Jump to ratings and reviews
Rate this book

ماه نیمروز

Rate this book
داستان‌های این کتاب از این قرار هستند:

رنگ آتش نیمروزی
ماه نیمروز
مه جنگل‌های بلوط
اگر تابوت نداشته باشد
آهوی کور
آتش و رس
جایی، دره‌ای...۰
دریای آرامش

152 pages, Paperback

First published April 1, 1997

8 people are currently reading
189 people want to read

About the author

Shahriar Mandanipour

22 books258 followers
Shahriar Mandanipour is an award-winning Iranian novelist in modern Persian literature and is now a well-known international writer. He won the Mehregan Award for the best Iranian children's novel of 2004; the Golden Tablet Award for best fiction of the past 20 years in Iran, 1998; and Best Film Critique at the Press Festival in Tehran (1994). Mandanipour "was prohibited from publishing his fiction in his native country between 1992 and 1997. He came to the United States in 2006, as an International Writers Project Fellow at Brown University, and stayed in America."

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
45 (18%)
4 stars
91 (38%)
3 stars
75 (31%)
2 stars
20 (8%)
1 star
6 (2%)
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
Profile Image for HAMiD.
519 reviews
December 1, 2018
در زبانِ مندنی پور حبس شدم در برخی از این هشت داستان. انگار که دستِ راستم را بیاوری پشت کمرم و دستِ چپ از بالای شانه بیاید به پشت گردن و پشت کمر و دستبند بر این دو دست. همانجور گیر افتاده و ناگزیر، اما این حبس چون که قرارش با تو رهاشدن و آزادی ست. اسارتی ست بی اندازه دلچسب. آن وقت که به پایانِ هر داستانِ کوتاه رسیدی و یله ای میانِ دشت
برخی از داستان ها را دوباره خواندم و دانستم که بی خود نبود حسی که داشتم. توانایی بی اندازه ی مندنی پور در تصویر کردن محیط، موقعیت و شخصیت ها پُر است در این مجموعه
این را هم بگویم که شاید چون من درگیر شده ام مدت هاست با شیوه ی بیانِ کلمات، این چنین داستان ها بر من خوش نشسته اند. هرچند همه شان هم آغاز و پایان دارند و مبهم و بلاتکلیف نیستند. قصه گو هم هست مندنی پور در این مجموعه و نه فقط یک راوی با شکلی دیگر از روایت

1397/09/09
Profile Image for Mehrshad Zarei.
147 reviews33 followers
June 25, 2020
داستان‌هایی برآمده از سیاه‌روشن‌های یاد با نگاهِ ریز و نکته‌بین و متوجه به چیزهای کوچک اما مهم. داستان‌هایی که یک بعدازظهر خاکستری را تحمل‌پذیر می‌کنند، گرچه خالی از نشاط و بی‌هیچ گوشه‌لبی برانگیخته شده برای یک تبسم، اما بودن را تحمل‌پذیرتر می‌کنند آنجا که برایت تداعی می‌شود هنوز رازی هست، آنچنان که ماه در نیمروز...
Profile Image for Omid Kamyarnejad.
73 reviews34 followers
June 5, 2017
بی نظیر. واقعن لذت بردم. نثری قوی عالی. تمام عناصر داستان هنرمندانه شکل گرفته. واقعن لذت بردم
Profile Image for Pooya Kiani.
414 reviews122 followers
June 4, 2016
سه داستان اول و داستان پنجم از بهترین داستان‌های ایرانی‌یی هستند که خونده‌م. بقیه‌ی داستان‌ها با اختلاف ضعیف‌تر و بی‌جوهرن. به طور کامل، هنر ادبیات داستانی رو ارائه می‌کنه مندنی‌پور، به این معنا که جدای از خوب یا بد بودن، مهم بودن یا نبودن؛ خالص و اصیله، تمیزه، نابه.
بخونیدش، دو سه بار، تو سکوت.

