای حقیقی سروکار نداشته‌اند. از کتاب‌ها اسکندرنامه و طوطی‌نامه خوانده‌اند و وقتی که از خانه بیرون رفته‌اند هم معرکه‌ی درویش‌ها را دیده‌اند. مسئله‌ی بی‌اطلاعی از مفهوم عشق می‌تواند به محل سکونت افراد و جایگاه اجتماعی‌شان هم برگردد. کسانی که در محله‌هایی مانند دروازه قزوین زندگی می‌کنند طبعاً رفت‌وآمد چندانی به لاله‌زار ندارند و از آنچه در آنجا می‌گذرد بی‌خبرند. به طبقه‌های اجتماعی دیگر راه ندارند و نمی‌دانند در میان آن‌ها چه می‌گذرد و از مفهوم عاشقی و چیزهای زیاد دیگری محروم مانده‌اند.

وقتی داستان را می‌خوانیم، بخش‌های زیادی از آن درباره‌ی زندگی امروز ما صادق است و ما می‌توانیم به‌راحتی با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کنیم همین که مردم از دستگیری صاحب‌منصبان مختلف ابراز شادی می‌کردند و گروهی به‌عنوان قزاق‌ها را یافته بودند که آن‌ها را در حکم ناجی خود از این وضع ناگوار می‌دیدند: «آیا ورود قزاقان به تهران و دست زدن به چنین کار به‌جا و تاریخی نمی‌بایستی در آن روز خوشحالی بیاورد؟»
مردم در آن زمان از وضعیتی که بر جامعه حاکم بود به تنگ آمده بودند و به این فکر می‌کردند که با دستگیری زمامداران سابق و روی کار آمدن مسئولین جدید، شرایط برای آن‌ها متفاوت می‌شود و می‌توانند به خوشبختی برسند. آن‌ها درباره‌ی زمامدار جدیدی که قرار بود امور را در دست بگیرد اطلاعی نداشتند و چون او برایشان تنها گزینه‌ی ممکن بود، به وجود او دلخوش شده بودند.

در آن زمان مردم چند دسته شده بودند؛ یک دسته مردمی بودند که از اوضاع جامعه به ستوه آمده و  قزاق‌ها و حضور آن‌ها در تهران را ناجی خود می‌دانستند: «قلب مردم تهران از خوشی آگنده شده بود و خنده‌های بلند آنان نشان می‌داد چه اندازه از این رجال بیکاره و بی‌علاقه به وطن بیزارند و چگونه حبس و گرفتاری و حتی نیستی آن‌ها را آرزو می‌نمایند.» و در مقابل عده‌ای بودند که وضع خوبی داشتند و اوضاع جامعه به نفعشان بود. آن‌ها از قزاق‌ها می‌ترسیدند و مخالف حضور آن‌ها در شهر بودند: «اشخاصی هم بودند که به دیدن آن درشکه‌ها و کالسکه‌ها لرزشی بر بدنشان می‌افتاد و رنگ صورتشان می‌پرید و آنگاه درحالی‌که زیر لب کلماتی می‌گفتند خود را در میان جمعیت انداخته و دزدکی از میدان توپخانه بیرون می‌رفتند. اینان مردمانی بودند که کاسه‌لیسی رجال و زمامداران را کرده و با دریافت دستمزد ناچیزی برای آنان سروسینه زده بودند.» این افراد هم درواقع نگران آن‌ها نبودند و نگران این بودند که دستمزد تاچیز خودشان را از دست می‌دهند و بیچاره خواهند شد. عده‌ای هم هستند که افراد منفعل محسوب می‌شوند و «از زندگانی فقط کار روزانه را فهمیده و بردن منی نان و چندسیر گوشت را به خانه وظیفه‌ی خود می‌دانند.»
در این جامعه کسی به فکر مردم و وضعیت زندگی آن‌ها نیست. زمامداران وقتی که یاران خود را در زندان می‌بینند، برای رسیدن به منافع شخصی خود تلاش می‌کنند نقشه‌ای برای وزیر فعلی بکشند و بتوانند مردم را برعلیه او بشورانند تا دوستانشان از زندان آزاد شوند و این‌ها هم بتوانند به زندگی سابق خود برگردند.
این‌طور به نظر می‌آید که هر کس که جزو حزب خاصی نبوده و از فرد یا گروه خاصی حمایت نمی‌کرده، در برابر آن‌ها گناهکار محسوب می‌شده: «تنها قصور آنان این بود که در دامن مردمان ثروتمندی پای به دنیا نگذارده و تملق‌گویی و ریزه‌خواری خوان متمولین را به‌آسانی گردن ننهاده بودند.»

