Jump to ratings and reviews
Rate this book

دیوان وحشی بافقی

Rate this book
Complete poetry of a classical Persian poet of the 15th Vahshi Bafghi

530 pages, Paperback

First published January 1, 1961

11 people are currently reading
85 people want to read

About the author

Vahshi Bafqi

6 books11 followers
Vahshi Bafqi (Persian: وحشی بافقی, romanized: Vahshi Bāfqi) was a Persian poet of the Safavid era, considered to be one of the greatest of his generation.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
41 (31%)
4 stars
44 (34%)
3 stars
35 (27%)
2 stars
8 (6%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
June 30, 2022
‎دوستانِ گرانقدر، وحشیِ بافقی شاعرِ سدهٔ دهم هجری است و دیوانِ اشعارش، از غزلیات، مثنویات، رباعیات، قطعات، ترکیبات و ترجیعات، تشکیل شده است که البته قصیده هایِ وی ارزشِ وقت گذاشتن و خواندن ندارد و در میانِ آن اشعاری وجود دارد که به نظر میرسد، به مرورِ زمان در آن گنجانده شده است.. به انتخاب ابیاتی از این دیوان را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی در زیر مینویسم
---------------------------------------
‎من آن مرغم که افکندم به دامِ صد بلا خود را
‎به یک پروازِ بی هنگام کردم مبتلا خود را
‎چو از اظهارِ عشقم خویش را بیگانه میداری
‎نمی بایست کرد اول، به این حرف آشنا خود را
************************
‎مژدهٔ وصلِ تواَم ساخته بیتاب امشب
‎نیست از شادیِ دیدار مرا خواب امشب
‎دورم از خاکِ درِ یار و به مُردن نزدیک
‎چون کنم چارهٔ من چیست در این باب امشب؟
************************
‎سوزِ تبِ فراقِ تو درمان پذیر نیست
‎تا زنده‌ام چو شمع ازینم گزیر نیست
‎رفتی و از فراقِ تو از پا درآمدم
‎باز آ که جز تو هیچ کسم دستگیر نیست
************************
‎دلتنگم و با هیچ کسم میلِ سخن نیست
‎کس در همه آفاق به دلتنگیِ من نیست
‎بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
‎اما به ستمکاریِ آن عهد شکن نیست
************************
‎تا به آخر نفسم تَرکِ تو در خاطر نیست
‎عشق، خود نیست، اگر تا نفسِ آخر نیست
‎عیبِ مجنون مکن اِی مُنکرِ لیلی که زِ دور
‎حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست
************************
‎از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
‎هرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت
‎عشق غالب گشت اگر در بزمِ او آهی زدم
‎کِی فروزان گشت جایی کآتشی دودی نداشت؟
************************
‎زِ پیشِ دیده تا جانانِ من رفت
‎تو پنداری که از تن جانِ من رفت
‎چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
‎چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت؟
************************
‎خواهم آن عشق که هستی زِ سرِ ما ببرد
‎بی خودی آید و ننگِ خودی از ما ببرد
‎شاخِ خشکیم به ما سردیِ عالم چه کند؟
‎پیشِ ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
************************
‎کی دیدمش که قصدِ دلِ زارِ من نکرد؟
‎ننشست با رقیبی و آزارِ من نکرد؟
‎خندان نشست و شمعِ شبستانِ غیر شد
‎رحمی به گریه هایِ شبِ تارِ من نکرد
************************
‎ملول از زهدِ خویشم ساکنِ میخانه خواهم شد
‎حریفِ ساغر و هم مشربِ پیمانه خواهم شد
‎به هر جا میرسم افسانهٔ عشقِ تو میگویم
‎به این افسانه گفتن، عاقبت افسانه خواهم شد
************************
‎ماهِ من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
‎مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود
‎خاطرِ هرکس ازو میشد به نوعی شادمان
‎شادمان گشتم که با من همچنان باشد، نبود
************************
‎دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
‎چراغی را که این آتش بُوَد، مُردن نمیداند‌
‎دلی دارم که هر چندش بیازاری، نیازارد
‎نه دل سنگست، پنداری که آزردن ‌نمیداند
************************
‎عشق می فرمایدم مستغنی از دیدار باش
‎چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
‎شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستن
‎صبر ‌میگوید که باکی نیست، گو دشوار باش
************************
‎تکیه کردم بر وفایِ او، غلط کردم، غلط
‎باختم جان در هوایِ او، غلط کردم، غلط
‎دل به داغش مبتلا کردم، خطا کردم، خطا
‎سوختم خود را برای او، غلط کردم، غلط
************************
‎همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
‎بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم
‎ساقی می صافی به حریفانِ دگر ده
‎من دُرد کشم، ذوقِ مِیِ ناب ندارم
************************
‎پیشِ تو بسی از همه کس خوارترم من
‎زان روی که از جمله گرفتارترم من
‎روزی که نمانَد دِگری بر سرِ کویت
‎دانی که زِ اغیار وفادارترم من
************************
‎از برایِ خاطرِ اغیار خوارم میکنی
‎من چه کردم کاین چنین بی اعتبارم میکنی؟
‎گر بدانی حالِ من، گریان شوی بی اختیار
‎ای که منعِ گریهٔ بی‌ اختیارم میکنی
************************
‎ای فلک چند زِ بیدادِ تو بینم آزار؟
‎من خود آزرده دلم، با دلِ خویشم بگذار
‎سنگباران شدم از دستِ غمِ دهر و هنوز
‎بختِ سر گشته‌ام از خواب نگردد بیدار
************************
‎دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
‎جز تو کس در نظرِ خلق مرا خوار نکرد
‎این ستمها دگری با منِ بیمار نکرد
‎هیچکس اینهمه آزارِ منِ زار نکرد
************************
‎پیوستنِ دوستان به هم آسان است
‎دشوار، بریدن است و آخر آن است
‎شیرینیِ وصل را نمیدارم دوست
‎از غایتِ تلخی ای که در هجران است
************************
‎تا در رهِ عشق آشنایِ تو شدم
‎با صد غم و درد، مبتلایِ تو شدم
‎لیلی‌وشِ من، به حالِ زارم بنگر
‎مجنونِ زمانه از برایِ تو شدم
---------------------------------------
‎امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Naele.
195 reviews73 followers
Read
December 5, 2015
به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشای
که بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است.
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews964 followers
July 9, 2007
وحشي بي اغراق يكي از تواناترين شاعران ماست. بعضي از غزل هاش واقعا شوريدگي اونو به آدم منتقل مي كنه و ... منظومه ي فرهاد و شيرينش و همين طور تركيب بند مشهرش با مطلع (دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد) از زيبا ترين هاي شعر پارسي است....
56 reviews1 follower
Currently reading
February 22, 2017
در هر دلی خیالی
بر هر سری هوایی
وحشی بافقی
Profile Image for seyyed reza.
38 reviews2 followers
July 14, 2015
دیوان وحشی بافقی تاکنون چندین بار در ایران و هند و (تا آنجا که در خاطرم مانده) پاکستان به چاپ سنگی و سربی و حروفی رسیده‌است، ولی تقریباً هیچکدام از آن‌ها از ایرادی خالی نیست. سال 1392 بود که کنگرۀ وحشی بافقی در یزد برگذار شد و در حاشیۀ آن، کتابشناسی وحشی بافقی نوشتۀ حسین مسرّت هم به چاپ رسید(دربارۀ آن هم چیزی خواهم نوشت ان‌شاءالله).
الغرض، مسئله بر سرِ دیوان وحشی بافقی بود؛ نسخه‌های این دیوان انصافاً کم‌تعداد نیستند؛ نظر به اینکه وحشی شاعر قرن دهم است، این گستردگی مکانی و تعدادی دربارۀ نسخه‌های دیوانش، قطعاً تصحیح دیوان وحشی را با مشکل مواجه خواهد کرد.
این چاپ از دیوان وحشی را زیاد با دقّت نخوانده‌ام و اکنون هم نوشته‌های دوسال پیش خود در مرجع‌شناسی را می‌نویسم، آن روزها کتابشناسی کوچکی دربارۀ وحشی در دست داشتم که بعضاً با کارِ آ.مسرّت هم‌پوشانی داشت.
یکی از آزاردهنده‌ترین مسائلی که دربارۀ این چاپ از دیوان وحشی به ذهنم می‌رسد، عدم تناسبِ فهرست و متن است؛ به این معنا که در فهرست، 399 غزل(یکی کمتر از چهارصد تا) شمرده‌شده‌است، ولی در متن، آخرین غزل، شمارۀ 396 دارد!!! این مشکل در دیوان انوری چاپ مرحوم مدرّس‌رضوی هم هست، ولی در این دیوان، چون فهرست هم شماره دارد، قطعاً گمراه‌کننده‌تر خواهد بود.
اصلِ این موضوع هم مربوط است به اشتباه در تشخیص سه تا از اشعار؛ به این شرح:
1. غزلی که در فهرست، شمارۀ 225 دارد، در واقع غزل مجزّایی نیست، بلکه مصراعِ سومِ غزلِ شمارۀ 33 فهرست(با مطلعِ «بازم زبانِ شُکْرْ به جنبش درآمده‌است) می‌باشد؛ به اختلافِ شمارۀ این دو غزل دقّت کنید!!!!!!!!!!
2. همین غزلِ شمارۀ 33، دو بار شمرده‌شده‌است؛ اگر غزلِ شمارۀ 52 را نیز بنگرید، همین مطلع را دارد؛ یعنی یک شعر، دوبار شمرده‌شده‌است.
3. مورد 2 که ذکر شد، دربارۀ غزل شمارۀ 57 هم(با مطلعِ «هنوز عاشقی و دلربائیی نشده‌است) رخ داده‌است؛ آن شعر دوجا شمرده‌شده‌است؛ یکی تحتِ شمارۀ 57، یکی تحت شمارۀ 63 و این هم از موارد اشتباه است.
مجموعِ این سه مورد، سه تا از اشعارِ فهرست را از فهرست خارج می‌کنند که در نتیجه متن و فهرست برابر خواهند شد.
دربارۀ ضبط‌های برگزیده شده در این چاپ چیز زیادی نمی‌توانم گفت، که اساساً خود را اینقدر صاحب‌نظر نمی‌دانم؛ ولی آنقَدَر هست که تصحیحِ آ.حسن مخابر هم، نیاز به بازنگری داشته باشد.


