در سال ۱۳۵۶ تحصیل در رشته مهندسی برق و الکترونیک را در دانشگاه شیراز آغاز نمود. پس از انقلاب دانشگاه را نیمه تمام رها کرد و در سال ۱۳۵۹ وارد حوزه علمیه قم شد. دوره آموزشی او در حوزه در سال ۱۳۷۵ و با گذراندن مرحله سطح عالی به پایان رسید. در سال ۱۳۷۶ به مرحله اجتهاد رسید و اجازه اجتهاد را از آیتالله حسینعلی منتظری دریافت کرد
در کنار تحصیلات حوزوی، در سال ۱۳۷۲ کارشناسی ارشد را در رشته الهیات و معارف اسلامی در مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم اخذ کرد. پس از آن در سال ۱۳۷۸ از رساله دکتری خود با عنوان «تحلیل انتقادی آرا ابتکاری آقا علی مدرس در حکمت متعالیه» با راهنمایی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی دفاع کرد و موفق به اخذ مدرک دکتری فلسفه و حکمت اسلامی گرایش حکمت متعالیه از دانشگاه تربیت مدرس شد. در این سال برای اولین بار پس از انقلاب روانه زندان شد. او در سالهای آخر دهه هفتاد هجده ماه را در زندان گذراند. شرح دفاعیات او در دادگاه ویژه روحانیت در کتاب بهای آزادی آمدهاست.
از اوایل دهه ۱۳۷۰ تدریس در مراکز آموزش عالی را شروع کرد. وی در سالهای ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۷ به عنوان مدرس مدعو و از ۱۳۷۹ تا هنگام اخراج، به عنوان استادیار گروه فلسفه دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس مشغول فعالیت بود. کدیور همچنین از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ مدیریت گروه فلسفه این دانشگاه را برعهده داشت. وی در خرداد سال ۱۳۸۶ به دلایل سیاسی از دانشگاه اخراج شد. این اتفاق اعتراضات دانشجویان و محافل روشنفکری را به همراه داشت. کدیور سپس به عضویت هیات علمی گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران درآمد.
کدیور همچنین ریاست انجمن دفاع از آزادی مطبوعات را از آغاز تاسیس آن (۱۳۷۸) تاکنون برعهده داشتهاست. تا امروز از او ۱۲ کتاب به چاپ رسیدهاست. او برادر جمیله کدیور است
چهرهای که این کتاب از نویسنده اش بدست میدهد، چهرهای به غایت محققانه ای است(بر خلاف چهره سیاسی که در سالهای اخیر پر رنگ تر شده است)، کتابی نسبتا مختصر( به نسبت موضوعش)اما مهم! کدیور با پیگیری نظریات سیاسی فقهای شیعه در خصوص دولت، و تقسیم بندی مبنایی آنها بر اساس برداشت از مفهوم مشروعیت، نه نظریه را از برداشت فقهای شیعه در خصوص دولت صورتبندی می کند، نظریاتی که خود او آنها را بر اساس منابع، گفته ها و موضع گیری های فقهای شیعه صورتبندی کرده است، هرچند شاید در خصوص بعضی نظریات، دادن عنوان نظریه برای آنها کار سختی است، از بین پنج نظریه ای که نویسنده آنها را از آبشخور مشروعیت الهی _مردمی میداند، بی شک نظریه آیت الله مهدی حایری یزدی، با عنوان وکالت مالکان مشاع، مستدل ترین و دموکراتیک ترین نظریه ای است که از صاحب حق بودن جمهور مردم در حکومت در عصر غیبت، دفاع درخشانی می کند، قدرت نظریه فوق گویا از دانش فلسفی، به خصوص فلسفه سیاسی و تسلط حایری یزدی بر مبانی و بایسته های مفهوم دولت در عصر مدرن ناشی میشود، چیزی که نظریات دیگر،به لحاظ نظری و فهم مفهوم و کارکرد نظامات سیاسی، حتا به آن نزدیک هم نمیشوند، نقطه قوتی که امروز نظیرش را میشود به وضوح در تفاوت مدرسی طباطبایی با سایر محققین حوزه فقه و تاریخچه شیعه شناسی، دید. بعد از خواندن کتاب، به خصوص نظریه ولایت انتصابی مطلقه فقیهان، شنیدن مجادلات اخیر صورت گرفته در خصوص نقش نظارتی مجلس خبرگان و انکار آن توسط خیل از عظیمی از فقهای عصر حاضر، سخن عجیب و شاذی محسوب نمیشود، چرا که آنها بر طبق نظریه فوق و گفته یکی از قاءلین صاحب نام این نظریه، نظارت را دون شان رهبری می دانند. چیزی که بیش از همه بعد خواندن کتاب مشتاقش بودم، خواندن تقریر حایری یزدی از حکومت در عصر غیبت در کتاب حکمت و حکومت بود که گویا به این زودی ها اجازه انتشار نخواهد یافت!