اولین توصیفی از زنان که در داستان با آن مواجه می‌شویم این است که زنان شخصیت مکاری دارند. ریشه‌های این نگاه به زنان را می‌توانیم در متون قدیمی‌تر مانند هزارویک‌شب، بختیارنامه و... را ببینیم و حتی شاید ریشه‌های قدیمی‌تری هم وجود داشته باشد که من از آنان بی‌اطلاعم. بنابراین مکر زنان در این داستان هم دیده می‌شود: «پیرمرد باغبان که مرد ساده‌ای بود و سررشته‌ی زیادی از روحیه‌ی زنان نداشت گفته‌ی او را باور کرد.»
زنان در این دوره در چند دسته قرار می‌گیرند. یک دسته زنانی هستند که ساده هستند و به‌سادگی هم گول مردان را می‌خوردند و توان مقاومت در برابر آن‌ها را ندارند. دسته‌ی دوم زنانی هستند که تحت عنوان زنان هرزه معرفی می‌شوند و دسته‌ی سوم که راوی به آن‌ها «بانوان متجدد» می‌گوید، زنانی هستند که از نگاه ابزاری‌ای که مردان به زنان دارند ناراضی هستند و چنین برنامه‌هایی را فرصتی برای آن‌ها می‌بینند. برای مثال وقتی سیاوش برای تماشای نخل به خیابان می‌رود راوی می‌گوید: «تماشای نخل که قرار بود از طرف بازار به طرف خیابان بیاید برای آن‌ها بهانه بود و در حقیقا شکار دخترهای نادان بیچاره را در نظر داشتند یا به دام زنان هرزه می‌افتادند.» در واقع مردان به تمام این زن‌ها نگاهی ابزاری دارند که می‌توانند از آن‌ها چندساعتی برای خوش‌گذرانی استفاده کنند. بااین‌حال تمام زنان در آن دوره چادربه‌سر هستند و نقاب‌هایی به چهره می‌زنند که چهره‌شان مشخص نباشد.
زنان نه‌تنها در این کشور آزادی‌ای ندارند بلکه هنوز ناقص‌العقل خوانده می‌شوند، به آن‌ها توهین می‌شود و به‌عنوان کسی که از حقوقی برخوردار است، با آن‌ها رفتار نمی‌شود.

اشاره به باورهای عامیانه در این داستان به چشم می‌خورد. برای مثال جایی مادر جلالت به او می‌گوید که آخرالزمان نزدیک است و برای اینکه خر دجال نیاید و ما را با خودش به جهنم نبرد، هر وقت ناخن‌هایت را گرفتی کنار در بریز تا خار از آن سبز بشود. یا در جایی دیگر وقتی که جواد می‌خواهد جلالت را ببوسد راوی می‌گوید به این مسئله که روز قتل است توجهی نمی‌کند و این کار را انجام می‌دهد. مردم در آن زمان افراد فرنگی را نجس می‌دانستند ولی وقتی قضیه‌ی پول به میان می‌آمد، مردم فقیر فوراً تغییر عقیده می‌دادند و این باور رایج خود را فراموش می‌کردند: «مادر جلالت دهانش باز ماند و نزدیک بود بگوید اگر فرنگی به این خوبی و آسانی پول می‌دهد پس نجس نیست.»

