One type of analysis cannot fit every play, nor does one method of interpretation suit every theatre artist or collaborative team. This is the first text to combine traditional and non-traditional models, giving students a range of tools with which to approach different kinds of performance.
نمایشنامه خواندنی است؟ در خدمت و خیانتِ نمایشنامه و نمایشنامهخوانها
کتاب "تفسیر متن نمایشنامه: تعمق و تحلیل" ترجمهٔ علیاکبر علیزاد نشر نیماژ ___________________ نکته: قبل از خواندنِ این کتاب، حتما باید نمایشنامههای زیر خوانده شده باشد: اول، عروسکخانۀ ایبسن دوم، ادیپوسِ سوفوکل سوم، حداقل یک نمایشنامه در تئاتر ابزورد یا پست مدرنِ مانند کارهای ساموئل بکت یا مارتین کریمپ
در ضمن به نظرم بسیار کتاب خوب و مختصری بود و حتما خیلی خواندنش را پیشنهاد میکنم. کسی حال نداشت همه متن رو بخونه، لااقل اینو خونده باشه :)) ___________________ 0- آنفلیتسوس در کتاب «تفسیر متن نمایشنامه؛ تعمق و تحلیل» سعی میکند منظری جدید به خواندنِ نمایشنامه را معرفی کند که آن افزودن یک مرحله به خواندن و فهمیدنِ متن نمایشی است. از نکاتِ بسیار مهمی که باید پیش از خواندنِ این کتاب مدنظر داشت این است که مخاطبِ کتاب دانشجویان ادبیاتِ نمایشی، بازیگران، کارگردانان و عوامل تئاتر هستند و از این جهت خوانندۀ متون نمایشی که با متنِ نمایشی به عنوان ادبیاتِ داستانی یا یک کتاب رفتار میکند، مخاطب مستقیم این کتاب نیست که اتفاقا همین فقره خواندنِ این کتاب را برای این دسته از افراد مفیدِ فایده میکند. در ادامه سعی میکنم رو نظم، 4 فصلِ کتاب را به صورت مختصر معرفی کنم.
1- در فصل اول با عنوانِ «تعمق و واکنش شهودی» نویسنده حرفِ جدید و اصلیِ خود را صورتبندی میکند. ما معمولا با فرض گرفتن خرواری نظریه و متد/روشِ تحلیل، به سراغ نمایشنامهها میرویم و اگر بخواهیم متنی قاعدهمند و جدی در تحلیل بنویسیم، خود را محدود به نظریاتِ مرسوم از جمله فرمالیسم و... میکنیم. اما نویسنده در این فصل سعی میکند از «برداشت شخصی و اولیۀ» افراد در مواجه با «متنِ» نمایشی دفاع کند. هر متنی را که میخوانیم قدم به قدم خود را بر ما مکشوف میکند. الکی سخت گفتم؛ هرمتنی را که میخوانیم با هر جمله و عبارتی که پیش میرویم، به تصویرِ کاملتری از متن میرسیم و دریافت و فهمِ ما قدم به قدم در این مسیر شکل میگیرد و کامل میشود. حال، باید این مسیرِ فهم را به رسمیت شناخت و سعی کنیم این مسیر را برای خودمان آگاهانه طی کنیم. به بیانِ کتاب که از عرفان شرقی ایده گرفته است، باید به مرتبۀ ذهنآگاهی برسیم. ذهنآگاهی چیست؟ طبق متنِ این کتاب (چون خودم در عرفانهای شرقی گاگول هستم)، ذهنآگاهی همین التفات و آگاهی نسبت به جریان اندیشه و آگاهی است. یعنی وقتی یه نمایشنامه را میخوانیم و سعی میکنیم قصدیتِ تفکر خود را به سمتِ محتوای اندیشه و تاثیرات حسی نمایشنامه معطوف کنیم، یعنی داریم سعی میکنیم با ذهنی هوشیار و حواس جمع نسبت به جریانِ فکر، متن نمایشی را بخوانیم. برای مثال، به این فکر میکنیم که محتوای اصلی و تمِ نمایشنامه چگونه در متنِ ارائه میشود، یا تاثیراتِ حسی و سمپاتی/همدلی ما با شخصیتها چگونه ساخته میشود؟ آیا فلاکتِ شخصیت باعث همدلیِ ما با آن میشود؟ آیا شباهتِ شخصیت با ما باعث این امر است یا چیزهای دیگر؟ اگر از حس اضطراب و ترس از متن به شما منتقل میشود، باید سعی کنید به این فکر کنید که: «ترس چگونه از متن به من منتقل شده است و درجریانِ اندیشۀ من چگونه ترس جاگیر شده است»؟ در نهایت ما باید با چشمِ درون ، تفکرِ تاملگرایانه یا در-خود-تامل-کردن و اندیشه در سیرِ تفکرات، احساسات و تاثیراتِ نمایشنامه بر خود، سعی کنیم یک درکِ شهودیِ تاملشده و از این حیث معتبر داشته باشیم. این تامل حداقل در این حوزهها مدخلیت دارد: - افکار یا واکنشها - احساسات - ایدهها - تصاویر - اصوات - بوها - ...