راستی کاغذ کتاب از این آنتی‌رفلکس‌هاست که اخیرا همه‌گیر شده.
Profile Image for sAmAnE.
1,369 reviews153 followers
August 4, 2024
.
یک روز بارانی که با هم توی ماشین می گشتیم خواستم بهش اعترافی بکنم، مقدمه را که آمدم گفت نگو، حیف روز به این قشنگی.گفت برای این که کسی نترسد،هر قطره باران را فرشته ای به زمین می رساند و بر میگردد،گفت می خواهد این روز قشنگ بماند.نمیدانم، شاید سادگی، خیانت را لذت بخش می کند.
.
.
خورشید باش که اگر به جایی نخواهی بتابی، نتوانی...
.
#ماه_نیمروز
#شهریار_مندنی_پور
مجموعه داستانی که حال و هوای جنگ دارند، داستان اولش به قدری قشنگ بود که تا چند روز نمیتونستم فراموشش کنم
Profile Image for Saghi Golpour.
5 reviews1 follower
January 20, 2022
مندنی‌پور قلمش پر از اعجازه. نبوغ رو توی تک تک کلماتش احساس می‌کنم خیلی نویسنده‌ی باهوشیه و نحوه‌ی پرداخت و شیوه نگاهش به اتفاقات حیرت آوره. توصیفاتش موی تنم رو سیخ می‌کنه و کتاب‌هاش سراسر شگفتیه.
Profile Image for Afsaneh khajavi.
66 reviews
May 20, 2019
اولین کتابی بود که از شهریار مندنی پور میخوندم، داستان اولش به اسم آتش نیمروزی شاهکار بود، ولی با بقیه داستانها ارتباط برقرار نکردم، متنش سخت بود خیلی خوشخوان نبودو برای من خیلی طول کشید تا کتاب رو تمام کنم. فکر نمیکنم سراغ بقیه کتابهاش برم
Profile Image for Delara H F.
92 reviews67 followers
October 13, 2014
تو دوره ی خیلی بدی این کتاب رو شروع کردم شاید همین روی نظرم تاثیر گذاشت ولی قلم نویسنده رو هم اصلا دوست نداشتم، به جز بعضی تعبیر ها و بعضی فضاسازی ها اصلا در کل راضی نبودم. کتاب برام هیچ کششی نداشت.
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
February 10, 2021
لذت دوباره‌ی داستان‌فارسی خوندن و پیش و فرو رفتن در زبان مندنی‌پور و آتش و آب و تاریکی.
21 reviews
September 11, 2018
این اولین اثری است که از شهریار مندنی پور خوندم.باید بگم همه چیز از نظر من عالی بود. از همه قوی‌تر نثر زیبا و آهنگین نویسنده.
مجموع هشت داستان کوتاه که جز دو داستان « آتش و رس» و « جایی دره ای...» بقیه داستان ها در فضا و زمان جنگ هشت ساله می‌گذرد. نگاه و فضاسازی متفاوت و قوی نویسنده مانع از کلیشه ای شدن فضا و شخصیت ها شده است.

رنگ آتش نیمروزی: شاید طرح و پیرنگ داستان به نظر ساده بیاید پلنگ بچه ای را شکار میکند پدر از پی انتقام راهی کوه می شود. ولی پرداخت قوی نویسنده صحنه ها را جاندار و احساسی و تاثیر گذار می کند.