در این رمان همه‌ی مسائل با جزئیات بیان می‌شوند از توصیف خانه‌ها تا توصیف ظاهری شخصیت‌ها. راوی داستان زندگی هر کدام از شخصیت‌ها را به‌صورت جزئی بیان می‌کند و حتی وقتی که از شخصیتی می‌گذرد، باز جایی به او برمی‌گردد و جزئیات زندگی او را تمام‌وکمال بازگو می‌کند.
راوی، مخاطب را قدم‌به‌قدم با خود همراه می‌کند. انگار او نقشه‌ای از تهران دارد و مخاطب را همراه با خود از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر می‌برد و هر مکانی در شهر را به او نشان می‌دهد و با او درباره‌ی احوال مردم حرف می‌زند.

زبان رمان ساده است و دشواری‌هایی در خواندن آن وجود ندارد. عناوینی که در هر بخش آمده به‌طور خلاصه اطلاعاتی درباره‌ی آنچه که در آن بخش قرار است از آن مطلع شویم، در اختیار ما می‌گذارد. عناوین برای من بسیار جالب‌توجه بودند و یکی از چیزهایی که باعث می‌شد بخواهم خواندن را بی‌وقفه ادامه بدهم، رسیدن به عناوین بعدی بود.
Profile Image for Ali Ahmadi.
165 reviews89 followers
July 5, 2021
البته که شخصیت‌پردازی‌های چندوجهی و توجه به لایه‌های مختلف هویت کاراکترها یکی از مهم‌ترین نکاتی‌ست که در خواندن رمان‌‌های امروزی به آن توجه می‌کنم، اما اساسا بررسی زمان نوشته شدن این اثر و سابقه داستان نویسی فارسی در پیش از آن (و حتا این که نویسنده‌ی آن پسری بیست ساله است) هر بار به من یادآوری می‌کند که چنین معیارهایی در ارزیابی این اثر نباید پررنگ باشند. بله، شخصیت‌های تهران مخوف معمولن سیاه و سفیدند، و روابط بین آن‌ها - خصوصن از نظر عاشقانه - اغلب از منطقی یک‌خطی پیروی میکنند، اما چنین ریزبینی‌هایی اثر را از نظر اجتماعی بسیار غنی می‌کند:

- او میدانست که در جامعه امروزی با تمام آنچه گفته شده، هنوز وضع زن با مرد به یک چشم دیده نمی‌شود و نسبت به رفتار جنس لطیف، هنوز قضاوت بیطرفانه در کار نیست. دختر آگاه بود که به حیثیت یک مرد از جهت آشنایی و معاشرت با زنی خدشه وارد نمی‌گردد، در صورتی که تنها اشاره یا تبسم زنی به یک مرد ناشناس، سخت موجب تعرض و ایراد دیگران می‌شود و کوچکترین لغزش جنس لطیف را - اگرچه محرک و مشوق اصلی آن هم مرد باشد - بی‌عصمتی و بی‌عفتی می‌خوانند. مهین یقین می‌دانست وقتی آشنایان و مردم از اقدام متهورانه او مطلع شوند، به فرخ ایراد نخواهند گرفت، ولی آیا او هم می‌توانست اطمینان داشته باشد که از طعن و شتم و سرزنش خویشاوندان و آشنایان و بالاخره همه‌ی همشهری‌های خود نصیب و بهره‌ای نخواهد برد؟
Profile Image for Vahab Vahdat.
20 reviews4 followers
May 6, 2020
فیلم هندی، وقتی فیلم هندی هنوز مد نبود.
تصور کنید مردی را که عاشق دختر عمه اش است ولی شوهر عمه ستمکار و از قضا پول پرست اجازه این وصلت را نمی‌دهد و پسر را با حیلتی به دست پلیس فاسد به مقصد نامعلومی تبعید می‌کند. از قضا ۴ سال بعد آن پسر برای انتقام به آن شهر باز میگردد. اگر فکر کرده آید خلاصه فیلم هندی برایتان نوشته ام در اشتباهید، در واقع این خلاصه داستان تهران مخوف و یادگار آن شب است و من تمام مدت قهرمان داستان، فرخ، را به چشم شاهرخ خان می‌دیدم. روایت و چینش داستان و شخصیت ها بسیار سطحی و پیش پا افتاده است. شخصیت ها یا بسیار خوب ولی ستم کشیده اند یا متمول و ستمکار. کتاب به سبک و سیاق تمام رمان های دولتی، که دیگر بخشی از بدنه ادبی ما شده اند، اساسا کمر همت را به نابودی دولت قبل می‌بندد و در این رکن از چیزی فروگذاری نمیکند،
آنچه اما من از کتاب دوست داشتم، تهران مخوف است، که مخوف بودنش ذره ای کم نشده. که تزویر و ریا و فساد و دروغ گویی در همه این سال ها بخشی از رسالت هر دولتی بوده که به سر کار آمده، که نقش ها همان بوده ولی بازیگر ها عوض شده اند. از این که گاهی فراموش میکنم کتاب برای ۱۰۰ سال پیش است و تصور میکنم انگار انقلابی شده و کسی در مورد جمهوری اسلامی این تشبیهات را به کار برده، مخوف بودنش را بیشتر احساس میکنم.
29 reviews3 followers
September 10, 2020
کسی که رمان «تهران مخوف» رو نوشته، جوانی تحصیل‌کرده بوده که تا سطح معاون وزیر خارجه هم ارتقاء گرفته؛ «مرتضی مشفق کاظمی». این کتاب که عنوان اولین رمان اجتماعی ایران رو داره، اول به‌صورت پاورقی چاپ شده و در سال ۱۳۰۲ به‌صورت رمان دراومده. رمانی که نگاهی تند و انتقادی به وضعیت اجتماعی و سیاسی و البته فرهنگ اسفبار مردم ایران اون دوران داشته. همون «از ماست که بر ماست» معروف که همین حالا هم خیلی‌ها اون رو مشکل اصلی و ریشه‌ای ایران و ایرانی می‌دونن.
مشفق کاظمی شاید امیدوار بوده که حداقل بعد صد سال مشکلات همیشگی جامعه‌ی ایرانی تا حدودی حل شده باشه و احتمالاً اصلاً خوابش رو هم نمی‌دیده که حتی رمان دو جلدیش رو در چاپ جدید، تبدیل به یک جلد بکنن(!)
(البته که نسخه‌ی قدیمی این کتاب رو برای خوندن پیشنهاد می‌کنم.)
زبان این کتاب کاملاً امروزیه و قرار داشتن در بستری عاشقانه هم جذابیت دیگه‌ای به رمان اضافه کرده.
شاید برای خواننده‌ی حرفه‌ای، این کتاب عامه‌پسند که ارزش ادبی چندانی نداره، اطناب داره و بعضی جاها با سانتی‌مانتال شدن هم کمی آزارنده میشه جذاب نباشه ولی ارزش مطالعات فرهنگی کتاب و البته اهمیت اون در سیر تاریخ ادبیات ایران رو اصلاً نمی‌شه نادیده گرفت.
2 reviews
April 24, 2022
معرفی کتاب: تهران مخوف
مرتضی مشفق کاظمی

