This is a reproduction of a book published before 1923. This book may have occasional imperfections such as missing or blurred pages, poor pictures, errant marks, etc. that were either part of the original artifact, or were introduced by the scanning process. We believe this work is culturally important, and despite the imperfections, have elected to bring it back into print as part of our continuing commitment to the preservation of printed works worldwide. We appreciate your understanding of the imperfections in the preservation process, and hope you enjoy this valuable book.
Rosa Luxemburg (Rosalia Luxemburg, Polish: Róża Luksemburg) was a Marxist theorist, philosopher, economist and activist of Polish Jewish descent who became a naturalized German citizen. She was successively a member of the Social Democracy of the Kingdom of Poland and Lithuania, the Social Democratic Party of Germany(SPD), the Independent Social Democratic Party and the Communist Party of Germany.
In 1915, after the SPD supported German involvement in World War I, she co-founded, with Karl Liebknecht, the anti-war Spartakusbund (Spartacist League). On 1 January 1919 the Spartacist League became the Communist Party of Germany (KPD). In November 1918, during the German Revolution she founded the Die Rote Fahne (The Red Flag), the central organ of the Spartacist movement.
She regarded the Spartacist uprising of January 1919 in Berlin as a blunder, but supported it after Liebknecht ordered it without her knowledge. When the revolt was crushed by the social democrat government and the Freikorps (WWI veterans defending the Weimar Republic), Luxemburg, Liebknecht and some of their supporters were captured and murdered. Luxemburg was drowned in the Landwehr Canal in Berlin. After their deaths, Luxemburg and Karl Liebknecht became martyrs for Marxists. According to the Federal Office for the Protection of the Constitution, commemoration of Rosa Luxemburg and Karl Liebknecht continues to play an important role among the German far-left.
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از پنج نامه تشکیل شده است که «رُزا لوکزامبورگ» این نامه ها را از زندان هایِ " پلیس" و "ورنک" و "برسلو" خطاب به دوستانش و بخصوص عشقِ زندگیش «لوئیز» نوشته است بخشی از این نامه ها را به انتخاب و تکه تکه برایِ شما عزیزان، در زیر مینویسم ------------------------------------------------ برایِ من هرآنچه در گذشته شادی بخش بود، هنوز پابر جاست: موسیقی، نقاشی، ابرها، علف هایِ بهاری، کتابهایِ خوب، می می (فرزندش)،، تو (لوئیز) و هزاران چیزِ دیگر... در نتیجه من همچون "کرزوس" ثروتمندم و تا آخر نیز خواهم ماند... اینطور محو شدن در مصیبت هایِ روزانه برایِ من غیرِ قابلِ درک و تحمل ناپذیر است یک مبارز باید بیش از هر فردِ معمولی بکوشد تا خود را بالاتر از اینچیزها قرار دهد، وگرنه در منجلاب فرو خواهد رفت... بدیهی است که منظورِ من مبارزِ بلند پرواز است و نه فردِ بوقلمون صفت و از طیفِ اشخاص بزرگی که دورِ میزگرد جمع میشوند اگر در یکی از روزها هوس کنم که یک جفت از ستارگان آسمان را چیده و به زمین آورم و به عنوانِ دکمهٔ سردستِ پیراهن، به کسی هدیه کنم، دوست ندارم فضل فروشی خشک، انگشتش را به علامتِ هشدار به رویِ من بلند کند و بگوید: چرا نقشهٔ نجومیِ مدرسه ها را برهم زده ام دانشمندِ انگلیسی "والکی" مدعی شد که مرکزِ جهان را کشف کرده است. آن مرکز، ستارهٔ "کانویوس" از منظومهٔ "آرگا" است ... در نیمکرهٔ جنوبی است و فاصله اش با ما پانصد سال نوری است و یک میلیون و نیم بار بزرگتر از خورشید است... من بزرگی و اهمیت این ارقام را احساس نمیکنم و در برابرشان کاملاً بی تفاوت هستم نگرانی من از آن مرکزی است که همه چیز به دورش میچرخد و جهان را به گلوله ای تبدیل میکند... برایِ من بی سلیقگی است که انسان، جهان را همچون گلوله، گلوله ای از سیب زمینی و یا یک بمبِ یخ زده مجسم کند این تصوری است کاملاً سطحی که بی انتها بودنِ جهان را به یکباره بر باد میدهد.... حال من باید «بینهایت» دیگری، به غیر از حماقتِ انسانی، برایِ خویش متصور شوم عزیزم، «لوئیز» برایِ من فوراً یک نامهٔ خوب و رنگارنگ بنویس، وگرنه تو را از تالارِ بزرگِ قلبِ خودم که تو و «می می» در اتاقکی مخصوص در آن جای گرفته اید، اخراج میکنم میبوسمت رزا ----------------------------------------------- امیدوارم این ریویو جهتِ معرفیِ این کتاب مفید و کافی بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
