What do you think?
Rate this book


179 pages, Paperback
First published January 1, 2011
مدیرم کریم امامی مرا به کسی سپرد که وظیفه ای را به من بیاموزد.کار پیش نمی رفت ،او بازی می کرد، و مسیرهای نادرست را نشان می داد، یا بخشی از راه را نشان می داد و بخشی را نه.چندبار که نتیجه ی کار را پیش او بردم و نپذیرفت، وقتی اتاق را ترک می کردم ، زهرخندهای تمسخر او و هم اتاقی هایش را از پشت سرم حس میکردم.چند ماه گذشت و او شگرد کار را به من نیاموخت.صبح ها مسیری نسبتا طولانی را پیاده از خانه تا محل کار طی میکردم.به خود آموخته بودم افکارم را در پیاده روی ها منظم و مرتب کنم.اندک اندک آموختم چیزهایی را که می خواهم بنویسم در همین فرصت ها و در گوه پیمایی ها در ذهنم نظم بدهم ، سپس روی کاغذ بیاورم. این توافق با خودم پاسخ داد و بازه کارم بالا رفت. در یکی از پیاده روی ها تصمیم گرفتم که دیگر نزد او نروم، بلکه بروم سراغ کتاب های فرنگی و سعی کنم شگرد کار را به جای آموختن از معلم بخیل ، از کتاب بخشنده بی حسد بیاموزم، تصمیمی به ظاهر ساده ، اما در عمل همراه با پیامدهای متفاوت ،گاه دشوار و در مجموع بسیار موثر و الهام بخش.
چندمدتی با کتاب ها ور رفتم و سرانجام شگردها را یافتم و وظیفه ای که به من محول شده بود ، پس از تاخیری نسبتا طولانی از راه خودآموزی به انجام رساندم و حاصل کار را نزد کریم امامی ، مدیر بخش ویرایش ، بردم. انگار با سختی در صندلیش جابجا شد و کار را با اکراهی آمیخته با گونه ای نخوت ازمن گرفت، و با کراهتی آشکار و پنهان ورق زد. سپس درنگی کرد . برگشت صفحه اول و این بار آرامتر ورق زد.رفت صفحه آخر ، برگشت به وسط ، و با انگشت های دست چپش مدتی روی میز آرام آرام ضرب گرفت. من مصمم و مطمئن به نفس در مبل کاملا فرو رفته بودم و آمادگی داشتم به هر سوال فنی او در آن باره جواب دهم
-این شیوه را فلانی به تو یاد داد
+خیر، گمان نمی کنم این شیوه را اصلا بلد باشد
-پس از کجا یاد گرفتی؟
+از بهترین استاد
-از کی؟
+از کتابها ، از کتابهای توی کتابخانه خودمان
-چطوری؟
+روش را گذاشتم کنار هم ، مقایسه کردم، وجوه اشتراک را بیرون کشیدم ، از آنها قاعده مشترک استخراج و قاعده ها را اعمال کردم ، در ضمن جسارت ورزیدم ویکی از دو نوآوری هم کردم -...