Jump to ratings and reviews
Rate this book

استادان و نااستادانم

Rate this book

179 pages, Paperback

First published January 1, 2011

7 people are currently reading
104 people want to read

About the author

عبدالحسین آذرنگ

28 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (15%)
4 stars
24 (36%)
3 stars
22 (33%)
2 stars
9 (13%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Mohammad Ranjbari.
267 reviews169 followers
June 1, 2025
سال پیش اولین سال تدریس من به عنوان معلم ادبیات، در شهر کوچک، چسبیده به ارومیه بود. کارخانۀ قند نماد پر غرور اهالی آنجاست. هر وقت کمی پنجرۀ کلاس را باز می کنم بوی نامطبوع اما ضروری قند به جای مذاق، دماغ را شیرین می‌کند. همه به این بو عادت کرده‌اند. آنجا مانند یک نیروگاه اتمی، بخار گردن کلفت و بی‌رحمی از ریه‌های آهنی‌اش بیرون می‌دهد. یا پشته‌های سیاه و خاکستری چغندرقندهای تلنبار شدۀ کنار جاده و محله و خانه‌ها، که خاکریزهای بدون جنگ این منطقه به شمار می‌رود. یا یکسوی دیگر کوهی که اسمش را علی‌رغم پرسیدن ندانستم با ابرهای تکه‌پاره‌شده بر فرازش، خود را در جایگاه یک تابلوی نفیس نقاشی معرفی می‌کند...

وقتی سعی کردم مفاهیم را در ابتدای تدریس بسیار ساده کنم و از تاثیر زبان و زبان‌ورزی و جایگاه ادبیات برای دانش‌آموزانم صحبت کنم، متوجه شدم نباید مفاهیم را زیاد ساده کنم، آن‌ها خیلی چیزها را از من بهتر بلد بودند. چشم‌هایشان این را به من دیکته می‌کرد. به همین خاطر در گوشه‌ای دور افتاده از جهان حس کردم «جاناتان کالر»ی هستم که یک دست در جیب، دارد برای دانشجویان هاروارد زبان و تئوری ادبی تدریس می‌کند. جایگاه خودم را هر روز دقیق‌تر ترسیم کردم و می‌کنم. تا نوبت رسید به خواندن این کتاب که تعمداً چند روز مانده به تدریسم انتخاب کردم و همچنین همزمان شدن آلبوم «ابراهیم» و قطعۀ «ای ماه مهر» که من را آهنربایی کرد در وسط کائنات برای ترسیم مویرگ‌های ملتمس دانش آموزان به انبان دانش من.
نا استادان من بسیار از استادانم بودند. برای همین کتاب برای من ملموس بود. اما بخش مهم همذات‌پنداری من با کتاب، به حالت یاد دادن و یاد گرفتن بر‌می‌گردد. تا ظهر معلم شدن در مدرسه و بعداز ظهر دانشجوی شدن، من را در دو جایگاه متضاد قرار می‌دهد. کشش‌های این دو وضعیت روحم را عین خمیربازی، بازی می‌دهد، اما سعی می‌کنم از این بازی لذت ببرم و بویژه این تصور را داشته باشم که من همیشه دانش‌آموزم، چه درس بخوانم چه درس بگویم.
به قول یکی از دانش‌آموزانم که وقت گلایه از فشردگی کارم گفت:

عیب نداره آقا، ما هم چغندر می‌کاریم و سختی می‌کشیم اما خوبیش اینه زحمتمون آخرِش تبدیل به قند میشه!
Profile Image for Hesam.
164 reviews18 followers
February 20, 2017
خواندنی، خوش خوان، جذاب و پر از نکات مفید در باب آموزش و تعلیم و تربیت
در کتاب با گستره ی وسیعی از نام های نخبگان و بزرگان ِ ادب و فرهنگ معاصر - غالبا در حوزه های ترجمه ، نشر و ویراستاری- روبرو خواهید شد ؛ من جمله ابوالحسن نجفی، احمد سمیعی گیلانی، هوشنگ و احمد گلشیری، کریم امامی ، ضیاء موحد، نجف دریابندری، حسین معصومی همدانی، نصرالله پورجوادی ، احمد کریمی حکاک و ...
کتاب را می توان یک نقد خواندنی و خودمانی اما دقیق از سیستم آموزش و پرورش کشور و نیز محیط های پژوهشی ایران به حساب آورد
آذرنگ در این کتاب از کسانی می گوید که بنحوی به او آموخته اند، چگونگی زیستن را و با احترام و عشق از آنها به استادان ِ خود یاد میکند ، حال تفاوتی ندارد که آن افراد واقعا در کسوت استادی او باشند یا دانشجوی او باشند یا حتی مدیرش در شرکت مایکروسافت که به اجبار می بایستی برای در آوردن هزینه های زندگی اش در آن کار کند و البت دیگرانی که با نااستادی خود راهش را تیره و تار و علایق ش را مکّدر کرده اند بی آنکه نامی از آنان ببرد...
سخت جانی و اراده و عشق آذرنگ به کار و تخصصش و لذت بردنش از آنها ستودنی و رشک برانگیزست...

در ادامه یکی از بخش های خواندنی از کتاب را می خوانید :

