محسن طاهرنوکنده، مترجم، شاعر، منتقد، داستاننویس، استاد بازنشسته ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران و سردبیر مجلاتی مانند بیدار (چاپ کلن) است. او از دوران دبیرستان به شعر علاقهمند بود و سرودههایی هم داشت که گاه و بیگاه در مطبوعاتی چون «خوشه»، «کارنامه» و… منتشر میشد. از ایشان ترجمه کتاب «الف» بورخس (از اسپانیایی، ایتالیایی و انگلیسی)، «ابریشم» الکساندر باریکو (از ایتالیایی)، «هتلبان شب» لیلیانا کاوانی، «کشف جویس» کارلو کاسولا، «اتوره سر کار میرود» پپه فنولیو، «خانه لب دریا» ناتالیا گینزبورگ، «یک محاکمه» جووانی ورگا (همه از ایتالیایی منتشر شده است. همچنین ایشان مجموعهٔ «این شماره با تاخیر» را تا کنون در هفت شماره منتشر کردهاند که یک جنگ ادبی آوانگارد است. کتابهای تالیفیِ «شوخینگارههای فریدون جناب» و «طرحهای سهراب سپهری» نیز از دیگر کارهای ایشان است.
بنده ی این دانش ِ عطّاری ام که می دانی کدام علف توی کدام حُقّه ست و حُقّه های علفی می دانی . می شود امّا که از گُذار ِ مُغبَچّه یی هم ، که از خَرام ِ [ سبزه خَطی هم ، که نفسهای او ، که عَلی عَلای او از میان بازار دور شد ، جا به جا شوند علفها ؛ آن گاه سَرِ هر حُقّه ی آشنا که بُگشایی عطری غریبه می شنوی . ماهم ، اعرابی ، پای آبله می رسیم از همان سرزمین ِ علفهای حسود که گاهی نخودی می کشّی و می پایی پَرّکی روی خاک نیافتد ، علفهای همین لیفه ها که بافه ی ژنده های ماست . سرتاسر ِ شب بانگ می زنیم و نمی دانیم _ درست از همان جا که تو می دانی چه علف توی چه حُقّه هست _ سرتاسر ِ شب ِ روشن خابت نمی برد ، و نه از روشنا ، و نه از صدای ما ، از فکر ِ علفهای دیگری که شاید ، شاید پشت ِ بام در آمده باشد
بیژن الهی شاعر و مترجم غریب و پر رمز و رازی است که در زمان زندگی از شعرش استقبال چشمگیری نشد لیکن این روزها خوانندگان و شاعران جوان از او و بهرام اردبیلی زیاد می خوانند. خیلی جسارت می خواهد که الیوت را باز بسرایی
جورِ فروردین نگر چون برمیارد ناز و نرگس از زمینِ مُرده، از گِل ، خَلطِ یاد و آرزو چون میکُنَد با مور مورِ ریشهی لَس، ریشهی افسرده ، زیرِ نم نم نسیان. زمستان گرممان میداشت ، قوتِ لایموتِ ساقه در آوندِ خشکِ نیمه جان و گوش تا گوشِ زمین برفِ فراموشی. و تابستان که غافلگیر میبارید روی تُرکمن صحرا چه رگباری ، و ما در اوبه میماندیم، دستاغوش. و چون وا می گرفت و گوش تا گوشِ هوا خندان، ساعتی گپ در کنار ِ دشت گرگان ...
شعر الهی در عین رویکرد مدرن و آوانگارد نگاهی جادویی و عرفانی به زبان دارد که برقرار کردن ارتباط با شعرش را دشوار می کند
------------------------------------- من این تکه ی کوچک شعرش را دوست دارم
مرا دفنِ سراشیب ها کنید که تنها
نَمی از باران به من رسد اما
سیلابهاش از سر گُذر کند
مثل عمری که داشتم
---------------------------- گرچه دوستانم که الهی خوان حرفه ای هستند می خوانند
... من چاهی را تعليم کرده ام که به آبی نمی رسد، ولی چه تاريکی ی زيبائی! از آنسو، تاريکی ی زير ِ خاک، چاهی زده ست که به چهره ی من می رسد؛ من آبم، آب! و سيه چردگان ِ معذب، پيش از نماز، مرا می جويند. نگاهی به آسمان، مجهزم می سازد که سکوت کنم و از ميان ِ حنجره های گسيخته، سلاحی به رنگ ِ آی بجويم. آن لحظه که آب، به رنگ ِ خود پرخاش می کند، من آنم، آن لحظه ام. و رنگ ِ آب، هرچه بيشتر در آب غرق می شود، زنده تر می شود: آبی تر!
این گزیده قرار بود در حیات بیژن منتشر شود و نشد. به دلایلی. بعد همین گزینه را با نظارت و دقت شمیم بهار منتشر کردند، با چند غلط کوچک البته، خیلی ناگفتنی و شاید اولین چهره گشودن بیژن باشد بعد از سالها سکوت، با توضیحات مفصل، با ترجمه هایی دلنشین. ردی از او را می توان در این گزیده دنبال کرد. سه نوع ترجمه که عامدانه دنبال می کرد، دو سه سبک شعر که عالمانه تغییر می داد و نظریاتش را در باب ترجمه که سواره بود، پرنده بود در آن.