ماه نیمروز: سه مرد یکی با چشم های ازرق، دیگریچشم سیاه و چشم های سومی به تمامی سفید، مسافران ردیف آخر یک هواپیما که مهماندار خیلی زود متوجه می‌شود آنها کسی نیستند جز فرشتگان مرگ.پس از سقوط هواپیما داستان با گفتگو بین این سه مرد بر سر حال و هوای انسانهایی که مامور به گرفتن جانشان بودند می‌گذرد.
زنی زیبا که که قصد دارد کتاب خطی کمیابی را در محله عتیقه فروش ها بفروشد. بمبی در خیابن منفجر میشود و گورکن ها نمیدانند تکه پاره های چه اثر گران قیمتی را با گوشت زن دفن میکنند.
اسیری که تی ان تی به او وصل کرده اند و میفرستندش به خاکریز همرزمانش. سرباز میداند در هر صورت کشته میشود. ولی باز با تردید سمت خاکریزها می رود. برای مردن وسط علف‌ها تنها بود. پیش نژادپرستها هم تنها بود. رفت فقط که بتواند سرش را بگذارد روی شانه رفیقش، گریه کند و تنها نمیرد.
کودک دوساله ای با فرکش شدن غبار انفجار با گریه دنبال مادرش می‌گردد. پسرک به جنازه مادرش میرسد و دو روز از شیر فاسد شده ی سینه مادر میمکد.
زنی زیر شکنجه بچه پنج ماهه اش را سقط می کند. سفید چشم گفت مارا دیده حالا فکر میکند ما مرگیم و میمیرد. سیاه چشم گفت نه حالا خیال میکند ما وهمیم و نا امید میشود از مرگ. سفید چشم گفت خوابم می آید. و با این حرف شکست را پذیرفت. مدتی دیگر نشستند و به تشنج های تن برق‌گرفته ی زن نگاه کردند. بع مطمئن از جا بلند شدند
در خلال این روایتها از مرگ روایت پیرمردی را داریم که در بستر احتضار عشق دوران جوانی اش سارا را دنبال میکند. در آخرین نفس دست دراز می کند سمت قله‌ی تپه ای در خیال که سارا بر فراز آن است. و سه مرد رو میگردانند تا لبخند آسوده از آنان را بر لب‌های پیرمرد نبینند.

مه جنگل های بلوط: مردی مفرقی رنگ که مسئول زهکشی قبرستان است. زنش الهه که روزی دوستش داشته مرده ولی حالا به هیچ چیز فکر نمیکند. دوستش کاوه از تعلل او در کار زهکشی برافروخته است. این همه عصبانیت کاوه را درک نمیکند. سوری دوست کاوه شباهت عجیبی به زن راوی دارد. شبی در قبرستان کاوه را بالای مزار الهه میبیند و کاوه میگوید الهه همیشه از غرق شدن می ترسید. وقتی زنی که به من عاشق بوده وحشت خود را به من نگفته به فولاد حسرت نمیخورم.

و دیگر داستانها.......
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
April 1, 2007
خوشبختانه در این دو سه دهه ی اخیر، بسیاری به نوشتن پرداخته اند و در میان آثار چاپ شده، کارهای قشنگ کم نیست. اما متاسفانه به هزار و یک دلیل، یکی هم دور افتادگی از ایران، خواندن همه ی آنها برایم میسر نشده. از میان بسیاری که خوانده ام، اینها کارهایی ست که بیشتر دوستشان داشته ام. از این مکان از قاضی ربیحاوی/ دیوان سومنات از ابوتراب خسروی / جامه به خوناب از رضا جولایی/ خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ از ایرج صغیری / نیمه ی غایب از حسین سناپور/ پرنده ی من از فریبا وفی/ رنگ کلاغ از فرهاد بردبار/ راز کوچک و داستان های دیگر از فرخنده آقایی/ سیاسنبو از محمدرضا صفدری / سوء قصد به ذات همایونی از رضا جولایی/ سلام خانم جنیفر لوپز از چیستا یثربی و...
کسانی مانند شهریار مندنی پور و محسن مخملباف هم بوده اند که بنظر من چند اثرشان خواندنی و ماندنی ست؛ هشتمین روز هفته، سایه های غار، ماه نیمروز و دل دلدادگی از شهریار مندنی پور و "باغ بلور" و چند اثر دیگر از محسن مخملباف که در مجموعه ی آثارش با نام "گنگ خوابدیده" خوانده ام.
از آ��ان که پیش از انقلاب هم می نوشتند، چند کار از جعفر مدرس صادقی؛ "گاوخونی"، "شریک جرم"، و چند اثر از امیر حسن چهلتن؛ "دیگر کسی صدایم نزد" و "تالار آینه" را دوست دارم.
برخی هاشان انگار دیگر نمی نویسند، م��ل "صفدری" و "صغیری" و چه حیف! شاید هم که نوشته اند و مثل کار خیلی های دیگر در هزار توی تایید و مجوز و غیره و غیره مانده است.
Profile Image for Zohre Alavi.
42 reviews30 followers
August 8, 2016
داستان ها زبان ساده اي ندارند، بايد با تمركز خواند. داستان اول، سوم و آخري خيلي قشنگ بودند. بقيه ي داستان ها را من با تمركز كمي خواندم و خيلي ارتباط برقرار نكردم.
Profile Image for Haniyekheirandish.
31 reviews7 followers
August 14, 2018
مجموعه ای از داستان کوتاه ....
در مورد داستان کوتاه خوندن یه خوبی وجود داره که زود میفهمی حرفِ نویسنده رو ،و خوبی مجموعه اش اینکه حداقل یکی از این داستان های کوتاه رو میپسندی ...
من از این هشت داستان،داستان"رنگ آتش نیمروز""مه جنگل های بلوط""آتش و رس""دریای آرامش "رو خیلی پسندیدم و ته این داستان ها نویسنده یک تیر خلاصی میزد ،ته دل آدم خالی میشد ،حسِ تعجب داشتم .
خیلی از دست خودم خشنودم که یک نویسنده جدید رو ،که نمی شناختمشون رو،خوندم.کیف کردم .با توصیفاتش .توصیفاتی که اکثرشو تصور کردم .حظ بردم .کیف کردم :)
Profile Image for Pegah.
2 reviews4 followers
July 22, 2008
شاید حدودا دو سال از اینکه این کتاب رو خوندم می گذره ولی هنوز داستان رنگ آتش نیمروزی که اولین داستان این مجموعه است رو فراموش نمی کنم یکی از بهترین کار های این نویسنده و از بهترین داستان های کوتاهی که تا حالا خوندمه
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
March 16, 2023
"پدر می‌پرسد:

تانک‌ها هنوز توی خیابانند؟

می‌پرسیم:

- کدام تانک‌ها؟

داد می‌زند:

- تانک‌های کودتا... بروید بیرون بی‌عرضه‌ها. بروید ببینید چه خبر است؟

ما بیرون می‌آییم. زریر می‌خندد. نباید خندید. پسر به پدر نباید بخندد، زریر می‌خندد، می‌رود اداره تا به قولش هزار و یک نامه را بایگانی کند، هزار و یک نامه را از بایگانی درآورد... بهارها، اردیبهشت بهارها که بهارنارنج‌ها باز می‌شوند.

آفتاب مثل شیر است. مثل مخمل است، ولی فقط تا وقتی که لاله‌عباسی‌های سرخابی باز شوند. تا باز شوند، دیگر، زردی زمستان از صورت پدر پریده. می‌رود به زیرزمین حوض‌دار. فواره حوض را باز می‌کند، تا غروب خیره به آب نقره‌ای می‌نشیند، گوش می‌دهد به همه صداهای آب.

- همه چیز برباد رفت، یک شبه... چکار کنیم حالا؟ اصلا فکرش را نمی‌کردیم.

زریر می‌گوید:

- هیچ تانکی تو خیابان نیست بابا. همه مغازه‌ها بازند. مردم تو پیاده‌روها می‌گردند، خرید می‌کنند، نان، لباس.

بعد، می‌گوید برای این که پدر را سرشوق بیاوریم، مثل قدیم‌ها، سه تخت چوبی را از انبار در آوریم، بغلِ حوض حیاط بچینیم، رویشان قالی پهن کنیم.

زریر، حیاط را آب می‌پاشد. من سبز و سفید خیار و ماست را قاطی می‌کنم. چهار بشقاب چینی مانده از جهاز مادرمان را توی سفره می‌چینم، بوی نان سنگک تازه با بوی آجرهای آب خورده دورمان پچ‌پچ می‌کنند. آن وقت پدر را صدا می‌زنیم:

- پدر! بیا عصرانه.

بالا می‌آید از زیرزمین. ماتش می‌برد به حیاط... پدر دست‌هایش را به هم می‌زند و داد می‌زند:

- زریر، اسفندیار! بیایید شام تخم‌جن‌ها.

دو طرفش می‌نشینیم. زریر سمت چپش، من سمت راستش. مثل او چهار زانو، با آرنج‌های باز، مچ دست‌ها را روی زانوها خم می‌کنیم. خوشش می‌آید.

- شماها بزرگ که شدید می‌شوید مثل خودم.