بعد از خوندن کتابی در مورد کلنتای، خوندن کتاب در مورد روزا لوکزامبورگ جالب بود. لوکزامبورگ بر خلاف کلنتای هیچ فعالیت اختصاصی در مورد زنان انجام نداد زیرا باور داشت که ریشه ی ظلم و جور علیه زنان، با ظلم علیه پرولتاریا یکی است. به همین دلیل معتقد بود تلاش برای جامعه ی سوسیالیستی به طور خودکار مشکلات جامعه ی زنان را هم حل می کند. او همین تفکر را در مورد مبارزات ملی هم داشت، یعنی دلیلی نمی دید مستقلا برای آزادی لهستان و ... مبارزه کند بلکه انقلاب جهانی برایش محوریت یافته بود
اما از جهت دیگر میان کلنتای و او شباهتی هست: مخالفت با جنگ جهانی اول. در این زمینه لوکزامبورگ بسی بیشتر از کلنتای به فعالیت پرداخت و سرانجام جان خود را هم در همین راه از دست داد. او که در آلمان زندگی می کرد - گرچه اصالتا از لهستان بود - علیه تلاش برخی اعضای حزب سوسیالیست که خواهان ورود به جنگ بودند ایستاد و بعد از تصویب هزینه ی جنگ با عده ای دیگر گروه اسپارتاکوس را برای تبلیغات و تظاهرات ضد جنگ تشکیل داد. سال 1918 وقتی در آلمان انقلابی سوسیالیستی در گرفت او در آنجا حاضر بود. پلیس آلمان که بیرون شهر برای سرکوب این انقلاب لحظه شماری می کرد سرانجام وارد عمل شد و در خلال این سرکوب او در خانه اش به ضرب گلوله کشته شد
نامه هایی که در این مجموعه ترجمه شده اند نشان از روحی لطیف و مصمم دارند. از یک سو او در اوج ناراحتی های زندان شادی خود را از دست نمی دهد و سعی می کند با یادآوری خاطرات شیرین گذشته در نامه هایش آن شادی درون را بروز دهد و تقویت کند؛ از سوی دیگر تأکید می کند که انس و الفتی عجیب با طبیعت دارد و خود را در طبیعت راحت تر از جمع "رفقا" احساس می کند. او معتقد بود که وقتی وظیفه ی خود را انجام می دهد دیگر دلیلی برای ناراحتی نیست و شادی درونی خود را حاصل همین فعال بودن خود می دانست. البته قرابت او با طبیعت را نباید خوشبینانه تعبیر کرد او خود داستانی تعریف می کند از مواجهه اش با خشونت طبیعت - سوسکی که دو پایش توسط مورچه ها خورده شده بود و او تلاش کرده بود سوسک را از دست آنها نجات دهد
به نظرم نامه ها علی رغم ظاهر اولیه یشان اصلا سیاسی نیستند. بلکه حکایت از مواجهه ی یک انسان یا سختی های جهان پیرامونیند. خواندنش را توصیه می کنه
briefe von rosa luxemburg an sophie liebknecht. habs die letzten tage immer vor dem einschlafen gelesen. kann es allen wärmstens empfehlen, es ist 0 politisch, nur herzlich ❤️🩹 mein liebstes zitat (s.36):
„Oder wissen Sie? Ich habe manchmal das Gefühl, ich bin kein richtiger Mensch, sondern auch irgendein Vogel oder ein anderes Tier in mißlungener Menschengestalt; innerlich fühle ich mich in so einem Stückchen Garten wie hier oder im Feld unter Hummeln und Gras viel mehr in meiner Heimat als - auf einem Parteitag. Ihnen kann ich ja wohl das alles ruhig sagen: Sie werden nicht gleich Verrat am Sozialismus wittern. Sie wissen, ich werde trotzdem hoffentlich auf dem Posten sterben: in einer Straßenschlacht oder im Zuchthaus. Aber mein innerstes Ich gehört mehr meinen Kohlmeisen als den ,Genossen‘.“
Une sélection de lettre de Luxembourg à Sophia Liebknecht. D'une très grande beauté et sensibilité, elle raconte ses lectures et son quotidien en prison tout en prenant soin de prendre de nouvelles et soins des gens avec qui elle a été proche. On y trouve notamment de belles réflexions sur la nature et une grande attention aux animaux et la souffrance qu'ils endurent des mains des humains. On y trouve des thèmes politiques, liés au pacifisme, mais aussi des idées d'écoféminisme avant la lettre. Une incroyable lecture qui donne des larmes aux yeux et offre un beau portrait de Luxembourg, il va vraiment falloir que je lise une biographie d'elle ou de ses textes s'ils existent.