حال نویسنده برای ساختِ امکانات و شرایطی که خواننده بتواند به چنین فهمی برسد، در متنِ کتاب تعدادی تمرین قرار داده است که هم مربوط به تمارینی است که مربوط به ذهنآگاهی میشود و هم مربوط به پیادهسازیِ این روش فهم در خواندنِ نمایشنامه است.
نکته: بیشتر همدلیِ من با این بخشِ کتاب این بود که مشخصا این فهم از متنِ نمایشی یک فهمِ پدیدارشناسه به معنای هوسرلی-مرلوپونتیای (با تسامح) است. به نظرم جا داشت علاوهبر فلسفۀ ذن و عرفان شرقی، نویسنده ولو اشارهای هم به پدیدارشناسی میکرد و از این لحاظ که دقیقا دارد به پدیدارشناسی (ولو با اینکه دارد در باب عرفان شرقی حرف میزند) اشاره میکند ولی جز در یک پاورقیِ خیلی مختصر به آن اشاره نمیکند، نقص جدی دارد. البته خواننده میتواند خود با خواندنِ متونِ در باب پدیدارشناسی، پدیدارشناسیِ ادراک، پدیدارشناسیِ فهم ادبی، پدیدارشناسیِ تاثیراتِ حسی و پدیدارشناسیِ ادبیات، خود عمیقتر با این ایدهها آشنا شود.
2- در فصلِ دوم با عنوانِ «تحیلیل فرمالیستی»، نویسنده مانند اغلب کتابهای نظری در تحلیل نمایشنامه یا نقد و نظریۀ ادبی، از پوئتیک/بوطیقای ارسطو شروع میکند که تحلیل فرمالیستی در تحلیل متن نمایشی را نشان بدهد. در ادامه بخش بخشِ تحلیل متنِ نمایشی بر اساس نظریات فرمالیستی را توضیح میدهد. این بخش از کتاب برای خوانندهای که با نظریات فرمالیستی آشنا باشد و اصلا در نقدِ تئاتر و نظریه تئاتر حتی متونِ مقدماتی را خوانده باشد، تکراری خواهد بود (همانطور که برای من بود)، اما یک مزیت متن برای من تفسیر و بیانِ واضح و خوبی بود که از نظریاتِ استانیسلاوسکی داشت و اهمیتِ او بر اولا ساختِ آثار نمایشی که ما مخاطب آنیم و در نهایت اهمیتِ او در تحلیل متنهای نمایشی که میخوانیم/بینیم.
خلاصهای از محتوای این فصل ارائه نمیدهم که هم اصلِ اهمیتِ کتاب به این فصل نیست (و خیلی تکراری است)، بلکه یک بخشی از متن برایم بسیار جالب بود.