می‌گوییم برایمان قصه بگو، شاهنامه، امیر ارسلان نامدار... ولی پدر از مادر می‌گوید. مادر می‌گوید:

- این دوقلوهای تو آخر مرا می‌کشند با اذیت‌هایشان.

و جوجه گنجشک‌هایی که از لانه‌شان دزدیده شده‌اند به پدر نشان می‌دهد؛ هر چهار تا مرده، مورچه زده... پدر می‌گوید:

- نه، اذیت‌های شما نه؛ زردآلویی زرد، به رنگ لاله‌عباسی زرد که یک طرفش سرخ شده از آفتاب، مادرتان را کشت. بترسید از اینها، یکدفعه استفراغ می‌آورند، تب می‌آورند. بترسید.

بعد از خوردن شربت سکنجبین، می‌گوید:

- شکر کنیم که هنوز خانه‌ای داریم، دور هم هستیم، سیریم.

زریر قه‌قاه می‌زند.

- چطور خنده‌تان می‌آید وقتی صد تا، بلکه هزار تا جوان مثل شما حالا تو «باغشاه» زیر شکنجه‌اند.

من مطمئنم حالا که همه‌اش تقصیر خنده‌های زریر است.

زریر داد می‌زند:

- بس کن بابا. می‌خواهی چکار کنیم؟ مثلا اسم ما دو تا را از پهلوان‌های شاهنامه گذاشته‌ای که چه بشود. هیچ مالی نشدیم. هیچ جا نتوانستیم خودمان را جا کنیم. این لندهور سی و پنج ساله...

ولی من باید بروم توی پیاده‌رو، پشت در خانه بنشینم. اگر یک وقتی ماشینی جلو خانه ایستاد یا کسانی آمدند طرف خانه ما، چهار بار در بزنم. خیابان تاریک است، از تهش صدای عربده می‌آید. سایه‌هایی که دوست پدر هستند یکی یکی می‌آیند. آنها همیشه از کنار دیوار می‌آیند، تنها می‌آیند، تند می‌آیند. با دیگران اشتباه نمی‌شوند.»"
44 reviews3 followers
March 2, 2015
تقریبا جنگ و حاشیه های آن دست بردار مندنی پور نیست البته نه از نوع بد آن. واقعیات جنگ و کابوسهای بعد از آن برای نویسنده ای که خود طعم جنگ را چشیده به زیبایی درداستان نمایان شده. از جنگ چه بد پر شده کاغذها،  که نامیدن آنها به کتاب دشوار است.شاید تابو بودن آن باعث گریختن ادیبان از این موضوع است و نا ادیبانی این واقعه را به سمت  افسانه بردند .هیچ از جزییات خوب و بد آن نگفتند. قوتها را بزرگ نمایی و ضعفها را که هیچ ندیدند و این افراط و تفریط بخشی از خاطرات جنگ بود. اما نگاه این نویسنده به این موضوعات نگاهی متفاوت است.

بسیار دوست دارم این نویسنده را به خاطر واژه های زیبایش دوستش دارم چون از تبار گلشیری است.

......

کوه تیره و تار نصفی از آسمان پر ستاره را پوشانده بود. مرموز بود جایش پلنگی بود که مزه گوشت آدمیزاد را چشیده بود و جای دیگرش مردی که آرام جانش را از دست داده بود ((رنگ آتش نیمروزی))

بحثمان شد که کشتن کسی وقتی بیخبر است بهتر است یا در درگیری رو در رو . اصرار داشت سربازی که آمده جنگ اصلا بی خبر نیست ،باید انتظار داشته باشد حتی برای قضای حاجت هم که از سنگر بیرون  می آید گلوله تک تیر انداز پهنش کند زمین.(ص 20 ماه نیمروز)

راز طلا در کمیابیش نیست، در ترکیب رنگش است با پوست زن ،یا تلالواش در چشم زن (ص29 ماه نیمروز)

میخواهد لو بدهد ولی حافظه اش را از دست داده  شکنجه گرها باور نمیکردند(ماه نیمروز)

از خیابان صدای تیر می آید توی خانه. از خیابان نباید صدای تیر بیاید. باید صدای بوق ماشین بیاید،صدای باقالی فروش بیاید ،صدای گریه بچه بیاید که اسباب بازی میخواهد.