Rosa Luxemburg telling me to go the botanical garden cured my depression.
These letters show two things: 1. a very wholesome female friendship 2. Rosas incredible mental strength. So much love for people and nature despite being imprisoned for years. Her spirit will always be my guideline and aspiration.
Personally I'm just not super into detailed descriptions of birds and plants. But obviously she didn't write all this for me, she wrote it for Sonja Liebknecht.
jeder historische briefwechsel zwischen frauen bietet raum für eine lesbian conspiracy fight me (hier zwischen rosa luxemburg und ihrer sekretärin mathilde jacob)
Oh, Mensch, was für eine schöne erste Bekanntschaft mit Rosa Luxemburg... Am besten in stabiler geistiger Verfassung lesen, sonst weint man
Bonuspunkte für Beobachtungen zur flämischen Literatur: "Mögen Sie meinen Broodcoorens? Oder kannten Sie ihn schon? Mich hatte dieser Roman sehr ergriffen; namentlich die landschaftlichen Schilderungen sind von höchster poetischer Kraft. Dem Broodcoorens scheint offenbar, genau wie dem De Coster, daß »über dem Lande Flandern« die Sonne viel herrlicher auf- und untergeht als über der sonstigen Erde. Ich finde, daß die Flamen alle in ihr Ländchen förmlich verliebt sind, sie beschreiben es nicht wie ein Stück schöne Erde, sondern wie eine strahlende junge Braut. Und auch in dem düster-tragischen Ende finde ich eine Verwandtschaft der Farben mit den grandiosen Bildern im Till Eulenspiegel, z. B. mit der Demolierung des öffentlichen Hauses. Finden Sie nicht auch, daß diese Bücher im Kolorit ganz an Rembrandt erinnern: das Dunkle der ganzen Bilder, gemischt mit einem funkelnden Altgoldton; der verblüffendste Realismus aller Details und doch das Ganze in eine märchenhafte Phantasieregion entrückt."
Diese gesammelten Briefe von Rosa Luxemburg an Sophie Liebknecht bieten eine interessante Ergänzung zu den Texten, die sich im wesentlichen mit ihrem politischen Schaffen auseinandersetzen. Hier steht ihr Hang zu Natur und Literatur im Fokus und ich fand es bemerkenswert, wie hoffnungsvoll und empathisch Rosa Luxemburg trotz ihrer Gefangenschaft über die Jahre geblieben ist.
Die Briefe sind sehr inspirierend. Wie Rosa Luxemburg schreibt, welche Worte sie wählt und wie sie auf ihre Umwelt blickt: Es war eine Freude, das kleine Büchlein zu lesen.
Alors là, une belle découverte ! Ca fait combien d'années que ce petit livre est sur mon étagère, déjà ? Ben oui, j'ai plein de livres - une montagne de PAL - chez moi, que j'ai récemment organisée avec l'"aide" de la minette.