150 reviews2 followers
October 3, 2022
شاعری دیگر مایه فخر و هنر ایران اما حیف انقدر گمنام اشعار زیبا و دلنشین زیبا و ارامش روح و روان دلنشین حتما بخوانید و لذت ببرید ...
لینک دانلود رایگان
https://taaghche.com/book/39530
Profile Image for Kebrit !!!.
195 reviews
November 19, 2009
مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ

غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن
که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ

عذرم این بس اگر از کوی تو رفتم که نماند
نام نیکی که توانم بدنش ساخت به ننگ

بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد
که دو روزیست وفاداری یاران دو رنگ

آه حسرت نه به آیینه وحشی آن کرد
که توان بردنش از صیقل ابروی تو زنگ
699 reviews29 followers
January 16, 2022
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل سد پاره‌ای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم

 
Profile Image for Manizheh.
133 reviews82 followers
September 23, 2007
من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان که من آن رازتوان دیدن و گفتن نتوان
Profile Image for شکیب.
3 reviews
June 1, 2008
این کتات چندین پارچه غزلیات عاشقانه دارد که از اشتیاق وصال ناکامی عشق در آن در مییابید
Profile Image for Samaneh Khanlari.
145 reviews72 followers
Want to read
May 13, 2012
البته من بخشهایی از این کتاب را قبلا خوانده ام... قربون داداشم برم که میدونسته من دوست داشتم برم نمایشگاه کتاب بجای من رفته برام این کتاب را خریده:))
Profile Image for Me.
20 reviews
June 21, 2016
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.