اینگونه مینویسم در میان انبوه آثار فقهی و سیاسی که در جستوجوی پیوند دین و دولت گام برمیدارند، کتاب نظریههای دولت در فقه شیعه نوشته محسن کدیور حقیقتا کتاب پخته و قابل ستایشی است به دلایل ایجابی و سلبی مختلف.
این کتاب، که در سال ۱۳۷۶ توسط نشر نی به چاپ رسید و تا سال ۱۳۸۷ به چاپ هفتم خود دست یافت، نه تنها یک اثر علمی دقیق، بلکه سفری عمیق به قلب پرسشهای بنیادین درباره مشروعیت، قدرت و حاکمیت در فقه شیعه است.
کدیور، با قلمی که هم محققانه است و هم پر شور، ما را به کاوش در این پرسش دعوت میکند: آیا فقه شیعه تنها یک نظریه واحد درباره دولت ارائه کرده، یا بستری است برای نظریههای متعدد و گاه متضاد؟ پاسخ او، که با ظرافت و استدلال در ۲۲۳ صفحه این کتاب بافته شده، نهتنها ذهن را به چالش میکشد، بلکه دریچهای نو به سوی فهمی پویا از فقه سیاسی میگشاید.
ساختاری منسجم برای پرسشی بنیادین:
کتاب نظریههای دولت در فقه شیعه جلد اول از مجموعه اندیشه سیاسی در اسلام است که با روش تحلیل انتقادی و تکیه بر منابع دست اول فقهی، به بررسی نظریههای گوناگون درباره دولت در سنت شیعی میپردازد.
کدیور در این اثر، نه فقط به دنبال توصیف این نظریهها، بلکه در پی دستهبندی، مقایسه و تحلیل مبانی، پیشفرضها و پیامدهای آنهاست.
او با طرح این پرسش محوری که آیا اندیشه سیاسی شیعه به یک نظریه واحد درباره دولت محدود است یا خیر، به سراغ متون فقهی و تاریخی میرود و با دقت یک فیلسوف و عمق یک فقیه، پاسخ خود را میسازد: فقه شیعه، بهویژه در دورههای متأخر، بستری برای تکثر نظریهها بوده و هیچ نظریهای را نمیتوان بهعنوان «ضروری دین» یا «اجماع فقهی» معرفی کرد.
کتاب به نُه نظریه کلیدی درباره دولت در فقه شیعه اشاره میکند، از نظریههای مبتنی بر مشروعیت الهی بلاواسطه (مانند ولایت فقیه مطلقه) تا نظریههای الهی-مردمی (مانند دولت مشروطه با نظارت فقها یا وکالت مالکان شخصی مشاع).
این نظریهها بر اساس معیارهایی چون منبع مشروعیت، جایگاه فقیه در حاکمیت، و حدود اختیارات دولت طبقهبندی شدهاند.
کدیور با زبانی روشن و ساختاری منظم، هر نظریه را معرفی کرده، مبانی فقهی و تاریخی آن را کالبدشکافی میکند و با نگاهی نقادانه، نقاط قوت و ضعف آن را به بحث میگذارد.
تکثر و پویایی در فقه سیاسی از منظر علمی
این کتاب یک دستاورد برجسته در حوزه فقه سیاسی شیعه است. کدیور با تکیه بر منابع اصلی فقهی، از آثار شیخ مفید و محقق کرکی تا آرای فقهای معاصر مانند آیتالله خمینی و آیتالله حائری یزدی، نشان میدهد که فقه شیعه در باب دولت هیچگاه به یک الگوی واحد محدود نبوده است.
او رویکرد سیاسی فقهای شیعه را به چهار مرحله تاریخی تقسیم میکند: از عصر شکوفایی فقه خصوصی (قرن چهارم تا دهم هجری) تا دوران مدرن که با تجربه عملی حکومت اسلامی در جمهوری اسلامی ایران همراه است.
این تقسیمبندی تاریخی، به خواننده کمک میکند تا سیر تطور فقه سیاسی را در بستر زمان و شرایط اجتماعی درک کند.