Je pensais parcourir une correspondance qui parlerait de politique, de social, voire d'économie, mais non, pas du tout. A cause de la censure de la prison ? Quoiqu'il en soit, j'ai découvert une femme chaleureuse qui avait bon coeur. Elle aimait la nature, les plantes, les arbres, le ciel et surtout les oiseaux. Avant d'être incarcérée, elle était capable d'appeler ses amis au téléphone pour les faire venir écouter le chant du rossignol dans un parc. Quand d'autres se seraient morfondus en prison, elle lisait et étudiait activement, mais surtout, chaque fois qu'elle avait l'occasion de sortir de sa cellule, elle ouvrait les yeux et dévorait la vie autour d'elle. "Devant un pareil ciel, comment pourrait-on être méchant ou mesquin ? N'oubliez jamais de regarder autour de vous, vous y trouverez toujours une raison d'être indulgente."
J'ai surtout noté un passage d'une modernité étonnante : "J'ai appris hier pourquoi les oiseaux chanteurs disparaissent d'Allemagne. Cela est dû à l'extension de la culture rationnelle - sylviculture, horticulture, agriculture - qui détruit peu à peu les endroits où ils se nichent et se nourrissent : arbres creux, terres en friches, broussailles, feuilles fanées qui jonchent le sol. J'ai lu cela avec beaucoup de tristesse. Je n'ai pas tellement pensé au chant des oiseaux et à ce qu'il représente pour les hommes, mais je n'ai pu retenir mes larmes à l'idée d'une disparition silencieuse, irrémédiable de ces petites créatures sans défense."
J'avoue à ma grande honte n'avoir qu'une connaissance superficielle de qui était Rosa Luxemburg jusqu'ici, mais je m'en vais y remédier, j'ai eu un véritable coup de coeur pour elle !
Ne boudez pas ce petit livre qui se lit rapidement (71 pages) !
“So ist das Leben und so muß man es nehmen, tapfer, unverzagt und lächelnd - trotz alledem.”
Wenn man Rosa Luxemburg nicht schon vor der Lektüre dieses Büchleins mochte, dann tut man es spätestens danach. Denn dass sie trotz der Umstände, trotz der Sinnlosigkeit und trotz der Ungerechtigkeit, die ihr widerfahren ist, solch wunderbar positive, aufmunternde und poetische Briefe geschrieben hat, das Gute in der Welt gesehen hat und sich Büchern, Kunst, der Natur und Geologie gewidmet hat, ist absolut bemerkenswert. Sogar fünf Sterne können diesem Buch deshalb nicht gerecht werden.
What a wonderful little book! To read the beautiful words of such a great personality spoken even in a very difficult situation was overwhelming. Mrs. Luxemburg is writing about flowers, trees, birds and animals in such a touchy way. Even from the prison is always having a good word for frieds and trusties. She is always looking for the future and the best.
Bajo la connotada y apasionada figura política de Rosa Luxemburgo se acumulaban incontables capas que gracias a la voluntad y el esfuerzo de Luise Kautsky y Sonja Liebknecht podemos apreciar hoy en este epistolario. Una mujer inteligente, con una sensibilidad única y una prosa incomparable.
Luxemburg schreibt viel über Literatur, Pflanzen und vor allem Vögel: "ich habe manchmal das Gefühl, ich bin kein richtiger Mensch, sondern auch irgendein Vogel oder ein anderes Tier in misslungener Menschengestalt" (40)
An einigen Stellen kommt der fast zwanghafte Glaube, dass sich die Geschichte trotz der gegenwärtigen Katastrophen zu einem besseren wenden muss, zum Vorschein: "Gegen eine ganze Menschheit wüten und sich empören ist schleißlich sinnlos. Dies sind offenbar die objektiv einzig möglichen Wege der Geschichte, und man muss ihr folgen, ohne sich an der Hauptrichtung beirren zu lassen. Ich habe das Gefühl, dass dieser ganze moralische Schlamm, durch den wir waten, dieses große Irrenhaus, in dem wir leben, auf einmal, so von heute auf morgen, wie durch einen Zauberstab ins Gegenteil umschlagen, in ungeheuer Großes und Heldenhaftes umschlagen kann, und - wenn der Krieg noch ein paar Jahre dauern wird - unschlagen muss." (88f.)