3- چند هفته پیش در جمعی بودیم و بحث در «فهمِ متن» شد؛ متنِ پایۀ بحث کتابِ «آشنای با هنر دقیق خواندن» از سری تفکر انتقادیِ نشر اختران بود. یکی از افرادِ حاضر در جمع فارغ التحصیل رشتۀ نرمافزار بود و پس از دانشگاه نیز رفته بود سراغ بازار کار و آنچنان درگیر علوم انسانی نشده بود. الدر و پل، نویسندههای کتاب، بسیار در متنِ خود بر این تاکید داشتند که (نقل به مضمون): «خواندنِ یک متن و فهمیدنِ آن به این معناست که مقصود و هدفِ نویسنده را درک و فهم کنیم». من ضمنِ تقدیر و تشکر از کتاب، این نقد را نسبت به کتابِ روا داشتم که: «که گفته است که منظورِ نویسنده مهم است؟ مگر نویسنده نمرده است؟ مگر همچنان در هرمنوتیکِ سنتی هستیم که فهمِ منظورِ شارعِ مقدسِ کتابِ مقدس برایمان مهم باشد؟ اصلا مگر ممکن است که دقیقا به نیتِ مولف برسیم؟». استاد حرف بنده را تایید کرد و نقدم را روا داشت. همهچی داشت برایِ من خوب پیش میرفت تا اینکه آن دوستِ نرمافزار خوانده گفت: «من به حرفِ آقای هاشمی نقد دارم. شما گفتی نویسنده مهم نیست و نباید سعی کنیم منظورِ نویسنده رو بفهمیم. نه اینجوری نیست. نویسنده خیلی مهمه. اصلا اعتبار یک متن که میخواهیم بخوانیم از نویسندۀ آن است. مثلا عجم اوغلو آدم بزرگیه، نظرش در مورد توسعه رو میریم میخونیم». در آنجا دفاع من این بود که اندکی هرمنوتیک مدرن و تئوری مرگ مولف را توضیح بدهم. اما افاقه نکرد. دوستمان باز شروع کرد از من نقلِ قول کردن و برداشت خود را بارِ سخنِ من کرد. تقریبا منظورِ من را نفهمیده بود؛ البته من ناراضی نبودم و همینکه این مسئله که برایش بدیهی بود(ضرورت و اهمیتِ نویسنده در معنایابیِ اثر)، برایش مسئله شد کفایت میکرد. در نهایت من گفتم: «آقا، اینایی که گفتی حرفِ من نبود و برداشت و تفسیر خودِ شماست. اصلا مشکلی هم نداره. دقیقا به این دلیل که صاحب حرفی که من زده ام دیگر من نیستم و این شما هستی که صاحب حرف شده ای و آن را تفسیر میکنی.»
بحث گذشت و تمام شد. یکی از مواردی که در میانۀ بحث به آن اشاره کردم در دفاع از عدمِ اهمیتِ مولف در معنای متن، ایدۀ «واژگونخوانی یا اشتباهخوانیِ» اندیشهها بود که از قضی تفکر و اندیشههای بدیع در اشتباهخوانیِ اندیشههای پیشین است که زنده میشوند. خیلی ساده، شما فرض کن تمام شاگردها قرار بود دقیقا حرفهای اساتیدِ خود را بلغور کنند، آیا اصلا اندیشه و تفکر پیش میرفت؟ نمیرفت. پس تفکر در اشتباهخوانیِ رشد میکند.
حال این داستانِ درونگذاری شده به چه دردی میخورد؟ در قرن بیستم، استانیسلاوسکی که در شوروری قلم میزد به واسطۀ ترجمههای الیزابت رینولدز هاپگود به آمریکا معرفی شد. تئاتر آمریکا بر اساس همان ترجمهها ساختار یافت و بسیاری از کارگردانها و دراماتورژها و حتی نویسندهها بر اساس قواعدِ استانیسلاوسکیِ معرفی شده در آن دوره تئاتر آمریکا را شکل دادند (البته تاریخ انقدر ساده و تک خطی نیست). حال، در اوایل قرن بیستویک با دسترسی پژوهشگران و ترجمۀ دیگر آثارِ استانیسلاوسکی که نه تنها در قرن بیستم ترجمه نشده بود، بلکه به علت قلتِ ارتباط میان آمریکا و شوروی به علتِ جنگِ سرد، آمریکایی حتی نمیدانستند استانیسلاوسکی آثار دیگری هم دارد.
خب، پس تئاتر آمریکا و تاثیری که از استانیسلاوسکی گرفته بوده است، مبتنی بر یک بدخوانی و اشتباهخوانی بوده است! حکم چیست؟ بالاخره اشتباهخوانی نیز کار میکند و راه خود را میرود.