یکی از نقاط قوت علمی کتاب، روش تحلیل انتقادی کدیور است. او نه تنها نظریهها را توصیف میکند، بلکه با بررسی پیشفرضهای کلامی و فقهی آنها، به نقد لوازم و پیامدهایشان میپردازد. برای مثال، در بررسی نظریه ولایت فقیه، کدیور به این نکته اشاره میکند که این نظریه، هرچند در دوره معاصر بهعنوان یک الگوی غالب مطرح شده، اما در تاریخ فقه شیعه تنها یکی از چندین نظریه بوده و اجماع کاملی بر آن وجود ندارد. او با ارجاع به آرای فقهایی مانند آخوند خراسانی، که در اواخر عمرش ولایت فقیه را بهطور مطلق انکار کرد، نشان میدهد که حتی در میان فقهای برجسته، اختلافنظرهای عمیقی وجود داشته است.
مشروعیت، قدرت و آزادی از منظر فلسفی
کتاب کدیور یک تأمل عمیق درباره مفهوم مشروعیت سیاسی در چارچوب فقه شیعه است. او با طرح این پرسش که منبع مشروعیت قدرت سیاسی چیست – خداوند، مردم، یا ترکیبی از هر دو – به بررسی نظریههای دولت میپردازد. نظریههایی که بر مشروعیت الهی بلاواسطه تأکید دارند (مانند ولایت فقیه مطلقه) اغلب به حاکمیت فردی فقیه اولویت میدهند، در حالیکه نظریههای الهی-مردمی (مانند دولت مشروطه یا دولت انتخابی اسلامی) به نقش مردم و نهادهای مدنی توجه بیشتری نشان میدهند.
کدیور با این تحلیل، به طور ضمنی به یک پرسش فلسفی بزرگتر اشاره میکند: آیا میتوان در چارچوب فقه سنتی، به یک نظام سیاسی دموکراتیک و عادلانه دست یافت؟
کتاب همچنین به بحث درباره نسبت دین و سیاست میپردازد، موضوعی که در فلسفه سیاسی مدرن نیز جایگاه ویژهای دارد.
کدیور با معرفی نظریههایی مانند «وکالت مالکان شخصی مشاع» (ارائهشده توسط مهدی حائری یزدی)، نشان میدهد که برخی فقها تلاش کردهاند مفاهیم مدرن مانند مالکیت و وکالت را در چارچوب فقهی بازتعریف کنند تا به یک مدل حکومتی سازگار با آزادی و انتخاب مردم برسند. این تلاش، نشانهای از پویایی فقه شیعه و ظرفیت آن برای گفتگو با مفاهیم مدرن است.
دعوتی به تأمل و گفتگو
آنچه این کتاب را از یک اثر صرفاً علمی متمایز میکند، لحن صمیمی و دعوتکننده کدیور است. او مانند فردی دانا، خواننده را به سفری فکری میبرد؛ سفری که در آن پرسشها مهمتر از پاسخهای قطعیاند.
قلم کدیور، با وجود دقت علمی و استدلالهای پیچیده، هرگز خشک و بیروح نیست. او با زبانی که گاه شاعرانه و گاه پر شور است، خواننده را به تأمل در مفاهیمی چون عدالت، آزادی و مسئولیت دعوت میکند. برای مثال، هنگامی که از نظریه دولت مشروطه با نظارت فقها سخن میگوید، با اشاره به تلاش فقهایی مانند نائینی برای آشتی دادن حکم الهی و حق مردم، خواننده را به تحسین این جهش فکری در تاریخ فقه شیعه وامیدارد.
کتاب کدیور از زمان انتشارش در سال ۱۳۷۶، بحثهای فراوانی برانگیخته است. برخی منتقدان که نقدشان بیشتر سیاسی است تا علمی و مبتنی بر روش فلسفی، مانند حسن رحیمپور ازغدی، معتقدند که کدیور با برجسته کردن اختلافنظرها در فقه شیعه، بهدنبال تضعیف نظریه ولایت فقیه و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی بوده است.
آنها استدلال میکنند که کدیور با نادیده گرفتن مواضع مشترک فقها، تصویری متشتت از فقه سیاسی ارائه کرده است.
در مقابل، کدیور این نقدها را نشانهای از جدیت پیام کتاب میداند و معتقد است که نقد و گفتگو، تنور اندیشه سیاسی را گرمتر میکند. او در پیشگفتار کتابش از همه منتقدان، حتی آنهایی که با اعتراض و رد کتاب واکنش نشان دادهاند، تشکر میکند و این خود نشاندهنده روحیه باز و گفتوگومحور اوست.
دعوتی به بازاندیشی
نظریههای دولت در فقه شیعه بیش از یک کتاب فقهی یا سیاسی، دعوتی است به بازاندیشی در نسبت دین و قدرت.
کدیور با این اثر، ما را به این پرسش وا میدارد که آیا فقه شیعه میتواند پاسخگوی نیازهای دنیای مدرن باشد؟ آیا میتوان از دل سنت، نظامی عادلانه و مردمسالار بیرون آورد؟