تهران مخوف داستان عاشقی پسر دایی(فرخ) و دختر عمه‌ای(مهین) است که برای ازدواج با مخالفت شدید خانواده دختر مواجه‌اند. داستان ایستادگی دختری در برابر عرف جامعه مردسالار است که اجازه تصمیم‌گیری در مورد سرنوشتش را به او نمی‌دهد.
پــدر مهین تصمیم دارد برخلاف میل دخترش او را به عقد شــاهزاده عیــاش و نالایقی درآورد. مهین مخفیانه با پســر دایی‌اش در ارتباط اســت و، برای فرار از خواســته پدر و ازدواج اجباری، با او فرار می‌کند. ولی با پیدا شدن مخفی‌گاهشــان با اوضاع روحی بدی به خانه برمی‌گردد و ســرانجام دور از محبوبش هنگام زایمان فرزندی که از او باردار اســت جان می‌دهد. سرنوشت زن در این دوره یا باید همراه و همخوان با عرف پیش برود یا چاره‌ای جز فرار و مرگ پیش رو ندارد. تهران مخوف علاوه بر روایت داستان زندگی مهین، سرنوشت زنان دیگری از طبقات تهی‌دست جامعه را نیز روایت
می‌کند که بدون داشتن پشتوانه اقتصادی، خانواده، و سواد برای زنده ماندن دست به تن‌فروشی می‌زنند و بدون داشتن نقشی در تعیین سرنوشتشان، خود را به تقدیر سپرده‌اند.
رمان ما را همراه با شخصیت‌هایش به خیابان‌های تهران در اواخر دوره قاجار می‌برد، محله‌های شهر را نشانمان می‌دهد و تاریخچه‌ای داستانی از شهر تهران را برایمان نمایان می‌سازد.

تهران مخوف، که به اعتقاد بسیاری، اولین رمان اجتماعی ایران اســت که با تکیه بر اصول صحیح رمان‌نویســی نوشته شده، ضمن مطرح کردن ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگار خود، با محور قرار دادن مسئله زن، به مفاسد درونی جامعه ایران در اواخر حکومت قاجار و اوایل دوران پهلوی می‌پردازد. و با وجود نقایص نگاه انتقادیش، تأثیر عمیقی بر روند رمان اجتماعی ایران داشته است.

نویســنده در این رمان چهره جدیدی از زن ترســیم کرده است؛ سواد خواندن و نوشــتن دارد، مطالعه می‌کند، می‌اندیشــد، تصمیم می‌گیرد و برای خود، در جایگاه شــخصیتی مســتقل، حق تعیین سرنوشت قائل است. در مقابل، دیگر شخصیتها، که اکثریت زنان آن عصر را تشکیل می‌دهند، بیسواد، تحت سلطه مردان، گرفتار فقر و قربانی فحشا هستند و جهل و گمراهی و بیسوادی آنها عامل اسارتشان است. بدین ترتیب، هنرمند، در جایگاه فردی استثنایی، تغییر وضعیت اجتماعی زنان ایران را پیش‌بینی کرده و جهتی را نشان میدهد که جامعه ایران ناخوداگاه به سویش حرکت می‌کند.

*در تهیه این متن از مقاله ''رابطه میزان توانمندی و نوع مناسبات جنسیتی شخصیت اصلی زن در رمان تهران مخوف (مرتضی مشفق کاظمی)'' و ''صدسال داستان‌نویسی ایران'' کمک گرفته شده.

- مشاهده مقاله کامل:
https://jsal.ut.ac.ir/article_35935.html

- تحلیل اجتماعی ادبیات داستانی معاصر :تهران مخوف و بستر اجتماعی خلق و انتشارش:
https://goo.gl/o6KHLH

