در این کتاب مولف با بررسی آرا و اندیشههای فلسفی لودویک ویتگنشتاین ۱۸۸۹ ۱۹۵۱ و «ویلارد ون اورمن کواین ۱۹۰۸ در باب معرفتشناسی ریاضی، مقایسهای میان نگرش این دو به دست میدهد. در بخشی از کتاب آمده است: «از دیدگاه ویتگنشتاین قضایای ریاضی و قضایای علوم تجربی دارای پایگاه معرفتشناسی کاملا متفاوتی هستند…وی مدعی است که قطعیت و ضرورت یک قضیه ریاضی بازتاب ضرورتی در عالم عینی نیست بلکه این قضیه، معیاری است که ما در پراتیک محاسبه بکار میبریم. قضایای ریاضی قواعدی هستند که مفاهیم ویژهای را شکل میدهند و روابط میان آنها را باز مینمایند: این قضایا نه صادقند و نه کاذب… فلسفه ریاضیات ویتگنشتاین برداشت جدیدی از این مسئله قدیمی است که چرا تشکیک در قضایای ریاضیات بیمعنی است…او قطعیت احکام منطقی و ریاضی را ناشی از نقش گرامری این احکام در پراتیک استنتاج و محاسبه میداند… در نظام فلسفی کواین پایگاه معرفت شناختی قضایای ریاضی و قضایای علوم تجربی، اصولا یکی است. به نظر او ما نمیتوانیم بین قضایای ریاضی و قضایای علوم تجربی، از لحاظ مضمون عینی و محتوای تجربی، مرزی بکشیم و آنها را با قاطعیت از یکدیگر جدا کنیم…اشکال قول کواین آن است که اگر بتوانی قضایای ریاضی و منطقی را رد کرد، در آن صورت دیگر نظامی باقی نمیماند و تمامی دستگاه اندیشه ما فرو میریزد.»
کورت گودل و قضیۀ ناتمامیت جایی از کمدی منطق کورت گودل برای گروهی از ریاضیدانان و منطقدانان قضیۀ ناتمامیت خود را توضیح می دهد. قضیه ای که نشان می دهد هیچ دستگاه معرفتی ای نمی تواند به صورت کامل اثبات شود، و همیشه بنیان ها و چهارچوب های دستگاه در بیرون دستگاه قرار می گیرند. و این یعنی همیشه بنیان ها و چهارچوب های دستگاه های معرفتی ما اثبات ناپذیر و جزمی اند. شک گراها پیروز شدند. فیلسوفان شکست خوردند. و همان طور که جان فون نویمان در آن جلسه گفت: «همه چیز تمام شد.»
پس بعد از این چه خواهد شد؟ آیا باید از تمام باورهای خود دست بکشیم؟ یا باید همه را بدون دلیل و جزمگرایانه باور کنیم؟
ویتگنشتاین ویتگنشتاین قهرمانی است که ما را از این دو راهی نجات می دهد، و راه سوم و جدیدی در مقابل ما می گذارد. ویتگنشتاین در دورۀ دوم تفکر فلسفی خود، نشان می دهد که تصور رایج راجع به نظام باورها اشتباه است: تصور فیلسوفان و شک گرایان این است که ما با تمام باورهای خود رابطه ای معرفتی داریم. یعنی همان طور که «می دانیم» زمین با سرعت هزار و ششصد کیلومتر در ساعت به دور خود می چرخد، همان طور هم «می دانیم» که جهان و انسان های دیگر وجود دارند، یا دو به علاوۀ دو می شود چهار، یا حتی این که دو دست داریم.
اما این تصور اشتباه است. رابطۀ ما با تمام باورهامان رابطه ای معرفتی نیست، بلکه بسیاری از باورها در حیطۀ عملی زندگی قرار دارند، یا حیطه هایی دیگر غیر از حیطۀ معرفتی و تئوریک. اگر کسی در وسط یک مهمانی با لحنی جدی و به دور از شوخی بگوید «راستی، می دانستید که ما دو دست داریم؟» هیچ کس نمی گوید که او می خواهد گزارشی از یک امر واقعی بدهد. همه به راحتی می گویند «او دارد شوخی می کند» اگر نگویند دچار اختلال روانی شده.
هیچ کس در زندگی روزمرّه و عملیِ واقعی، به گزاره هایی مثل «جهان خارجی وجود دارد» یا «من دو دست دارم» فکر نمی کند، یا برای آن ها طلب مدرک و سند نمی کند، و این نشان می دهد که این باورها، باورهایی که چهارچوب مرجع ما را می سازند، اصولاً گزاره هایی علمی و تئوریک نیستند، و نباید با آن ها مانند گزاره هایی تئوریک و علمی برخورد کرد و به دنبال اثباتشان بود.
اگر این باورها گزاره هایی علمی و تئوریک نیستند، پس چه هستند؟ ویتگنشتاین دورۀ دوم می گوید: این باورها قواعد استفاده از زبان در زندگی عملی را مشخص می کنند. این باورها پیشفرض های ما هستند تا بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. و معنای آن ها همین کاربرد عملی آن هاست. پرسیدن از درستی یا نادرستی این باورهای بنیادین نه فقط اشتباه، بلکه بی معنی است. این باورها نه درست و نه نادرستند، بلکه صرفاً معیارها و قواعدی عملی هستند که ما در زندگی واقعی به کار می گیریم تا درستی و نادرستی گزاره های دیگر را با آن ها بسنجیم. همان طور که قوانین شطرنج نه درست و نه نادرستند، بلکه صرفاً معیارهایی عملی هستند برای شکل دادن به حرکت های بازیکنان و تعیین درستی یا نادرستی این حرکت ها.
کتاب کتاب خوب و قابل فهم است. نویسنده ابتدا نظریۀ معرفت راسل (اتمیسم منطقی) را توضیح می دهد که هم ویتگنشتاین و هم کواین در ادامۀ همین نظریه، نظریات خود را بیان کردند. سپس به توضیح مختصری راجع به ویتگنشتاین دورۀ اول (که کارهایش تا حد زیادی دنبالۀ کارهای راسل و حول اتمیسم منطقی بود) می پردازد، و بخش اعظم کتاب توضیح نظریات ویتگنشتاین دورۀ دوم است. در انتها فصل مختصری هم به نظریۀ کواین اختصاص دارد. کتاب به خاطر تمرکز روی ویتگنشتاین دورۀ دوم خیلی برای من مفید بود، چون تا به حال هر چه خوانده بودم روی ویتگنشتاین دورۀ اول متمرکز بودند. اما یکی از نکات (که هم می تواند مثبت باشد و هم منفی) تکرار زیاده از حد مطالب است. هر چند این می تواند باعث تفهیم کامل مطلب شود، اما به نظر بهتر بود که مؤلف به جای تکرار یک مطلب به جنبه های دیگر آن اشاره می کرد و لوازم و تبعات آن را بیشتر و مفصل تر پیگیری می کرد.
I thinks it is a "goodread" for anyone with an interest in analytic philosophy, just with a slight understanding of Wittgenstein's epistemological thoughts as the book is moslty focused on Wittgenstein's thoughts, especially epistomological thoughts. The manuscript is well-written, well-structured, and also fairly thorough and profound on the approach to investigate the contemporary thoughts on epistemology of mathematics.