Und auch hier sehr hegelianisch: "Ich glaube fest daran, dass sich schließlich alles nach dem Kriege oder zum Schluss des Krieges zum Richtigen wendet, aber wir müssen offenbar erst durch eine Periode der schlimmsten, unmenschlichen Leiden waten." (91)
Auch der Irrglaube, dass ein sozialistischer Staat den Judenhass per se auflösen muss, kommt bei Luxemburg zum Ausdruck: "Was nun die Judenpogrome betrifft, so sind alle dergleichen Gerüchte direkt erlogen. In Russland ist die Zeit der Pogrome ein für alle Male vorbei. Dazu ist die Macht der Arbeiter und des Sozialismus dort viel zu stark. Die Revolution hat die Luft drüben so gereinigt..." (101)
Weitere Zitate, die lesenswert sind: "Ich bin für Luxus in jeder Gestalt." (27) "Ach ich weiß gar nichts mehr, ich verstehe nichts, nichts, als dass ich leide." (62)
in den briefen an sophie (sonitschka) liebknecht, der frau von karl liebknecht, erzählt rosa luxemburg wenig vom alltag hinter den gefängnisgittern oder von ihren sozialistischen idealen. vielmehr schildert sie ihrer freundin beobachtungen mit ganz kleinen begleiter:innen: ein schmetterling, der verzweifelt den weg ins freie sucht oder von der begegnung mit eingefangenen büffeln, die ganz gegen ihre natur vor den karren gespannt wurden. in den briefen erzählt rosa luxemburg auch von ihren literarischen erkundungen, zitiert gedichte und schwärmt von rodin. durch die lektüre ist mir ein privater, intimer einblick in die gedanken und gefühle von rosa luxemburg ermöglicht worden.
3/5- Habe es ganz gerne gelesen, hätte aber erwartet, dass mehr von ihrer theoretischen Grundlage erzählt werden würde, aber war trotzdem schön zu lesen irgendwie.
3.5 bin großer R.L. Fan, dieses Buch hat mich trotzdem nicht abgeholt. oft belanglos und langweilig, was das langslepende aber auch ganz gut abbildet. Rosas Begeisterung für Gärten und Natur, sowie ihre lebensfrohe art (trotz alledem) sehr toll. am interessantesten fand ich natürlich die ~drei~ ausschnitte der politischen texte, die sie im knast geschrieben hat.
PS: entgegen h.s beobachtung spüre ich nur bestie gibts zwischen mathilde und rosa
Una mujer con una vida sorprendente. Comprometida con la sociedad y la política de su tiempo, encarcelada varias veces por su actividad. Incluso cuando algún rey le da el indulto, ella se niega a salir de la cárcel para no deberle nada a nadie, y mucho menos a ningún rey. La verdad es que era una mujer de armas tomar.
Su correspondencia sin embargo, es un tostón. "Recuerdos a tal persona", "¿se ha curado tu hija del resfriado?", "qué mayores están tus niños". Lo único que vale la pena es la introducción del libro que hace su amiga Luise Kautsky explicando su vida, obra y muerte (a penas 30 páginas de un libro de 250).
Un libro muy bonito que nos acerca a la figura de esta filósofa, teórica y activista política durante unos momentos convulsos en Alemania. Es muy agradable leer cómo habla con tanta pasión sobre la ornitología, botánica y literatura. Se muestra siempre con un buen ánimo, incluso en los momentos más difíciles de su vida que coinciden con la Gran Guerra y su encarcelamiento debido a la publicación clandestina de panfletos en contra de la guerra y del ala de centro y de derecha del SDP. Una lectura recomendada y tranquila que envuelve el corazoncito en mantitas y chocolate caliente.
Rosa Luxemburg verbrachte zwischen 1915 und 1918. In dieser Zeit wurde sie zweimal verlegt, zuerst nach Wronke und dann nach Breslau. Die in diesem Buch gesammelten Briefe sind die an Sonja Liebknecht.