مدیرم کریم امامی مرا به کسی سپرد که وظیفه ای را به من بیاموزد.کار پیش نمی رفت ،او بازی می کرد، و مسیرهای نادرست را نشان می داد، یا بخشی از راه را نشان می داد و بخشی را نه.چندبار که نتیجه ی کار را پیش او بردم و نپذیرفت، وقتی اتاق را ترک می کردم ، زهرخندهای تمسخر او و هم اتاقی هایش را از پشت سرم حس میکردم.چند ماه گذشت و او شگرد کار را به من نیاموخت.صبح ها مسیری نسبتا طولانی را پیاده از خانه تا محل کار طی میکردم.به خود آموخته بودم افکارم را در پیاده روی ها منظم و مرتب کنم.اندک اندک آموختم چیزهایی را که می خواهم بنویسم در همین فرصت ها و در گوه پیمایی ها در ذهنم نظم بدهم ، سپس روی کاغذ بیاورم. این توافق با خودم پاسخ داد و بازه کارم بالا رفت. در یکی از پیاده روی ها تصمیم گرفتم که دیگر نزد او نروم، بلکه بروم سراغ کتاب های فرنگی و سعی کنم شگرد کار را به جای آموختن از معلم بخیل ، از کتاب بخشنده بی حسد بیاموزم، تصمیمی به ظاهر ساده ، اما در عمل همراه با پیامدهای متفاوت ،گاه دشوار و در مجموع بسیار موثر و الهام بخش.
چندمدتی با کتاب ها ور رفتم و سرانجام شگردها را یافتم و وظیفه ای که به من محول شده بود ، پس از تاخیری نسبتا طولانی از راه خودآموزی به انجام رساندم و حاصل کار را نزد کریم امامی ، مدیر بخش ویرایش ، بردم. انگار با سختی در صندلیش جابجا شد و کار را با اکراهی آمیخته با گونه ای نخوت ازمن گرفت، و با کراهتی آشکار و پنهان ورق زد. سپس درنگی کرد . برگشت صفحه اول و این بار آرامتر ورق زد.رفت صفحه آخر ، برگشت به وسط ، و با انگشت های دست چپش مدتی روی میز آرام آرام ضرب گرفت. من مصمم و مطمئن به نفس در مبل کاملا فرو رفته بودم و آمادگی داشتم به هر سوال فنی او در آن باره جواب دهم
-این شیوه را فلانی به تو یاد داد
+خیر، گمان نمی کنم این شیوه را اصلا بلد باشد
-پس از کجا یاد گرفتی؟
+از بهترین استاد
-از کی؟
+از کتابها ، از کتابهای توی کتابخانه خودمان
-چطوری؟
+روش را گذاشتم کنار هم ، مقایسه کردم، وجوه اشتراک را بیرون کشیدم ، از آنها قاعده مشترک استخراج و قاعده ها را اعمال کردم ، در ضمن جسارت ورزیدم ویکی از دو نوآوری هم کردم -...
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
August 15, 2018
آذرنگ در اين كتاب زندگي نامه ي تحصيلي اش را از ابتدا روايت مي كند. گويي در زندگي نامه اش جستاري نوشته باشد. او اما به ديگر رويدادهاي زندگي اش چندان اشاره اي ندارد كه بحث اصلي او درباره ي آناني ست كه فكر و جانش را شكل داده اند. او لا به لاي رخدادها و گفتن از استادان و نااستادانش گويي خواننده را در كلاس درس مي نشاند و چه نكته هاي جانانه و به جايي را برايش روايت مي كند. نثر آهنگين و خوش خوان آذرنگ بسيار دلنشين مي كند گفتن روايت هايش را و چه خوب مي گويد از خوبي ها، غرض ها، مرض ها، رفاقت ها و شوق ها و ... و چه حسي دارد همراه او شدن و ياد آوردنِ استادان و نااستادان را براي منِ خواننده. او مرا هم برد به انديشه درباره ي تاثيرگذاران زندگي و تحصيلم آنان كه نمونه هاي بي نظيري بودند از صفا و صميميت و نيز برخي ديگر كه علف هايي مسمومي بودند در رخت استادي. نمونه اش هم براي همه مان در ذهن هست. معلمانِ بيمار و گاه روان پريشي كه به جان بچه هاي دبستاني و راهنمايي و دبيرستاني مي افتادند و با فحش و تحقير و تنبيه چه سرنوشت ها را كه به تباهي كشيدند. كساني كه بي گمان بايد در بيمارستاني رواني بستري مي شدند تا بلكه كمي به روال عادي زندگي برگردند. اينان آموزگارانِ نسلي بودند كه سرانجامش جز در خود فرورفتن و افسردگي نبود. ترديد ندارم كه آموزش و پرورش ما سازماني بيمار با افرادي ناخوش و معمولن غيرطبيعي از نظر رفتارهاي درست و انساني ست. سازماني كه هيچ اعتمادي به آن نيست و ما چه ساده باورانه كودكان را به چنين مجموعه اي مي فرستيم تا براي آينده آماده شوند. دريغ و اسف بر ما كه اين هم از جهل ما ناشي مي شود. حرف هاي آذرنگ هم خوشي درونش هست و هم غم و تركيب اين غم زيبا گاه مرا تا دوردست هايي نيافتني با خود برد. از او در اين كتاب درسها آموختم و حالا بي گمان او يكي از استادان من است كه ناديده حق بر من دارد. درود بر شما استاد
1397/03/01
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
April 23, 2017
ماجراهایی که در این کتاب نقل شده، به‌نوعی سرگذشت علمی عبدالحسین آذرنگ است از ‏روزگار کودکی تا کهن‌سالی. نویسنده از رهگذر این نوشته‌ها کوشیده است تمام کسانی را که ‏به‌نحوی حق استادی به گردنش داشته‌اند، و نیز تمام کسانی را که در حقش نااستادی کرده‌اند، ‏توصیف و معرفی کند. به‌بیان گویاتر، آذرنگ در این اثر از بد و خوبِ همۀ کسانی که با آن‌ها ‏رابطۀ استادی‌شاگردی برقرار کرده، سخن به‌میان آورده و تأثیرهای خوشایند و بدآیندی را که ‏هریک بر او نهاده‌اند، برملا کرده است. مقصود او از «نااستادان» کسانی است که وظیفۀ خود ‏را به‌درستی انجام نداده و شاگردی را از مبحثی رمانده‌اند؛ مانند یکی‌دو معلم و استادی که او را ‏از ریاضی بیزار کردند و موجب شدند او مدت‌ها به‌سراغ مبحث‌های این رشته نرود. البته در ‏وصف این‌گونه اشخاص، آذرنگ اخلاق‌مدارانه خویشتن‌داری کرده و کمابیش اسمی از آن‌ها ‏نبرده یا سربسته و پوشیده به نامشان اشاره کرده است.‏
خاطره‌های علمی نویسنده از جاهای متعددی است؛ از دانشگاه شیراز و دانشگاه اصفهان و ‏جلسه‌های جُنگ اصفهان گرفته تا مؤسسۀ انتشارات فرانکلین و دانشنامۀ جهان اسلام. وی در ‏این جاها با شمار زیادی از نامداران عرصۀ فرهنگ و ادب نشسته و برخاسته و از این طریق ‏درس‌آموزی کرده است؛ نامدارانی که هریک به‌راستی در نوع خود درجه‌یک و دست‌اول به‌شمار ‏می‌آمده و می‌آیند (کسانی چون کریم امامی، مهدی محقق، احمد طاهری‌عراقی، نصرالله ‏پورجوادی، سعید ارباب‌شیرانی، احمد سمیعی، نجف دریابندری، ابوالحسن نجفی، علی‌اشرف ‏صادقی، رضا سیدحسینی، آذرتاش آذرنوش). از میان این خاطره‌گویی‌ها، ماجراهای کارکردن ‏او در انتشارات فرانکلین و دانشنامۀ جهان اسلام با تفصیل بیشتری پرداخته شده است. این ‏بخش‌ها عمدتاً به تجربه‌های علمی و کاری آذرنگ درزمینۀ ویرایش و ترجمه مربوط می‌شود و ‏برای اهالی این حوزه‌ها آموزنده و جالب‌توجه است.‏
به‌راستی تجربه‌های کاری و درسی آذرنگ و سخت‌کوشی و پراشتیاقی‌اش برای آموختن، برای ‏همۀ جویندگان دانش، سرمشقی درخشان محسوب می‌شود. علا��ه‌براین، محیط سرشاری که ‏او در آن بالیده و پرورده شده، به‌غایت رشک‌انگیز است. در روزگاری که ستارگانی چنین ‏درخشان و استادانی به‌واقع استاد کمتر در دسترس‌اند و هرکس در پی دغل‌بازی و کم‌کاری و ‏سودجویی است، به‌ندرت می‌توان چنین بود و این‌گونه شکوفا و ورزیده شد.‏

