حاصل ۲۰ روز گفتوگوی ابراهیم نبوی با احسان نراقی که در سال ۱۳۷۸ در فرانسه صورت گرفت. نراقی این مصاحبه را در سن ۷۳ سالگی انجام داد و در آن از تولد، زندگی، حزب توده، دوره رضاشاه و محمدرضا شاه، شخصیتهای سیاسی و فرهنگی دوران تکاپوی سیاسیاش در ایران، انقلاب اسلامی، دوران زندان، اندیشهها، دیدگاهها و آثارش سخن میگوید چاپ ۱۳۷۹
احسان نراقی بابایشان بزرگی بودند برای خودشان و مادرشان هم آن زمان، تو بگو دههی ده، از اعیان تهران بودند و این میشود که ایشان هم بعدا کلهی مبارکشان همهجا پیدا میشده. بیست و چند سالگی یک سمت کاشانی مینشستند و پیغام به مصدق میرساندند که دعوا بس است.
میگوید رضاشاه اندیشهی بریدن دست خارجیها و ایرانی مستقل را در سر میپرورانده و آلمان-آلمان کردنش برای داشتن حمایتی در مقابل انگلیس بود. میگوید او آدمکش بود برخلاف محمدرضا. شاه بعد از کودتا میترسد و این میشود که عقلش را میدهد دست ساواک. نراقی میگوید که رویش به فرح باز بوده و چون فرح خیلی اصلاحطلب و طرفدار رفاه مردم بوده، از طریق او با شاه در ارتباط بوده. میگوید این آخرها که شاه را میدیده، شاه در حیرت بود از مردم. نراقی از این میگوید که به عنوان جامعهشناس مدام هشدار میداده که فاصلهی طبقاتی دارد زیاد میشود و این خوب نیست، میگوید درباریان و وزیران اصلا تصوری از نفوذ مذهب در مردم نداشتند و تذکرات مرا جدی نمیگرفتند. نراقی طرفدار انقلاب کردن نبوده و میخواسته وضعیت کمکم اصلاح و منش شاه عوض شود، چون هر انقلابی آدمهای لایق و نالایق را بالا میآورد مثل سیل. نراقی میگوید شاه خشکش زده بود وقتی انتهای کار آمریکا طرفش را نگرفت. از هویدا میگوید که سرش به اقتصاد و راهدرستکردن گرم بود و کاری به سیاست نداشت و جرئت جلوی شاه ایستادن را هم نداشت. میگوید شاه آدم ضعیفی بود و میخواست همه ازو کوچکتر باشند و حرفشنوی داشته باشند. این بود که آدمی مثل او که مستقل فکر میکرد و پی منفعتی نبود، تحلیلهایش، آن اواخر در جلسات شاه با محور «خب مشکلات مردم چیست؟» تاثیرگذار بود بر شاه. ولی نشد که نشد.
از فلسفی نبودن و ادبی بودن آرای هدایت و آل احمد میگوید. میگوید شریعتی شیعه را ابزار کرد برای تخریب پهلوی در حالی که هیچ راهحلی برای فردای انقلاب نداشت. میگوید شریعتی جامعهشناسی را برخلاف او عمیق نفهیمده بود چون زبانِ ادبیات فرانسه را بلد نبوده، باز هم برخلاف او. فردید را دو رو میداند و پیروان او را - سعید امامی را مثال میآورد - جاهل و خطرناک توصیف میکند (گفتگو در سال 1378 انجام شده). به سروش که میرسد میگوید «متعادلترین شخصیت روشنفکر ایرانی است. مطالبش را با سیاست روز منطبق نمیکند. مذهب را در تظاهراتش نمیبیند.» میگوید برای او بعد از سروش، آقای پورجوادی اصالت دارد و بعد دکتر فریدزاده و خود آقای خاتمی و دیگر، مجتهد شبستری.
در نیمهی دوم کتاب، گفتگوها بیشتر به درد دل و خاطرههای نراقی از زندگی در فرانسه میپردازد. نبوی سعی میکند ریشهی مشکلات جامعه را پیدا کند و آنها به این نتیجه میرسند که مشکل، برخی خصوصیات ایرانی هاست. نراقی - ظاهرا از روی تجربهی سالهای اخیر زندگی شخصیاش - کلیاتی را به ایرانیها نسبت میدهد؛ مثل اینکه تحت تاثیر دین و فلسفهی ایرانی، در دوستیها به دنبال رابطهی مرید و مرادی میگردند و میخواهند دوستشان در تمام زمینهها با آنها اشتراک نظر داشته باشد و کامل باشد. یا اینکه حسودند و به شدت ریاکار و به فکر بقیه نیستند. از آن طرف از حرفشنوی از رئیس به عنوان یک حسن در روابط اداری غربی نام میبرد. میگوید غرب - و مشخصا فرانسه - روابط انسانی را فراموش کرده - و با سگ و روانکاو میخواهد این را جبران کند - و از این نظر ایرانی نباید شبیه غربی شود. میگوید چون در غرب زندگی کرده این تحلیلهای ناب که هیچکجا پیدا نمیشوند را گفته. به نظرم چون نراقی بعد از انقلاب برخلاف قبل، در بطن اتفاقات و آدمهای سیاسی نبوده، چیز ویژهای هم برای تعریف ندارد؛ جز بسط دادن مثالهای جزئی به واقعیت موجود و بحثهای غیرعلمی.