- باز انتشار تهران مخوف؛ نخستین رمان اجتماعی ایران:
https://goo.gl/NpkL3u

- نسخه الکترونیک رمان:
https://goo.gl/FERjLm
Profile Image for Fateme.
141 reviews2 followers
July 4, 2024
«تهران مخوف» پیش از کودتای 1299 می‌گذرد.
مشفق کاظمی در رمان تهران مخوف سعی بر این دارد تا دلایل مختلف انحراف انقلاب مشروطه، روسپی شدن بانوان و فساد اداری در زمان خود را به تصویر بکشد
مرتضى مشفق کاظمى از اعضاى عالى‌رتبه وزارت امور خارجه، در سال 1280 خورشیدى در تهران متولد شد. پدرش میرزا رضا اهل تفرش بود که اندى در وزرات داخله و چندى در وزارت مالیه مشاغل درجه دوم داشت. مرتضى تحصیلات خود را در دارالفنون به پایان رساند و براى ادامه تحصیل عازم آلمان شد. بعد به فرانسه رفت و در رشته حقوق و علوم سیاسى تحصیل کرد.
با خواندن این کتاب اصلا احساس نمیکنید داستانی مربوط به صد سال پیش را مطالعه میکنید،به قدری مسائل اجتماعی و سیاسی مطرح شده در طول رمان هنرمندانه و زیبایی هرچه تمام تر به تصویر کشیده شده اند که خواننده مات و مبهوت از این سطح از آگاهی و دانش نویسنده میشود.
بسیار از خواندن این کتاب لذت بردم و به دیگران هم خواندنش را پیشنهاد خواهم کرد.
«...خانم جوانی که به تازگی شوهر کرده بود با خجالت تمام به تمایلات خاص شوهرش اشاره میکرد و با کنایه به دوستش می‌فهماند که شوهرش در عوض علاقمندی به او که خدا برایش آفریده به جنس دیگر بیشتر توجه دارد و آنگاه همان خانم با دست اشاره به مجلس عروسی آنروز و میهمانان اشاره کرده و با دلسوزی گفت:خدا عاقبت این عروس را هم به خیر کند من که هروقت شکایتی از شوهرم بکنم مرا کتک می‌زند..»


این رمان نخستین بار در پاورقی روزنامه ستاره ایران منتشر شد وبعدا به صورت کتابی درآمد.
بی صبرانه مشتاق خواندن جلد دوم این کتاب به نام یادگار شب هستم.
Profile Image for Sajjad.DHN.
57 reviews
February 17, 2026
کتاب داستان سنتی و بامزه‌ای داشت. مثل همه داستان‌های نسل اول‌ و دوم مشروطه تمرکز اصلی روی سیه‌روزی و بدبختی مردم و فساد همه‌جانبه حاکم بر کشور بود. تمرکز روی زندگی زن‌ها هم باز به تم رایج تو همه کتاب‌های اون موقع بود.
خیلی عمق محتوایی یا تحلیل شخصیتی یا ابتکار خاصی توی داستان نیست اما پردازشش نسبت به بقیه هم اثراش باحوصله‌تر و مفصل‌تره. در کل بد نبود.
Profile Image for Anahita L..
18 reviews6 followers
February 27, 2024
جذابیت این کتاب در به تصویر کشیدن حال و هوا دوران بعد از مشروطیت است از نگاه نویسنده است که آن دوران می زیسته. در غیر این صورت بیشتر یک رمان عاشقانه برای سنین نوجوانی است
Profile Image for Negari.
15 reviews2 followers
February 11, 2025
از لحاظ ادبی و نویسندگی اثر فاخری نیست هر چند نسبت به زمانه خودش خیلی خلاقانه نوشته شده و سعی بسیاری در تصویرسازی داره انگار دارید فیلم میبینید ولی!
اگر میخوایید با طرز زندگی،عقاید،جهل، بیسوادی،فقر،فلاکت و بدبختی مردم ایران بخصوص زنان در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی آشنا بشید حتما بخونید
بعضی جاها خیلی طولانی نوشته شده بود...اما از طرز تفکر روشنفکرانه نویسنده خیلی خیلی خوشم اومد مخصوصا دیدش نسبت به وضع فلاکت بار زنان و سعی در نشون دادن این تبعیضها برای اون زمان خیلی جالب بود...
نکته جالب‌تر اینکه چند جا از آخوندها میگه از حیله و نیرنگشون از پول پرستی و جانماز آب کشیدنشون علاوه بر فساد اخلاقیشون.... و ملت ایران با این که اونها رو دیدن و زندگی کردن چطور باز گولشون رو خوردن؟؟؟
Profile Image for Hm.Srf.
73 reviews2 followers
October 14, 2018
نویسنده‌ی بشدت روشنفکر!
Displaying 1 - 25 of 25 reviews