بخشی از خاطرات عبدالحسین آذرنگ از دورانی که در انتشارات فرانکلین ویرایش می‌آموخته و ‏می‌کرده است:‏

بارزترین تفاوت، میان روش‌های سمیعی و نجفی بود که هر دو ویراستارانی برجسته، باتجربه و ‏دقیق بودند و اجازه نمی‌دادند خطا و لغزشی در اثر باقی بماند. شاید بتوان تفاوت بارز این دو ‏استاد ویراستاری را در این نکته خلاصه کرد که سمیعی موازین حداکثر مداخله و نجفی موازین ‏حداقل مداخله در متن را اعمال می‌کردند. چون هر دو در فارسی‌نویسی چیره‌دست بودند، ‏حاصل کارشان از حیث نگارش فارسی و مطابقت کتاب‌های ترجمه‌شده با متن اصلی بی‌نقص ‏بود؛ اما براساس دو سبکِ متفاوت از آب درمی‌آمد. ویرایش‌های سمیعی به اسلوب نگارشی ‏خود او و ویرایش‌های نجفی به اسلوب نگارشی مؤلف یا مترجم اثر نزدیک می‌شد. این دو ‏سبک، یا این دو مکتب ویرایشی، از سبک‌های دیگرِ رایج در آن مؤسسه و در آن زمان، آشکارتر ‏به‌نظر می‌رسید. [...] سال‌ها بعد که در ویرایش مقاله‌های دانشنامه‌ای در «دانشنامۀ جهان ‏اسلام» با روش‌های سمیعی و نجفی با دقت بیشتری آشنا شدم، به این نتیجه رسیدم که در ‏ویرایش منابع مرجع، یعنی در منابعی که از نوشته‌ها سبک‌زدایی می‌شود (و قاعده هم این ‏است)، روش سمیعی در ویرایش مناسب‌تر است؛ اما در منابعی که حتماً باید سبک نویسنده و ‏مترجم را حفظ کرد، روش نجفی مناسب‌تر است. گویی که امثال سمیعی را برای ویرایش منابع ‏مرجع ساخته‌اند [...] و انگار امثال نجفی را برای ویرایش متن‌های ادبی و داستان و ترجمۀ ‏داستان تراشیده‌اند که قلمشان سبک‌های مختلف را بپروراند.‏