در این کتاب برخی اشتباهات وجود دارد که البته دلایلشان هم متفاوت است.برخی اسامی به اشتباه ذکر شده مثلا لرمانتف به جای کریلف و یاسایی به جای یاسینی.تا این جای قضیه به دلیل سن بالای دکتر نراقی در زمان مصاحبه کاملا طبیعی است. اشکال اصلی در این است که ایشان علی الظاهر عمدا بعضی موارد را به دروغ ذکر می کنند .نمونه مشخصش هم این که در عمرشان فقط یک بار با پرویز ثابتی ملاقات کرده اند. در حالی که جناب ثابتی که به نظر شاهد قابل اعتماد تری می آیند ، عنوان می کنند که تقریبا هر هفته با ایشان ملاقات می کرده اند.اینها به کنار ، با این که شخصا با همه ویژگی ها و نظرات ایشان موافق نیستم ولی میانه روی و اعتدالشان را می پسندم و ارج می نهم.کار جناب نبوی در تهیه این کتاب هم فوق العاده با ارزش است .افسوس که اطلاعات تاریخی شان به قدری نبوده که در پاسخ های جناب نراقی از این بابت کنکاش و تدقیق کنند.
ديروز اين كتاب را در كتابخانه يكي از افراد كتابخوان فاميل ديدم و شروع كردم به خواندن، كتاب جاذبه اي داشت كه باعث شد به امانت گرفته شود و اين است كه دارم مي خوانمش!
" در خشت خام " گفتگوئي با احسان نراقيه که توسط ابراهيم نبوي صورت گرفته . کتاب در 6 فصل و 276 صفحه و توسط انتشارات " جامعه ايرانيان" منتشر شده. در مقدمه کتاب نبوي به توضيح اينکه چگونه با نراقي آشنا شده و به چه دليل تصميم به مصاحبه با اون مي گيره پرداخته . فصل اول کتاب تحت عنوان " زندگي " به تولد و آغاز زندگي نراقي در کاشان پرداخته . در اين فصله که نراقي اذعان مي کنه : " من توده اي نيستم ، چون خانواده ام ، پدر و مادرم و عموهايم هميشه من را از اين کار بر حذر مي داشتند." فصل دوم " نراقي و ديگران " نام داره . تو اين فصل نبوي با مطرح کردن نام برخي اشخاص و سوالاتي ، نظر نراقي رو جويا ميشه ، اشخاصي نظير : رضا و محمد رضا پهلوي ، فرح ، هويدا ، هدايت ، آل احمد ، شريعتي ، روژه گارودي ، سروش ، بازرگان، رفسنجاني و ... . فصل سوم " نراقي و انقلاب " نام داره . در فصل چهارم تحت عنوان " نراقي و انديشه "به آرا و نظرات وي در ارتباط با موضوعاتي نظير " توسعه و بن بست هاي آن " ، سنت و مدرنيته " ، " مذهب " ، " ايرانيگري " و ... پرداخته ميشه . فصل پنجم تاحدودي به معرفي کتاب هاي تاليفي نراقي پرداخته ازجمله : طمع خام،غربت غرب ،آنچه خود داشت و ... . فصل ششم شامل دو ضميمه است يکي گفت وگوي نراقي پيرامون نشر و فرهنگ که در شماره هشتم مجله بخارا چاپ شده و ديگري پاسخ نراقي به اباطيلي که روزنامه کيهان در چندين شماره در صفحه نيمه پنهان خود راجع به احسان نراقي ذکر کرده است . کتاب با اين بيت به پايان مي رسه : در ره منزل ليلي که خطرهاست به جان شرط اول قدم آن است که مجنون باشي
تاریخ معاصر ایران در 24 ساعت شاید بتوان این کتاب را در شش کلمه بالا خلاصه کرد. نگاهی به تاریخ معاصر، افراد تاثیر گذار و .. از زبان فردی که در بطن مسائل بوده، قضاوتهایی بی طرف یا به ظاهر بی طرف؛ هویدا، پهلویها، فرح، مصدق و... در یک کتاب فروشی متروکه در نظامآباد تهران دنبال کتابهای نبوی بودم، سفر به خانه آزاد شده و در خشت خام را داشت، اولی را خریدم، و دومی را گفتم نراقی کیه دیگه؟ اینا هم حال دارن مصاحبه را کتاب میکنند! چهار سال بعد در تجریش خریده شد
احسان نراقی هم همین روزهایی که مشغول مطالعه بودم فوت شد؛ فکر کنم خیالش راحت شد که کتابشو خوندم
من نراقي را از نزديك هم ديده ام. واقعا يكي از باهوشترين آدم هاييست كه به عمرم ديده ام (حتي در 80 سالگي اش). محال است بتوانيد از دل كتابها و مصاحبه هايش بفهميد واقعا چه رابطه اي با حكومت گران هر دوره پهلوي و جمهوري اسلامي داشته (و دارد)
اینهمه خدمت و در نهایت قبری گمنام در میان مردم عادی ...پیکر احسان نراقی علیرغم موافقت سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد با خاکسپاری وی در قطعه نامآوران، به دلیل مخالفت رئیس شورای شهر تهران، در این قطعه به خاک سپرده نشد و در قطعه ۲۳۳ (عادی)، ردیف ۸۰ شماره ۵۰۱ دفن شد.[۱۶] ظاهراً احمد مسجدجامعی و معصومه ابتکار دو عضو شورای شهر تهران موافق خاکسپاری نراقی در قطعه نامآوران بودهاند، اما به دلیل مخالفت مهدی چمران رئیس شورای شهر تهران، مراسم خاکسپاری در این قطعه انجام نشد. البته خانواده احسان نراقی از علی اسماعیلی سرپرست وقت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای خاکسپاری وی در قطعه نامآوران، موافقت لازم را اخذ کرده بودند.