-          امروز مرا از دبیرستان بیرون کردند بابا.

-          عیبی ندارد ،چه عیبی دارد هر چه کمتر بدانی بهتر است خوشتری...ص93 آهوی کور)

مهتاب روی پدر افتاده. نگاه لبهای بی رنگش میکنم،میترسم. نمیخواهم ببینم میگویم:

همه بدبختیها وقتی میآیند که .... قصه بگو پدر....

آهو بچه توی حیاط،روی برف دو دو میزند، سنجاقکهای نورانی دور سرش می چرخند.... پدر نمیداند، من حالا مطمئنم که همه بدبختیها وقتی می آیند که مادر نیست(ص96 ماه نیمروز)
Profile Image for Aidin.
22 reviews6 followers
August 20, 2007
یکی از بهترین آثار مندنی پور
Profile Image for Nooshin Nabavi.
16 reviews
October 26, 2019
فقط و فقط قصه ى اول رو دوست داشتم. دومى رو اگه سورئال در نظر بگيريم ، باز خيلي جاها نميشه تفسيرش كرد.
Profile Image for Omid.
65 reviews2 followers
August 11, 2021
من همیشه تم انتقام را چه در سینما و چه در ادبیات دوست دارم.انگار با وجود تمام کلیشه ای بودن برای من خسته کننده نیست.رنگ آتش در نیمروز شاهکاری است به نظر من.مخلوط رفاقت و انتقام.حالا چنین تمی در فرم نوشتاری مندنی پور و بازی های اعجاب آور متنی هم قاطی شده و داستانی فوق العاده را پدید آورده است.
"برنو تفنگ مرده تنها یکبار به آدم فرصت میده"
.مثل باقی مجموعه ها یک داستان عاشقانه هم در کنار بقیه آثار خودنمایی می کندمه جنگلهای بلوط مثل نارنجهای شریر شیراز در مجموعه مومیا و عسل نقش همان عاشقانه های پنهان مجموعه های مندنی پور است.عاشقانه های مخصوص خود او .ترکیبی از مرگ حسرت و ابهام.زهکشی یک قبرستان و ارتباط غریب یکی از قهرمانها با معشوقه ای مرده.این داستان هم فوق العاده است.
اما باقی قصه ها سخت خوان هستند گویا فرم و محتوا به هم پیچیده می شوند و باید کشف رمز شوند.ماه نیمروز شروعی هیجان انگیز دارد ظاهر شدن سه مسافر در یک هعواپیما اما....ماه نیمروز در یک بستر سورئال به مرگهایی اشاره می کنند که تلخ و هراس آلود هستند.توصیف ها در عمق ذهن آدم جا خوش می کنند.مثل نوک زدن یک مرغ به محتویات مغز یک مرده و یا کودکی که از مادر مرده اش شیر می خورد.تلخ و سیاه و خشن
اگر تابوت نداشته باشد - آهوی کور- آتش و رس- جایی،دره ای و دریای آرامش
باقی داستانهای مجموعه هستند که زیاد به دلم نچسپیدن و لی غرق شدن در دنیای خلق شده با هنر و قلم مندنی پور در این داستانها هم امتیاز خود را دارد.
Profile Image for Mahdieh.
26 reviews2 followers
July 25, 2021
. عالی بود. آن یکی ستاره را اگر ندادم به این خاطر است که از ابهام خوشم نمی‌آید و بعضی داستان‌های این کتاب به نظرم مبهم آمدند.غیر از این همه چیز بی نظیر بود، داستان‌ها حال و هوای سردی دارند و داستان آخر آدم را مجبورمی کند تا دردی را که علی و امیر کشیده‌اند، لحظه به لحظه همراه با آنها تجربه کند و روی آب ها از ‌سرما یخ بزند و جای زخم‌هاش بسوزد.
Profile Image for Fargol.
5 reviews1 follower
July 18, 2024
این داستان‌های مندنی‌پور رو از بقیه‌ی کارهاش بیشتر دوست داشتم. حس می‌کنم لذت بردن از آثار مندنی‌پور نیازمند یه احساس سرزندگی و جوانی و شور و شوقیه که همیشه نخواهی داشت و خوشحالم که توی تایم درستی خوندمشون. هنوز ته قلبم بارقه‌هایی از عشق و لطافت و زندگی پیدا میشه و خوندن داستان‌های مندنی‌پور خوشحالم می‌کنه.
Profile Image for Zoha.
10 reviews
February 18, 2022
زبانبازى متبحرانه و لذت بردن از ادبيات ناب را در اين كتاب مهمان شهريار مندنى پور هستيم.