استادان و نااستادانم، عبدالحسین آذرنگ، تهران: جهان کتاب، چ۱، ۱۳۹۰، ص۱۰۰تا۱۰۱.‏
Profile Image for Fahim.
276 reviews116 followers
October 13, 2018
بخشهایی از کتاب که مربوط به تحصیل نويسنده در دانشگاه شیراز بود و همینطور بخش دیگری که مربوط به سفر ناخواسته ی ایشون به آمریکا و استخدام در شرکت مایکروسافت بود بسیااار جالب و الهام بخش بود 👌👌👌
Profile Image for Shahram Shahryari.
49 reviews9 followers
February 20, 2017
آذرنگ این کتاب را برای توضیح اینکه از چه کسانی، چه چیزهایی و چگونه یاد گرفته نوشته است؛ اما کتاب منحصر به ذکر استادان رسمی‌اش نیست. از افرادی مثل دوست دورهٔ نوجوانی یا فرماندهٔ گردان در سربازی یا .... هم سخن رفته است. در واقع کتاب بیشتر شبیه مجموعه‌ای از خاطرات حول محور آموختن و آموزاندن است.
همچنین کسانی ذکر شده‌اند که آذرنگ آن‌ها را «نااستادان» نامیده است: کسانی که تأثیر منفی بر وی داشته‌اند. اما چون این ملاحظهٔ اخلاقی را داشته که از آن‌ها نام نبرد و اشارهٔ مستقیم نکند، گاهی روشن نیست که وی دقیقاً چه می‌گوید و به چه چیزی نقد می‌کند.
کتاب خواننده را با زندگی پرفراز و نشیب عبدالحسین آذرنگ آشنا می‌کند؛ زندگی‌ای که بی‌شباهت به زندگی برخی از همکارانش نیست. من حین خواندن کتاب بارها یاد زندگی بهاءالدین خرمشاهی افتادم در کتاب «فرار از فلسفه». هر دو نویسنده، مترجمان و ویراستارانی‌اند با سابقهٔ تغییر مکرر رشتهٔ تحصیلی دانشگاهی، شرکت در درس استادانی مشهور خارج از دانشگاه، و تغییر شغل و تنوع علایق. اما کتاب خرمشاهی که البته بسیار حجیم‌تر است پرشور و هیجان‌تر است؛ شاید علتش این باشد که خرمشاهی کتابش را تنها به ذکر خاطرات آموزشی‌اش محدود نکرده و در واقع زندگی‌نامه‌ای خودنوشت فراهم آورده و فرصت بیشتری برای گفتن از هر دری یافته است.
من انتظار داشتم با خواندن این کتاب نکات بیشتری در مورد ترجمه، ویرایش و نویسندگی یاد بگیرم؛ ولی کتاب خیلی مختصر از چنین بحث‌هایی گذشته است و بیشتر به ذکر حال و احوال نویسنده و روابطش با همکاران و استادانش پرداخته است.
در مجموع برای من کتاب خواندنی و دلنشینی بود؛ روز اول بیش از ۱۰۰ صفحه‌اش را خواندم.
Profile Image for Yasamin kaheni.
24 reviews3 followers
July 19, 2017
ايده ى نوشتن چنين كتابى با عنوان موجز و پر‌مغزش تنها از نویسنده ی پرتجربه ای مثل آذرنگ برمیاد کسی که با افراد مختلف حشر و نشر داشته.
البته که من انتظار داشتم از دوران کار در شرکت مایکروسافت بیشتر بخونم.
خوش خوان و روان بود، خصوصا فصل های ابتدایی.
Profile Image for Hasti Khodakarami.
Author 1 book67 followers
July 10, 2020
این کتاب در واقع خاطرات آموزشی آقای آذرنگ است و تجربیاتی است که او در جایگاه دانش‌آموز و استاد در سر تا سر زندگیِ نسبتاً پر فراز و نشیب خود تجربه کرده است. از آنجا که بخشی از تجربیات او در ایران پیش از انقلاب و بخشی نیز در ایران پس از انقلاب و بخشی دیگر در خارج از کشور رقم خورده‌اند، با خواندن تجربیات او از محیط‌های آموزشی متفاوت می‌توان به نتایج چشمگیری درباره‌ی سیر پیشرفتها و پسرفت‌های نظام آموزشی و اجتماعی ایران رسید و در عین حال با مقایسه‌ی این نتایج با تجربیات تحصیلی او در خارج از کشور به خوبی می‌توان به کاستی‌های بیشمار فرهنگی و اجتماعی و آموزشی ایران پی برد. هرچند گاه نام‌های بسیار و خاطرات سربسته‌ای که کمتر شکافته می‌شوند اندکی کتاب را کسالت‌آور می‌کنند، اما کلیت کتاب جذاب و خواندنی و آموزنده است. برای من کتاب دو چندان خواندی بود، یکی به این علت که آقای آذرنگ همشهری من است و در بیان خاطرات کودکی‌اش به جای‌جای شهر اشاره می‌کند و این برایم بسیار شیرین بود، دیگر اینکه معلم هستم و گفته‌های او برایم بااهمیت‌ و کاربردی بودند.
Profile Image for محمدحسین بنـکدارتهرانی.
221 reviews66 followers
January 14, 2018
خوب و صمیم بود . چیز چندان ارزشمندی نبود اما همین که برای لحظاتی فکر کنیم چه کسانی در شکل گیری فضای فکری امروز ما موثر بودند جالب ست
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 29, 2021
روح استاد شورمند فقط در قالب شاگرد یا شاگردان شورمندترش حلول می‌کند. اگر شاگردان عاشق و صادق نبودند، معلوم نیست بر سر اندیشه و هنر آدمی چه می‌‌آمد. شرح پیوندهای عمیق میان استادان و شاگردان، پیوندهایی بس استوارتر و بی‌شائبه‌تر از پیوندهای پدر/مادر و فرزندی، از شنیدنی‌ترین داستان‌های اُنس و الفت بشری است.
Profile Image for Najma.
121 reviews29 followers
December 22, 2021
کتاب جذابی که مسیر آموختن آقای آذرنگ و آدمهایی که در این مسیر باهاش بودن رو توضیح میده. بارها حین خوندن کتاب آرزو کردم کاش توی فلان برهه جای ایشون بودم. مخصوصااون زمانی که توی انتشارات فرانکلین پشت میزشون مینشستن و به ویرایش و ترجمه می پرداختن. با اون صندلی لهستانی قهوه ای کنار میز و اون آدم های بزرگ و خواندن و نوشتن ... آدم دیگه از زندگی چی میخواد؟!
Profile Image for Pari.
81 reviews
January 27, 2025