برگردیم به خودِ کتاب:
4- در فصل سوم با عنوانِ «تفسیر نمایشنامههای غیرخطی» نویسنده سعی میکند ابزارها و روشهای مختلفی که امکانِ مواجه به متنِ نمایشیِ پست مدرن و غیرخطی را برای خواننده ایجاد کند. در چندین دهه اخیر تئاتر ابزورد، پستمدرن و تئاترهای عجیب و خلافآمد رویۀ مرسوم و کلاسیک، کاری کرده است که فرمالیسم دیگر نتواند به صلابت قبل به تحلیل متنها به ما کمک کند. نویسنده در آوی فصل تلاش میکند ابزارهایی برای مواجه معتبرتر با این سنخ از متون نمایشی را تدارک ببیند.
چند وقت پیش در حلقهای در دانشکده داشتیم هملت را میخواندیم و کتاب "شیوهٔ فنی نمایشنامهخوانی" را نیز میخواندیم. آن حلقه ناتمام ماند به علت قطع شدن آخر ترم دانشگاه. اما با جمع شکسپیرخوانیای که داشتیم هملت را خواندیم و کتاب "شیوهٔ فنی..." را نیز به عنوان متن خوب برای تحلیل شکسپیر معرفی کردم. یکی از همخوانها که شیوه فنی را خواندن اصلا از کتاب خوشش نیامد و آن را بسیار ناکافی میدانست و نقد او نیز دقیقا عطف به این مورد بود که فهم ساختارمند و مبتنی بر فروض آن کتاب برای بسیاری از متون نمایشی جدید و پست مدرن دیگر کارا نیست.
برای همین این کتاب، "تفسیر متن نماینشامه" مکمل خوبی برای "شیوهٔ فنی..." باشد. زیرا "شیوه فنی..." در شرح فهم اصولی و تقریبا فرمالیستی از اثر بسیار عالیست.
5- نویسنده در فصل آخر به عنوان "" سعی میکند جمعبندیای از متن داشته باشد و نشان بدهد چگونه میتواند ایدههای فصل اول را با فصل دوم و سوم که اندکی مبتنی بر تحلیل فرمالیستی بود را جفت و بست درست بکند. تقریبا موفق بود و توانست این کار را انجام بدهد. زین پس به احتمال قوی، بسیار زیاد وقتی یک متن نمایشی را میخوانم/میبینم تحت تاثیر فهمی باشد که از این کتاب با خود بر میدارم.
6- متن نمایشی خواندنی است؟ هم بله هم خیر. میدانید برخی با نمایشنامه مانند داستان کوتاه و میکروفیکشن رفتار میکنند که: "اگر حال نداشتی "کتاب" بخوانی، نمایشنامه بخوان."، "اگر میخواستی تعداد کتابهای خواندهشدهات را زیاد کنی برو سراغ نمایشنامه" و کلی دیگر از این نوع از استفادههای ابزاری. بسیاری دیگر نیز با نمایشنامه به گونهای رفتار میکنند که گویی همان رمان و داستان کوتاه است که میخوانند و ملتفت با همین تک خطی نیستند که:" بالاخره نمایشنامه برای اجرا نوشته شده است. "
قطعا نمایشنامه به عنوان یک متن داستانی و دراماتیک خود بسنده است و میتوان آن صرفا خواند به مثل یک متن داستانی برای متن داستانی با آن برخورد کرد و استفاده هم کرد، اما اگر بر خود لباس کارگردان، بازیگر، دراماتورژ و طراح لباس و... را تن کنیم، حال ظرفیتهایی در متن را درک میکنیم که حد ندارد. نسبت به تک تک دیالوگ و بیان آنها حساس میشویم، نسبت به امکانات اجرا و تصویر احتمالی میزان سن و سن حساس میشویم و کلی مورد دیگر.
پس خوانندههایی که "خواننده" نمایشنامهها هستند حتما خدمت میکنند به خود که با متون دراماتیک و اساسیِ نمایشنامهها ولو به صورت متنی صرف مواجه میشوند، اما میتوانند به خود خیانت کنند و ملتفت نباشند که میتواند نمایش را بسیار دقیقتر و با توجهات خاص خود خواند.