ماجراهاى داستان هم، اگر مبهم اند و پرداخت نشدهاند، قرباني همين قوت شدند
Profile Image for Zahra Shahsvnd.
106 reviews6 followers
September 4, 2022
چون بعد از مدت‌ها کتاب‌های مندنی‌پور کاری کرد که دوباره غرق در کلمه‌ها بشم و قربون ادبیات برم که این‌قدر لطیف و قشنگه.
Profile Image for Amirhossein Sadeghian.
18 reviews3 followers
October 25, 2022
این مجموعه داستان‌هاش به شدت تلخه و کلاً‌ سبکش هم یه مقدار زیادی شاعرانه‌س که حداقل سلیقه من نیست. اماّ با این حال یکی دو تااز داستان‌ها عالی‌ن.
Profile Image for AliAkbar MohammadiNasir.
40 reviews1 follower
September 7, 2024
هنگام خواندنش، مدام این توصیف سیمین دانشور از مندنی‌پور برایم تداعی می‌شد و تصدیقش می‌کردم:
"...مندنی‌پور نویسنده‌ای است که دست‌های آهنی دارد ولی به این دست‌ها دستکشی مخملی پوشیده..."
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
January 19, 2014
البته آقاي (شهريار مندني‌پور) سال‌هاي سال است كه ديگر از لباس يك نويسنده‌ي محلي در آمده‌اند و ديگر تبديل به يك نويسنده‌ي شاخص گرديده‌اند. اما براي من تا پيش از اين‌كه چند سالي از عمرم را در شيراز و چند شهرستان جنوبي كشور سپري نكنم، درك فضاها و آدم‌هاي داستان‌هاي ايشان و چند نويسنده‌ي ديگر( مثل ابوتراب خسروي، امين فقيري، علي خدايي، منيرو رواني‌پور، محمدرضا صفدري، صمد طاهري، احمد آرام و...) برايم سخت بود
هميشه دوست داشتم زندگي اين تيپ مردم را نه به عنوان يك توريست، بل‌كه به عنوان يك همشهري از نزديك ببينم. ببينم چگونه زندگي مي‌كنند؟ ارتباطاتشان با هم چگونه است؟ زن و مرد در جامعه و قبايل اينان چه جايگاهي دارد؟ و خيلي چيزهاي ديگر. قاعدتاً دوست داشتم مكان‌هاي داستان‌ها را هم ببينم. مثل شيراز، سيوند، آباده، مرودشت، كنگان، بوشهر، خورموج، جفره، بندر عباس و... چند سال زندگي كردن در ميان اين مردمان و فضاها حداقل اين بركت را داشت تا علاوه بر همه‌ي آموزه‌ها، اكثر نويسندگان و ناشران شاخص جنوب كشور را ببينم و بشناسم و از همه مهم‌تر آدم‌هاي داستان‌هاي (مندني‌پور) را به خوبي درك ‌كنم. الان ديگر، فضاهاي داستان‌هاي او برايم غريب نيست. آدم‌هاي داستان‌هاي او برايم غريب نيستند. اين آدم‌ها و اين فضاها را ديده‌ام. با اين شخصيت‌ها زندگي كرده‌ام و اين كم موهبتي نيست
Profile Image for Mahbobeh.
69 reviews
September 1, 2018
کمی کابوس های مردن و کمی هم کابوسهای جنگ ...
Profile Image for Ali Mombeyni pour.
19 reviews1 follower
November 16, 2019
بجز داستان اول که درگیرش شدم، با بقیه خیلی ارتباط برقرار نکردم..
Displaying 1 - 30 of 32 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.