Auch wenn Rosa Luxemburg in ihren Briefen ständig betont, dass sie "frohen Mutes" sei, konnte sie ihre wahren Gefühle nur schwer verbergen. Die Briefe aus Wronke klangen fast wie Briefe aus dem Urlaub: sie schrieb davon, wie sie Blumen pflanzte und Vögeln zuhören konnte. Diese für uns so alltäglichen Dinge waren ihre große Freude. In Wronke war die Situation eine andere: hier war sie viel mehr eingesperrt und hatte außer Büchern keinen Zeitvertreib.
Mit ihren Mitgefangenen hatte sie nur wenig Kontakt. Beim Hofgang blickte sie lieber auf den Boden als den Kontakt zu suchen. Ihre Erklärung war einfach: mehr als einmal hatte sie eine Frau gesehen, deren Schönheit nur äußerlich war. Diese Frau war nicht die Seelenverwandte, die sie sich gewünscht hatte und die Enttäuschung war groß. Das mag arrogant klingen, aber ich kann es verstehen. Wenn man nur wenige Momente Zeit hat, um sich ein Bild von jemand zu machen, kann dieser Eindruck nur ein äußerlicher sein.
Freude machte ihr dagegen die Natur, auch wenn sie nur wenig davon spüren konnte. Vogelstimmen, Pflanzen oder ein Sonnenuntergang- die Freude darüber füllte viele Seiten.
Die Sammlung ist nur kurz, aber die Briefe berühren durch ihre Eindringlichkeit sehr.
Viel besser als ich erwartet habe Diese Briefe haben eine große Revolutionärin, die ich lange bewundert habe, zur Person gemacht. Sie ist manchmal politikmüde aber bleibt ihrer Sache treu. Sie lebt mit einem Gerechtigkeitsgefühl, das alle Aspekte ihres Lebens umgibt. Sie ist auch Tieren gegenüber empathisch. Büffeln, Insekten, Vögeln… Sie liest unter anderem Goethe und Shakespeare gerne und spricht gerne von Bäumen und Pflanzen. Manchmal wird man emotional wenn sie über Zukunft spricht. Wenn sie ihrer Freundin verspricht, ihr das nächste Jahr zum Geburtstag etwas zu schenken, weiß sie nicht dass sie das kommende Jahr von den profaschistischen Söldnern von Sozialdemokraten brutal ermordet werden wird.. Aber am wichtigsten sind ihr revolutionärer Optimismus und ihre heitere Stimmung, „trotz alledem.“
Intressant tidsdokument över perioden 1914-1919 ur en polsk-judisk kommunists (senare kritisk mot Leninismen) perspektiv i Tyskland. Genom breven upplever man hennes skiftningar mellan ideologisk övertygelse och hopp för framtiden. Framförallt är hennes beskrivningar omgivande fåglar och insekter spännande iakttagelser som öppnar för filosofiska frågor. Hon återkommer ofta i breven till en önskan för sina medmänniskor att sträva mer, läsa mer och att vara goda. Att hon sedan mördades 1919 och hennes böcker brändes av nazisterna under bokbålen på 30-talet gör bara hennes brevväxling än mer viktig att ta del av som en del av ett mänskligt samvete.
Sehr schöne Briefe, schöne Sprache. Man darf natürlich keine politischen Auseinandersetzungen erwarten, was meiner Meinung nach offensichtlich sein sollte, anbetracht der Tatsache, dass die Briefe aus dem Gefängnis stammen;) Hier trifft man also eher die Privatperson Rosa Luxemburg, was ich persönlich nicht weniger interessant finde.
عالي بود، عالي. جدا از شخصيت سياسي و اقدامات سياسي اين زن، رزا براي من مظهر اميد و مقاومت است. پر از احساسات لطيف و فوران از شوق براي زندگي. ان باغچه اي كه در زندان براي خودش ميسازد و وسط ان مينشيند و به اسمان خيره ميشود فضايي كه در دل غم و بدبختي سعي ميكند براي خودش بسازد شگفت انگيز است.
So viel Hoffnung und Verzweiflung auf einmal; und das, obwohl Rosa vor allem von Pflanzen und Vögel spricht. „Sonjuscha, Liebste, seien Sie trotz alledem ruhig und heiter. So ist das Leben, und so muss man es nehmen, tapfer, unverzagt und lächelnd - trotz alledem. Fröhliche Weihnachten!“