تجربه ی استادان و نا استادان

وسط کتاب خسته کننده می شد ولی ماجرای حارج رفتن‌ و تغییرات و تجربه های اونجا باز هم جالب بود
Profile Image for Abolfazl Fattahi.
61 reviews15 followers
October 28, 2018
عبدالحسین آذرنگ، استاد شناخته‌ای شده‌ای در حوزه‌ی نشر هست که به تازگی با آثار ایشون آشنا شدم، کتاب‌های زیادی را ترجمه کرده و کتاب‌های زیادی در حوزه‌ی نشر به همت ایشون نوشته شده، این کتاب را که به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم شروع کردم به خوندم، درباره‌ی ویژگی‌های استاد‌ان خوب و ویژگی‌های آدم‌های نااستاد که طی سال‌های زندگی داشته‌اند نوشته شده، میشه گفت این کتاب زندگی‌نامه ایشون هم هست، من هم که به شخصه عاشق خوندن داستان زندگی آدم‌های مختلف هستم، چیزهای زیادی یاد گرفتم و شخصیت جالبی برای من داشتند، انتخاب‌هایی که در مراحل مختلف زندگی، در حوزه محیط کاری و آدم ها داشتند برای من زیبا و جذاب بود.

Profile Image for Zahra Mohsenpour.
70 reviews2 followers
October 17, 2019
کتاب روایت عبدالحسین آذرنگ از معلم‌های تاثیرگذار در زندگی‌اش است. در سه کلمه: مختصر، خوش‌خوان و مفید.
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.